The first 200 lines.
چون جونگ ميونگ
کيم سو هيون
پارک وون سانگ
قبلا هم بهت گفتم که انجام اين کار برات خطرناکه
اين خاطره توي ناخودآگاهت ب طور عميقي خودشو جا کرده
وقتي حافظه با محرک هايي برانگيخته ميشه
چرخشي بزرگ رو براي ديدن رويا ي دوباره ايجاد ميکنه
و بارها و بارهاا توي خوابت تکرار ميشه
اگه خودآگاه ب زور بخواد خاطره رو يادش بياره همين باعث ميشه ب "خود" آسيب برسه
" در اصطلاحات روانشناسي فرويد مفاهيم خودآگاه و ناخودآگاه , نيمه خودآگاه"
در آخر هم "خود " ويران ميشهه
اينطوري تمامي سيستم شناختي ذهن ممکنه ممکنه تهديد بشه
يني ميخوايد بگيد اين خاطره ي آزاردهنده مثه کابوس همش تکرار ميشه ؟
دقيقا
ميخواي بگي همش اين کابوس قراره تکرار بشه .. هر روز؟؟
خب .. خب
اينطوري ب نظر ميرسه که قبلا از عمد خاطره سرکوب شده
" سرکوبي ( واپس راني ) : يکي از مکانيسم هاي دفاعي در اصطلاحات روانشناسي وقتي بيمار خاطرات دردناک رو براي فراموش کردن ب ناخودآگاه ميفرسته تا خاطرات آزارش ندهند "
پس ميخواي بگي
بايد اينطوري تو جهنم کابوسام زندگي کنم ؟
خب اگه اينطوري پيش بره ممکنه کل سيستم شناختي ...
من ميرم
کار دارم
خواهش ميکنم صبر کنيد .. گارآگاه چا
راستش ...شما توي هيپنوتيزم از من بهتر هستين
اگه ممکنه ..ديگه اينجا تشريف نياريد
خود هيپتونيزمي خيلي تاثيرش بيشتره
انگار خيلي معذبي که
بيام اينجا .. آره ؟
نه اصلا .. اينطوري نيس
توي هيپنوتيزم
وقتي اجازه ميدي تمام دنياي ذهنتو ببين
فقط ميتونه يه سردرد يا ناخوشيه ساده باشه ؟؟
منم انتخاب ديگه اي ندارم مگه اينکه رازهام و بر ملا کنم تا بفمم قضيه چيه
با اينکه هنوزم ازار دهنده اس ولي بايد تحمل کنم
که من ميدونم چ جوري ميشه هيپنوتيزم کرد؟؟ بهتره دهنتو ببندي و ديگه اينونگي
.:.:saba petal:ترجمه و زيرنويس : ســـبــا:.:.
قسمت اول
" رو در رويي با خاطره "
ميخواي همينطوري ادامه بدي ؟
چي ميگي ؟
همين الان بهت گفتم
بايد از سير تا پيازشو بگي اينطوري ولت ميکنم
الان داشتم قصه ي حسن کرد ميگفتم؟
گفتم که من حق اينو دارم که سکوت کنم
اره .. حق سکوت داري . آره
يه همچين حقي فک ميکني خوبه ؟ ها ؟
اما تو اين شرايط
اگه خيال ميکني سکوت کردن ب نفعته
خيلي داري اشتباه ميکني
تا همه ي مدارک دي ان اي ب دستم برسه
ديگه نميتوني از دستم فرار کني
واقعا ؟
پس بزار ببينيم اين مدارک ميخوان چ گلي ب سرت بزنن
اينقدرم از من سوال تکراري نپرس
باهاش تماس گرفتي ؟
بله ب زودي مياد
بايد زودتر به وو جين تماس ميگرفتيم
اما نيم ساعته خودشو ميرسونه اينجا
چي ؟؟؟ نيم ساعته ؟
همين الانشم 48 ساعتو از دست داديم .. چ جوري ميتوني اينطوري حرف بزني؟
وکيل متهم همين الان رسيد
رئيس
لعنتي
جلوشو بگيرر . بدو
چشم
آه چ احترامي ميزاريد
تا چن وقت ديگه دادستان نيسم
اينطوري ...
اوه .. حالتون خوبه ؟
هيچي نيست .
متاسفم
عيبي نداره آقا هيچي نيست
اوه تو
لي گي جانگ
اوه حالتون خوبه ؟
چرا اينجا اومديد؟
کارآگاه چا اومدند
رئيس .. چا وو جين اومد
باشه بگو زود بياد تو
بله
بزاريد اول شما رو چک کنم
بيا بيرون
عجله کن
وکيل چي ؟ اونم اومد تو؟
اخه
چي شده ؟
چرا ادستپاچه اي؟
وکيلش رئيسه ارشده
رئيس گيم ؟ ارشد گيم ميونگ سوک ؟
بله بله
لعنت
شما يه شي ممنوع و حمل ميکنيد
پس مجبورم پيش خودم نگهش دارم
اينکه ...
