The first 200 lines.
سلام، من چاکم اینها چند نکتهان که باید بدونین
من هیچ ربطی به الکسی ولکاف ندارم
- پس چرا خرج عمارت رو میده؟ - چون پدرمه
- پدرم هیچ کلیدی بهم نداده - چرا عزیزم، داده
وقتی بچه بودی، بهعنوان نشانهٔ محبتش
پدرت تمام عمر داشته برای این کار آمادهات میکرده
تو برنامهٔ جانشینی اون بودی FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
تسلیم میشم
واکنش عجیبیه
بیشتر آدمها وقتی هدیه میگیرن کمی بیشتر ذوق میکنن...
...نه؟
- ببخشید، شما کی هستین؟ - اسمم رایلیه
وکیل پدرت هستم
پدرت...
...نامهای برات گذاشته
«دختر عزیزم، ویوین...
...همونطور که میدونی مرگ نابهنگامی نصیبم شده...»
ببخشید
دارین چهکار میکنین؟
تأکید کرده بود نامه رو با صدای خودش بخونم
فکر میکرد اینطوری احساس راحتی میکنی
لطفاً تمومش کنین
چند هفته صرف کامل کردنش کردم
ولی باشه
«متأسفم که هیچوقت پدر خوبی نبودم
اگه میشد از نو شروع کنم تمام امپراتوریم رو میدادم...
...برای یه لحظهٔ دیگه کنار تو
ولی نمیتونیم گذشته رو دوباره زندگی کنیم...
...برای همین تو رو برای آینده آماده کردم
کارتی که توی گاوصندوقمه کمکت میکنه صنایع ولکاف رو از نو بسازی»
آقای رایلی، من کاملاً آگاهم که پدرم...
...حالا میخواد ادارهٔ شرکت شرورش رو دست بگیرم
پس چطور میتونم نه بگم؟
نه
- هیچکس تا حالا به پدرت نه نگفته - پس من اولین نفر میشم
متأسفم...
...نمیتونم اجازه بدم
حالا شاید بخوای دربارهٔ جوابت تجدیدنظر کنی
هوم؟
خب، رز یا ارکیده؟
ام... نمیدونم؛ رز؟ تو چی فکر میکنی؟
فکر میکنم گلها واقعاً حالوهوای عروسی رو تعیین میکنن
رزها زیبان، کلاسیکن، پرشورن
- ولی خیلی خیالانگیز نیستن - و این خوبه؟
اگه همون چیزیه که میخوای
باشه، خب...
ارکیده؟
ببخشید؛ سارا
ببخشید، فقط... نسبت به هیچکدوم حس قویای ندارم
فکر نکنم برای این کار ساخته شده باشم چطوره خودت انتخاب کنی؟
باشه، میدونی چیه؟
شاید این کارهای دخترونه کمی بیرون از محدودهٔ راحتیته
ولی این رو بدون که یه جایی...
...هر عروسی از این چیزها کلافه میشه من هم کاملاً شدم
ولی یه لحظه بود که همهچیز عوض شد
یادمه رفته بودم حلقههای ازدواجمون رو بگیرم...
...وقتی بالاخره توی دستم گرفتمشون همهچیز واقعی شد
داشتم با مردی که دوستش داشتم برای باقی عمرم ازدواج میکردم
و یهدفعه زدم زیر گریه که الان خیلی مسخره به نظر میآد
- آره، یککم - خیلی؛ ولی نقطهٔ عطف بود
از همون لحظه به بعد همهچیز جادویی شد
عروسیِ خودم بود
نمیدونم کی، نمیدونم کجا...
