The first 200 lines.
.چند وقته درست و حسابی نخوابیدم
.از وقتی اون اتفاق افتاده، هرشب کابوس میبینم
!میساکا اونه چان
.اینکه کانا چان خودمونه
.سلام
!سلام
امروز همراه دوستات نیستی؟
.اوهوم
!دارم برای درس خوندن به لرنینگ کور میرم
!اوه، چه دختر خوبی
اونه چان، تا ایستگاه همراهم میای؟
همم؟ راه رو بلد نیستی؟
.بلدم
باید از یه خیابون خلوت یا همچین چیزی رد بشی؟
.نخیر
پس واقعاً لازمه همراهت بیام؟
!بههرحال که بیکاری، پس همراهم بیا
!به پیش
امم... جان؟
...راستی
،موقع جشنواره دایهاسی .تو رو توی تلویزیون دیدمت
ها؟
.آها، مسابقه رو میگی
.توی دوی سهپایی و شکار گنج اول شدی
.خب، پاهام خیلی تند و تیزه
خب برنده شدن تو مسابقه هم .توی دنیای واقعی دردی ازت دوا نمیکنه
...شـ... شاید درست بگی ولی بازم
.مهم نیست چیکار کنی، بازم به قدرت بدنی نیازه
.میکوتو اونه چان فقط به زور بازو اهمیت میدی
...میدونی کانا چان، نباید انقدر رک
!عه
!کارت فروشه رفته
.اون دلال اینجا بود
اونه چان، میدونی پوکر هندی چیه؟
ها!؟
.مردی اونجا بود که از اونا میفروخت ...خیلی ازشون داشت
ولی بهترین چیزی که داشت ...اسمش "باست آپر" بود
.که میذاشت با خواب دیدن سینههات بزرگتر بشن
ولی واقعاً کسی هست که همچین چیزی رو بخره؟
...اگه واقعاً همچین آدمی وجود داشته باشه
یعنی بدجوری رو بدن خودش عقده داره و خیلی هم لاغر مردنیه، نه؟
مطمئنم زودجوشه ...و همیشه آمادهی دعواست
و با این اخلاقش با پسرها لاس میزنه ...و فکر میکنه خیلی هم ماله
!یه لحظه امون بده
چطور میتونی این دری وریها رو تو دهن یه !دختربچه بذاری، شوکوهو؟
.ای وای، لو رفتم
.ها؟ به این زودی به ایستگاه رسیدم .اوه، میکوتو اونه چانه
.غافلگیر شدم که متوجه شدی
!هرکی باشه میفهمه
شما دو تا دوستین؟
.معلومه که نیستیم
.معلومه که نیستیم
...درسات رو خوب بخون
تا مثل بعضیها خنگ نشی، باشه؟
خنگ؟
!خداحافظ
،خب، بعد این همه آسمون ریسمون بافتن چی میخوای؟
!و اصلاً چجوری از اون کارت خبر داری؟
داشتم دنبال یه چیزایی میگشتم .و خاطرات اون دلال رو خوندم
...ولی میدونی
...خیلی عاجزانه براش تقلا میکردی
!ولی هیچ تغییری نمیبینم
...یا نکنه تختی سینه ـت انقدر قویه که
حتی کارت هم نتونست روش تاثیر بذاره؟
خفه شو! فکر کردی ...این دوتا تودهی چربی چه چیز خاصی
!میساکا ســان عقلت رو از دست دادی...؟
...میشه سرخود به مردم تعرض نکنی
و بعدش توی نامیدی خودت غرق نشی؟
تأیید شده که سیستم ضد انفجار ...توی اتوبوس دانشآموزها
استفاده از قرص جامد گیاهی ...و آب خالص برای حمام
...و چندین اطلاعات محرمانه دربارهی توکیوادای
...مثل نقشهی چند ساختمون و آزمایشگاه
.لو رفتن
این وسط اطلاعاتی از باغ آموزش .و دیگر موسسات هم درز پیدا کرده
حتی بین اطلاعات لو رفته .اقدامات امنیتی مدرسه هم وجود داره
...دلیل تمام اینها
.این کارتهاست که به «پوکر هندی» معروفن
اینها وسیلهای هستن که اجازه میدن شخصی خوابش .رو با دیگری به اشتراک بذاره
