Chuck

Chuck

Download Farsi/persian Subtitle

Season 4

Release info

Chuck - 4x17 - Chuck Versus The First Bank of Evil FA
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-25
Downloads: 6
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏سلام، من چاکم‏ ‏این‌ها چند نکته‌ان که باید بدونین‏

‏من هیچ ربطی‏ ‏به الکسی ولکاف ندارم‏

‏- پس چرا خرج عمارت رو می‌ده؟‏ ‏- چون پدرمه‏

‏- پدرم هیچ کلیدی بهم نداده‏ ‏- چرا عزیزم، داده‏

‏وقتی بچه بودی،‏ ‏به‌عنوان نشانهٔ محبتش‏

‏پدرت تمام عمر‏ ‏داشته برای این کار آماده‌ات می‌کرده‏

‏تو برنامهٔ جانشینی اون بودی‏ FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏تسلیم می‌شم‏

‏واکنش عجیبیه‏

‏بیشتر آدم‌ها وقتی هدیه می‌گیرن‏ ‏کمی بیشتر ذوق می‌کنن...‏

‏...نه؟‏

‏- ببخشید، شما کی هستین؟‏ ‏- اسمم رایلیه‏

‏وکیل پدرت هستم‏

‏پدرت...‏

‏...نامه‌ای برات گذاشته‏

‏«دختر عزیزم، ویوین...‏

‏...همون‌طور که می‌دونی‏ ‏مرگ نابهنگامی نصیبم شده...»‏

‏ببخشید‏

‏دارین چه‌کار می‌کنین؟‏

‏تأکید کرده بود‏ ‏نامه رو با صدای خودش بخونم‏

‏فکر می‌کرد‏ ‏این‌طوری احساس راحتی می‌کنی‏

‏لطفاً تمومش کنین‏

‏چند هفته صرف کامل کردنش کردم‏

‏ولی باشه‏

‏«متأسفم که‏ ‏هیچ‌وقت پدر خوبی نبودم‏

‏اگه می‌شد از نو شروع کنم‏ ‏تمام امپراتوریم رو می‌دادم...‏

‏...برای یه لحظهٔ دیگه کنار تو‏

‏ولی نمی‌تونیم گذشته رو دوباره زندگی کنیم...‏

‏...برای همین تو رو‏ ‏برای آینده آماده کردم‏

‏کارتی که توی گاوصندوقمه‏ ‏کمکت می‌کنه صنایع ولکاف رو از نو بسازی»‏

‏آقای رایلی، من کاملاً آگاهم‏ ‏که پدرم...‏

‏...حالا می‌خواد ادارهٔ‏ ‏شرکت شرورش رو دست بگیرم‏

‏پس چطور می‌تونم نه بگم؟‏

‏نه‏

‏- هیچ‌کس تا حالا به پدرت نه نگفته‏ ‏- پس من اولین نفر می‌شم‏

‏متأسفم...‏

‏...نمی‌تونم اجازه بدم‏

‏حالا شاید بخوای‏ ‏دربارهٔ جوابت تجدیدنظر کنی‏

‏هوم؟‏

‏خب، رز یا ارکیده؟‏

‏ام... نمی‌دونم؛ رز؟‏ ‏تو چی فکر می‌کنی؟‏

‏فکر می‌کنم گل‌ها واقعاً‏ ‏حال‌وهوای عروسی رو تعیین می‌کنن‏

‏رزها زیبان، کلاسیکن، پرشورن‏

‏- ولی خیلی خیال‌انگیز نیستن‏ ‏- و این خوبه؟‏

‏اگه همون چیزیه که می‌خوای‏

‏باشه، خب...‏

‏ارکیده؟‏

‏ببخشید؛ سارا‏

‏ببخشید، فقط...‏ ‏نسبت به هیچ‌کدوم حس قوی‌ای ندارم‏

‏فکر نکنم برای این کار ساخته شده باشم‏ ‏چطوره خودت انتخاب کنی؟‏

‏باشه، می‌دونی چیه؟‏

‏شاید این کارهای دخترونه‏ ‏کمی بیرون از محدودهٔ راحتیته‏

‏ولی این رو بدون که یه جایی...‏

