The first 138 lines.
سلام. علاف سابق .رودئوس هستم
امروز تو آپارتمان های مجانی ...با رهن صفر و اجارهی صفر
که همه راجع بهش .حرف میزنند، هستم
این آپارتمانها از چوب دلگرمکنندهای .به اسم راش، یا یه چیزی تو این مایهها، ساخته شدند
...به تخت مجهز هستند، ولی
.یه کوچولو مشکل حشرات دارند
.توالت هم دارند .به راحتی از طریق این حفره، قضای حاجت کنید
،به عنوان یه آدم امروزی ...یکم نگران مسائل بهداشتی هستم، ولی
.با این حال، بازم به قیمتـش میارزه
.هر چی باشه، اجارهاش صفره
،راستی تا یادم نرفته !صبحانه و ناهار هم محیاست
غذای اینجا چیزی نیست که .بشه به راحتی از کنارش رد شد
...نمیدونم این دقیقاً گوشت چیه، ولی
واسه هر کسی که به زندگی تو .قارهی شیاطین عادت کرده، غذای دلپذیریـه
،حالا، بهترین مشخصه این آپارتمان .امنیت اطمینان بخش اینجاست
.لطفاً این ستونهای استوار رو ببینید .حتی نمیتونم یه ذره هم تکونـشون بدم
امکان نداره که دزدی چشمش به اینا بیوفته .و به فکر ورود به آپارتمان رو بکنه
،اما در کمال تعجب .خلافکارها وارد اینجا میشند
...آخه
.اینجا زندانه
علاف
تناسخ
اگه به یه برم میکنم
دنیای دیگه
تمام تلاشمرو
خب، حالا باید چیکار کنم؟
باز کردن قفل با جادو ...و فرار کردن، آب خوردنه
.ولی وسط همچین جنگلیام
اینکه بعد از فرار، تو جنگل .گم بشم، مسئله شوخیبرداری نیست
!من بیگناهم! هیچ کار اشتباهی نکردم
...من اتفاقی به بچههای اسیر برخوردم و
!فاسد
،لختم کردن، روم آب سرد پاشیدن .و مهمتر از همه، تحقیرم کردن
اگه اینطوری یه فتیش جدید پیدا کنم، چی؟
.پروردگارا، خودم رو به تو سپردم
.هیچ حرکت عجولانهای نمیکنم
صبر میکنم تا رویجرد .و اریس بیان دنبالم
مشکل اینه که آدمای اینجا .اصلاً به حرفهام گوش نمیدن
!با اینکه همچین گوشهای گندهای دارند
.رویجرد لفتش داده یعنی اتفاقی افتاده؟
نکنه بعد از اون قضیه، با اون پیرمرده .که رفته بود دنبالش، جنگیده
.شاید هم واسه اریس اتفاقی افتاده
نه، امکان نداره که اون دو تا .اجازه بدن که دخلشون دربیاد
.تازه روز سومه .لازم نیست دستپاچه بشم
«.گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی»
.حوصلهام سر رفت
!درد داشت
لعنتی! میمیرید یه خورده !آرومتر باشید؟
به آخرین توقفگاه .مسیر زندگی خود، خوشآمدی
چی شده، تازه وارد؟
،خب... به عنوان یه آدم کون لخت .خیلی اعتماد به نفس داری، ها
!هی، تازه وارد !حرف دهنت رو بفهم
!من سنپای اینجام
.صـ... صحیح
.بگذریم، اینجا رو خونهی خودت بدون
خب، واسه چی دستگیر شدی، تازه وارد؟
.خب، موقع تقلب لو رفتم
اوه، قماربازی؟
تو سنگ کاغذ قیچی بود؟ یا راه رفتن روی میلهی فلزی؟
اونا دیگه چیان؟
.تو تاس انداختن تو چی، سنپای؟
یه سگ نقرهای رو بغل کردم .و تا به خودم اومدم، انداختنم این تو
عه، پس تو بودی، سنپای؟ .همه راجع بهش حرف میزنند
