The first 200 lines.
SANDS Movie
باربی مسیح!
صبح بخیر، مالی.
بازم ممنون برای این فرصت که دستیار جدیدت باشم.
برات یه اسموتی درست کردم،
برنامهت رو پرینت گرفتم، و لباست رو هم ست کردم.
پیژامه کریسمس؟
تنها چیزی بود که توی کمدت فهمیدم.
ببین، ببخشید اگه خواب آلودم. دارم روی ۱۱ ساعت خواب کار میکنم.
آرتور و من دیشب یه دعوای حسابی داشتیم.
- نمیخوای بدونی سر چی بود؟ - اوه، اشکالی نداره. به نظر شخصی میاد.
نه، شغل دستیاری شخصیه.
منظورم اینه که، من و نیکلاس در مورد همه چی حرف میزدیم.
زندگی عاشقانهمون، احساساتمون، و گناهکارانه ترین سلبریتی هایی که روشون کراش داشتیم.
مال من خرس چارمینه. حس میکنم واقعاً میتونه حالم رو خوب کنه.
خیلی خب، خوبه که بدونم. میتونم شخصی انجامش بدم.
خیلی خب، عالیه.
خب، آرتور خیلی درگیر ذهنش شده درباره کل مسئله پول، و اوضاع خیلی متشنجه.
و ما با هم ارتباط برقرار نمیکنیم، و حس خیلی بدی داره.
یا همه چی خوبه.
چی؟
تو داشتی همه اون کلمات ممنوعه رو میگفتی، مثل "متشنج" و "بد".
چی میشه اگه اونا رو با کلمات خوشایند جایگزین کنی، مثل "خوب" و "عالی"؟
ولی این واقعیت نیست.
- اوضاع خوب و عالی نیست. - هست، هست.
تو نمیتونی فقط چیزهایی رو بگی که درست نیستن.
آره، میتونی.
برای مثال، بابام با دوست کلیساییش بروس، به پالم اسپرینگز نقل مکان نکرد.
اون خونهست و داره ماشین رو تعمیر میکنه، در حالی که مامانم داره شام درست میکنه.
یه جورایی این رو دوست دارم.
منظورم اینه، چه فایده ای داره خیلی پولدار باشی، اگه نتونی واقعیت خودت رو خلق کنی؟
این کاریه که ما انجام میدیم.
من طوری رفتار میکنم که انگار هیچ دعوایی اتفاق نیفتاده،
و بعدش دوباره به حالت دیوونه، سکسی و باحال خودمون برمیگردیم.
متاسفم، ولی "سکسی" یه کلمه ممنوعه.
باید برم دستام رو بشورم.
به دلیل برگزاری رویداد خصوصی ] [ .عشق آرتور و مالی، بسته است
مالی، اینجا چه خبره؟
تو کل این رستوران رو فقط برای ما بستی؟
آره. و من همه غذاهای مورد علاقه تو رو اینجا دارم.
فرنی گندم، نون تست ساده، موز خرد شده، حلیم جوی ساده، بدون دارچین.
خب،
بیا بغلم، کابوی.
مالی، داری چیکار میکنی؟
- چی؟ - ما یه دعوای خیلی بزرگ داشتیم.
میدونم، ولی اگه نداشتیم چی؟
نمیفهمم.
ولی اگه میفهمیدی چی؟
خیلی خب، فکر کنم باید بشینیم و حرف بزنیم.
عالیه.
خب، میخوای راجب چی حرف بزنی؟
کاری که داری اینجا میکنی یه جورایی خودِ مشکله.
همه چی همیشه طبق خواسته های توئه.
کجا میریم، چیکار میکنیم، چطوری مشکلاتمون رو حل میکنیم.
من به خواسته های خودم نیاز دارم.
خب، خواسته های تو چیه؟
نمیدونم.
من...
حس میکنم به یکم زمان نیاز دارم تا همه چی رو سبک سنگین کنم.
خب، شاید باید یه استراحت داشته باشیم.
چی؟
وای.