...ولی قول میدم برای تو هم اتفاق میافته
میدونی چیه؟ آپارتمان جدید، بدون تلویزیون میرم
خیلی رهاییبخشه
شوخی کردم؛ کاملاً شوخی کردم هفتادودو اینچ، رفیق؛ بوم
راستش داشتم همین الان میزدمت
راستی خونه پیدا کردن چطور پیش میره؟
ام... پوف؛ رفیق، بهتر از این نمیشه
یه جا پیدا کردم یککم گرونه
- برای همین دنبال همخونهام - نباید سخت باشه
امیدوارم؛ تا اون موقع هم خونهٔ مامانم بودن بد نیست
- رفیق، راستش یککم خیالم راحت شد - چاک، این کار برای خودم لازمه
دارم از نظر فکری و احساسی رشد میکنم جسمی... نه خیلی
ولی بعضیها میگن رفتارم قدبلندتر شده
باید برم پایین کَسل
رفیق، خیلی خوشحالم همهچیز اینقدر خوب پیش میره؛ داری میترکونی
روز خوبی داشته باش بعداً حرف میزنیم
سلام پسر؛ دیشب خوب خوابیدی؟
نه؛ اصلاً
اون گربههای بیرون پنجره خیلی سروصدا میکنن؛ کابوس دیدم
آره، گربهها
فقط خبر داشته باش امشب اون گربهها شام عاشقانه دارن
و ممکنه بعد از شام گربهبازی بیشتری هم در کار باشه
مگر اینکه مادرت زیادی غذا بخوره
گوش کن، نمیخوام به تو و مامانم در حال...
...انجام اون کار و... فکر کنم
پسر، وقتی میری توی جنگل زندگی کنی...
...نمیتونی شکایت کنی که حیوانات وحشی زیادی سروصدا میکنن
کاملاً طبیعیه؛ و زیبا و پرتکرار
- به خونهٔ خودم نیاز دارم - آره، داری
رفتی مقر ولکاف و بهت حمله شد؟
آره؛ نباید میرفتم مسکو
- نمیدونم چی توی سرم بود - اشکالی نداره؛ اینجا امنی
این مرد، رایلی، میخواد امپراتوری پدرت رو از نو بسازی؟
آره؛ ولی بهش گفتم نمیخوام هیچ ربطی به پدرم داشته باشم
گفت برنامهاش برای بازسازی ولکاف چی بوده؟
فکر کنم این به اون مربوط باشه
باید با بکمن حرف بزنیم
پس تمام پول ولکاف توی بانک اول ماکائوئه
- باید اون حسابها رو مسدود کنیم - درسته
ولی بانک اول ماکائو هدف راحتی نیست
در واقع سندیکای جنایی گوانیی ادارهاش میکنه
نگهبانها مزدورن قبلاً مأمورهایی رو اون تو از دست دادیم
ولی هیچوقت صاحب حسابی رو نداشتیم که باهامون همکاری کنه
این ویوین رو به مهرهٔ ایدئالی تبدیل میکنه با کمکش میتونیم...
...از سیستم امنیتی بانک رد بشیم و به حسابهای پدرش دسترسی پیدا کنیم
ام، ژنرال، خیلی مطمئن نیستم...
...ویوین واقعاً برای این جور مأموریتها ساخته شده باشه
تازه این رو هم در نظر بگیرین که...
...کاملاً روشن گفت دیگه نمیخواد پدرش رو ببیند
خب، وظیفهٔ توئه نظرش رو عوض کنی تو جاسوسی و اون مهرهست
اگه قرار باشه این مأموریت جواب بده باید اون دختر رو تبدیل به یه ولکاف کنی
مرد ریشوی فوقالعاده...
...فوراً همخانه میخواهد
نه مورگان، با ریش شروع نکن بذار غافلگیری خوشایندی باشه
مورگان
سلام رفیق؛ چه شیک شدی
گوش کن، واضحاً مرد جهاندیدهای هستی
میخواستم ببینم میتونی بحث کوچیک ما رو فیصله بدی
به نظرت بهترین جا برای آشنا شدن با خانمها کجاست؟
جشنوارهٔ رنسانس، نه؟ یا کلینیک متادون؟
- زشت هم باشن اشکالی نداره - واقعاً؟ نمیدونم... جشنوارهٔ رنسانس
باشه، جالبه میشه دو هفته مرخصی بگیریم...
...که بریم جشنوارهٔ رنسانس؟ - بههیچوجه
- دیدی؟ - وقت بحث کردن ندارم
الان وسط یه بحران مسکنم
واقعاً؟ رفیق؟
توی آپارتمان ـ یا ونمون یه اتاق اضافه داریم
این چطوره؛ یه جا برای موندن در عوض، مثلاً یه هفته مرخصی؟
- هوم - خب؟
نه
مدیر لطفاً بیاد صندوق هفت
باشه، من... کارم اینجا تمومه
ممنون از پیشنهادتون ولی نه، ممنون
«یا ون»
لطفاً خودتون راه خروج رو پیدا کنین
دل میشکنه، روح له میکنه
میخوام بگیرمش زمین و ریشش رو بتراشم
به نظر میآد همخانههای احتمالی مورگان دارن اینجا ملاقاتش میکنن
اگه مورگان نذاره ما بریم جشنوارهٔ رنسانس...
