Kurosawa Akira kara no messêji: Utsukushii eiga o
The first 200 lines.
میخوام فیلم بسازم فیلمای زیبا
این هدف رو بیش از 50 ساله که دنبال کردم
الان دیگه داره به 60 سال میرسه
ولی هنوز فکر نمیکنم کاملاً فهمیده باشم که فیلم چیه
توی این فیلم جدید
میخوام بینندگان خوشحال بشن که یه فیلم جدید و عالی ساخته شده
میخوام همه از زیبایی سینما فیض ببرن
پیامی از آکیرا کوروساوا: برای فیلمهای زیبا
آکیرا کوروساوا، کارگردان سینما
در هیگاشی او در شینگ-وای توکیو در سال 1910 به دنیا آمد
پدرش، ایسامو، نوادۀ یک سامورائی در آکیتا بود
مربی تربیت بدنی ارتش بود
در سال 1910 عضو هیئت امنای دبیر ستان ایبارا بود
مادرش، شیما، دختر تاجری در اوزاکا بود
ولی خانوادۀ کوروساوا کمی با خانوادههای عادی ژاپنی
فرق داشت
آن موقع، فیلم دیدن را
برای کودکان مضر میدانستند
ولی پدرِ او با این که به خاطر سابقۀ نظامی در کل آدمی سختگیر بود
خانوادهاش را اغلب به سینما میبرد
پس کوروساوا از سنین پایین با فیلمهای فراوان روبهرو شد
در نوجوانی، کوروساوا بسیار تحت تأثیر
برادرش هیگو قرار گرفت که چهار سال از او بزرگتر بود
هیگو چند سال بعد
مترجم فیلم در کاخ سینمای کاندا شد
و نام خود را تیمی سودا گذاشت
سالها بعد، کوروساوا به یاد میآورد که
تعداد زیادی از فیلمهایی را دید که در تاریخ سینما
کلاسیک شمرده میشود
و از این بابت قدردان برادرش بود
اگر محیطی که کوروساوا در آن بزرگ شد را در نظر بگیریم
شاید بشود گفت که وی همراه با تکامل سینما به بلوغ رسید
و تمام عمرش را وقف فیلم ساختن کرد
انگار سرنوشت کوروساوا از همان لحظۀ تولد
ناخواسته، ولی از ریشه، با فیلم عجین شده بود
با معیارهای امروز نمیتوانیم
بفهمیم کوروساوا چگونه انسانی بود
نخست این که در دوران میجی به دنیا آمد
خود او آن دوره را
به بالا رفتن از یک سراشیبی مشقتبار
برای رسیدن به ابرها تشبیه میکرد
و روحیۀ مردمسالارانۀ دورۀ بعدی، تایشو
حتماً اثر مهمی بر دیدگاهش به ذات بشر داشته است
زندگی این غول سینمای ژاپن
چهار دوره را دربرمیگیرد: میجی، تایشو، شووا و هِیسِی
و زندگیاش متقارن با تاریخ صنعت سینما در ژاپن بود
در آوریل 1936
پدرم، آکیرا کوروساوا، در سمت دستیار کارگردان
به استخدام استودیو پیسیال در آمد
که از پیشیـنـیان استودیو توهو بود
اون موقع 26 سالش بود
کلاس ترکیببندی به کارگردانی کاجیرو یاماموتو
پیش کاجیرو یاماموتو کارآموزی کرد
کاجیرو یاماموتو
چندین فیلمنامه نوشت تا بتونه کارگردان بشه
و از همون اول توجه دیگران رو به کاراش جلب کرد
اولین کارگردانیش، سانشیرو سوگاتا
در سال 1943 ساخته شد وقتی که 33 سال داشت
بعد از اون پدرم به طور فعال نیمقرن کار کرد
و با ساختن 30 فیلم به سطح انتظارات صنعت سینما
از یک کارگردان تراز اول رسید
میخوام به طور دقیق
بررسی کنم که از نظر کوروساوای کارگردان سینما چه بود؟
