The first 200 lines.
.ممنون بابت تمام آموزشهای که بهم دادی
!به هر حال، چای امسالمون واقعاً خوشمزهست، مگه نه؟
!درسته
.شنیده بودم امسال چای خوبی برداشت کردن .ولی واقعاً بوی معطری داره
کانوکو سان، در این چند وقت خوب .تونستی توی مغازه جا بیفتی
!آداب مراسم چایخوری رو به طور کامل تونستی یاد بگیری؟
.نه هنوز
.ولی نحوهی رسمی نشستن رو یاد گرفت
یاد اولین باری میفتم که وقتی میخواستی بلند شی .زانوهات عین بید تلوتلو میخورد
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
تلوتلو خوردن
یادت هست بعدش چطوری افتادی !و دامن مدیر رو درآوردی؟
وااااای
!واقعاً شرمنده ام
راستشو بگو. این کار اصلاً برات آسون !نیست، مگه نه؟
آموزش برگزاری مراسم چای
فروش چای به اندازه کافی سخته، از طرف دیگه .مجبوری نحوه سرو چای رو هم یاد بگیری
.اصلاً، خیلی بهم خوش میگذره .خیلی وقت چیز جدیدی یاد نگرفتم
.من واقعاً عاشق مراسم چایم
،یجورای حس میکنم از قید و بند دنیا آزاد شدم
.و زمان به نحو دیگه ای در جریانه
.خیلی خوشحالم که تونستم اینجا بیام
!راستی ... کانوکو سان برای چی به کیوتو اومدی؟
!دلیل خاصی برای این کارت داری؟
... خب، راستش
... یجورایی
!برا چی اینقدر کنجکاوی میکنید؟
.حق با توئه
.زیاد به دل نگیر، کانوکو سان
دستور پختی برای شادی
دی آی مون
پشت سر هم
بدون برگشت به چپ و راست از کنارم میگذرن
پشت سر هم
در شگفتم که چی تو ذهنشون میگذره
به آغوش کشیدن یک رویا
از هم گسیختن
خاطرخواه یکی شدن، دچار چرخش و تلاطم شدن
هیچ زندگی ای معمولی نیست
شاید اینطور به نظر برسه
من و تو، آیا همگیمون مخلوقات تنهایی !هستیم که به تعداد فزایندهشون اضافه بشیم؟
در تقاطع گذر دو شبح
!یعنی میشه تو رو به آغوش بکشم؟
مرور گذشته شاه بلوط
!برا چی به کیوتو اومدی؟
!آیو؟
!حالت چطوره؟ !تونستی توی کیوتو مستقر بشی؟ امیدوارم تونسته باشی تا حالا سوءتفاهم .بینتون رو با ناگومو-سان برطرف کرده باشی !دوباره بهت پیامک میدهم
آیو
!تونستی توی کیوتو مستقر بشی؟ امیدوارم تونسته باشی تا حالا سوءتفاهم .بینتون رو با ناگومو-سان برطرف کرده باشی !دوباره بهت پیامک میدهم
!مرسی، من خوبم
... ناگومو
!من بر میگردم خونه تا واگاشی درست کنم
.من تنها کسی هستم که میتونه مغازه رو بگردونه
... کانوکو، میایی با همدیگه پیش والدینم
!جان؟
.متاسفم
.من از شیرینیهای غربی خوشم میاد
.بدرود
.اون موقع چاره ای جز تظاهر به عصبانیت نداشتم
.فکر میکردم بخاطر من نظرشو عوض میکنه
... ناگومو
!چقدر مشرو ب خوردم؟
... یادم نمیاد
.وای پسر، سرم بدجور داره گیج میره
!آه، تو هم؟
!درست مثل خودمی
!ناگومو
!متاسفم
از دست تو، همیشه بعد مست کردن .یکراست میری مردم رو اذیت میکنی
!ولی من هیچ مشکلی توش نمیبینم
... دیگه نایی برام نمونده
... آ ...آ
.بفرمایید، آب
.یکم جلوتر یه ماشین فروش هست
آب زیر نور مهتاب
ایستگاه شینجوکو
ورودی شرقی ایستگاه شینجوکو
!تنهایی میتونی خونه برگردی؟
... متاسفم، تو همراه دوستات بودی ولی الان
.زیاد مهم نیست
ولی از اینا مهمتر، تا وقتی کشش .نداری اینقدر مشروب نخور
