The first 200 lines.
اين سريال دوره ي نخستين سالِ ،جنگ کره را در بر مي گيرد
که در 25 ام ژوئن سال 1950 آغاز .و به مدت سه سال به طول انجاميد
.بيشتر وقايع جنگ کره به طور قابل توجهي بازسازي شده است
،و شخصيت ها و گروهان نشان داده شده ...ساختگي مي باشند
ماه اکتبر در پيئونگ يانگ با هوايي طوفاني . در پي کولاک شديد برف همراه شد
،صداي تيراندازي جنگ فعلاً قطع شده بود
.امّا عمليات جستجوي خائنين پارتيزان* مُجدّانه ادامه داشت
.ازت ممنونم... که زنده موندي
.مي دونستم
.که دوباره همديگه رو مي بينيم
.دارو و لباس براي پوشيدن
.ممنونم خانم کوچک
.برو، زود باش
!عجله کن
....:: ترجمه و زيرنويس از :::.... ....:: ( MonaMe ) مونــــــا ::....
قسمت سيزدهــــم
، جانگ وو
با اين بدنِ زخميت چيکار داري مي کني؟
.سردم نيست، جانگ وو
.از وقتي دوباره ديدمت، قلبم داره از حرارت ذوب ميشه
.عشق صبور است، عشق مهربان است و حسود نيست
عشق خودستايي نمي ورزد
، و متکبّر نيست
ناروا و نا ملايم رفتار نمي کند ؛
،به دنبال منافع خود نيست
، برافروخته و خشمگين نمي شود
...آزردگي و رنجش نا به جا را به خود نمي گيرد
هم اينَک در ميان اين سه زندگي کن: ايمان، اميد، عشق؛
.امّا والاترينِ اين سه عشق است
هيچ ميدوني الان چيکار کردي؟
،اگه فرمانده لي و سو يئون اينجوري فرار کنن .کارشون براي هميشه تمومه
.منم، سو يئون
.من اينجام. با تــو
.بله، جانگ وو. خيلي وقته گذشته
.دلم برات تنگ شده بود. خيلي زياد
.متأسفم
...همه اش
.ممنون که زنده اي
.ببخشيد... که انقدر دير اومدم
حالا چيکار کنيم؟
کجا بريم؟
.ما الان اينجاييم
.هر دوتامون
.هردو، زنده ايم
.حادثه ي جدّي اي نبود
.فقط چند نفر صدمه ديدن، همين
، گروهبان اوه و پارک مون هو ، خيلي سريع بيرون آورده شدن
.بنابراين نبايد مسئله ي بُغرنجي باشه و تهديد جاني نداشته
اون هريس حرومزاده بهمون گفت به همه ي .ما فوق هاش خبر ميده و منم کاملاً بهش اعتماد کردم
حتي فکرشم نمي تونستم بکنم که .اينجوري از پشت بهمون خنجر بزنه
ستوان شين، دارين به حرفم گوش ميدين؟
اشتباه از تو بوده که به حرف يه روزنامه نگار . اکتفا کردي و اين فاجعه رو به بار آوردي
.من که نگفتم کار درستي کردم
.فقط دارم ميگم خود منم توي مخمصه گير کردم
.اگه فرمانده بفهمه، سرسري ازش نميگذره
ميتونين بهش توضيح بدين؟
...فرمانده
.فرمانده ي گردان اينجان
.همتون دارين سخت کار ميکنين
...اول بارون مياد، بعد برف مياد .هواي پيئونگ يانگ واقعاً آزاردهنده است
.مشکلي نيست، قربان
لي جانگ وو کجاست؟
.بيرون داره شيفت شب رو پاسباني ميده
.لي جانگ وو ئه ديگه
فرمانده ي هنگ هم گفتن قبل از اينکه راه بيفتيم به هر تعداد ، پارتيزان که ميتونيم دستگير و از شرّشون خلاص بشيم
.پس همگي شما بايد تا آخرين لحظه گوش به زنگ بمونيد
بعدش چي؟
نقشه ي ديگه اي براي پيدا کردنشون نيست؟
