The first 200 lines.
...آنچه در اين فصل گذشت
زود باش عزيزم، اون کلمات رو بگو
...من ميخوام براي رياست جمهوري کانديد بشم
بدونِ تو
من دارم مقابل شما نامزد رياست جمهوري ميشم
و تا 48 ساعت آينده استعفا ميدم
آني"، با من ازدواج ميکني؟"
آره
ميدونين، کار کردن با "آن" روي
مهموني نامزدي خيلي رؤيايي بود
اصلاً کاري نميکني که راحت بشه دوسِت داشت
من قرار نيست ساده بدست بيام احمق
راحت موقعيه که ميتوني شب رو تو اون خونه
سر کني، وقتي که دارم از اونجا ميرم
والدين من، اونا در طول زندگيشون
اين کشور رو بالاتر از خانواده مون قرار دادن
يه نفر بايد اول به خونواده مون اهميت بده
نميتونيم يه بار ديگه نامزد بشيم
اون فقط بخاطر اين عصبانيه
که پسر کونيش با "ريوز" رابطه داشته
تو "سوزان برگ" رو يادت مياد، درسته؟
خوشحالم دوباره ميبينمتون
تو فوق العاده اي
،قبل از اينکه خبر خودکشي همه جا پخش بشه
پنج ماه بدون اينکه هيچي مصرف کنم سر کردم
"من خوب بودم "داگي
،ما با هم يه قرار داشتيم ...و تو حتي نميتوني يه روز
!بسه ديگه - بدون اينکه نعشه باشي بموني؟... -
!سم"، يه آمبولانس خبر کن"
ما انتخاب کرديم باد
ما اهدافمون براي اين کشور رو
،بالاتر از موفقيت بچه مون قرار داديم
و اين تصميميه که بايد باهاش تا آخر عمرمون زندگي کنيم
رئيس جمهور "گارستي" عزيز
،به مدت دو سال براي من افتخار بزرگي بود
که بعنوان وزير امور خارجه براي اين کابينه خدمت کنم
من بسيار سپاسگزارم که به من اطمينان کرديد
که کشورمون رو به کشورهاي کل دنيا معرفي کنيم
شما به من اين اجازه را داديد که شاهد دستِ اولِ
تغييراتِ تاريخي در هر گوشه اي از دنيا باشم
اينجا بودن در خانه، و رهبري کردن اين وزرات بسيار لذت بخش بود
اين وزارت توسط انسان هاي باهوش، فداکار
و وفاداري که ميشناسم اداره شده است
سن ديگو" چطور بود؟"
خوب شلوغ
زنگ نزدي
هميشه زنگ ميزني
ببخشيد
وقتي اين کار را قبول کردم براي خودم اهدافي تعيين کردم
افتخار ميکنم که به بيشترِ اون اهداف دست پيدا کردم
ولي مثل هميشه، برخي مشکلاتِ رام نشدني وجود دارند
که من بايد آنها را بعهده ي افراد ديگر بگذارم که حلشان کنند
متأسفم قربان
يه نفر از توي بيمارستان حتماً اونا رو خبر کرده
من هيچوقت نميتونم کاري کنم باعث شرمندگيتون نشم، ميتونم؟
تي.جي"، من توي رويارويي با اين احمقا" يه تجربه هايي دارم
تنها چيزي که همشون ميخوان ببينن
اينه که من چقدر از خودم شرمنده م
حالا، ميدوني من چيکار ميکردم؟
تو و برادرت رو تصور ميکردم
که لبخند ميزدين و برام دست تکون ميدادين
حالا، خوبي؟
ميتونيم انجامش بديم بيا بريم
اين تجربه بطور عميقي ...باعث تغييراتي در من شد
ديدِ من نسبت به آينده ي کشورمون رو تغيير داد
و همينطور جايگاه کنوني ما در دنيا رو
!خاله "سوزان"، بيدار شو !بيدار شو
زود باش !مامان وافِل درست کرده
...قربان
واقعاً متأسفم که..." ،به اينجا کشيده شد
ولي من ديگر نميتوانم" با وجداني راحت
به اين کابينه خدمت کنم"
ارزش هايي که اخيراً شما" سرلوحه قرار داده ايد
"ارزش هايي نيستند که من آنها را قبول داشته باشم؟
اين تيکه يعني اينه اين احساس مشترکه
و يعني از اونجايي که
من طبق خواسته هاي رئيس جمهور خدمت ميکنم
درستش اينه که من بايد استعفا بدم
فقط اونطور با ادبانه که من توقع داشتم نيست
خب، اون ميدونه من ميخوام کانديد بشم
و ميخوام که اين ثبت شده باشه که واقعاً در زمينه ي اخلاقي
راهِ ما کاملاً از همديگه جداست
فکر ميکنم اين فوق العاده ست
بيل" هم فکر ميکنه خيلي خوبه"
اينو به معاونين وزارتخونه هاي ديگه هم ،براي احترام نشون بده
و بعدش براي امضا کردن بيارش پيش من
نميخوام اين يکي با مُهر کردن امضا بشه
استعفاي مادرت؟
يه کپي ازش گرفتم
قبل از اينکه "گارستي" ببيندش ميدمش بهت
ولي همينه با همديگه مساوي شديم
ديگه من عامل اطلاعاتي نيستم - البته، ميفهمم -
و ميدوني، اون اتفاقي که ...قبلاً بين ما افتاد
...داگلاس"، نميخواد" - اتفاقي که توي هواپيما افتاد -
يه اشتباه بود، خيلي خب؟ من دارم ازدواج ميکنم
منظورت اينه که قرار نيست عروسِ فوق العاده ت رو بذاري کنار