اوه حالتون خوبه ؟
فهميد همه چيو؟
معلومه .. خودمون ازش اين تکنيکارو ياد گرفتيم
واقعا که
ميدونم هر موقع همينطوري ميشه
بله
اين چشه ؟
واقعا که
قبلا کوهنوردي بودم واسه خودماا
واقعا که
چي شد ؟ کجا ميري؟
خيلي دمقي
وکيلم اومده؟
چه ميدونم
ميدونستم
اما ايندفعه بايد خيلي سخت تر بري تو کارش
واقعا ؟
چي شده ؟
همکارا جا ب جا ميشن ؟
اين داره چي کار ميکنه ؟ وقت نداريم
نگران اون نباش
الان وقت نداريم
صدا قطع شد
چي ؟ چرا ؟
از داخل قطع شده فکر کنم
ولش کن بزا باشه
شايد بهتر باشه تنهايي حرف بزنن
اما رئيس .. اينطوري
ببين چي ميگم
بله
بالاخره ميکرفونم يه نوع دستگاهه ديگه
دستگاه ها ميتونن خيلي ساده خراب بشن مگه نه ؟
مگه نه ؟
چي؟
نه ؟
بله درسته
از الان ميخام حقايقي و درباره ي قتل ازت بپرسم
هر چيزي ميپرسم
خواهش ميکنم درست جواب بده
باشه
تو پريروز
يني روز اول آگوست ..نزديکاي صبح
توي خيابون لو پي دونگ با گيم هيون جو در حالي ک مست بودي
با هم وارد آپارتمان اون ميشيد
اون هميشه با بقيه هم لاس ميزده
بنابراين اين ممکنه باعث بشه تو عصباني بشي
بله .. درسته درسته
ب عبارتي تو..
هميشه بهش هر چي ميخواسته ميدادي .. از ماشين وپول . غيره
اما ميديدي اون با بقيه خيلي بهتر رفتار ميکنه
پس بايد خيلي عصباني بوده باشي
دقيقا درسته
پس سعي ميکني با ي وسيله اي اونو بزني
و بعدم خفه اش کني
نه نه اينطوري نيس
اولش ميخاستم خفه اش کنم
يني قبل از اينکه بزنم تو سرش سعي کردم خفه اش کنم
وقتي ميخواستم خفه اش کنم خيلي زمان خوبي بود
نميتونستم عصبانيتمو کنترل کنم
خيلي خوب بود ک تونستم دمبل ها رو کنار خودم ببينم
پس برش داشتم و زدم تو سرش
ديدي؟
رئيس ديدي؟ چ قد سريع اعتراف کرد
پس..
خب پس اون دمبل کجاس؟
دمبل ...
اوه ارشد .. سلام
چ طور شده ؟شما اينجاييد ؟
ممنونم خوبم
خيلي زحمت کشيدم بهتون ادب ياد بدم
اوه رئيس بچه گانه رفتار ميکنيدا
اوه خوبيد رئيس؟ بياييد با هم کمي چايي بنوشيم
بهتر نيست اول ب کارم برسم بعد بريم چايي بنوشيم؟
اون بچه اينجاس؟
از الان ب بعد نياز نيس چيزي بگي
خودم بهش رسيدگي ميکنم
اگه چيزي براي گفتن هست با خودم صحبت کنيد کارآگاه
دمبل دمبل..
فهميدم .. اونارو از پنجره ب بيرون پرت کردم
توي تراس طبقه ي اول شايد بشه پيداش کرد
چي کار ميکني؟ بايد بازداشت شه
مواظب اطرافتم باش ک در نره
بله
ارشد .. لطفا بياييد يه روز ديگه با هم چاي بخوريم
الان شاهد بوديد که سرم شلوغ شد
دستبند و ببند
چرا اينطوري نگا ميگني؟
الان احساس راحتي ميکنم
اين چيه ديگه ؟؟؟ چرا اينو ميبندي؟
چ اتفاقي داره مي افته ؟
ترجمه و زيرنويس : saba petal
خيلي زود ميريد
هنوز کارا موند .. صبح زود دادستان زنگ زدن ک برم
انگار پرونده ي بزرگيه
نه بابا چ پرونده ي بزرگي ! هر روز بالاخره ي اتفاقي مي افته ديگه
حتما دوباره يکي دزدي کرده يا کسي و کشته همينه ديگه
ک اينطور
خسته نباشي
روز خوبي داشته باشيد
شما هم اينجاييد؟
اما شما از کجا ميدونيد ؟
خيلي زود اومديد
بيس ساله اينجا کار ميکنم چيزي ميتونه باشه ک من ندونم اخه ؟
بله همينطوره
اما کي رو اين پرونده کار ميکنه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.