The first 200 lines.
دیرمون میشه، بابا. میخوای جلب توجه کنی؟
.همهشون کلاهبردارن. فقط میخوان پولتو بالا بکشن
میشه بگی آخرین بار کی یه آژانس مسافرتی سرتو کلاه گذاشت؟
!یه هفته، ۹۵۰۰ کرون واسه هر نفر. دزدی سر گردنه است
یادآوری کنم که مهمون منی؟
.داره ابری میشه
.میخواد بارون بیاد
.اگه لب ساحل کوفتی بارون بیاد، کل تعطیلاتمون خراب میشه
اگه تو جنگل باشی میشه قارچ جمع کرد، ولی لب ساحل؟
چطوری میشه زیر بارون قارچ جمع کرد؟
.معلومه، با بارونی
.بارونیهای پلاستیکی خیلی سر و صدا دارن. حتی قارچها هم صدای آدمو میشنون
شارلوتا، این شیشههای مربا برای چیه؟
.برای صدفها
.آهان، برای صدفها. فکر کنم یکیش کافی باشه
.این یکی چی؟ اینم برای پروانههاست
فکر میکنی لب ساحل پروانه هم مشکلساز بشه؟
.اون یه ماسک غواصیه
عزیزم، به نظرت یه خانم همسن و سال تو به ماسک غواصی احتیاج داره؟
.با ماسک میشه چیزای فوقالعادهای دید
واقعاً؟ -آره. حتی بعد از عمل لگن؟
اینجا مگه گردهمایی سالمندانه، یا چی؟
میشه «همسایهتو دوست داشته باشی» رو انتزاعی یا از دور دوست داشت،
.ولی تقریباً هیچوقت از نزدیک نه
.کی اینو گفته؟ داستایوفسکی
حدس میزنم تو واقعاً اهل مطالعه نیستی، مگه نه؟
!اون ولگرد کنار ساحل رو ببین. عجب آدم عجیب و غریبیه
.ولی دخترشون خوب از آب دراومده
.قرص مسافرتی خوردی حالت بد نشه؟ -آره
.من که بهت گفته بودم ولی تو اصلاً گوش نمیدی
جوان، کیفت برای یه هفته مسافرت یه کم کوچک نیست؟
.فکر نکنم چیزی کم و کسر داشته باشم
دیدی، مامان؟
!اوه خدای من، اینا همجنسبازن
!اون همجنسبازا رو ببین دارن همدیگرو میلیسن
.امیدوارم اینا نیان. معلومه که میان
فکر میکنی دارن میرن قطب جنوب؟
.عمراً، اونا خوشگذرونی زیر آفتاب میخوان
.امیدوارم بچهها چیزی نگیرن
.خدای من، چی میتونن بگیرن؟ نمیدونی؟ -اغراق نکن
چطور ممکنه بچهها چیزی بگیرن اگه هیچوقت باهاشون تماس نداشته باشن؟
.آره، تماس نداشتن کلیده. نگران نباش، مامان، من حواسم هست
هی، اون چی؟
.ببرینش خوابگاهش، فکر کنم هاستله
.اگه مسیر رو بلد نیستین بیدارش کنین
.بالاخره! -فکر کردیم شهرت حسابی کلهتو پر کرده
نیاز دارم کمکم کنی از دست زنها فرار کنم. مگه ما فقط به همین درد میخوریم؟
.همه اینجان؟ الان دیگه هستن
.وای
.خدایا به دادمون برس. فقط تو. ما نور رو دیدیم
.عصر بخیر، به همه خوشآمد میگم به تورمون
.اسمم پاولیناست ولی همه دوستام پاملا صدام میکنن
.اول، چندتا نکته عملی: صندلیهاتون کاملاً قابل تنظیمه
از اون اهرم کوچولو سمت راست یا چپتون استفاده کنین
.تا صندلیتون رو به حالت خوابیده تنظیم کنین
در طول سفر، رانندهها خوشحال میشن که قهوه بهتون بدن،
چای، آبمیوه، آب معدنی،
.و البته، آقایان، آبجو، بچروکا
.با اون دخترا چی حرف میزنی؟ -فقط به حرفاشون گوش میدم
.روزی دو کوارت مایعات بنوشید، چه تشنه باشین چه نباشین
.چون تشنگی عامل تعیینکنندهای نیست
.حالا میخوام دو تا رانندهمون رو معرفی کنم
