The first 200 lines.
روباه ها وقتی به 100 سالگی میرسند
...میتوانند به زنی زیبا یا مردی که میتواند
با این زن ها وارد رابطه شود، تغییر شکل دهند
روباهی که 1000 سال عمر کند شامل مرحمت آسمانی میشود
و تبدیل به یک موجود الهی میشود
توانایی به این روباه بخشیده میشود که میتواند مانند یک غیبگو
اتفاقات آینده را ببیند و پیش بینی کند
قرار بود تا وقتی برسیم خونه صبر کنیم
اما بفرما، اینم کادوی تولدت
از هدیه ت خوشت اومد؟
آره خیلی دوستش دارم
جی آ
کمک
کمک
شاهزاده خانم بیدار شدی
خداروشکر، همش خواب بود
...رئیس جمهور کیم دِ جونگ
بفرمایید- میوه ها اومدن-
مامان عاشقتم، خیلی خیلی عاشقتم
چرا یهو اینجوری میکنی؟
بابا عاشقتم، خیلی عاشقتم
آیگو، بابام خیلی خیلی عاشقته جی آ عزیزم
خواب بد دیدی جی آ؟
حتی نمیخوام بهش فکر کنم
ای خدا- آنها طبق برنامه ریزی ها پیش خواهند رفت-
...افراد زیادی در آتش سوزی که امشب در بازار سونگ جین
برپا شد، دچار جراحت و آسیب دیدگی شدند
...آتش سوزی از ساعت 7 شروع شد و
پس از آنکه 3 ساختمان را سوزاند، مهار شد
آتش سوزی باعث وارد شدن خسارات زیادی به بازار شده است
و این حادثه در کل 22 مجروح بر جای گذاشته است
...آتش سوزی از قسمت پر ازدحام و شلوغ بازار شروع شد
...و بعد به سمت دیگر قسمت ها گسترش
مامان، من گشنمه
میوه میخوای؟- نه-
شیرینی گردویی میخوام
بذار ببینم، شیرینی های گردویی رو کجا گذاشتم؟
فکر کنم همه شونو خوردیم
میشه صبر کنی تا فردا برم برات بخرم؟
ما هیچوقت شیرینی گردویی نمیخریم
وگرنه بخاطر آلرژیم به آجیل ها ممکنه کارم به بیمارستان
و بستری شدن بکشه
آها راست میگی، یادم رفته بود
مامانم هیچوقت همچین چیزی رو فراموش نمیکنه، چون دکتره
من چون امروز خیلی خسته ام اشتباه کردم و یادم رفت
تو مامان من نیستی
جی آ- مامانم کجاست؟-
من مامانتم
عزیزم
بیا اینجا
جی آ، درو باز کن
بیا بیرون باهم حرف بزنیم
دختر خوبی باش، جی آ
موش کوچولوی شیطون
آ اوم
تو آ اوم هستی؟
ظاهرا که نیستی
تو آ اوم نیستی
هرچیزی رو که امروز دیدی فراموش کن
...اگه نکنی
جاده 144 ، یئو گوگه
یک خودروی سواری چپ کرده
روی صندلی راننده و کمک راننده لکه های خون میبینم
انگار خون زیادی ازشون رفته
اما هیچ جسدی اینجا نیست
مامان، بابا
بله، تنها بازمانده سانحه یک دختر بچه ست
مامان
بابا- حالت خوبه؟-
مامان بابام گم شدن
میشه مامان و بابامو پیدا کنین؟
ما پیداشون میکنیم، نگران نباش
یادت میاد که این تصادف چجوری اتفاق افتاد؟
از اول همینجا تک و تنها بودی؟
لطفا بعد از اینکه صبحانه ت رو خوردی، بستنی بخور
چرا یهویی بارون گرفت؟ توی پیش بینی وضعیت آب و هوا نگفته بود که بارون میاد
وای چه میدونم، موهامو همین امروز درست کرده بودم، خراب شد
همش خیس شده- وای راست میگی-
کل موهات خیس آب شدن
بخاطر اینه که امروز یه روباه داره عروس میشه
چی گفت؟
خیلی خوش تیپه
میشه ازمون عکس بگیری؟- حتما-
1, 2, 3.