...جشنوارهٔ رنسانس رو میآریم پیش خودمون
اصلاً نمیفهمم الان دارین چهکار میکنین
پس میخواین کمکتون کنم به بانک پدرم دستبرد بزنین
بههیچوجه
این اواخر بیش از حد اسلحه طرفم گرفته شده
تمام مدت اونجا هستیم و ازت محافظت میکنیم
ببین، بیشتر سالها شاید فقط یک بار پدرم رو میدیدم
طولانیترین گفتوگویی که داشتیم ده دقیقه بوده
درکت میکنم؛ واقعاً باور کن، میفهمم
پدر تو هم مغز متفکر جنایتکاری بود که تولدت رو فراموش میکرد؟
نه
ولی وقتی سیزدهسالم بود ترکم کرد
- متأسفم - اشکالی نداره
تنها چیزی که همیشه میخواستم این بود که همون سؤالهایی رو ازش بپرسم...
...که میدونم حالا توی سر تو میچرخن
چرا رفتی؟ چرا حتی یه بار هم سعی نکردی باهام تماس بگیری؟
- بالاخره تونستی ازش بپرسی؟ - آره
و فهمیدم با اینکه پدرم کنارم نبود...
...معنیش این نبود که به فکرم نیست
ببین، نمیدونم چی قراره بفهمی...
...ولی تضمین میکنم اگه به ما کمک کنی...
...ما هم کمکت میکنیم حداقل بعضی از جوابهایی رو که دنبالشونی پیدا کنی
وقتی خلافکارهای ادارهکنندهٔ بانک دختر ولکاف رو ببینن...
...انتظار دارن آدم ترسناکی باشه
و لباس فعلیت خیلی داد نمیزنه «آدمبد»
وقتی صبح لباس پوشیدم قرار نبود به بانک نفوذ کنم
خب، میتونیم درستش کنیم لبخند بزن
یه جورایی مثل جیکرو برای جاسوسهاست
وای
آره؛ چند قابلیت تغییر چهرهٔ خیلی خفن هم توش تعبیه شده...
...اگه بخوای یه تغییر کامل... نه اینکه خودم تا حالا... بیخیال
برو امتحانش کن
وقتی کارش تموم شد توی اسلحهخانه ببینمت
آره؛ فقط یه لحظه میخوام یه چیزی نشونت بدم
- نظرت چیه؟ - برای سرقت بانک یککم رسمی نیست؟
درسته برای سرقت بانک رسمیـه
ولی نظرت دربارهاش برای... نمیدونم، عروسیمون چیه؟
اوه، عروسی؛ آره توش عالی میشی
خیلی خیلی خوشتیپ
چه خبره؟ چی شده؟ یه چیزی تو رو بههم ریخته
- چون عاشق من با پاپیون سیاهی - فقط این کارها مال من نیست...
...و حس میکنم دارم ناامیدتون میکنم
هیچکس رو ناامید نمیکنی
- اون کیسی بود؟ - آره
کیسی؛ هی، کیسی چه خبره؟
هیچی؛ فقط اومدم هاتپاکت بردارم
عاشق طعم مرغ فیستام، نه؟ اون ترکیب پنیر و مرغ...؟
یه مدته ندیدیمت خوبی؟
خوبم؛ بعداً با هم قرار میذاریم ماسک صورت میزنیم و گپ میزنیم
چند ساعت دیگه اعزام میشیم نباید آماده بشی؟
در واقع بکمن منو گذاشته روی یه مأموریت جدا
- دقیقاً چه مأموریتی؟ - واقعاً نمیتونم حرف بزنم؛ ببخشید
ولی شنیدم شماها میخواین به بانک اول ماکائو بزنین
مواظب باشین
اومدم به فراخوانت برای همخانه پاسخ بدم
میدونم حضور در کنار یه پادشاه میتونه ترسناک باشه
عادت میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.