.اونا در طول سفر مراقبتون خواهند بود
.کارل، که الان داره رانندگی میکنه، و کارل
.درسته، اسم هر دو رانندهمون کارله
و این کارل، که الان داره استراحت اجباری میکنه،
.میخواد چند کلمهای حرف بزنه
.ممنونم
.فقط چندتا دستورالعمل مهم
.اول اینکه، ما آدمیم، نه حیوون. این مهمه
.من از کارای شماها سر درنمیآرم
خیلیا غذا رو اینور اونور ول میکنن، استخونای کباب خوک و اینا. درسته کارل؟
ما واسه این کار سطل زباله داریم، و هر ایستگاه خالیش میکنیم. متوجهین؟
!متوجهیم
.نکته بعدی: من و کارل هر سه ساعت یه بار نگه میداریم
اگه کسی قبل از اون دستشویی داشت،
.بیاین بهمون بگین. کلهتونو نمیکنیم، نگه میداریم
لطفاً، فقط کافیه حرف بزنین. متوجهین؟
.متوجهیم! باید نگه داریم و روی صندلیها دستشویی نکنیم
سوم و از همه مهمتر. همونطور که میدونین، من و کارل
.میتونیم براتون قهوه، چای، سوپ آماده درست کنیم، مشکلی نیست
.فقط ازتون میخوایم جا لیوانیهای قهوهای رو بلافاصله برگردونین
.کدوم جا لیوانیهای قهوهای؟ همون قهوهایها که دسته دارن
.میتونین اون سفیدهای نرم رو بندازین دور
اما، و روی این تأکید میکنم، لطفاً جا لیوانیهای قهوهای رو
بلافاصله بعد از استفاده به من یا کارل پس بدین. متوجهین؟
!متوجهیم
فکر میکنین خندهداره، آره؟
ولی اگه جا لیوانیهای قهوهای رو پس نگیریم،
.شما باید از لیوانهای پلاستیکی سفید و داغ بخورین
.و این غیرممکنه. اونا فهمیدن
برات روزنامه خریدم. برای چی؟
برای خوندن. از کی تاحالا من روزنامه میخونم؟
.دلم میخواد بخونم ولی هیچی ندارم
.باشه، پس من یادم رفته کتابت رو بذارم. حتماً، برای تو که مهم نیست
!خوشبختانه، تصمیم گرفتم بازم رو پای خودم وایسم. بازم که
.باشه، اصلاً آه بکش. قول دادی دعوا نکنی
.ما اصلاً دعوا نمیکنیم، مگه نه؟ البته که نه
من فقط تعجب میکنم که بعد از ۲۵ سال
.پدرت هنوز عادتهای منو نمیشناسه. مثلاً، من هیچوقت روزنامه نمیخونم
!لعنتی
باید بلند شم. چی؟
.باید بلند شم! ولی هیچکس که وایساده نیست
.خیلی وقت بود نشسته بودم
.قول میدم ۶۰ سالگی خودمو بکشم. یائسگی ۱۰ سال زودتر شروع میشه
میتونی براش هورمون بگیری. ولی از کجا یه پسر گیر میاری؟
.مثل بعضیا، دخترا؟ نه، ممنون
.بیا
چی شده؟
حالت بده؟ چرا قرص ماشین نخوردی؟
.بگم نگهدارن؟ دیگه خیلی دیر شده
!خدایا، شکرت
.کاری میتونم بکنم؟ فقط فکر نکن چندشم میشه
.بهت گفتم قرص ماشین بخور
!خانم، یه لحظه
.کمبود مایعات میتونه باعث بیماری بشه. این حرف منه
مثلا چی؟
چرا خیره شدی؟ امضا میخوای؟
.نه، من دیگه اون سن و سال رو رد کردم
ولی ما باید با کی آشنا بشیم؟
.یه سوال سخت تو این وضعیت عجیب و غریب
چی میل دارین؟ سه تا فرنِت؟
.نه، من قهوه میخورم و قول میدم جا لیوانی رو برگردونم
.باور نکنیدش
.همین الان یه استخون کباب رو با همه چیش، تو پشتی صندلی چپوند
فکر میکنین خندهداره، ولی ما همین الان دو تا جا لیوانی رو از دست دادیم، درسته؟
.سه تا، کارل... همین الان سه تا