ولی در میان خوابهایی که ...روی این کارتها ضبط شدن
اطلاعات سازمانی که ..معمولاً مخفی هستن، با این کارتها
.به طور وسیعی درز پیدا کردن
!پشمام! پس اینجا باغ آموزشه
پس چیزی که برای یه فرد ...عادی به حساب میاد
برای افراد خارج از سازمان اطلاعات باارشی محسوب میشه، درسته؟
...بله. هر مدرسه اقداماتی رو در نظر گرفته
ولی اینها دستساز هستن .و توی بازار عادی فروخته نمیشن
.پس یهکم به مشکل خوردیم
ضدمهارت سعی کرده با سایتی که برنامهی ...نویسندهی کارتها توش آپلود شده تماس بگیره
.ولی تعیین هویت آپلودر به شدت سخته
.کوریبا ریوکو
،مدرسهی راهنمایی شینشیکیمی .در منطقهی مدرسهی 20، سن 14 ساله
.عکسش برای زمان ورودش به مدرسه است
میخوای بگی ایدهی پوکر هندی رو این داده؟
.خیلی طولش دادی
.24ساعت پیش اینو ازت خواسته بودم
.گیر آوردن اطلاعات تایید نشده، سخته
.بفرمایید پلوتون
میشه بپرسم چرا دنبال این قضیه رو گرفتی؟
.پشت اصول این کارتها چیز آشنایی هست
درسته، طبق تحقیقات من .اون مدتی با کلون دالی در ارتباط بود
...ممکنه هدفشون برای استفاده از ان کارتها
برای مقاسد روانی یا شستشوی مغزی باشه؟
به نظر نمیاد این کارتها .فعلاً همچین قابلیتی داشته باشن
...قصدشون هرچی باشه
دوست دارم احمقی که همچین چیزی رو .توی شهر پخش کرده رو پیدا کنم
!اینم رامنتون
خب، دختره کجاست؟
.ببخشید، هنوز دارم تحقیق میکنم
.تو که اینجوری نبودی
...بخوام دقیق بگم
اون دختر الان .با یه مؤسسۀ تحقیقاتی خاص در ارتباطه
...تونستم بفهمم که توی آزمایشگاه زندگی میکنه
چه جوری باید اینو بخورم؟
.ولی بیشتر از این پیگیر نشدم
وقتی داشتم درباره اون مؤسسه تحقیق میکردم .به یه چیز عجیب برخوردم
اینکه آیا کوریبا ریوکویی که توی آزمایشگاهه واقعاً کوریبا ریوکو هست یا نه؟
منظورت چیه؟
اینجوری شد که سازندۀ کارتها ...و سازمانی که باهاشه رو پیدا کردم
ولی آزمایشی که دارن انجام میدن .یهکم از نامتعارف هم اونورترـه
...حتماً باید درگیر
...فکرشم نمیکرم تا این حد
!توی دست سنگین باشن !حتی از روی لباس هم خیلی نرمن
خیلی هم ارتجاعی بود !و دستم رو به عقب هول میداد
...من بودم که اونا رو گرفته بودم
ولی انگار اونا بودن !که به دست من چسبیده بودن
...آخ
!نمیخوام بیشتر از این توصیف سینههام رو بشنوم
!درضمن تا کی میخوای توی هپروت سیر کنی؟
بعدشم، چرا حالا اینقدر شوکه شدی؟
...بدم میاد خودم اینو بگم ولی با دیدنشون هم میتونی کم و بیش این چیزا رو بفهمی، نه؟
فکر میکردم زنجیر کیفت ...اونا رو بزرگ نشون میدن
ولی در واقعیت ...زیادم با مال من فرقی ندارن
میساکا سان، همیشه اینقدر خنگ بودی؟
بههرحال، به حرفام گوش میکردی، مگه نه؟
اینکه چطور قلمروی ...شستشوی مغزی جنابعالی در خطره
و میخوای از شرشون خلاص بشی؟
با تفکرات سطحی خودت تفسیرش کردی، ها؟
!لطفاً بیشتر به حرفام توجه کن
...آزمایشی که کوریبا ریوکو توش شرکت داشت