‏...هر عروسی از این چیزها کلافه می‌شه‏ ‏من هم کاملاً شدم‏

‏ولی یه لحظه بود‏ ‏که همه‌چیز عوض شد‏

‏یادمه رفته بودم‏ ‏حلقه‌های ازدواج‌مون رو بگیرم...‏

‏...وقتی بالاخره توی دستم گرفتم‌شون‏ ‏همه‌چیز واقعی شد‏

‏داشتم با مردی که دوستش داشتم‏ ‏برای باقی عمرم ازدواج می‌کردم‏

‏و یه‌دفعه زدم زیر گریه‏ ‏که الان خیلی مسخره به نظر می‌آد‏

‏- آره، یک‌کم‏ ‏- خیلی؛ ولی نقطهٔ عطف بود‏

‏از همون لحظه به بعد‏ ‏همه‌چیز جادویی شد‏

‏عروسیِ خودم بود‏

‏نمی‌دونم کی،‏ ‏نمی‌دونم کجا...‏

‏...ولی قول می‌دم‏ ‏برای تو هم اتفاق می‌افته‏

‏می‌دونی چیه؟ آپارتمان جدید،‏ ‏بدون تلویزیون می‌رم‏

‏خیلی رهایی‌بخشه‏

‏شوخی کردم؛ کاملاً شوخی کردم‏ ‏هفتادودو اینچ، رفیق؛ بوم‏

‏راستش داشتم‏ ‏همین الان می‌زدمت‏

‏راستی خونه پیدا کردن‏ ‏چطور پیش می‌ره؟‏

‏ام... پوف؛ رفیق،‏ ‏بهتر از این نمی‌شه‏

‏یه جا پیدا کردم‏ ‏یک‌کم گرونه‏

‏- برای همین دنبال هم‌خونه‌ام‏ ‏- نباید سخت باشه‏

‏امیدوارم؛ تا اون موقع هم‏ ‏خونهٔ مامانم بودن بد نیست‏

‏- رفیق، راستش یک‌کم خیالم راحت شد‏ ‏- چاک، این کار برای خودم لازمه‏

‏دارم از نظر فکری و احساسی رشد می‌کنم‏ ‏جسمی... نه خیلی‏

‏ولی بعضی‌ها می‌گن‏ ‏رفتارم قدبلندتر شده‏

‏باید برم پایین کَسل‏

‏رفیق، خیلی خوشحالم‏ ‏همه‌چیز این‌قدر خوب پیش می‌ره؛ داری می‌ترکونی‏

‏روز خوبی داشته باش‏ ‏بعداً حرف می‌زنیم‏

‏سلام پسر؛ دیشب خوب خوابیدی؟‏

‏نه؛ اصلاً‏

‏اون گربه‌های بیرون پنجره‏ ‏خیلی سروصدا می‌کنن؛ کابوس دیدم‏

‏آره، گربه‌ها‏

‏فقط خبر داشته باش‏ ‏امشب اون گربه‌ها شام عاشقانه دارن‏

‏و ممکنه بعد از شام‏ ‏گربه‌بازی بیشتری هم در کار باشه‏

‏مگر اینکه مادرت زیادی غذا بخوره‏

‏گوش کن، نمی‌خوام به تو و مامانم‏ ‏در حال...‏

‏...انجام اون کار و... فکر کنم‏

‏پسر، وقتی می‌ری توی جنگل زندگی کنی...‏

‏...نمی‌تونی شکایت کنی که حیوانات وحشی‏ ‏زیادی سروصدا می‌کنن‏

‏کاملاً طبیعیه؛ و زیبا‏ ‏و پرتکرار‏

‏- به خونهٔ خودم نیاز دارم‏ ‏- آره، داری‏

‏رفتی مقر ولکاف‏ ‏و بهت حمله شد؟‏

‏آره؛ نباید می‌رفتم مسکو‏

‏- نمی‌دونم چی توی سرم بود‏ ‏- اشکالی نداره؛ اینجا امنی‏

‏این مرد، رایلی، می‌خواد‏ ‏امپراتوری پدرت رو از نو بسازی؟‏

‏آره؛ ولی بهش گفتم‏ ‏نمی‌خوام هیچ ربطی به پدرم داشته باشم‏

‏گفت برنامه‌اش برای بازسازی ولکاف‏ ‏چی بوده؟‏

‏فکر کنم این‏ ‏به اون مربوط باشه‏

‏باید با بکمن حرف بزنیم‏

‏پس تمام پول ولکاف‏ ‏توی بانک اول ماکائوئه‏

‏- باید اون حساب‌ها رو مسدود کنیم‏ ‏- درسته‏

