The first 200 lines.
ترجمه و تنظیم زیرنویس از محسن جوان
میدونی...
فکر میکنم حس موسیقیات خیلی خوبه،
و واقعاً استعداد داری. - آره.
- ولی برای معماری هم خیلی استعداد داری.
یعنی ذهنت خیلی ساختارمند و
منظم فکر میکنه، و به نظرم،
اگه میتونی از راه معماری خیلی خوب زندگی کنی، همون کار رو بکن.
وگرنه باید مدام سرت رو بکوبی به دیوار
که از راه آهنگسازی یه لقمه نون دربیاری،
و آخرش هم برسی به اینکه کار آهنگسازای دیگه رو تنظیم کنی،
و این دیگه واقعاً خیلی کسلکنندهست، نه؟
آره.
اگه قرار بود معروف بشی،
تا الان شده بودی.
نه؟
این شش نفر چه نقطه مشترکی
با هم دارن؟
آندره پروین، نلسون ریدل، جری گلدسمیث،
هنری مانچینی، جان ویلیامز و جری هرست؟
اگه گفتی همهشون موسیقیدانن، حق با توئه.
اگه گفتی برای فیلمها موسیقی ساختن،
بازم درست گفتی.
ولی اگه بگی همهشون
آهنگسازی رو پیش یه استاد مشترک یاد گرفتن، شاهکار کردی.
- البته نمیخوام گمراهت کنم.
راستش باید صادق باشم.
یه شاگرد دارم، ببخشید، منتظره.
- اوه، عالیه. - بله.
- اوه، استاد. - باعث افتخاره.
سلام.
استاد.
ماریوئه.
ماریوئه.
- جری هرست. - سلام، جری.
بیا تو.
بشین.
یه چیزی از کارای خودت برام بزن.
باشه.
اوه، اِم...
از اول؟
هرجاش دوست داری.
آره، باشه.
استرس نداشته باش.
یه بار دیگه، از همونجا.
تو وکیل بودی.
بودم، از کجا فهمیدی؟
- این کلمه یعنی چی؟ sequestered؟
کدوم کلمه؟
بیخیال.
بزن، بزن، ادامه بده.
جری، واقعاً درسته که یه وکیل
باید احساساتش رو سرکوب کنه و پنهون نگه داره،
و همیشه ذهنش بیوقفه کار کنه؟
نه لزوماً.
- میتونی یه کم احساس توی موسیقیت نشونم بدی؟
باشه.
- این کلمه، sequestered، همون معنی «خفهشده» رو میده؟
با احترام،
من کل عمرم دارم ساز میزنم.
یه زمانی آهنگ شمارهیک کشورم هم مال من بود.
So Rare.
سال ۱۹۳۷.
اسم خیلی برازندهایه.
جری، از اون موقع تا حالا داشتی چیکار میکردی؟
اِم، خب، از بعد جنگ...
چرا اومدی پیش من، جری؟
همه میگفتن...
میگفتن همه میان پیش تو چون استاد بزرگی هستی،
و باعث میشی بهتر بنوازن.
- باعث میشم؟ نه، من کسی رو مجبور نمیکنم
هیچ کاری بکنه. فقط امیدوارم کمک کنم شاگردها خودشون باشن.
از این کار خوشت میاد؟
- آره، دوست دارم. - خوبه.
بار اول، توی خط ملودی،
خط باس رو با سل بمل شروع میکنی.
این غافلگیرکنندهتره، نه؟
آره.
- هیچوقت پیشنویس اولت رو پاک نکن.
وقتی این کار رو میکنی، الهام اصلیات رو خفه میکنی.
دیگه پاککردن بسه.
فقط با خودکار بنویس.
اگه اشتباه کردی،
یه خط روش بکش.
دفعه بعد برام شعر بیار.
ولی حواست باشه.
غزل نیار.
هر چیزی که دوست داری
و حس میکنی میتونی براش آهنگ بسازی، باشه؟
من کمکت میکنم اون چیزی که توی وجودته رو
بیاری بیرون، جری. ببینیم از ذهنت چی شکوفه میزنه.
- احتمالاً تا حالا اسم ماریو به گوشت نخورده،
ولی موسیقیش رو شنیدی.
برای فیلمهای بزرگی موسیقی نوشته،
مثل The Big Storm با برادران مارکس.
ماریو یه تریوی بازیگوش نوشت
تا هارپو با انعکاسهای خودش اجراش کنه.
گاهی اعتبارش به ماریو میرسید، ولی بیشتر وقتها نه.
میشه گفت یه آهنگساز سایه بود.
ماریو توی فلورانس ایتالیا به دنیا اومد و بزرگ شد.
اون و خانوادهاش زندگی بدی نداشتن،
تا وقتی موسولینی سر و کلهاش پیدا شد.
