The first 128 lines.
از این دهات بیپایان متنفرم.
پدر باید آتیشش میزد.
امیدوارم بانو گرچن امروز صبح آرومتر باشن؟
گفتم گرسنهم نیست!
راههایی هست که میشه... کنترلش کرد.
لازم نیست.
بانو گرچن، امیدوارم از کالسکه تون راضی باشین؟
بهترینشو براتون دزدیدیم.
یک گل رز برای گل رز هجمور.
اینا زیبایی، جذابیت و شیرینی شما رو به یادم آوردن.
برو بیرون.
تو به من دستور نمیدی!
چه بخوای چه نخوای، آیندهات با منه.
من بزرگ شدم که ملکه باشم، نه گروگان.
و به همین خاطره که بهت نیاز داریم.
من و تو با هم حکومت میکنیم.
بعد از اینکه گرگ رو به دوست نقرهای کوچیکم معرفی کردم.
موش زبونت رو خورده؟
من هیچوقت ملکهات نمیشم.
اگه همکاری نکنی،
خب، بذار اینجوری بگم که استاد من دنبال بهانهست.
تا نکرومنسیشو تمرین کنه.
بالاخره. ها!
یالا.
یالا، چنسر!
یالا، چنسر! ووو!
یالا. پابه پامون بیاین. - ما داریم با تمام سرعت میریم!
نه، ما داریم با سرعت تو میریم.
باشه. همین.
داری چیکار میکنی؟
تمام شب سوار بودیم. چنسر به آب و غذا نیاز داره.
الان نمیتونیم وایسیم. با این سرعت هیچوقت لوکاس رو نمیگیریم.
خب، شاید باید کالسکه سلطنتیتون رو میآوردین، پادشاه من.
یه پادشاه دوستاشو حفظ میکنه. تقصیر منه که گرچن--
نمیتونی خودتو سرزنش کنی. تو هیچ کاری اشتباه نکردی. کردی؟
فکر کنم من... از خودم روندمش.
و لوکاس منتظر بود.
گرچن یه بازماندهست.
امیدوارم همینطور باشه.
فقط خیلی به نظر میاد
بیدفاع.
اگه تو میگی.
میدونی، نجیب و باوقار.
تمام چیزایی که یه ملکه باید باشه. - زیرکی رو یادت رفت.
چی؟ - نگاه کن.
گل رز هجمور.
اون داره برامون ردپا میذاره.
یالا، چنسر!
صبر کن!
ناامیدم کردی. اونا یه هدیه بودن.
پدرم حق داشت.
واقعاً فقط یه راه برای کنترل یه ملکهی خودسر وجود داره.
پدرت یه هیولاست.
بامزه است. مادرم هیچوقت شکایت نمیکرد.
و تو هم نمیکنی.
وانکاسکان! بیمارت منتظره!
وانکاسکان!
صورتم!
همینجوری وایساده نباش. دنبالش کنید!
نه، نه، نه!
این بین من و اونه!
واو!
واقعاً انتظار داری اینجا تنها زنده بمونی، پرنسس؟
دنبال من میگشتی؟
حتماً خیلی احساس حماقت میکنی...
...که گول خوردی
توسط یه دختر.
نگهبانان!
نترس، پرنسس.
تو در دستان امنی هستی.
خب؟ دنبالش کنید!
تمومش کن.
آه.
چه حیف.
البته، شاید هنوز هم به درد بخوره.
هر کاری باید بکنی، اما سریع.
امیدوارم هیچکس اونقدر احمق نباشه که ردتو بگیره.
اونا میتونن انتظار یه استقبال خیلی پرشور رو داشته باشن.
چند بار؟ من هرچی میدونستم بهتون گفتم.
اما چرا؟
اصلاً چرا به درو و ویتلی کمک کردی فرار کنن؟
«فرار»؟ اونا زندانی نیستن.
هکتور قسم خورد که از دردسر دور میمونه.
یا شاید دستورات من برات مهم نیست، «لرد صدراعظم».
ام... من-- - شاید بهتر میدونست که نباید جلوشون رو بگیره.
آره. تازه، اگه کسی بتونه لوکاس رو بگیره، اون دروئه.
بروگان، نگهبانان جنگل رو آماده کن تا دنبالشون برن.
ویتلی، درو، و ملکهی آیندهمون رو برگردون.
بله، پدر.
هکتور، مطمئنی چیز دیگهای نیست
که بخوای با شورا در میون بذاری؟
نه، نه.
مثلاً... چطور انقدر مطمئنی که شاهزاده لوکاس داره میره جنوب؟
بسه. تو داری این پسر رو فقط به خاطر کمک به دوستش سرزنش میکنی.
اگه هکتور اطلاعاتی رو پنهان میکنه، پس ما باید...
گرگ سقوط خواهد کرد.
هکتور؟
هکتور!
خیلی خب. میتونی تو هایکلیف بمونی.
اما باید از مقام لرد صدراعظمیات کنارهگیری کنی.
برگان! - اشکالی نداره.
میفهمم. من... من قابل اعتماد نیستم.
دیگه، اِ، با حضورم شما رو مزاحم نمیکنم.
شاید اول بخوای برقش بندازی؟
وینسنت، داری چیکار میکنی؟
سلام، برادر.
مواظب باش، رینگلین.
ما باید به بارون ردمایر احترام بذاریم.
خب، دلت برام تنگ شده بود؟
چیزی میبینی؟
آخرین رز یک مایل عقبتر بود. الان دیگه هیچوقت پیدا نمیکنیم.
آه! مریم گلی ستارهای.
هیچوقت انقدرشو یه جا ندیده بودم.
ما قبلاً تو مزرعه پرورش میدادیم. میگن شانس میاره.
آره، تو که خیلی خوششانس به نظر میای.
حتماً. پسره روستایی رو مسخره کن.
داشتم شوخی میکردم.
درو!
برای اینکه خودمو جای یه پادشاه جا بزنم، خیلی بیشتر از شانس لازم دارم.
هکتور درست میگفت. من همه انتخابهای اشتباهو کردم.
من حتی یه شیر هم نمیتونم بگیرم. - پس تو چیزی که من میبینم رو نمیبینی.
صبر کن.
اوه، نه دوباره. بسه، بسه.
خواهش میکنم، پیرزن. ولم کن.
به کی میگی پیرزن؟ ریش خودتم چروک داره.
اونا باید روماری باشن.
کی؟ - روماری.
فالگیرهایی از لانگرایدینگز.
No comments yet. Be the first to leave one.