The first 200 lines.
کانال تلگرام «یک فیلم، یک زندگی»
بریم که شروع کنیم!
خوکای کثیف!
برو، برو، برو
از اینجا گمشید
- خوک کثیف - آشغال
آشغال
محکمتر بزنش
برگرد خونهات
کد ۱۰-۳۱، تکرار میکنم، کد ۱۰-۳۱
واحد ۴۰۳ توی راهیم
مرکز، مورد مشاهده شد.
مرکز، فرد مورد نظر مشاهده شد.
در حال فراره. گیرش انداختیم.
ایست!
تکون نخور!
رئیس خوب
ترازوی بلانکو (کارخانهی ترازوسازی)
واسه جشن گرفتن دلایل زیادی داریم.
بهلطف همهی شما امسال هم دوباره رشد کردیم.
بهلطف گروه بازاریابیامون،
بچههای گروه تحقیقوتوسعه، اما بدون توانایی
بچههای خط تولید
که تعهد کاری رو دوباره معنا کردن، ما اینجایی که هستیم قرار نداشتیم.
میرایِس!
ممنونم از تو
در واقع از تو ممنونم که اونجا
سکان کشتی رو دستات گرفته بودی.
ما باید جشن بگیریم، اما بدون اینکه بیخیال کارمون بشیم،
چون بهلطف شما
امروز ما به فینال جایزهای که قراره استانداری اهدا کنه راه پیدا کردیم
اون هم بهخاطر کسبوکار ممتاز
«ممتاز»
از آوای این کلمه لذت نمیبرید؟
سه کاندید وجود دارن. سه کاندید.
و «ترازوی بلانکو» یکی از اوناست.
و در روزهای آینده بازدیدی از سوی کمیتهی ویژهی این جایزه خواهیم داشت.
هر لحظه ممکنه سروکلهاشون پیدا بشه
پس ما باید گوشبهزنگ باشیم.
از شما سوالاتی رو خواهند پرسید
«ببخشید، کار کردن توی ترازوی بلانکو چه حسی داره؟»
و شما هم به اونا حقیقت رو میگید:«شگفتانگیزه.»
و آقای بلانکو
واسه ما مثل پدر میمونه، ما اونو میپرستیم.
خب، همهاتون میدونید که من و همسرم بچهای نداریم
و نیازی هم نداریم
چون شماها بچههای ما هستید.
اگه شما مشکلی ندارید، پس من هم مشکلی ندارم.
- جلوی بچهها نه! - لعنتی!
و درست مثل این میمونه
با بچهها، خب...
بعضی وقتا علاقهمندیهایی دارید.
یا ممکنه یهنفر دیگه باشه که
کمتر بخواد، اما نیازش بیشتر باشه.
تو میخوای به من بگی چهکار کنم؟
و گاهی مجبورید
تصمیمات سختی بگیرید، اون هم برای خیر و صلاح خانواده. درسته؟
بابایی!
بابایی!
یهبار دیگه بگو. بذار صداتو بشنون!
- بشین. - خوزه، داری چهکار میکنی؟
بهشون بگو. اگه تخم داری بگو. بگو که من رو اخراج کردی.
به این آقای محترم گوش بدید. میخواد یه چیزی بهتون بگه.
- خوزه، بچههاتو از اینجا ببر بیرون. - روبیو، بذار بشنون.
من میخوام که خودت بهشون بگی.
اگه قراره اخراجم کنی، جلوی اونا بهم بگو.
خوزه، اونا نمیتونن اینجا باشن.
آره که میتونن. اگه اونا میتونن توی این خیابونای لعنتی آواره بشن
- میتونن اینجا هم باشن. - خوزه.
با اون چندرغاز پول بازخریدی که تو قراره بهم بدی!
من واقعاً درکت میکنم.
من باید دو خانوار رو سرپرستی کنم. میدونی که
مجبورم خونهی خودم رو ترک کنم (جدا شدن از همسر). لعنت!
و من اونا رو از دست میدم.
من اونا رو از دست میدم.
- اونا رو ببر بیرون و بعدش با هم حرف میزنیم. - پس من میخوام خودت بهشون بگی.
پس وقتی که بهم بگن چرا نمی تونن برن شنا کنن، منم بهشون میگم
اون حرومزادهای که کراوات بسته بود و آدم خوبی بهنظر میرسید
و خیلی نگران شما دو تا بود رو یادتونه؟ خب، این غلط رو اون کرده که شما الان نمیتونید برید شنا.
این غلط رو اون کرده که الان شما نمیتونید هیچکاری انجام بدید.
خداحافظیها
خداحافظیها واقعاً سختن. هیچکس دوست نداره مجبور به رفتن بشه.
تو این کارخونه، این جداشدنها حتی سختتر هم هستند
چون روابطی که ما اینجا برقرار میکنیم فراتر از
اون چیزیه که توی قراردادها مینویسن.
اونایی از شما که پدر من رو میشناختید
میدونید که اون آدم عادلی بود، بههمین خاطر بود که ترازو میساخت
اون میگفت:«ما باید مراقب باشیم انصاف برقرار بشه.» الان دارم به حرفاش میرسم.
« جامعهای که ترازوی بیشتری درست کنه، این جامعه عدالت بیشتری داره.»
و چقدر درست میگفت.
و پدر تو هم درست با پدر من شروع کرد، درسته میرایِس؟
اونا برادر بودن.
