The Chicken Sisters

The Chicken Sisters

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Chicken Sisters S02E02 720p WEB H264-JFF
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 2 The Chicken Sisters 2024 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-12-05
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

به آماندا!

سلام به همگی.

این چیزیه که از «خواهران مرغی» از دست دادین.

کاغذای طلاق رو آوردی؟

آه، فکر کنم فراموش کردمشون.

از وقتی تو و فرانک جونیور از هم جدا شدین،

حتی یک قرار هم نذاشتی.

چی باعث شده فکر کنی اصلا دلم می‌خواد برم سر قرار؟

یه سؤال مهم ازت دارم.

شاید همون سؤال مهم.

پس خودت بهم میگی بابام کیه.

نه.

چرا نه؟

مشکلی داره؟

آماندا مور قبلا زندگی پر سر و صدایی داشت.

باهوش، بانمک، خلاق و آزاد بود.

از دختری توی تبلیغ شوینده صورت هم شادتر بود.

اوه!

آب سیب واسه اونا. بفرمایید.

و تمام اون درخشش رو با خودش آورد

وقتی با فرانک جونیور ازدواج کرد.

خیلی خب، بوید!

چطور جا افتادی؟

چند تا جعبه رو باز کردم.

این همسرمه.

سلام، خانومم.

سلام...

اما هرچی زمان می‌گذشت، کمتر خودش بود

و بیشتر انگار زیر سایه شوهرش قرار گرفته بود.

چی کار می‌کنی؟

ببخشید، عزیزم. واسه فریزرای آبجو‌ام جا می‌خوام.

بعدش سیب‌زمینی شیرین کوچولوش،

فرانکی به دنیا اومد

و یه کورسوی امید حس کرد.

دوباره احساس هوشمندی می‌کرد.

دوباره احساس خلاقیت می‌کرد.

دیگه کاملاً تو سایه‌ها زندگی نمی‌کرد.

اما هنوز یه بخش کوچیکی از وجودش پنهان بود

تو تاریکی.

تا اینکه پارسال، یه لحظه غیرمنتظره پیش اومد

و همه ابرا رو کنار زد.

آره بابا.

مثل یه الماس درخشان می‌درخشید.

اما واسه کسایی که خبر نداشتن،

مثل تماشای انفجار یه ابرنواختر بود.

فرانکی؟

صبح بخیر.

آه.

چه شیرین.

آقای صبحانه فکر کرد که شاید یکم روحیه بگیری.

سعی کن نبوسیش.

ها ها ها.

اون یه بوسه خیلی رمانتیک بود.

و دیگه اصلا به سرجیو اونجوری فکر نمی‌کنم.

بله، حتماً.

سر آماندا گیج می‌رفت.

می‌دونست فقط یک راه برای کنار اومدن با گذشته‌اش هست

که یواشکی از پشت سرش اومده و گریبان‌گیرش شده بود.

باید برم، مگه نه؟

لطفاً این کار رو نکن.

این اواخر کلی از لباساتو قرض گرفتم.

دامن‌های جین بلند واقعا به دلم نشستن.

اوه، به حرف هیچ‌کس اهمیت نده، می‌شنوی؟

چرا سابرینا در مورد دوربین‌ها بهمون نگفت؟

می‌خواست بگه.

فقط داشت کارشو می‌کرد.

کارش خیلی بده.

فکر کنم واسه همین استعفا داد.

می‌خواست عذرخواهی کنه،

اما تو داشتی دنبال فرانکی می‌دویدی.

که البته از من ناراحته.

تو راه خونه تو ماشین یه کلمه هم باهام حرف نزد،

و بعد مستقیم رفت تو اتاقش

و درو محکم بست.

سلام به همگی.

کسی مرده؟

هیچ گل دیگه تو گل‌فروشی نمی‌گفت "ببخشید یه دوربین مخفی

از بوسیدن آشپز توسط شما فیلم گرفته".

این ساده‌انگاری یه موقعیت خیلی پیچیده‌ست.

نه، من... من می‌فهمم.

تو هیچ راه فراری از زندگی بدبختت نمی‌دیدی

تا اینکه سرجیو وارد دنیات شد،

و تو اون تی‌شرت سفید می‌درخشید.

چه مرد خوش‌تیپ و کاربلدی.

باشه، شاونا، فقط...

باشه، فهمیدم.

باشه.

واقعا دلم نمی‌خواد برم بیرون و با کسی روبرو بشم.

کاری که کردم.

اون کی بود؟

می‌فهمم چی میگی، دختر.

اونا منو با لگینگام نشون دادن

و درزاشون هم حتی صاف نبود.

and my seams weren't even lined up.

همینه.

اون لگینگ‌های کج و کوله و اینکه خواهرم

جلوی کل کشور آبروش رفت... فرقی ندارن.

مرسی.

می‌خوای بدترین قسمت ماجرا رو بدونی؟

منم درست مثل بقیه همون موقع ازش خبردار شدم.