.مستقیماً به پوکر هندی ربط نداره
،آزمایشی که اون درگیرش بوده .ساخت سایبورگ بوده
سایبورگ؟
...وقتی کلمهی سایبورگ رو میشنوی
ذهنت میره سمت پیوند یه عضو مکانیکی به بدن یه آدم یا همچین چیزی، درسته؟
ولی آزمایشی که اون توش بود ...کمی غیرعادی بود
...و کوریبا ریوکو به صورت عملی
.به دو شخص تقسیم شد
ها؟
بدنش به عنوان نمونهی آزمایشی ...قطعه قطعه شد
و اجزایی برداشته شده رو ...با اعضای ماشینی جایگزین کردن
از یه بدن انسانی واحد .به دو تا سایبورگ تغییر پیدا کرده
...خب، اون
دلیلی داشته که مجبور به این کار بشه؟
.نه نداشت، خود این مسئله جزء آزمایش بود
قرار بود دو کوریبا ...زندگی جداگونهای داشته باشن
.و بعد از یک سال دوباره بدنش یکی بشه
هیچ مشکل خاصی ...مثل خردشدگی یا پس زدن نبود
ولی انگار نیمۀ دوم از بعد از تقسیم .خاطرات خودش رو بدست آورده
...آزمایش وحشناکی به نظر میاد
ولی روش درمانی سایبورگ ...میتونه به افراد معلول زیادی کمک کنه
...و الانم که دیگه آزمایشات انجام شدن
پس دلیلی برای دخالت .غریبههایی مثل ما نمیبینم
.آره. منم تو این بخشش با تو موافقم
.ولی... این آزمایش هدف دیگهای هم داشته
...هدف خود کوریبا
.تایید ظرفیت سازگاری سایبورگ در بدن انسان بود
...هدف اولیهی مؤسسۀ تحقیقاتی هم همین بود
ولی اگه چیز دیگهای هم این وسط ...به دست میومد که چه بهتر
.و اون چیز... تولید روح بود
...خب
میساکا سان، به نظرت روح وجود داره؟
منظورت همون موضوعیه که ...وقتی یکی میمیره
بدنش 21 گرم سبکتر میشه؟
.انگار یهدفعه بحث رفت تو مباحث ماوراطبیعی
...نمیدونم این اخبار چقدرش معتبرن
ولی اگه فرض کنیم ...پدیدهی روح وجود داره
وقتی کوریبا به دو نفر تقسیم شد چه بلایی سر روحش اومد؟
برفرض که یکی از کوریباها ...جونش رو از دست بده
...تصورش سخته که اون یکی کوریبا
همزمان توی یه مکان دیگه بمیره، درسته؟
،ممکنه وقتی به دو شخص تقسیم شد ...روحش هم تقسیم شده باشه
و یه روح دومی هم به وجود اومده باشه؟
...اولش روحش تقسیم شد
،ولی وقتی دوباره بدنش یکی بشه ...الان دیگه یک بدن وجود داره
پس اون یکی روح کجا رفته؟
...به عبارت دیگه، روح یا همچین چیزی
توی بدن ماشینی که سرهم شده، ساکن شده؟
جدی داری میپرسی؟
اِه! فقط از کلمهی روح !استفاده کردم که تو گیج نشی
اصلاً اینا چه ربطی به پوکر هندی دارن؟
...درضمن، اگه متوجه شدی کی اونا رو ساخته
اگه به دادرسی یا ضدمهارت اطلاع بدی .زودی ترتیبش رو میدن
...موافقم
ولی دوست داشتم قبل از اون ...میساکا سان به مؤسسۀ تحقیقاتی نفوذ کنه
.و نتیجۀ تحقیقات کوریبا رو تأیید کنه
ها!؟
من خودم میتونم این کار رو انجام بدم ...ولی اگه بر فرض یه آدم مکانیکی اونجا باشه
و ما اتفاقی به هم برخورد کنیم بدجوری به مشکل برمی خورم، مگه نه؟
تازه معلوم نیست شستوشوی مغزی .روی اون اثر داره یا نه
ولی درعوض، میساکا سان خر زور راحت از پسش برمیاد، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.