که با من رو يه تخت تو خونه خواهرم باشي؟
ما ديگه تو کالج نيستيم
لازم نيست بياي سخنراني کني که واسه اون يه شبي که با هم بوديم به هم بزنيم
شنيدم و تمومش کردم
،فقط واسه اينکه بدوني
معمولاً اينکار نميکنم
و منم از اون روزنامه نگارايي نيستم
که با منابع اطلاعاتيش بخوابه
پس با هم مساوي شديم
اين همون چيزي بود که ميخواستي؟
من بايد برگردم
من...من فکر نميکنم قبل از اينکه اين خبر رسمي بشه
وقتِ زيادي داشته باشم
"خداحافظ "داگلاس
...تو هنوزم يه آدمِ خوبي حتي اگه به مادرت خيانت کردي
و نامزدت رو هم دور زدي
،يه جورايي هنوزم يه آدم خوبي
و من از اينجور آدما زياد نديدم
لعنتي اين خبر خيلي بزرگه
اين ميتونه زندگيمونو از اين رو به اون رو کنه
بايد اين نامه رو به داستانمون اضافه کنيم و هرچه زودتر پخشش کنيم
نه. اين دقيقاً دليلي بود که اينو بهت نشون دادم
تو ميخواستي اين خبر رو با من پوشش بدي
اونم بخاطر يه دليل : احترام
،و اين شامل مهارت و ساختن يه داستانه
و همينطور پخش کردنش در زمان درست
ما...ما استعفا نامه ي "ايلين بريش" رو داريم
...و وقتي که منتشرش کنيم
درسته ميشه تاجِ زرّينِ اون مقاله
...اگه الان چاپش کنيم
اونوقت فقط نامه رو چاپ کرديم
،يه تيتر خيلي بزگه موافقم
،ولي بعنوان يه روزنامه نگار چي تونستيم بدست بياريم؟
ما يه اطلاعاتي داريم
چي پشت اين قضيه ست؟ چرا اينو نوشته؟
چرا الان اينو نوشته؟
قبل از اينکه مردم اينو بخونن هزاران سؤال پيش مياد
و بايد بهشون جواب داده بشه
تو داري از "ايلين" محافظت ميکني
من دارم از داستانم و همينطور اعتبارِ منبعي که دارم محافظت ميکنم
من اينو در مقابل قضاوت بهتر خودم بهت نشون دادم
بخاطر اينکه فکر ميکردم اين لحظه ميتونه يه لحظه ي آموختني باشه
قرار ما اين بود منتظر ،اعلام رسمي باشيم
و اين کاريه که ميکنيم
متوجه شدي؟
آره، البته
،نميخوام وقتتون رو بگيرم آقاي رئيس جمهور
ولي فکر کردم بايد اينو قبل از اينکه بريد حلّش کنيم
يه نامه ي دست نويس با سر برگ رسمي
هميشه يه بانو هستي
زمان اعلام رسميش رو بعهده ي خودتون ميذارم قربان
،حتي با تمام مشکلاتي که داشتيم
دلم براي کار کردن با شما تنگ ميشه قربان
چرا بهم نگفتي که "کوليِر" با تو و پسرت چيکار کرده؟
واقعاً؟ اينقدر مطمئن عمل کرد که احساس ميکردم ميدونستين
ايلين"، چي شده بود که تو واقعاً به اين باور برسي"
که من يه همچين کاري رو تأييد ميکنم؟
،ميدوني، "کوليِر" داره به همه ميگه
کبودي هاي رو صورتش بخاطر يه بازيِ تنيس بوده
مگه نبوده؟
باد" بهت نگفته"
اون کبودي ها بخاطر مشت هاي شوهرت بوده
شوهر سابقت البته
باد"؟"
بادِ" من؟"
اون مشت زده تو صورت معاون رئيس جمهور؟
دقيقاً، و توي اتاق رياست جمهوري
بايد از رو ميزم جمعشون ميکردم -
واقعاً!؟ - ايلين"، تعداد آدمايي که من" -
تو اين دولت ستايش ميکنم اندازه انگشتاي دسته
تو يکي از اونايي
ممنونم قربان
اين هفته کنفرانسِ بحران اقتصاديِ جهاني تو پاريس دارم
...وقتي برگشتم
ميخوام تصميمت رو بگيري
تصميمم؟
"اين کابينه رو ول نکن "ايلين
همراه من باش بشو معاون رئيس جمهور
اين دفعه بگو باشه
...آقاي رئيس جمهور
من اينو نميگم بخاطر اينکه فکر ميکنم منو شکست ميدي
بخاطر اين ميگم چونکه کارِ درست همينه
ما اگه با هم باشيم براي اين کشور خيلي بهتره تا اينکه از هم جدا باشيم
خودتم ميدوني
يه بار قبلاً ازت خواستم که تو کابينه م ،معاون رئيس جمهور بشي
تو گفتي نه قبول کردم
اون يه اشتباه بزرگ بود
واسه جفتمون
...اگه قرار باشه پيشنهادتون رو قبول کنم ...و نميگم قبول ميکنم
اونوقت بايد ستاد خودم رو به حالت تعليق در بيارم
اگه الان با من کاملاً صادق نباشين
من خيلي شانس ميارم، مگه نه؟
آره
لطفاً همراه من باش"؟"
امضاش کردم که واست يه مدرک باشه
"نوشتم "لطفاً
که فکر نکني دستوره
هوشمندانه بود - ...آره، خب -
من استعفات رو قبول نميکنم
امروز نه
پس تو هنوز واسه من کار ميکني
ولي دارم بهت دستور ميدم که درباره ش فکر کني
سفر خوبي داشته باشين قربان
:تــرجــمه و زيــرنويـــس King-AmirK و M£HRZ@D
No comments yet. Be the first to leave one.