وقت استراحت؟
به نظر خیلی جدی میاد.
آره، به خاطر همینه که وقت استراحت خواستم.
خب، من فردا یه جلسه توی ساکرامنتو دارم.
این مدت کافیه که من توی وقت استراحت باشم؟
شاید تا اون موقع تصمیمت رو بگیری؟
بیا، بازم داری شرایط رو تعیین میکنی.
این یه الگوی واقعی برای توئه.
- الگو؟ - آره.
من تا حالا ندیدم تو توی زندگیت یه الگو بپوشی، آقای پیراهن دکمه دار آبی.
آقای شلوار خاکی.
آقای زیرپوش سفید.
- باشه، وقت استراحت. - چیه، حالا یه متخصص لعنتی شدی؟
باشه، مالی، آروم باش.
!به من نگو آروم باش
من سعی کردم "بغلت کنم، کابوی،" و تو من رو رد کردی!
!جرات نکن بهم بگی آروم باش
!آروم باش - !گور بابات -
سلام، دختر عمو.
میخواستی با هم بگردیم یا چیزی؟
نه، من نباید.
خیلی خب، عالیه. شب بخیر.
راستش، آره، میشینم.
باشه.
باشه. آره.
به شما دو تا نگاه کنید.
چه زوج بامزه ای هستید.
خیلی شیرین.
قدر این رو بدون
قبل از اینکه بره توالت.
عزیزم.
شاید بهتره بری بالا به اتاق مهمون.
فکر کنم مالی بهم نیاز داره.
حتماً، آره.
باشه.
آره.
من و آرتور یه دعوای خیلی بزرگ داشتیم.
کاش نیکلاس اینجا بود.
اون همیشه میدونست چی بگه، و چه فیلم هایی بذاره،
و چه افسردگی هایی رو توی بوریتوم آسیاب کنه.
معلومه که دلت برای نیکلاس تنگ شده.
اون بهترین دوستته، نیکی خرسی
اگه اینقدر ناراحتی، چرا نمیری بهش سر بزنی؟
اوه، نه، نمیتونم این کار رو بکنم.
منظورم اینه که، از وقتی که رفته کره، به ندرت ازش خبری داشتم.
و نمیخوام حس کنه که باید از من مراقبت کنه.
اون فصل تموم شد.
فقط به خاطر اینکه یه فصل جدید هست، به این معنی نیست که بقیه کتاب هیچ وقت اتفاق نیفتاده.
ببین، من واقعاً نمیدونم چطور شروع کردیم به حرف زدن درباره کتاب ها،
ولی این واقعاً چیزی نیست که الان بهش نیاز دارم.
ممنون که سعی کردی.
حالت بهتره؟
متاسفم، اینزلی. نه، بهتر نیستم.
اتفاقاً بهتری.
صبح بخیر، خانم ها.
هاوارد، اینجا چیکار میکنی؟
این فقط یه فرصت عکس گرفتن سریع با فرمانداره.
خب، من همیشه میخواستم برم ساکرامنتو.
منظورم اینه که، زادگاه گرتا گرویگه.
و فیلم "لیدی برد" جزو پنج فیلم برتر منه.
به علاوه، تو خیلی چیزها رو پشت سر گذاشتی.
مطمئن شو که یکم استراحت میکنی.
اوه، خیلی لطف داری.
من معمولاً توی پروازها از حال میرم.
خب، اجازه بده پیشنهاد کنم برای لذت تماشای تو
- جاز کن برنز؟ - جاز؟
یا همونطور که من دوست دارم صداش کنم، "یاز".
اونا بهش میگفتن موسیقی شیطانی.
مالی توی ساکرامنتوئه چون پیام ما خیلی محبوبه.
هی!
اون سعی نمیکنه با فرماندار چرب زبونی کنه.
فرماندار داره سعی میکنه باهاش چرب زبونی کنه.
هی، داری با تلفن حرف میزنی؟
اشکالی نداره. منم باید یه زنگ بزنم.
