The first 200 lines.
...آنچه در "ماموران شیلد" گذشت
دستور کشتن اونو دارم
تفنگو بزار کنار
رهبر هایدرا درست جلوی ما بود
کشتن فردی به کرونیکام ها چیزی رو میده
که اونا هم میخواستند
ماموریت ما متوقف کردن اوناست
مفهوم شد؟
توی 1955 یه پروژه محرمانه بوده به اسم هلیوس
اگه اون چیز فعال بشه
همه دانشمندای شیلد رو از بین میبره
اون آدمو
مامور سوزا
دستگیر کنید
طرفدار بزرگتونم
اونا این ای ام پی رو اشتباه طراحی کردند
اما اگه بتونم راه بندازمش
- میتونیم هلیوس رو از کار بنداریم؟ - آره امیدوارم
بریم
این اتفاق وقتی میفته که تو برنده بشی
خودشونو نابود میکنند
لعنت بهش
یه پزشک میخوایم برای این 2 نفر
یا حداقل، اون یکی
سریال ماموران شیلد | قسمت 4 فصل 7 مترجم : یه آدم | @The_Agents_Of_Shield
سرنوشت
بهش باور ندارم
اما تاریخ رو میشناسم
میدونم داستان چطوری تموم میشه
و وقتی درست جلوی چشمات اتفاق میفته
حس میکنی نمیتونی ازش فرار کنی
سرنوشت خودشو بهت میرسونه
دست میزنه روی شونه ات
توی گوش زمزمه میکنه که وقتت تموم شده
فکر کردم دست به سرت کردم
و بعدش داستانت به پایان میرسه
بعضی وقتا قهرمان داستان باید بمیره
و کاری هم از دست تو بر نمیاد
اون روز با سرگشتگی شروع شد
مدارهای من هنگ کرده بودند
دنیا کامل عاری از رنگ شده بود
و من میتونستم افکارم رو بشنوم که دور سرم غژ غژ میکردند
به راحتی میتونستم از شر اون دستبند ها خلاص بشم
اما یه چیزی بهم گفت دست نگه دارم
درست بعد از وقتی که همه رسیدند
همه چیز از کار افتاد
به پایگاه نفوذ شد و آزمایش هم دستکاری شد
و رابط منم
اون دانشمنده...مرده
معلوم شد نایلز لیندمور طرف دشمن هست
روز 22 جولای 1955
سرم مثل یه زنگ داشت صدا می کرد
اما اون تاریخ، صداشو بیشتر کرد
روزی بود که دنیل سوزا رو یه افسانه کرد
هر عضو جدیدی اینو یاد گرفت
آخرین ماموریتش
یه وسیله مهم شیلد رو
به هاوارد استارک تحویل داد
و نگذاشت به دست روسیه بیفته
و بعدش کشته شد
این روزی بود که دنیل سوزا
اولین مامور کشته شده شیلد شد
اون زنده میمونه
به اندازه کافی فهمیدم که
این روز از مسیر خودش خارج شده
وقت چندتا جوابه
با اسمت شروع کن
باید داستانی جور میکردم تا همه چیز به روال بیفته
خوشبختانه، این داستان رو
توی کتاب های تاریخ خونده بودم
اسم من مهم نیست
مهم اینه که من رابط تو هستم
یادته بهت میگفتم چقدر طرفدارت هستم؟
داشتم برات علامت میدادم
اول که میگی از وزارت دفاع اومدی
حالا یه دانشمند برجسته ای؟
ببخش منو اگه حرفاتو باور نمی کنم
پس چرا از اون یارو که مرد نمیپرسی؟
من و اون تونستیم
دستگاهی رو بسازیم که قراره تحویل بدی
اما مشخص شد یه خائنه
اونو به روس ها فروخت
به پایگاه اومدم تا گیرش بندازم
خودت اون لحظه بودی که باهاش درگیر شدم
جوری که با یارو دعوا می کردی
برا دانشمندا طبیعیه؟
الان اوضاع عادی نیست
لیندمور موافقت میکرد
درست همونجوری که مثل جادوگر ستمکار شرق ذوب شد
منظورت غربه
و جوابی برای لیندمور ندارم
ندیدمش
حالا میخوای بیست سوالی بازی کنیم
یا بهتره اینو به هاوارد استارک تحویل بدیم؟
شاید اشاره به استارک قانعش کرد