و این بررسی رو با شما سهیم بشم
امیدوارم با این کار تا حدی متوجه بشید
که پدرم برای فیلمهایی که برای ما باقی گذاشت چه شوری داشت
فصل نخست مایههای سینمایی
پیش از هر چیز، باید حسی بهش داشته باشم
حسی که بتونه فیلم بشه
چه یه رمان باشه یا هر چیز دیگه
برای مثال، توی این فیلم
بچهها دنبال مادربزرگ میدون تا
توی بارون شدید کمکش کنن
خیلی از این صحنه خوشم اومد
و فکر کردم که
این صحنه توی اگه فیلم بشه عالی درمیاد
پس به این موضوع علاقهمند شدم
نابه نو ناکا اثر کیوکو موراتا
نابه نو ناکا اثر کیوکو موراتا
پس از تکمیل رویاها کوروساوا جذب رمانی شد
که برندۀ نود و هفتمین جایزۀ آکوتاگاوا شد
نشست مطبوعاتی Rhapsody in August
سر فیلمبرداری رویاها این کتاب رو میخوندم
و فکر میکردم که چطور میشه اقتباسش کرد
داستان فیلم یهو به ذهنم رسید
پس بعد از این که رویاها جمع شد
توی تقریباً دو هفته فیلمنامه رو نوشتم
مثل فکری بود که مدتها در حال رسیدن بود
وقتی داستان خانوادهای که توی کتاب بود رو خوندم
ناگهان به ذهنم رسید که فیلمنامهای بنویسم که
تبدیل به این فیلم شد
صحنهای که کوروساوا آن را بسیار سینمایی دید، در کتاب بدینشکل وصف شده است
از پیچ که گذشتم، در زمینهای دوردست
که به تاریکی شب بود
چیز سفیدی را دیدم که میجنـبید ایستادم
در حالی که تلاش میکردم بفهمم چیست آدمی را زیرش دیدم
به خودم گفتم «مادربزرگ است!»
با حولهای سفید بر سر،
مادربزرگ داشت با عجله به سمت خانه میرفت
ولی آن شیء سفید جنبان نزدیکتر نمیشد
Rhapsody in August
ولی فیلم کمی با کتاب فرق میکند
حولهای که به شکل شیء سفید جنبنده توصیف شده است
در فیلم به یک چتر تبدیل شده است
دلیل این تغییر چیست؟
خوب بهکل با کتاب فرق داره
سعی کردم جزئیاتی که توی کتاب نبود رو نشون بدم
نوهها خیلی نازن
و وضعیت خیلی جالبیه
چون با هم فامیلن ولی خودشون نمیدونن
و یه جورایی حس کردم
که میشه همۀ اینها رو توی فیلم آورد
وقتی میدونی که یه چیزی رو
میشه تبدیل به فیلم کرد، مثل یه حدس گنگ میمونه
همیشه وقتی میدونم، همچین حسی بهم دست میده
مامانبزرگ
کوروساوا دربارۀ این صحنه چنین گفت
وقتی چتر جمع میشود همه در سالن گریه میکنند
نمیدانم چرا چرا این صحنه مردم را به گریه میاندازد؟
خودم برایش توضیحی ندارم
ولی این قدرت سینماست
این صحنه به سطح سینمای حقیقی صعود میکند
در صحنه اتفاقهای زیادی نمیافتد
ولی به طور کامل به قلمرو سینمای حقیقی صعود میکند
هر بار که فیلمی میسازم
حس میکنم چند تا صحنهش به اون سطح رسیدن
ولی هیچوقت دربارۀ تمام یه فیلم این حس رو نداشتم
فرقش رو تشخیص میدم
صحنههایی که واقعا سینما میشن
سر تدوین تصویرهاشون
هیجان خاصی بهم دست میده
ساختن فیلمی که همۀ صحنههاش به اون سطح برسه
آرمانی و ایدهآله
یه چیز حسیه
وقتی اتفاق بیفته میفهمم