‏ولی بانک اول ماکائو‏ ‏هدف راحتی نیست‏

‏در واقع سندیکای جنایی گوان‌یی‏ ‏اداره‌اش می‌کنه‏

‏نگهبان‌ها مزدورن‏ ‏قبلاً مأمورهایی رو اون تو از دست دادیم‏

‏ولی هیچ‌وقت صاحب حسابی رو‏ ‏نداشتیم که باهامون همکاری کنه‏

‏این ویوین رو به مهرهٔ ایدئالی تبدیل می‌کنه‏ ‏با کمکش می‌تونیم...‏

‏...از سیستم امنیتی بانک رد بشیم‏ ‏و به حساب‌های پدرش دسترسی پیدا کنیم‏

‏ام، ژنرال، خیلی مطمئن نیستم...‏

‏...ویوین واقعاً برای این جور مأموریت‌ها‏ ‏ساخته شده باشه‏

‏تازه این رو هم در نظر بگیرین که...‏

‏...کاملاً روشن گفت‏ ‏دیگه نمی‌خواد پدرش رو ببیند‏

‏خب، وظیفهٔ توئه نظرش رو عوض کنی‏ ‏تو جاسوسی و اون مهره‌ست‏

‏اگه قرار باشه این مأموریت جواب بده‏ ‏باید اون دختر رو تبدیل به یه ولکاف کنی‏

‏مرد ریشوی فوق‌العاده...‏

‏...فوراً هم‌خانه می‌خواهد‏

‏نه مورگان، با ریش شروع نکن‏ ‏بذار غافلگیری خوشایندی باشه‏

‏مورگان‏

‏سلام رفیق؛ چه شیک شدی‏

‏گوش کن، واضحاً مرد جهان‌دیده‌ای هستی‏

‏می‌خواستم ببینم می‌تونی‏ ‏بحث کوچیک ما رو فیصله بدی‏

‏به نظرت بهترین جا‏ ‏برای آشنا شدن با خانم‌ها کجاست؟‏

‏جشنوارهٔ رنسانس، نه؟‏ ‏یا کلینیک متادون؟‏

‏- زشت هم باشن اشکالی نداره‏ ‏- واقعاً؟ نمی‌دونم... جشنوارهٔ رنسانس‏

‏باشه، جالبه‏ ‏می‌شه دو هفته مرخصی بگیریم...‏

‏...که بریم جشنوارهٔ رنسانس؟‏ ‏- به‌هیچ‌وجه‏

‏- دیدی؟‏ ‏- وقت بحث کردن ندارم‏

‏الان وسط یه بحران مسکنم‏

‏واقعاً؟ رفیق؟‏

‏توی آپارتمان ـ یا ون‌مون‏ ‏یه اتاق اضافه داریم‏

‏این چطوره؛ یه جا برای موندن‏ ‏در عوض، مثلاً یه هفته مرخصی؟‏

‏- هوم‏ ‏- خب؟‏

‏نه‏

‏مدیر لطفاً بیاد صندوق هفت‏

‏باشه، من... کارم اینجا تمومه‏

‏ممنون از پیشنهادتون‏ ‏ولی نه، ممنون‏

‏«یا ون»‏

‏لطفاً خودتون راه خروج رو پیدا کنین‏

‏دل می‌شکنه، روح له می‌کنه‏

‏می‌خوام بگیرمش زمین‏ ‏و ریشش رو بتراشم‏

‏به نظر می‌آد هم‌خانه‌های احتمالی مورگان‏ ‏دارن اینجا ملاقاتش می‌کنن‏

‏اگه مورگان نذاره‏ ‏ما بریم جشنوارهٔ رنسانس...‏

‏...جشنوارهٔ رنسانس رو‏ ‏می‌آریم پیش خودمون‏

‏اصلاً نمی‌فهمم‏ ‏الان دارین چه‌کار می‌کنین‏

‏پس می‌خواین کمک‌تون کنم‏ ‏به بانک پدرم دستبرد بزنین‏

‏به‌هیچ‌وجه‏

‏این اواخر بیش از حد‏ ‏اسلحه طرفم گرفته شده‏

‏تمام مدت اونجا هستیم‏ ‏و ازت محافظت می‌کنیم‏

‏ببین، بیشتر سال‌ها‏ ‏شاید فقط یک بار پدرم رو می‌دیدم‏

‏طولانی‌ترین گفت‌وگویی که داشتیم‏ ‏ده دقیقه بوده‏

‏درکت می‌کنم؛ واقعاً‏ ‏باور کن، می‌فهمم‏