درباره ي چي حرف ميزني؟
،اگه بخوايم مانع از گرفتن زمينها بشيم
بايد تا آخرين نفرشون رو .پيدا کنيم و به دادگاه بکشونيم
: وقتي لي جانگ وو برگشت، اين پيغامُ بهش ابلاغ کن
قراره يک مهماني گردهمايي به مناسبت .پيروزي در کلوب افسران برگزار بشه
فرمانده ي هنگ و يک مأمور عالي رتبه ي . سازمان ملل اونجا خواهند بود
.مدالهايي به تمامي افسران گردان اعطا خواهد شد
مدال؟
.خودت رو خيلي خوش شانس بدون
.اتّفاقي که امروز افتاد رو به ما فوق ها گزارش نکردم
،اگه يه فاجعه ي مفتضحانه ي ديگه به بار بياري
.ديگه نميتونم ببخشمت
.خيلي مواظب خواهم بود
گروهان دوم در طيّ مهماني .مسئول حفظ امنيت خواهد بود
، يک استراتژي امنيتي و تعدادي از افراد رو جمع کن
. و بعد به مقرّ فرماندهي گردان گزارش کن
.بله، متوجّه شدم، قربان
.::: کليه ي حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق :::. .::: مي باشد انتشار فايل هاي ترجمه بدون"Opus-Sub"به تيم ترجمه ي :::. .::: تگ هاي اختصاصي مجـــاز نــــمي باشــــد :::.
...اوم
چطور ميتونيم رفيق کيم سو يئونُ تنها بذاريم و بدون اون بريم؟
.سو يئون برنمي گرده
پس يعني، قراره براي هميشه اينطوري از هم جدا شيم؟
،فعلاً، به جاي زياده روي تو احساسات شخصي
.بايد روي شورشهاي آتي تمرکز کنيم
. هنوز، حتّي فرصت نکردم از اوني خداحافظي کتم
.رفيق جو اين سوک! ذهنتُ آزاد کن و منطقي باش
نميري اونجا که براي يه مُشت يادداشتهاي . ارتشي به پاي سربازاي آمريکايي بيفتي
منفجر کردن بمب براي انقلاب ~ ~ ،تو قلب عمليات اون حرومزاده ها
!فراموش نکن که مأموريت واقعي تو اينه
بايد برادرت رو با افتخار و استوار، تو . زادگاه آزاد شده از دشمن ملاقات کني
درست نميگم؟
فکر ميکني رفيق کيم واقعاً حالش خوبه؟
واقعاً فکر ميکني پشيمون نميشي اگه رفيق کيم سو يئونُ اينجوري رها کنيم؟
جاييت صدمه ديده؟
.نه
.فقط داشتم دنبال يه نفر ميگشتم
.امّا، فکر کنم اون اينجا نيست
.اوپــا
!اوپــا
.اوپــا
.سو هي
!اوپــا
.شش! ساکت باش
اين يونيفرم چيه. سرباز شدي؟
.اگه خيال داري اوني رو ببيني، فراموشش کن
.اينجا نيست
، سو هي
،از وقتي بچه بودي تا الان .نمي تونستي بدون اينکه کسي نفهمه دروغ بگي
الان ديگه چي از جون اوني ميخواي؟
.لطفاً انقدر اوضاع رو برامون سخت نکن
.اينجوري نباش
به هر حال همه چي قراره همونجوري .که برنامه ريزي کرده بوديم پيش بره
.بهت دارو ميدم، بگيرش و از اينجا برو
.نمي خواد
!گفتم بگير
قبلاً ها هميشه وقتي مي ديدم اوني انقدر . به فکرته و نگرانته حرصم مي گرفت
، امّا بعد از يه مدّتي که تو تيم پزشکي بودم .يه جورايي کم کم درک کردم
که اوني چه حسي داره و چي ميکشه . وقتي ميبينه يه نفر مريضه يا درد ميکشه
.همينجا وايسا
حرفهاي نيشدار خواهرت . احتمالاً از ته دلش نيست
بيا برگرديم
. صبر کن
،با اين حسن نيّتي که خواهر کوچيکت داره .حتماً بايد داروها رو بخوري