.این منم تو کوهستان. اینم تو مرکز شهری سال ۱۹۴۹
.وای، چه جیگری بودی! چقدر زیبا
.آره، اینجوری میگفتن... این ییریه، شوهرم
!خوشتیپ. -چی؟ گفتم خوشتیپه
.آره. هفت سال پیش بر اثر سرطان پروستات فوت کرد
.متاسفم
.ما پنجم آگوست ۱۹۵۲، ساعت ۱۰ صبح همدیگه رو دیدیم
.تو یه ساحل رمانتیک بود. من و هلگا داریم میریم اونجا
.شارلوتا! -چی؟ مزاحم دختر خانم نشو
مزاحمم نیست. مگه نمیبینی حالش بده؟ -واقعا؟
لطفا، میتونین یه جا دیگه برین؟
صدای وحشتناکیه، نه؟
.اونش مهم نیست. من فقط نمیتونم جلوی کسی دستشویی کنم
نگرانش نباش. پیش میاد. واقعا؟
.من حتماً تو این سفر باعث مشکل شدم. هر دوتامون یه مشکل داریم
میخوای یه راز بدونی؟
.ما تنها نیستیم. همهشون یه مشکل دارن
.همهمون مشکل داریم
چی شده؟
چی شد؟
...گریه نکن و بهشون بگو. من
گذرنامهشو گم کرده. گذرنامهتو گم کردی؟
سفرش تموم شد. کجا نگهش میداری؟
.تو کیف پولت بود؟ نمیدونم
.باید بدونی
.خانم شارلوتا، تو کیف پولتون بود؟ بله
!آخرین بار کی داشتیش؟ خیلی وقت پیش
.گریه نکن... میتونم یه نگاهی بندازم؟ بله
.درست میشه. ممنون
!جای اشتباهی رو نگاه کردی. اوه خدای من
.هی، بیخیال شو. مهم نیست. -دارم سعی میکنم
.بابام وقتی مست میکنه سامبا میرقصه، که اون بدتره
ولی اون کاملاً طبیعیه. حتی وقتی موسیقی هم نیست؟
.داره دیر میشه و من یه سورپرایز کوچیک براتون دارم
.خیلیا دارین آماده میشین برای خواب ناز
.ولی خوب نیست بدون لالایی به خواب برید
.پس من یکی براتون میخونم
.که خودم نوشتمش
.واقعاً جدیه
میخوای؟
.فکر کنم راهنمای ما ممکنه فشار زیادی روی بدنم بیاره
.پرندهها پرواز کردن
.سرت روی پام خیلی حس خوبی داره
.چقدر، کارل؟ ۱۵ دقیقه؟ نمیدونم، ۱۵ دقیقه کم به نظر میاد
.من ۲۰ دقیقه بهشون میدم. همیشه تو دستشویی خانمها صف طولانیه
پس فکر میکنی ۲۰ دقیقه؟
.باشه، ۲۰ دقیقه بهشون میدیم
.ولی، کارل، میتونیم راحت ۱۵ دقیقه بهشون بدیم، مشکلی نیست
.ولی نمیرسن
یا نظرت چیه ۲۵ دقیقه بهشون بدیم؟
دقیقه؟ این دیوونگیه! خیلی زیاد نیست، کارل؟ ۲۵
.هر طور که بخوای، ولی خودت میدونی چجوریه
دقیقه بهشون بدی آخرش باید منتظر نصف اتوبوس بمونی. ۲۰
.اون وقت اقتدارتو از دست میدی
.حق با توئه. بیا ۲۵ دقیقه بهشون بدیم و دردسر رو بیخیال شیم
.خب
.باشه، ۲۵ دقیقه بهشون بده. اوکی، ۲۵ دقیقه
.میخوای جیش کنی؟ آره
!تو هم همجنسبازی؟ نه
پس چرا تو یه اتاقک جیش میکنی؟
.نمیشه... نمیشه... نمیتونم جلوی مردم
.همونطور که گفتم: تو یه کونی هستی
.وقتی آلت مرد دیگهای رو میبینی راست میکنی، برای همین نمیتونی جیش کنی
.مزخرفه! من راست نمیکنم
.راست میکنی، فقط تو خودته. خودتم خبر نداری
.لوله جیشت رو مسدود میکنه
.واسه همین نمیتونی جیش کنی
.فکر کنم همینطوره
خوابی؟
.اصلا. متاسفم
.ولی داشتم به لیست مسافرا نگاه میکردم
واقعا شمایید؟ شما اون خواننده معروفین؟
فقط میخواستم بپرسم از لالایی من خوشتون اومد؟
No comments yet. Be the first to leave one.