The first 200 lines.
...آنچه گذشت
زنت خودکُشی کرده
اینکارا به گلادیس نمیاد
انگار اصن براش مهم نیست
وقتی فهمید پسرش مُرده، من پیشش بودم
اون همچین آدمی نیست
شاید نیاز به زمان داره - اون... همچین آدمی نیست -
من اون خرس پیر رو به غارش تبعید کردم
و تولهخرسش رو فراخوندم
احساس میکنم آدم جدیدی شدم
فقط دوشیزه آیوز مهمه
زمانی میرسه که عنکبوت باید حشره رو بگیره
"کار کی بوده؟"
بازرس - آقای چندلر -
میدونم که تو این قضیه دست داشتی
و مدرکت؟ - بالأخره پیداش میکنم -
من همیشه مدرک رو پیدا میکنم
باید برم لندن دیگه امن نیست
منم باهات میام
کافیه. با هر قدرتی که
زمان خلقت حیوانیم من رو باهاش کنترل میکردی الآن دیگه اثری نداره
اون رو خواهم دید
اون فکر میکنه قبل از اینکه تصادف کنه و حافظهاش رو از دست بده
تو نامزدش بودی
بذار یه مدت با هم دوست باشیم آقای کلر کار دیگهای از دستم برنمیاد
به افتخار آنجلیک عزیزم
و یه خوشآمدگویی ویژه به خانم فرانکشتاین
به سلامتی
پسرعموم خیلی مراقب منه
فکر نمیکنم خیلی محتاج مراقبت کسی باشی
بیشتر از اونچه که نشون میدی توانایی داری
خیلی پسر احمقی هستی
این خصلتات رو دوس دارم
مردا همیشه باید قلباً یه پسربچه بمونن
مملوء از بازیهای بچگونه
"بازی مار و پله و "چشمبندانک بازى كودكان كه در آن شخص چشمبسته ] [ بايد ديگران را بگيرد و اسم آنان را بگويد
چقدر غمگینانه اس که پسرا فکر میکنن باید بزرگ شن
حالا دیگه هیچوقت بزرگ نمیشی
:قـسـمـت هشتم از فـصـل دوم « یــادآور مـــرگ »
مــهـــرزاد و مــانـــی بـا افـتـخــار تـقــديـم مـیکـنـنـد Mani Vampire - M£HRZ@D
اون کجا ـست؟ - چی؟ -
لیلی کجا ـست!؟
اون کجا ـست؟
اینجا نیست؟
گذاشتی با یه مرد دیگه تنهایی برن بیرون
چیکار کردی!؟ - !بس کن -
!بس کن یه دقیقه فرصت بده
اون... آره رفت بیرون
...قرار بود بیاد خونه و
تو اون رو برای من خلق کردی
.اون مال منه مال "تو" نیست
مال "اون" نیست مال "من"ـه
!اون مال من میشه
و وقتی رفتیم و خیلی از اینجا دور شدیم
رفتیم یه جایی که خودم و خودش تنها بودیم
برمیگردم... خالق
برمیگردم پیشت
بالأخره یه روز
یه شب
هیولایی که خلق کردی رو بهت نشون میدم
قربان، باید این رو ببینید
دفترچهی قرارملاقاتهای بازرس گالزورثی
که مال سال گذشته اس
به فهرست 27 سپتامبر توجه کنید
چرا بین این همه شخص آقای مالکوم موری
به ادارهی مرکزی پلیس لندن بره؟
منم همین فکر رو کردم
واسه همین یه خورده ثبتیات رو گشتم
ظاهراً باید با کسی تماس بگیرم
من خیلی وقت پیش بیخیالش شدم
خیلی آدم رو خجالتزده میکرد
اینکه آدم سعی کنه تا ابد هیکلش رو با ماساژ
و ورزش با توپ و تزریقات درست نگه داره
در حالی که همیشه دور و برم مردای خوشتیپی بودن
که هیجان چشیدنِ طعمِ جوانیِ خالص رو داشتن
پاسدارها با لباسهای براق
و دستهای استوار و بازوهای ضخیم
آره
نسبت به ظاهر و رنگ موهام غرور خاصی دارم
جداً مگه چه ضرری داره؟
مگه احمق به نظر میرسم؟
خُب یکی رو واسه اینکار اعدام کنن
اونوقت ملت دم چوبهی دار حسابی صف میبندن
اما میرسیم به تو
شعری که برای جوانی میخونی زمین تا آسمون با مال ما فرق داره
خُب، در هر صورت شعر میخونیم، مگه نه؟
اوه بله
شمشیری که بالای سرم گذاشتی تاب بخوره بالأخره سرم رو از تنم جدا میکنه
فکر نمیکنی اونا برات اهمیت داشته باشن؟
دوشیزه آیوز و اونایی که توی عمارت گرندیج هستن؟
من خیلی وقته که دیگه به هیچکس اهمیت نمیدم
عاقلانه اس
آیندهات
کاملاً با من خواهد بود دوست عزیز من
هر خواستهای که داری ارباب میتونه برات فراهمش کنه