شهرت من به عنوان ملکه غیبت،

حسابی خراب میشه.

شاونا، امروز به جای من وایمیستی؟

معلومه.

فقط باید تو راهم یه سر بزنم به کلاکری.

نه، لطفاً این کارو نکن.

فقط می‌خوام ببینم چه خبره اونجا.

میدونی، شاید بد نباشه بدونیم دارن چیکار می‌کنن.

نه!

فرانک جونیور از من و سرجیو خبر نداشت.

و مطمئنم الان دیگه داره از عصبانیت آتیش می‌گیره.

خوبه.

بعد از اون رفتاری که با همه‌تون داشت،

امیدوارم حسابی حالش بد بشه.

فقط می‌خوام برم یه گوشه‌ای قایم شم و دیگه بیرون نیام!

میدونی وقتی یه رسوایی پیش میاد، این شهر چطوری بهم میریزه.

مخصوصاً وقتی پای یه دختر از میمی در میونه.

فرانک جونیوره. خودت می‌دونی باید چیکار کنی.

سلام، فرانک کوچولو.

آره، مامانته که داره زنگ می‌زنه.

همین الان داشتم بهت فکر می‌کردم.

نمیدونم قسمت دیشب رو دیدی یا نه.

چی دارم میگم؟ معلومه که دیدی.

فقط...

می‌خواستم باهات راجع بهش حرف بزنم.

دوستت دارم عزیزم.

بای.

نه آقا.

ما قرار نیست تو یه شهر بی‌ریخت و داغون زندگی کنیم.

تا وقتی من هستم، نه.

نه آقا!

تسلیم میشی!

هی.

به به، آقا رو ببین کیه!

میدونی، درخواست‌های نمایندگی ۳۰ درصد زیاد شده،

بعد از پخش دیشب.

هی، ببخشیدا فرانک جونیور،

ولی امروز صبح خیلی... شل و بی‌حال به نظر می‌رسی.

آه، دیشب خوب نخوابیدم.

هی، هی، هی.

بذار خودتو خالی کنی.

آه، ولی یادت نره،

خودتو کنترل کن چون، میدونی، قرارداد نمایندگی

بند مربوط به عدم ابراز احساساتش خیلی سفته.

دارم احساساتی می‌شم.

این رو از روی دلسوزی می‌گم.

به عنوان دوست کاریت و مربی مردونگی‌ات،

مشتری‌ها رو می‌ترسونی، پس...

برو خونه.

اوه.

شهردار کارسون؟

نانسی، باید وقت بگیری!

این شهر در آستانه یه فاجعه بزرگ قرار گرفته

به خاطر اون بازوی شکسته لعنتی قطار.

و تو هیچ کاری در موردش نمی‌کنی.

نمیتونم دست رو دست بذارم و هیچی نگم.

اوه، فکر کنم تو... واقعاً خوب بلدی

مشکلی رو ببینی و هیچی نگی، نانسی.

مهم نیست تو زندگی شخصی من چی داره اتفاق می‌افته،

حتی اگه جلوی میلیون‌ها نفر باشه.

اون چیز سال‌هاست که گیر کرده!

من مالیات‌دهنده‌ام و می‌خوام درستش کنی.

می‌خوای درستش کنی یا می‌خوای حواس مردم رو پرت کنی

از مشکلات خودت؟

اوه، من قبلاً این جور چیزا رو دیدم.

بیگ تیم رو یادته، وقتی سگ لابرادور طلاییش رو از دست داد،

به جای اینکه سوگواری کنه،

منو اذیت می‌کرد که سیم‌های برق رو زیر زمین دفن کنم.

آزارت نمیده که مردم فکر می‌کنن مریناک،

یه شهر کوچیک و درهم برهمه

به خاطر «جدال آشپزخانه»؟

و تقصیر کیه که اونا اصلاً بفهمن

از کار و بار ما چیزی بفهمن؟

حالا اگه اجازه بدی، من یه افتتاحیه دارم

تو پمپ بنزین جدید که دیرم شده.

خب، کلیدت رو پس نمی‌گیری.

هیچکس نمی‌دونه چه حسی داره وقتی یه دختر از میمی

کمی بیش از حد به خورشید نزدیک می‌شه، مثل آگوستا مور.

الو؟

شنیدم امروز نمی‌آی سر کار.

مامان، حالم خوب نیست.

نیاز نیست بهونه بیاری.

چشم.

چون من درکت می‌کنم.

واقعاً؟

بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنی.

ممنون مامان.

می‌خوای بیام پیشت، ناهار برات بیارم؟

نه، ته مونده غذا دارم.

دستور پخت کی؟

مال تو.

باشه.

فکر کنم دووم بیاری.

منم دوستت دارم.

باشه.

فعلاً.

گرسنه‌ای؟

می‌تونم برات یه چیزی گرم کنم.

واقعاً دلم می‌خواد در مورد دیشب باهات حرف بزنم.

اوه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left