یا یادآوریش کرد که وقتی باقی نمونده
کجاست؟
محموله؟
به پایگاه نیاوردمش
متغیرهای زیادی وجود دارند
خب، زمان یکی از اوناست
باید ببرمش توی قطار
به لس آنجلس، میدونم
بهم بگو کدوم قطار و بزار یه تماسی بگیرم
رابط من اونو میاره برامون
برامون؟
نقشه این بود که من اونو تحویل بدم
نه یه دانشمند
به نظر میاد حالا یه نقشه جدید داری
نمیتونستم از تلفن دهه 50 استفاده کنم
تا با یه سفینه از قرن 21 تماس بگیرم
یه شماره بود که میدونستم میشه بهش زنگ زد
ممنون
اینایی که جدیداً استخدام میشن
نمیدونند داشتن یه فرمانده بد یعنی چی
منظورم اینه
مال من یه حرومزاده واقعی بود
امیدوارم حوصلتو سر نبرده باشم، رفیق
مشتری دست به نقدی هستی
منم یه متصدی بار
این حق توئه که درد و دل کنی
و منم به بدبختی های تو گوش بدم
کریزی کانو، بفرمایید
ایناک؟
مامور کولسون
چه افتخاری داره صدای شما رو
بعد از دو دهه میشنوم
خوشحالم جایی پیدا کردی تا موندگار بشی
منم همینطور
اشتیاقی توصیف نشدنی
برای ترک این پایگاه شیلد
و ملحق شدن به شما دارم
شرمنده ایناک
بعدا میاییم سراغت
الان، امیدوارم راهی سراغ داشته باشی که بتونم
یه پیام به زفر برسونم
ضروریه
یه کار بهتر میتونم بکنم
مستقیم میتونم وصلتون کنم
حالا که میدونم زفر اینجا توی 1955 هست
برای یه کرونیکام تنها، 24 سال
وقت زیادی هست تا دستگاهی بسازه که
شگفت انگیزه، منو وصل کن
چشم
صبر کنید
میتونی به داستانت ادامه بدی
درسته، این عوضی
فکر میکرد من قراره نوچه اون باشم
اینو هم گفت که چهره من چقدر اونو عصبی میکنه
همه چیزو به تیم گفتم
حتی اگه اونطوری که میخواستند نشد
اما کرونیکام ها شاید تاریخ رو تغییر داده باشند
وقتی بدن دکتر لیندمور رو گرفتند
کسی که داشت روی تکنولوژی ای کار می کرد
که برای آینده شیلد حیاتیه
خیلی خب
کتاب های تاریخ میگن که امشب
سوزا اون چیزو تحویل میده و بعدش... میمیره؟
متاسفانه بله
پس
بدن لیندمور یه جا بدون صورتش افتاده
اون دستگاه هم قراره اونجا باشه
باید آدرسشو پیدا کنیم
کولسون، به محضی که پیدا کردیم
یه تیم میفرستم تا اون دستگاهو بردارند
و براتون بیاره توی قطار
من توی سالن استراحت
قطار ساعت 10 : 5 به مقصد لس آنجلس هستم
یویو و دیک زدن به جاده
تا دستگاه شیلد رو از خونه
دکتر لیندمور به دست بیارن
ساکتی
هنوز زیاد تجربه رانندگی ندارم
هرچند کارم با اسکوتر خوبه
توی دهه 50
زنا اجازه رانندگی داشتند؟
آره معلومه، چرا باید فکر کنی
شرمنده ! نمیدونم
منظورم اینه تازه توی دهه 30 بودیم
آدمای شیک و مجلسی بودند
اما خیلی... تبعیض جنسیتی و نژادپرستی بود
اما دهه 50
هنوز هم این تبعیض ها هست
همیشه بهتر میشه، فقط هیچوقت سریع نیست
و بعضی چیزا هم هرگز عوض نمیشن
امتحانش که ضرر نداره
خب، میتونست داشته باشه
اگه کنترل زمان رو از دست بدیم
و از مسیر خارج بشه
پس ماموریت الان اون نیست، درسته؟
آره
ما ماموران بررسی وضعیت هستیم
به نظر میاد زیاد باهاش موافق نیستی
اما تو موافقی
نمیدونم
زیاد مهم به نظر نمیاد
خبر خوب اینه که محموله
در اختیار شیلد بود
خبر بد
- نه - دیک نبود
No comments yet. Be the first to leave one.