،یه هیولای حشری .به حیوان مقدس «دولدیاس» حمله کرده
کی ازشون خواست که خوشمزگی کنند؟
تازه وارد، اسمت چیه؟
.گیس هستم
.که اینطور. من رودئوسام
...رودئوس
.اسمت یه جایی به گوشم خورده
.اسم کمیابی نیست
.راست میگی
راستی، شرمنده که موضوع رو ...عوض میکنم، ولی
،یه دختر مو قرمز و یه مرد گنده و طاس این اطراف دنبال من میگردند؟
این رو یهویی از کجات درآوردی؟ ...انقدر رسمی رفتار نکن، سنپای
من با اتهام اشباه !اینجا زندانی شدم
ولی رفقام هنوز نیومدند !که نجاتم بدن
...آ... خب... چی بگم .از شنیدنش متأسفم
هی، تمومش کن. یه طوری گفتی که .انگار من رو از سر خودشون باز کردند
،فقط چون دنبال والدین اون بچههان اینقدر لفتش دادن، مگه نه؟
.همونجا، همونجا
.کارت خیلی درسته، تازهوارد
.من از عهدهی هر کاری برمیام
جدی؟ مثلاً میتونی با دستای خالی یه اژدها رو از زمین بلند کنی؟
.نه. همچین چیزایی، نه
.من تو مبارزه ضعیفام
مثلاً میتونی 100 تا زن رو همزمان ارضا کنی؟
.یکی برام کافیه .دیگه تهش دو تا
مثلاً میتونی از اینجا فرار کنی و خودت رو به بندر زانت برسونی؟
تو... قصد فرار داری؟
.حسابی نگران رفقام شدم
!رو من حساب باز نکن !اگه میخوای فرار کنی، خوش گلدین
چرا؟! حداقل تا یه جایی !راهنماییم کن
منم کاری دارم !که باید انجامش بدم
!اگه بیگناهی، نگران نباش !بالاخره متوجه میشن
،هزار بار بهشون گفتم !ولی حتی به حرفام گوش هم نمیدند
فهمیدم! نگهبان رو گروگان میگیرم !و مجبورش میکنم راهنماییم کنه به شهر
!هـ... هی! وایستا !آروم باش، سنپای
!ولم کن، تازه وارد !دیگه به اینجام رسیده
بعدش خودم و این جنگل رو !با هم آتیش میزنم
ها؟
.آبجی نگهبانه نیست
،میگم، تازهوارد هوا یه جورایی گرم نشده؟
،حالا که بهش اشاره کردی .یه جورایی گرمه
و یه جورایی... دودی؟
کار تو بود، سنپای؟
...به عبارتی
!آتیش
!بـ... بد شد، سنپای
!اینطوری کباب میشیم !چیکار کنیم؟
!مـ... معلومه، میریم بیرون
!و... ولی کلید نداریم که
!خیالی نیست
!خیلی خب! بزن بریم
!وای! چه خفن !کارت درسته سنپای
.وحشتناکه
حتماً همونایی هستن که شایعه شده .بچههای جوجینها رو میدزدند و میفروشند
...هر کی هم که باشند
زیادهروی نیست؟
راستش، داشت از این روستاییها .حالم به هم میخورد
،بدون اینکه به حرفام گوش کنن .انداختنم تو زندان
.فکر میکردم بدم نمیاد یه مقدار تنبیه بشن
!مامان! بابا
...اما
...دیدن این منظره .خیلی حالم رو خراب کرد
چی شده، سنپای؟
،اگه میخوای فرار کنی .الان بهترین فرصتـه
.اونا رو مدیون میکنم
ها؟ چی گفتی؟
جوجینها رو نجات میدم !و اونا رو مدیون خودم میکنم
!عالیه! خوشم اومد
!ا... اگه جرأت دارید، بیاید جلو
!بگیر
!درد داشت
به همهی هوای سردی !که میتونم کنترل کنم، نیاز دارم
!خیلی خب
!اوه! فوقالعاده است
!سنپای، کارت حرف نداره
No comments yet. Be the first to leave one.