The first 200 lines.
(مرد 1) بپرید پایین، ولگردها
اینجا آخر خطه
نگاه آخرت رو هم به آزادی بکن، کوچولو
- سلام، اِما - سلام
خفه!
دو تا دو تا به صف بشید
ببرشون اتاق ورودی، کَسی
’راهش رو چشمبسته هم بلدی’
شنیدم داری برمیگردی!
هنوز بشور و بساب میکنی؟ دست بده ببینم!
وا، الان چند ماهه دست هیچ مردی بهم نخورده
ساکت!
فهرستها بر اساس الفباست
مری آلن
دادگاه گفته متاهلی، قانونیه دیگه؟
تمام اشیاء قیمتی
باید به ما تحویل داده بشه، تا روز آزادی
حلقه ازدواج هم همینطور
گمونم مامورهای زندان زودتر دستبهکار شدن
هنوز هم برای تماس تلفنی یا ملاقاتی پنج دلار میتیغنت؟
اینجا رو امضا کن، بعدا پُرش میکنم
مادر در قید حیاته؟ پدر؟ خواهر و برادر؟
خب، فقط مادرم هست
دومرتبه ازدواج کرده
تو خانوادهمون برای هیچکس...
همچین اتفاقی نیفتاده
سابقه کیفری قبلی...
در کار نیست
در صورت مرگ، به کی خبر بدیم؟
مرگ؟
آه، گمونم، مامانم
عضو کلیسای خاصی هستی؟
قبلا میرفتیم، میرفتیم یه کلیسا تو استِیت استریت
اسمش خاطرم نیست... گمونم...
(خانم 1) ’سرقت مسلحانه، از یک تا پانزده سال’
قاضی من رو همدست دونسته
باید روایت تو رو هم بدونم، پس حرف بزن
خب، تازه یکی دو ماه بود ازدواج کرده بودیم
دنبال خونه بودیم ولی قیمت همهچی خیلی بالا بود
برای همین مامانم گفت بریم پیش او و ناپدریم زندگی کنیم
تام همیشه با گاس سر جنگ داشت
’این ناپدریمه’
دنبال یه کار بهتر بود، اما بعدش اخراج شد
برو سراغ جُرم
تام که رفت تو پمپ بنزین
من تو ماشین مونده بودم...
بعد کارگره زد تو سر تام
و من هم رفتم بیرون کمکش کنم
گمونم برای همین بهم انگ همدستی زدن
چهل دلار رو هم پس گرفتن
اگه پنج دلار کمتر بود، دیگه جرم به حساب نمیاومد
من رو بازی نده، کوچولو. راستی راستی چند سالته؟
نوزده
امضا کن، تست روانی هم نمیخواد، شکر خدا عادی هستی
خیلیها اینجا سیمهاشون قاطی داره
میتونی تست جسمانیت رو بدی
- کجا؟ - درمونگاه
شمارهت 93850ـه
9-8-3-5-0
نه، 93850. یادت بمونه
درمونگاه آخر راهروئه، راستِ دماغت رو بگیر و برو
بعدی، اِما باربر، بجنب
میگم ها، پوست و استخون شدی، نه؟
امیدوارم اسباب تو تمیزتر از قبلیه باشه
مجبور شدم با جارو بسابمشون
چشمها سالم
توی گوشهاش مواد نیست، دهنت رو قشنگ باز کن
گفتم، قشنگ باز کن
تو دهنش مواد نیست
دندونها سالم
ریهها سالم
قلب برانگیخته، اما به قدر کافی قوی
’چی شده؟’
یه کمی ناخوش ام
زیاد اینجوری میشی؟
(مری) آره، از هفته پیش اینطورها
ها، پس چشمبهراه توراهی هستی؟
آه...
- نمیدونم - ’اینیکی هم حاملهست’
’بلند شو’
میدونی باباش کیه؟
شوهرم
(زن 2) ’خوب، چه آبرومند شدیم یهو’
’از پس هزینهها برمیآد؟’
مُرده
(زن دوم) ’یه قبض دیگه روی دست دولت’
- لباست رو بپوش - بنویسم "حامله"؟
(زن دوم) ’نه، بهتره صبر کنیم، ببینیم دکتر چی میگه’
این فُکِ دستآموز هم که هزار تا سوال میپرسه
حالا این پرل هاربور کی هست؟ زندانیه؟
- اما، دهنت رو ببند و لخت شو - جونمی جون!