با کمک آرتورو توسکانینی و یاشا هایفتز،
ماریو به آمریکا مهاجرت کرد و بعد توی MGM کار گرفت.
تمام عمرش در حال آهنگسازی بود.
ترانه، کنسرتو، اوراتوریو، آثار کُرال،
اورتور، حتی اپرا.
قبل از جنگ، داشتم برای یه حرفه موسیقی آماده میشدم.
ولی بعد ژاپنیها پرل هاربر رو هدف گرفتن.
داوطلب شدم برم نیروی دریایی.
حتی حکم اعزامم هم اومده بود که برم کُرِگیدور.
ولی مادرم به سرطان مبتلا شد.
دکتر گفت بیماریش لاعلاجه.
برای همین موندم خونه تا ازش مراقبت کنم.
مرگ اون، زندگی منو نجات داد.
اگه سوار اون کشتی شده بودم،
اونجا بودم وقتی ژاپنیها همه رو فرستادن راهپیمایی مرگ.
ماهی ۳۰ دلار.
اجاره اول هر ماه باید پرداخت بشه.
نه اما و اگه، نه بهونه.
اوه، مشکلی نیست، خانم استلا.
و اگه
پولم رو ندی، تا وقتی بگیری، توی خیابون میخوابی.
بله، خانم استلا.
آگهی نوشته بود یه پیانو هم هست؟
اوه، تو همون آهنگسازیه؟
بله، درسته.
- من از اجاره دادن به موسیقیدانها خوشم نمیاد.
چرا؟
چون همیشه بیپولن.
آها.
همهچی داری.
آشپزخونه، حمومِ مشترک،
اتاق خواب هم بالاست، اونم مشترکه.
- فکر میکردم روزای خدمتم توی نیروی دریایی تموم شده.
و زن هم ممنوع.
شوهرم سالهاست بهش دست نزده.
آره.
مطمئنم خوب میشه.
خیلی هم خوب.
ماهی ۵ دلار اضافه.
گرفتم.
ممنون.
ممنون.
خب...
- سلام. - سلام.
- سلام، من جری هرستم. - جری هرست؟ من هولدنم.
- هولدن، از آشنایی باهات خوشحالم. - منم همینطور.
- آره، اِم... اینجا جای منه؟ - آره، آره، آره.
بیا جری، بشین، اینجا مال توئه.
ممنون.
- پس تو موسیقیدانی، آره؟ - آره.
آره، پیانو.
تو چی؟ - من نقاشم.
- جدی؟ چی نقاشی میکنی؟ - خونه.
ولی خب، در واقع من بازیگرم.
هولدن، چند نفر اینجا زندگی میکنن؟
ما چهار نفریم.
اون ریه، ری هم مسته.
اون دیوه، دیو هم بیادب نیست.
دیو تصمیم گرفته یه عالمه قرص بخوره
که بتونه ۷۲ ساعتِ پشتسرهم فیلمنامهشو بنویسه.
همهمون اینجا خرجمون از مزایای سربازیه،
بهجز ولادیمیر اون تهِ راهرو.
ولادیمیر، خب... یه مرد روسه.
- اونم نویسندهست؟ - نه، رقصندهست.
جری، نمیخوام فضولی کنم، ولی چقدر ازت میگیره؟
ما از هر کدوممون حدود ۳۰ دلار میگیره
برای این اتاق و... - ۳۵ تا. باید پول پیانو رو هم بدم.
- ای بابا! - من که سلاحی ندارم.
- با این پول میشه کل این خرابشده رو اجاره کرد!
- به نظرت اجازه میده از تلفن استفاده کنم؟
اون بستگی داره، جری،
چقدر پول تو جیبت مونده؟
آره.
یه لحظه باهام راه بیا، چون من...
حالت خوبه؟
از من ناراحتی؟ اگه ناراحتی هم حق داری.
راستش خودمم یه جورایی از خودم ناراحتم.
یعنی... نمیدونم.
نمیدونم کار درستی بوده یا نه.
نه، منظورم تصمیم نیست...
منظورم انتخابه.
منظورم اینه که اینجام.
و اونجا نیستم.
باشه.
«هر چی که از ذهنت شکوفه بزنه.»
تو دیگه به چی فکر میکردی؟
این مثل قاطی کردن سازهای زهی با بادیه.
بعد از فاصله نهم مینور آکورد هفتم نمایان؟
این شومانه!
نه جَز.
جاش توی مکتبِ نتهای غلطه.
برای جلسه بعد، دوباره بازنویسیش کن.
باشه.
برام شعر هم آوردی؟
آره، از والتر دِ لا مِر هستن.
- والتر دِ لا... - با خودکار نوشتمشون.
خیلی آکادمیکه، جری.
ولی توی این، چی الهامبخشت کرده؟
No comments yet. Be the first to leave one.