‏پدر تو هم مغز متفکر جنایتکاری بود‏ ‏که تولدت رو فراموش می‌کرد؟‏

‏نه‏

‏ولی وقتی سیزده‌سالم بود‏ ‏ترکم کرد‏

‏- متأسفم‏ ‏- اشکالی نداره‏

‏تنها چیزی که همیشه می‌خواستم‏ ‏این بود که همون سؤال‌هایی رو ازش بپرسم...‏

‏...که می‌دونم حالا‏ ‏توی سر تو می‌چرخن‏

‏چرا رفتی؟ چرا حتی یه بار هم‏ ‏سعی نکردی باهام تماس بگیری؟‏

‏- بالاخره تونستی ازش بپرسی؟‏ ‏- آره‏

‏و فهمیدم با اینکه‏ ‏پدرم کنارم نبود...‏

‏...معنیش این نبود‏ ‏که به فکرم نیست‏

‏ببین، نمی‌دونم‏ ‏چی قراره بفهمی...‏

‏...ولی تضمین می‌کنم اگه به ما کمک کنی...‏

‏...ما هم کمکت می‌کنیم حداقل بعضی‏ ‏از جواب‌هایی رو که دنبالشونی پیدا کنی‏

‏وقتی خلافکارهای اداره‌کنندهٔ بانک‏ ‏دختر ولکاف رو ببینن...‏

‏...انتظار دارن‏ ‏آدم ترسناکی باشه‏

‏و لباس فعلیت‏ ‏خیلی داد نمی‌زنه «آدم‌بد»‏

‏وقتی صبح لباس پوشیدم‏ ‏قرار نبود به بانک نفوذ کنم‏

‏خب، می‌تونیم درستش کنیم‏ ‏لبخند بزن‏

‏یه جورایی مثل جی‌کرو برای جاسوس‌هاست‏

‏وای‏

‏آره؛ چند قابلیت تغییر چهرهٔ خیلی خفن هم‏ ‏توش تعبیه شده...‏

‏...اگه بخوای یه تغییر کامل...‏ ‏نه اینکه خودم تا حالا... بی‌خیال‏

‏برو امتحانش کن‏

‏وقتی کارش تموم شد‏ ‏توی اسلحه‌خانه ببینمت‏

‏آره؛ فقط یه لحظه‏ ‏می‌خوام یه چیزی نشونت بدم‏

‏- نظرت چیه؟‏ ‏- برای سرقت بانک یک‌کم رسمی نیست؟‏

‏درسته‏ ‏برای سرقت بانک رسمی‌ـه‏

‏ولی نظرت درباره‌اش برای...‏ ‏نمی‌دونم، عروسی‌مون چیه؟‏

‏اوه، عروسی؛ آره‏ ‏توش عالی می‌شی‏

‏خیلی خیلی خوش‌تیپ‏

‏چه خبره؟ چی شده؟‏ ‏یه چیزی تو رو به‌هم ریخته‏

‏- چون عاشق من با پاپیون سیاهی‏ ‏- فقط این کارها مال من نیست...‏

‏...و حس می‌کنم‏ ‏دارم ناامیدتون می‌کنم‏

‏هیچ‌کس رو ناامید نمی‌کنی‏

‏- اون کیسی بود؟‏ ‏- آره‏

‏کیسی؛ هی، کیسی‏ ‏چه خبره؟‏

‏هیچی؛ فقط اومدم هات‌پاکت بردارم‏

‏عاشق طعم مرغ فیستام، نه؟‏ ‏اون ترکیب پنیر و مرغ...؟‏

‏یه مدته ندیدیمت‏ ‏خوبی؟‏

‏خوبم؛ بعداً با هم قرار می‌ذاریم‏ ‏ماسک صورت می‌زنیم و گپ می‌زنیم‏

‏چند ساعت دیگه اعزام می‌شیم‏ ‏نباید آماده بشی؟‏

‏در واقع بکمن‏ ‏منو گذاشته روی یه مأموریت جدا‏

‏- دقیقاً چه مأموریتی؟‏ ‏- واقعاً نمی‌تونم حرف بزنم؛ ببخشید‏

‏ولی شنیدم شماها می‌خواین‏ ‏به بانک اول ماکائو بزنین‏

‏مواظب باشین‏

‏اومدم به فراخوانت‏ ‏برای هم‌خانه پاسخ بدم‏

‏می‌دونم حضور در کنار یه پادشاه‏ ‏می‌تونه ترسناک باشه‏

‏عادت می‌کنی‏

More Farsi/persian subtitles for Chuck

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left