نمیخواد دلبری کنی، دختر جون
نمیشه یه شونه بهم بدی؟
چه فرقی داره؟ اینجا که مردی نیست
میتونم یه نامه به مادرم بنویسم؟
نه. تا وقتی تو قرنطینهای نمیشه
باید اینجا بمونی تا جواب آزمایش خونت بیاد
برای همین تا دو هفته، نه خبری از نامه هست، نه ملاقاتی، نه هیچی
به لایسول لِین
خوش اومدی
تو امروز اومدی؟
هَه
من دیگه آخر خط ام
ده تا بیست سال، مجبور شدن بگذارندم اینجا
درمونگاه تخت خالی نداشت
من مریض ام
بدتر هم شدم
اوا، متاسف ام
(زن 3) ’بهتره زیاد نزدیک این تخت نشی، خواهر’
(زن 4) ’بستگی به بخت و اقبالت داره’
’گاهی یه نگهبان رذل گیرت میآد’
گاهی یه تخم مرغ خوب
اَی، اَی... اگه اجازه بدن حاضرم یه مایل...
واس یه نخ سیگار راه برم
- داشتم فکرش رو میکردم - اینقدر لاف نزن
همهش تقصیر قاضیه که افتادم اینجا
اولش جو من رو کتک زد
من هم تفنگش رو قاپیدم و شونهش رو زدم
دستگیرم کردن؟ نه!
اونوقت یک سال بعدش، دوباره به جو تیر زدم و خطا رفت
واس خاطر ضرب و جرح تنبیه شدم؟ نه!
بعدش پارسال، دوباره با تفنگ از خودم دفاع کردم
و پلیس از گل نازکتر بهم نگفت
و آخر سر، کار جو رو تموم کردم
خب، تقصیر قاضیه. اگه همون سه بار اول
که داشتم قلقگیری میکردم دستگیرم کرده بود
حالا به جرم قتل اینجا نبودم
همهش زیر سر قاضیه
(زن 5) ’بخون و گریه کن’
خانههای شاد
حالا که پشت میله ایم، نمک روی زخمه
شیر باشه یا خط، بازنده ایم
شما دخترها امروز جابجا میشید
مری آلن، از درمونگاه برات برات خبر آوردم
جواب آزمایشت امروز اومد. به دوا-درمون نیازی نیست
حالا، مدیر اول تو رو میبینه
راستی، دکتر هم گفت دوماهته
مبارکه، قربونت برم
من هم یه پسر بزرگ دارم، از تو بزرگتره
بامزهست. از یکی بچهدار میشی
اونوقت بیست سال بعد میزنی طرف رو نفله میکنی
سلام، اَن. مشتاق دیدار
- کارها چطور پیش میره؟ - وقت سر خاروندن نیست، اولی کیه؟
ماریا آلن
بخت یارت کوچولو، میبینمت
اولش سخته، میدونم. خودم هم تو آسیاب بودم
هشت سالی اینجا بودم
آسه رفتم و اومدم، خانم بنتون هم...
اجازه داد تو دفترش کمکش کنم
بعد از پنج سال کار کردن تو نونوایی، داشتن همچین شغلی...
حس خوبی به آدم میده
تو چرا افتادی زندان؟
قتل
بیا داخل. بنشین
نترس
دلم میخواد بدونی که ما همه برای کمک به تو اینجا ایم
میخوام بدونی که دوست دارم باهات دوست باشم
... البته اگه بگذاری
’چی شده؟’
’چی آزارت میده، مری؟’
این دو هفته خیلی تنها بودم
اون خانمها، چجوری که باهام حرف نزدن!
چه حرفهای زشتی که بهم نزدن!
با اون نگهبانهای همیشه-حاضر
که یه لحظه هم دست از سرت برنمیدارن
اینجا همهجور زنی پیدا میشه
عین بیرون
اما هر سازمان بزرگی باید قوانینی داشته باشه
و نگهبانها اینجان تا مراقب رعایت شدن قوانین باشن
تو رو نفرستادن اینجا که تنبیه بشی
اینجا بودن خودش تنبیهه، همین
میدونی...
بزرگترین نگرانی ما...
تازه-واردهایی امثال تو ان
از بخت بد، باید اونها رو کنار زنهای سابقهدار جا بدیم
فقط هم به خاطر اینکه فضای کافی نداریم
و اونوقت تو با همچین زنهایی دمخور میشی
’البته که دلم میخواد دوستانی داشته باشی’
’همه به روزنهای برای محبت نیاز داریم’
اما زندان یه جای معمولی نیست
چند وقت دیگه میرم خونه؟
اگه سابقهت خوب باشه
ظرف ده ماه میتونی عفو مشروط بگیری
آه، اما من دارم بچهدار میشم
باید همینجا نگهش دارم؟
میدونم چه حسی داری، ماری
No comments yet. Be the first to leave one.