نیازی نیست من رو وسوسه کنی من کاملاً زیر سلطهات هستم
دوشیزه آیوز و آقای چندلر کجان؟
نمیدونم چیزی نگفت
کِی برمیگردن؟ - روحمم خبر نداره -
آقای چندلر دوسِش داره؟
خودت چی فکر میکنی؟
اونم دوسِش داره؟ - نمیشه ازش چیزی فهمید -
و تو اصن نمیدونی که با هم کجا رفتن؟
به هیچ وجه
داری حقیقت رو میگی؟ - آره -
میتونم جریان خونِت رو حس کنم
یه فشار کوچیک وارد بشه شریانت پاره شده
خونِت اتاق رو نقاشی میکنه
آه
میدونم دروغ نمیگی
همیشه وقتی دروغ میگی
مژههات رو با عشوه بهم میزنی
آه خُب پس
اگر دوشیزه آیوز زیر سنگ هم که رفته باشه
باید هرطور شده برش گردونم
من رو ببوس و برو
ازت خسته شدم
نه
مزهی یه مرد خیکی رو میدی
اون بهت چی گفت؟
خودت ازش بپرس
من مثه مادرم احساساتی نیستم
آینده کجا ـست، آقای لایل؟
با سنی که اون داره و جوانیای که من دارم؟
هرچیزی که بهت قولش رو میده دروغه
هرچیزی که من بهت قولش رو میدم هم دروغه
اما با من بیشتر زندگی خواهی کرد
حالا راجع به آقای چندلر بهم بگو
اصن یکیش رو تونستی بگیری؟
تو آفریقا؟ واقعاً؟
بیا تو
...یه آقای متشخص از ادارهی پلیس لندن
اومدن شما رو ببینن
حالتون چطوره آقای مالکوم؟
اسم من بازرس بارتالامی راسکـه
از ادارهی مرکزی پلیس لندن
بازرس، چی باعث شده افتخار دیدنتون نصیب من بشه؟
سلیقهی خوبی در تزئین جنگی خونه دارید آقای مالکوم
ظاهراً که همینطوره
لطفاً بشینید
چه کمکی ازم ساختهاس بازرس؟
شما به جُرمشناسی علاقه دارید؟
چی؟ نه، نه به هیچوجه
مطمئنید؟ - بله -
منظورم به هیچ وجه کنایه بهتون نبود
بسیاری از آدما کنجکاوِ رویدادهای سهمگین شهرمون شدن
چرا اومدید اینجا بازرس؟
باید بدونم که چرا در 27 سپتامبر سال گذشته
به ادارهی پلیس لندن رفتید
تا با کسی که من جایگزینش شدم
بازرس گالزورثی حرف بزنید
اوه بله، درسته
بیشتر به خاطر یه جور تصور آنی بود
راجع به چی صحبت کردید؟ - اصن یادم نمیاد -
من یه ساعت پیش باهاش صحبت کردم
ازش دربارهی قتلهای اسپیتالفیلدز پرسیده بودی
...مصرانه پافشاری کردید که
دنبال یه آدم نباش"
"و به دنبال شکار یه حیوان باش
چرا همچین حرفی زدید؟
یادم نیست
همهاش به خاطر یه خیال آنی بود
یه خیال؟ - یه همچین چیزی -
...به نظر نمیاد
آدم پرخواب و خیالی باشید - جداً؟ -
دم پنجرهات یه سهپایهی مسلسل داری
خُب نمیتونم خونهام رو هرطور که دوس دارم دکوربندی کنم؟
هرطور دوس دارید انجامش بدید
اینجا تنها زندگی میکنید؟ - چی؟ -
...نه من
با یکی که دوست و نگهبانم هست و اسمش سمبنیـه زندگی میکنم
خدمتکار دیگهای نیست؟ - نه -
اونم تو یه همچین خونهی بزرگی؟
از پسش برمیایم
در جلوئی خونهتون از فولاد ساخته شده
چندین فقره سرقت تو محله صورت گرفته
اوه، واقعاً متأسفم
اون در میتونه جلوی یه حیوون رو هم بگیره
مگه نه؟
بازرس راسک کسی نمیتونه من رو به بازی بگیره
در دوازدهم ژوئن سال گذشته یه پروندهی مربوط به مفقودی پر کردید
دخترتون، مینا
بله
در شش هفتهی آتی اون جریان هفت بار به ادارهی پلیس لندن سر زدید
و بعد دیگه سر نزدید - بله -
میتونم دلیلش رو بپرسم؟
دخترم فوت شد
میدونم ثبتیات خاکسپاریش
در مارگیت در چهارم ژانویه رو دارم
اما هیچ گواهی فوتی
از طرف قاضی ثبت نشده
چون قضیه خصوصی بود
هیچ خاکسپاری خصوصیای تو این کشور آزاد نیست
چه اشخاص نامی چه معمولی
شرایطی که دخترم درش فوت کرده بود
برای خونوادهام شرمآور بود
از نفوذم استفاده کردم تا کمی آزادی عمل داشته باشم
این غیرقانونیه
اون دخترم بود
خُب ملتی هم هستن که دختر دارن و از قانون اطاعت میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.