، اگه برادر منم پيشم بود
. منم هميجوري ازش مراقبت مي کردم
اگه از خودت مطمئن نيستي که ،بتوني شورش رو انجام بدي
.پس همين حالا برو
.من به جاي اوني سو يئون باهات مي مونم
.اوني سو يئون براي من مثل يه خواهر واقعي مي مونه
. نميتونم تو رو تنها بذارم و برم
.و هنوز نمي دونم برادرم زنده است يا مرده
. لطفاً مطمئن شو که برادرم داروهاشُ مي خوره
. نگران نباش
.اگه الان خوراک کيمچيِ بوسان بود خيلي مي چسبيد
.واقعاً خيلي خوشمزه بود
. بيا
چيه؟
مي ترسي بد مزه باشه؟
ميخواي برات يه چيز ديگه درست کنم؟
. من حقّ غذا خوردن ندارم
. هيچي از گلوم پايين نمي ره
درباره ي چي حرف مي زني؟
. ميونگ هو، بهش قول دادم تنهاش نميذارم
امّا اونجوري ترکش کردم و خودم دارم . زندگيمُ ميکنم، از خودم خجالت مي کشم
، سو يئون
. تو که نمي توني جور همه ي دنيا رو به دوش بکشي
. هر کاري که از دستت بر مي اومد کردي
. اون بچّه منُ نجات داد
امّا، من هيچ کاري واسش نکردم
حتّي نتونستم يه وعده برنج گرم مثل اين بهش بدم
،نتونستم بهش داروي درست و حسابي بدم و آخرشم
. حتي نتونستم دفنش کنم
. ميونگ هو اين گلُ تو دستش گرفته بود
، با اون دستهاي کوچيکش .کي مي دونه که چند روز گرسنگي کشيده بود
. اونوقت بود که من دليلمُ براي زنگي پيدا کردم
بايد زنده مي موندم تا وقتي برگردي . يه نفرُ داشته باشي که منتظرت باشه
چقدر غمگين ميشدي اگه . بر ميگشتي و مي ديدي من رفتم
. براي همين، بايد هر جوري که بود زنده مي موندم
اينُ دليل خودم قرار دادم . تا بتونم به زندگي ادامه بدم
با همچين دليل خودخواهانه اي ، خودم زنده موندمُ
. و ميونگ هو مُرد
واقعاً انقدر صورت خوشگلي داشتم؟
تو ميدون جنگ مي ترسيدم . به صورتهاي مردم نگاه کنم
صورتهاي وحشت کرده، بيرحم
. و کاملاً پوچ و توخالي
، مي ترسيدم منم مثل اونا بشم
. حتّي به عکس خودم هم توي آب نگاه نمي کردم
، در تمام اون مدّت ، اين صورتيه که مراقبم بود
. اميدي که تو قلبم زنده بود
الان صورتم چطوريه، همين حالا؟
....:: ترجمه و زيرنويس از :::.... ....:: ( MonaMe ) مونــــــا ::....
. درست مثل نقّاشيه
من عوض شدم، نه؟
. ترسناک شدم، نه؟ زشت و بد ترکيب
. ترحّم انگيز شدي
. قلب آدم خيلي به درد مياد
. اين جنگ خيلي وحشتناکه
، وقتي اسلحه به دست گرفته بودي و مي جنگيدي
. من هم درگير جنگ خودم بودم
مردمي که نجاتشون مي دادم
. مي دونستم که ممکنه تو رو بُکشن
پس چيکار بايد ميکردم؟
، و بعدش به اين فکر مي کردم
که نه، بايد اين شخصُ نجات بدم
. تا جانگ وو هم زنده بمونه
!نه، نه، نه
. سو يئون
حتّي اگه جنگ تموم بشه، بازم مي تونيم با هم باشيم؟
، مهم نيست کجا . فقط کافيه با تو باشم، سو يئون
اگه... نشه چي؟
اونوقت چيکار کنيم؟
. ميشه، به شرطي که که بخوايم و ايمان داشته باشيم
No comments yet. Be the first to leave one.