The first 200 lines.
کسی چطوره؟
خب، آخرین باری که حرف زدیم، گفت...
داره با الکس زندگی میکنه، نه؟
آره، به نظر میاد خوب پیش میره.
آه، خوبه. پسر خوبیه، نه؟
آره.
داشتم فکر میکردم وقتی... اِم...
از اینجا آزاد بشم،
دیگه برنمیگردم شتلند.
چرا؟ اوه، جیمی، این چه حرفیه؟
خیلیا فکر میکنن من دونا کیلیک رو تبرئه کردم.
اون تافی کریسپ رو میخوری؟
آخه اگه نمیخوری، من میخورمش.
اینا اینجا مثل شمش طلا میمونن.
جلسه دادگاه چه ساعتیه؟
ساعت دو.
بابت تعلیق ناراحت نباش.
من خوب بودم.
و اگه هیچ فایدهای هم نداشت، این فرصت رو بهم داد...
که قبل از مرگ پدرم، باهاش باشم.
کاش میتونستم تو مراسم تشییعش شرکت کنم.
کاریش نمیشد کرد.
اگه نتونی پلیس باشی، چیکار میکنی؟
واقعاً بهش فکر نکردم.
این یه دروغ بزرگه.
فقط به همین فکر کردی.
این کمیته مأموریت پیدا کرده...
یافتههای تحقیقات پلیس رو بررسی کنه
و ناظر بررسیها رو در مورد مرگ دونا کیلیک.
ما باید تصمیم بگیریم که اتهام سوءرفتار معتبر هست یا نه.
آیا چیزی هست که بخواهید در دفاع از خود اضافه کنید؟
قبل از اینکه ما به تصمیممون برسیم؟
من یه افسر پلیسم.
این تنها کاریه که همیشه انجام دادم.
این تنها کاریه که همیشه میخواستم انجام بدم.
و واقعاً نمیخوام به خطر بندازم...
شانس تبرئه شدنم رو اینجا، امروز.
اما باید این رو بگم.
دونا کیلیک داشت میمرد.
و میخواست مردم رو مجازات کنه.
به خصوص دانکن هانتر و من رو.
حالا، اون دانکن هانتر رو وادار کرد...
به ارتکاب یه جرم.
و بعدش سعی کرد حرفه من رو نابود کنه.
از طریق اتهامات دروغ.
و با تمام احترامی که قائلم، این کاملاً واضح بود...
برای هر کسی که واقعاً اون رو میشناخت.
اینکه من امروز اینجا نشستم، یه پیروزی برای اونه.
و برای هیچکس دیگه.
ما چارهای نداشتیم جز اینکه بپرسیم چرا دونا کیلیک...
این اتهامات رو مطرح کرده و شما این رو خیلی خوب میدونید.
حالا برای مشورت میریم تا شواهد رو بررسی کنیم.
و به یافتههامون برسیم.
به زودی تصمیممون رو به شما اطلاع میدیم.
یالا کانر، عجله کن. از کشتی جا میمونیم.
باشه خواهر. پس سوار شو.
اوه!
اوه. یالا!
بعداً تو "رونمایی کتابت" میبینمت.
از شنا لذت ببر!
کانر نمیاد؟ گفت میاد.
اوه، باید بدون اون شروع کنم.
خب، به همه خوش آمدید، اِم، به کلوپ شنای کلپی.
برای اونایی که قبلاً نبودن، مثل آلیسون اینجا...
قانون اول کلوپ شنای آزاد اینه:
هرگز در مورد کلوپ شنای آزاد حرف نزنید.
خیلی بانمکی، اَلی.
اما جدای از شوخی، هیچکس تنها شنا نمیکنه.
پس اگه هنوز شریک پیدا نکردید، یه شریک برای خودتون پیدا کنید، اوکی؟
پیغام بذارید و من باهاتون تماس میگیرم.
سلام کانر، منم. من الان تو شنا هستم.
میای؟ خب. خداحافظ.
سلام. سلام.
با من شریک میشی؟
آره.
یکم استرس دارم، اولین بارمه و اینا.
البته، البته، جای نگرانی نیست.
باشه.
نگران پا به پاشون رفتن نباش.
اونا جونسختن.
حالت خوبه؟
خوبم.
اما لعنتی سرده، نه؟
لعنت. لعنت.
برید، پای من!
آلیسون؟ من پام رو حس نمیکنم.
نمیتونم. باشه، باشه.
فقط وایسا، دستمو بگیر.
نمیتونم. اوه!
کمک! اینجا کمک میخوایم!
آلیسون!
داری غرق میشی!
آلیسون!
آخ!
خوبی؟ گرفتمت. گرفتمت.
آلیسون، خوبی؟
خدایا شکرت، کانر.