کوروساوا میگوید که نمیتواند توضیح منطقی برای علت این اتفاق بیاورد
سر صحنۀ Rhapsody in August
از توضیح دادن دربارۀ فیلمهایش بسیار متنفر است
ولی آن سطح سینما را پیگیرانه دنبال میکند
تمام توان خود را صرف
تلاش برای بیان چیزی سینمایی میکند
دوست ندارم قبل از فیلمبرداری
موضوع فیلم رو برای همۀ کسایی که درگیر فیلمن
توضیح بدم
موضوع به تنهایی تمام جزئیات حساس مربوط به
احساسات انسان رو توضیح نمیده
و من میخوام مخاطب همۀ اون جزئیات رو ببینه
پس گفتن هدف یا پیام فیلم از قبل
در تناقض با این قضیه است
برای بیان اون احساسات انسانی
چندین درجۀ مختلف احساس لازم دارم
پس دوست ندارم پیامم رو مثل یه علامت بزرگ
اول فیلمبرداری نشون بودم
بیان کردنش به اون شکل آزاردهنده است
و اصلاً علاقهای به همچین کاری ندارم
کوروساوا تأکید شدید کرد که موضوع اساس فیلمسازی نیست
بلکه
پیدا کردن چیزی سینمایی است که در قالب فیلم بینقص باشد
پیشنیاز ساختن فیلم خوب همین است
ایدههای زیادی برای پروژههای آینده دارم
ولی تا وقتی فیلمی که دارم روش کار میکنم رو تموم نکنم
نمیدونم کدومش به پروژۀ بعدی تبدیل میشه
مثل دونه کاشتن و تماشای جوونه زدنشه
بسته به شرایط اجتماعی زمانه و از این دست موضوعها،
بعضی دونهها ناگهان جوونه میزنن
این طوریه که فیلم بهدنیا میاد
اگه برای رخ دادنش تلاش کنی فیلم خوب درنمیاد
کوروساوا گفت که کشف کردن موضوع برای فیلم شدنی نیست
موضوع خودخواسته خودش را به فرد نشان میدهد
یه چیز حسیه
حس میکنم که یه چیزی صحنۀ خوبی خواهد شد
یا حس میکنم که این چیز بهقطع فیلم میشه
اون حس میشه نیروی محرک من
و رشد میکنه تا فیلم بشه. برای آدمای دیگه شاید فرق کنه
ولی من اینطوریام
ایدهها یا مایههای بسیاری برای پروژههای آینده دارم
ولی یکی از آن ایدهها ناگهان گسترش مییابد و رشد میکند
شغل من ثبت آن روی فیلم است --آکیرا کوروساوا
فصل دو فیلمنامه
استاد کوروساوا، کاجیرو یاماموتو، به وی گفت
که اگر میخواهد کارگردان شود اول فیلمنامه بنویسد
اهمیت فیلمنامه بدینترتیب در ذهن کوروساوا حک شد
و توان خود را در نوشتن فیلمنامه گذاشت
در همکاری با دیگر فیلمنامهنویسان
فیلمهای بزرگ بسیاری تولید شد
سگ ولگرد، هفت سامورایی اعماق پست،سانجورو
ولی جالب این بود که
کوروساوا روی کاغذ معمولی (خطدار) نمینوشت
تخیل بیانتهایش به خطهای تعیینشده اعتنایی نداشت
و از همۀ مرزها عبور میکرد
رویۀ معمول نوشتن خلاصۀ کلی داستان بود
ولی او به جای آن از همان صحنۀ اول شروع به نوشتن کرد
این شیوۀ نوشتن نشانگر شهامت کوروساوا بود
فیلمنامه به نظر او مانند موجود زنده بود
وقتی فیلمنامه رو مینوشتم و این شخصیت ظاهر شد
راحت و سریع تونستم کلی متن بنویسم
رسوایی
اون رو هم انجام میدم
بهقطع سال دیگه انجامش میدم
(شیمورا تاکاشی در نقش اوتوکیچی هیروتا)
No comments yet. Be the first to leave one.