خب، من شور اون واسه کار،
عشق اون به ترازو و شورمندیاش به وفاداری و اخلاص رو به ارث بردم.
چون همونطور که خودتون هم میدونی وفاداری توی این کارخونه خیلی مهمه.
خیلی مهم.
اما خداحافظی کردن و جدا شدن هم مهمه چون
این هم بخشی از فرآیند زندگیه.
و امروز پایانِ
یک چرخهی مهم برای بعضی از شماهاست.
و ما اینجا جمع شدیم تا با اونایی که
دارن رها میشن خداحافظی کنیم؛
اونایی که به یک مکان دیگه و مواجهه با چالشهای جدیدتر نقل مکان میکنن.
اونا دیگه کرم نیستن
و الان پروانه شدن.
خیلی خب.
لطفاً منظور من رو بد برداشت نکنید. از روی گرمی و صمیمیت گفتم.
حالا و در اینجا ما انبوهی از عشق رو نثار شما میکنیم.
ما در ترازوی بلانکو، به شما هر اون چیزی که میدونستیم رو یاد دادیم، که خودش بسیار مهمه.
و در این راه دریغ هم نکردیم.
و حالا، اینِس، لطفاً.
مرسی.
الان ما میخواهیم...
به شما هدیهی کوچیکی رو اهدا کنیم.
پس به هر جایی که پرواز کردید...
همیشه ما رو نزدیک قلبهاتون نگه خواهید داشت. ویکتوریا، بیا اینجا.
بذار ببینم اگه بتونم
بدون اینکه با سوزناش زخمیات کنم، انجامش بدم.
آهان. اونجا.
آروم باش.
ویکی، آروم باش.
دوستت دارم.
ما توی این کارخونه پیوندهای قدرتمندی رو تشکیل دادیم.
من هم احساساتی شدم.
یکشنبه
ترازوی بلانکو، یک خانوادهی بزرگ
داری به چی فکر میکنی؟
هیچی.
یه چیزی فکر نکردن غیرممکنه.
داره چهکار میکنه؟
داره فیلتر آب رو تعمیر میکنه.
توی روز تعطیل(یکشنیه)؟
یه چیزی بود که باید بهت میگفتم.
چیز مهمی بود.
اما یادم نمیاد.
پس نباید اینقدرها هم مهم بوده باشه.
خانم.
الان کار میکنه؟
نتونستم مخزن آب رو چک کنم. وقت نداشتم، رئیس.
مرسی. نگران نباش. برو خونه.
رئیس، شما همیشه میگید که مشکلات ما
مشکلات شما هم هست. و اینکه اگه چیزی روی ما تأثیر بذاره
روی شما هم تأثیر میذاره. - آره.
مشکل چیه؟
پسرم درگیر یه دعوا شده و
همهی دیشب رو توی ادارهی پلیس بوده.
همون درگیری پارک که توی روزنامهها هم اشاره کردن؟
کار اونا نبوده.
عربها اونا رو تحریک کردن. روزنامهها این قسمت رو ننوشتن.
اوه، خدا!
اون بچهی خوبیه. خودتون از وقتی کوچیک بوده میشناسیدش.
شما توی مراسم غسل تعمیدش هم شرکت کردید، یادتونه؟
کار اون دوستاش بوده که باهاشون میگرده.
چی بگم والا!
فامیلی اون نماینده چی بود؟
همون که زناش میاد ازت خرید میکنه.
- د لا اسینا؟ - د لا انسیا.
دادگاه
رئیس، شما باهاش صحبت کن. اون به شما احترام میذاره.
قبوله؟
ما یه قول مردونه به هم دادیم.
این یه رازه. نمیتونی به کسی بگی.
ازش خواستم دوشنبه بره جلوی مغازهی زنم.
رئیس، یکی طلب شما!
دوشنبه
رئیس!
این چیه؟
محلیه. یه «سسک نیزار»ه
لونهاش باید همین دور و برا باشه.
توی این چند روزه داره میاد این دور و برا
بعضی وقتا یهذره شربت بهش میدم.
تراز ترازو انگار بههم خورده.
بده یکی بیاد درستش کنه، لطفاً!
نباید این شکلی بمونه.
صبح همگی بهخیر.
لطفاً تلفن نزن. داری مدام خطم رو مشغول میکنی.
- صبح بهخیر، اینِس. - خوزهست.
از صبح تا الان ده بار زنگ زده.
خوزه، کدوم خوزه؟
همونی که با بچههاش اومده بود. دیگه از کنترل خارج شده.
چی بهش بگم؟
بهش بگو آروم باشه. من باهاش تماس میگیرم.
- اون میخواد با بلانکو حرف بزنه. - منم میخوام با پاپ حرف بزنم.
چقدر زشت!
چه کار زشتیه با بچههات میکنی مرد!
خطری واسمون نداره. خودم حواسام هست.
کدوم قسمت کار میکرد؟
حسابداری.
اجازه نده چیزی با خودش ببره.
هیچ خطری واسمون نداره.
ما مشکلات بدتری دارم.
میرایِس؟ دوباره؟
- دوباره گند زده. - لعنت.
جدیه قضیه؟
پردازندهی اشتباهی سفارش داده.
ددلاین رو از دست میدیم.
اونا کیان؟
کارآموزای جدید!
اونایی که اونجان ترازوهای آزمایشگاهی (دقیق) هستند.
ترازوهای...
No comments yet. Be the first to leave one.