ملت مالی کاملاً مردمیه.
و افراد قدرتمند واقعاً دارن بهش گوش میدن.
- ما… - نتایج آزمایش بیمار.
- سابرینا… - گفتم، آزمایش…
- اشکالی نداره بعداً بهت زنگ بزنم؟ - نتایج.
- باشه. - باشه. خیلی خب. خداحافظ.
مثبته؟ مثبت برای چی؟
دختر، چی میخوای؟
میشه یه چیزی ازت بپرسم؟ میشه امشب چند نفر رو دعوت کنم؟
چی؟ میخوای توی خونه من مهمونی بگیری؟
نه، دقیقاً مهمونی به اون صورت.
فقط ۲۵ نفر دور هم جمع میشن، غذا میخورن، مینوشن و میرقصن.
دستینی، فکر کنم وقتشه که دنبال آپارتمان خودت بگردی.
به خاطر مهمونی؟
به خاطر مهمونی. به خاطر اینکه لباس زیرهات همه جا پخش و پلاست.
کاری که با صف تماشای نتفلیکس من کردی، بی احترامیه!
من نمیخوام کا-چینگ دبی رو ببینم، هر چی که هست.
ولی من داشتم خوش میگذروندم که خواهر هم اتاقی باشیم و با هم صمیمی بشیم.
خب، میتونیم به صمیمی شدن ادامه بدیم، فقط جدا جدا.
الان دقیقاً مثل لیلا رفتار میکنی.
این یه اشاره به کا-چینگ دبی بود، و تعریف نیست.
لیلا کیه؟
طراح داخلی خونه علیه.
.وای
ساکرامنتو به طرز عجیبی یه محله کره ای پر جنب و جوش داره.
دختر عمو، یه چیزی هست که باید بهت بگم، که ممکنه الان یکم ازش عصبانی بشی،
ولی بعداً باعث میشه به هم نزدیک تر بشیم.
ما توی ساکرامنتو نیستیم.
- ما توی کره ایم! - چی؟
چند ساعت بیهوش بودم؟
سیزده ساعت.
- اینزلی، چطوری گذاشتی این اتفاق بیفته؟ - خب، وقتی این کار رو گرفتم،
تو بهم گفتی قانون شماره یک اینه که هیچ وقت، هیچ وقت تو رو بیدار نکنم.
باشه، من پای حرفم هستم. دختر خوب.
- چه غلطی کردی؟ - مجبور شدم یه کاری بکنم.
بدون نیکلاس داشتی از هم میپاشیدی.
نه، ما همین الان داریم برمیگردیم به هواپیما.
خیلی دیره.
مالی!
وای خدای من، نیکلاس.
سلام.
- بوی خیلی خوبی میدی. - بوی خیلی خوبی میدی.
بولگاری.
تام فورد، وانیلا سکس.
خیلی هیجان زده شدم وقتی هاوارد گفت از سئول رد میشی.
آره، منم همینطور.
چون ما اینجا برای کنفرانس اومدیم.
آره. هاوارد و اینزلی هم باهام اومدن، پس...
ما یه جورایی حالا هسته اصلی سه نفره ایم
باشه، خیلی باحاله.
راستش رو بخوای، تو چطوری؟
- ببخشید، نمیتونم صبر کنم. - وای خدای من.
لس آنجلس. و تو قراره بکشی...
- بکشم؟ - آره. بکش.
باشه، بچه ها. باشه. داریم از فینیکس میریم لس آنجلس.
همه سوار بشن.
- باشه. - سوفیا؟
آرتور، اینا دیگه چیه؟
اینا دوستای منن، آلن آر. و آلن بی.
ما با هم توی یه گروه مردونه ایم.
گروه مردونه.
چرا یه نقشه اینجاست؟ شماها چه نقشه ای دارین؟
اصلاً از این خبرا نیست.
نه، ما فقط یه مشت مرد مطلقه ایم که دوست داریم با هم وقت بگذرونیم و یکم تخلیه بشیم.
No comments yet. Be the first to leave one.