بازرس پرز، ما به این نتیجه رسیدیم...
که هیچ مدرکی دال بر سوءرفتار علیه شما وجود نداره.
شما میتونید به وظایف عملیاتی خودتون برگردید.
فوراً
تبریک میگم، بازرس پرز. تصمیم درستی بود
مشتاقانه منتظر همکاری با شما هستم تا زمانی که دادستان برگرده
وای خدایا، چقدر حس احمق بودن دارم
خل نشو، آلیسون. ممکن بود برای هر کدوم از ما اتفاق بیفته
اجازه نده دلسردت کنه
واقعاً آب سرد برای آدم خوبه
خیلی روم اثر گذاشته
قطعاً اندورفینها رو راه میاندازه، اینو دیگه مطمئنم
بهتره برای رونمایی کتابت آماده شی، کانر
وای، ممنون، کانر. عالیه
ممنونم
خواهش میکنم. ممنون
بفرمایید. ممنون
دوستان!
خانمها و آقایان، لطفاً توجه کنید
ممنونم از همه شما که برای رونمایی از "وولور" اومدید،
رمان گرافیکی جدید اثر کانر کرنز
این داستانیه غرق در اسطورهها و افسانههای شتلند
و البته کلی خون و خونریزی برای چاشنیش
اما، خب، کانر...
یه استعداد فوقالعاده
پسری از گلاسکو که عشقش به شتلند
در هر صفحه از این رمان حس میشه
من انتظار کارهای بزرگی از کانر دارم
میدونم ناامیدم نمیکنه
تبریک میگم، کانر
وای، تبریک میگم پسر عزیزم
ممنون، جیمی. آره
دمت گرم، داداش. به سلامتی
بابای کانر نمیآد؟
نه، سر کاره. خیلی دلش میخواست بیاد
خب، از نوشیدنیهاتون لذت ببرید و وقتی به اندازه کافی مست شدید
بیاید و یه نسخه امضا شده از کتاب رو بخرید
ممنون، بچهها
دارم میام
جیمی
امم، خواستم یه کادوی کوچیک برات بیارم
فقط برای اینکه بگم ممنون برای تمامِ...
تمام کمکهایی که وقتی بابام مریض بود کردی
لازم نبود این کارو کنی. وظیفه من بود
آره، میدونم، ولی لازم نبود اینقدر وقت بذاری...
اونقدر که گذاشتی، باهاش وقت بگذرونی
و به هر حال، چیزی نیست
فقط یه شمع و یه کارت هدیه است
من شمع دوست دارم
خب، دادگاه چطور پیش رفت؟
امروز بود، آره؟
آره، فردا برمیگردم سر کار
این خبر عالیه
میدونی، میدونم چقدر استرس داشتی و...
ببین، بریم اون نوشیدنیای که گفتیم؟
امم
یعنی، خیلی وقته میخواستم ازت بپرسم
فقط اینکه، میدونی، با این همه ماجرا...
نه، میدونم سرت خیلی شلوغ بوده
میتونیم بریم اون بار شراب شیک
باشه
بهت افتخار میکنم، میدونی که
قرار نیست صدر لیست پرفروشهای "نیویورک تایمز" باشه
که نیست؟ موضوع این نیست
تو اینو ساختی. خوبه
باشه، واقعاً خوبه
امضا میکنی...؟
اوه
امم، نه، امم...
بعداً. مشکلی نیست
چشه؟
تا حالا بوسیدن کسی رو ندیده؟
ببین، من میخوام یواشکی در برم
چون میخوام یکم طراحی کنم
قبل از اینکه خورشید غروب کنه، پس...
خب، فکر کردم میتونیم صحبت کنیم
باید حرف بزنیم
باشه، بعداً
خونه شما
باشه
زمین داره میمیره
و خاک سرد میشه
پس زمین همچنان به سوی شب فرود میآد
و ما برای کوتاه شدن روزها سوگواری میکنیم
شش ماه روشنایی و شش ماه تاریکی
زمین به خواب میره و بعداً دوباره بیدار میشه
ای مادر تاریکی
امشب به تو ادای احترام میکنیم
و در سایههایت میرقصیم
ما تاریکی را در آغوش میگیریم
بدون شب روزی نیست
بدون مرگ، زندگیای نیست
الهههای بزرگ شب
از شما متشکرم
واقعاً هنوز نفسنفس میزنم
واقعاً؟
خیلی خوشحالم که دیگه سربالایی نیست
خوبی؟ مشکلی نیست
چقدر کندی. خفه شو
اوه
مواظب باش. یه چیزی داره از پشتمون میآد
از جاده بزن کنار!
چی؟ زود باش، ابی!
No comments yet. Be the first to leave one.