هر چی نباشه تو دختری و ممکن .برات خطرناک باشه
.به امید دیدار
... من
!چطوری میتونم ازت تشکر کنم؟
.نیازی نیست .این فقط یه بطری آبه
نه. تو بهم کمک کردی تا دستشویی برم .و صبر کردی تا حالم بهتر بشه
.من خیلی بهت مدیونم
پس، دفعه بعد وقتی همدیگه رو دیدیم .میتونی منو به چای مهمون کنی
!چی؟! دفعه بعد؟
.اگه یادتم رفت مهم نیست
!آه
!خواب میبینم؟
!تو همون دختر قبلی نیستی؟
درست همونطور که بهت قول داده بودم !خودم حساب میکنم
.ولی تو مشتری اینجا هستی
.اوه
شاه بلوط
شاه بلوط
من گروه خودم رو دارم. اون موقع هم .بعد تمرین داشتم برمیگشتم خونه
.اینبار حتماً به دیدن کنسرت بعدیت میام
!واقعاً؟
!قول میدم
.تو واقعاً عاشق قول دادنی
!ما گروه شاه بلوط مانجو هستیم
!کانوکو چان، میخوای یکی دیگه برات سفارش بدم؟
... آه، خب
.وایسا، وایسا
!تو تا حالا چهارتا لیوان خوردی، مگه نه؟ !به گمونم دیگه باید بیخیالش بشی
!هر چی نباشه، بهم قول دادی؟
!دیگه داره سال نو میشه
!ناگومو، تو نمیخوای به خونه برگردی؟
.نه. نیازی نیست
.به نظر نمیرسه از والدینش متنفر باشه
.ولی بنابه دلایلی خوشحال به نظر میرسه
.ولی اگه اینطوره، مشکلی نیست
!هر چی نباشه اون رویا و گروه خودش رو داره
... و من کنارشم. ولی
میخواستم به خودم بقبولونم
.که به نظرش از اون تصمیم مهمتر هستم
برای کانوکو متاسفم
... مطمئن بودم که دیگه همدیگر رو نمی بینیم
.بالاخره تونستم به قولم عمل کنم
!هنوز یادته؟
!معلومه که آره
... راستش، به نظر میرسه
دوست دارم با قول و قرار خودمو .پایبند ناگومو بکنم
قنادی سنتی
ریوکشو
،دلم می خواست یه بار دیگه نزدیک ناگومو باشم .به همین خاطر به کیوتو اومدم
.ولی این حس یه طرفهست
!ممنون که تشریف آوردین
!آه، کانوکو سان
آه، از اونجایی که بقیه روز تعطیلم ،و کلاس برگذاری مراسم چای تموم شده
.گفتم برم یکم شیرینی بخرم
.یه همچنین چیزی
... پس در این صورت
!وای، این شیرینی با فانوس جک مو نمیزنه
از اونجایی که داره هالوین میشه .به همین مناسبت چندتایی درست کردیم
.عجب، هالوین
ایتسوکا چان، مدرسه شما هم !قرار جشن بگیره؟
.بله
،پارسال یه شنل و کلاه نوک تیز بهمون دادن
.و کل کلاس لباس جادوگرها رو پوشیدیم
.حیف، ای کاش میتونستم ببینمش
!مهمونی ای چیز دیگه ای هم دارین؟
نه. ولی میتونیم بریم از خونههای که پوستر .کدوتنبل نصب کردن شیرینی بگیریم
!این پوسترها روکمیته اولیا و مربیان مدرسه نصب میکنه
این اواخر مردم برای تعطیلات کلی کار !کار خرکی انجام میدن، مگه نه؟
پس، توی روز هالوین بهتره ... شما هم لباستون رو عوض کنید و
!وای، نه، این چه حرفیه که میزنی
!همین که بچهها لباسهای اجق وجق میپوشن کافیه
!مامان، می دونی لباس شاه بلوطم کجاست؟
.آه، کانوکو
!شاه بلوط.؟ !اون دیگه چیه؟
شاه بلوط؟! منظورت همونیه !که روی سرت میزاری؟
.آره، همون
!موفق باشی ایتسوکا
!موفق باشی ایتسوکا
!تو از پسش بر میایی
!هورا
کاملاً یادم که توی جشنواره ورزشی .مدرسه سرت کرده بودی
!درسته، جشنواره ورزشی
No comments yet. Be the first to leave one.