بده ببینم- خیلی خوب افتادیم-
واقعا خوب شده؟- خیلی خوشگل شدی-
برام کارت دعوت عروسی نفرستادی
میشه چند لحظه مارو تنها بذارین؟
اون کیه؟- دوست پسر سابقته؟-
باید بهمون معرفیش کنی- برین بیرون-
لی یون، برای چی اومدی اینجا؟
قطعا نیومدم وقتی دسته گلت رو پرت میکنی بگیرمش
چجوری منو پیدا کردی؟
خودت چطوری تونستی انقدر خوب قایم بشی؟
فکر کردی با عوض کردن چهره و هویتت میتونی از شر
گذشته ای که توش کلی خون به پا کردی خلاص بشی؟
اما باید بدونی که تغییر دادن هویت و شروع کردن یه زندگی جدید
به اون آسونیا که فکر میکنی نیست
منو ببخش- دیگه دیر شده-
من تغییر کردم، دیگه به آدما آسیب نمیزنم
روباه جان
بعد از اون همه جیگری که از تن مردم کشیدی بیرون و خوردی
چطور میتونی به داشتن یه زندگی شاد و پایان خوش فکر کنی؟
من حالا عاشق یک نفر شدم
دلم میخواد به عنوان یک انسان زندگی کنم، لطفا
چقدر عاشقانه
اما به هرحال امروز قراره بمیری
توام یه زمانی عاشق یک انسان شده بودی
مطمئنم که میتونی منو درک کنی
مثل اینکه خوب منو نمیشناسی
اولا، از اینکه کسی گذشته مو پیش بکشه متنفرم
دوما، جرات نکن که پشت سرم
برام پنجه هاتو بیرون بکشی
به سلامت- فقط یک بار-
بذار برای آخرین بار، فقط یک دفعه دیگه اونو ببینم
بذار یه توصیه ای بهت بکنم، این کار کاملا بی فایده ست
لطفا، این آخرین خواهش منه
عروس خانم، زمان شروع مراسمه
آهان، بله
باید همین الان تشریف بیارین، بفرمایید لطفا
فقط تا آخر مراسم بهت وقت میدم
ممکنه در این جهان بین ما موجودات دیگه ای هم زندگی کنن
که ما از وجودشون آگاه نیستیم
ممکنه خیلی از افسانه هایی که در رابطه با این موجودات
دهن به دهن بین مردم میچرخه، حقیقت داشته باشن
نظرت چیه؟- دوباره متن نمایشنامه رو تغییر دادی؟-
نویسنده حتما غش میکنه
یعنی خیلی عصبانی میشه؟- معلومه-
میدونم که مخالفت میکنه اما به نظرم این متن اصلاح شده خیلی بهتره، مگه نه؟
البته که بهتره، چی؟
پس با همین متن پیش برو
تهیه کننده باید یکم دل و جرات به خرج بده از این چیزا توی کارش استفاده کنه
خیلی مرموز و عجیبه
من به هیولاها و ارواح اعتقادی ندارم
اما بازم ازشون میترسم
من اصلا ازشون نمیترسم، و به وجودشون باور دارم
باورشون داری؟ چرا؟
نکنه توی واقعیت اونارو دیدی؟
مامان، بابا
آره- واقعا؟-
الکی نگو، میخوای منو بترسونی
هرجور دلت میخواد فکر کن
چرا امروز هوا اینجوریه؟
میگن اگه روز عروسی یک نفر بارون بباره، زندگی خیلی خوب و شادی پیش رو داره
مبارکه
مبارکه
کوپن بوفه غذا- مرسی کوپن لازم نیست-
نه نه، بدینشون لطفا
تنها چیزی که بعد دادن یه هدیه ی گرون گیرت میاد غذاست
غذای عروسی همیشه سر دلم میمونه
فکر میکنی چرا؟
چون هوای پر شده با شادی زورکیش خفه ام میکنه
باید سعی کنی هر از گاهی این شادی زورکی اطرافت رو جذب کنی
از کجا معلوم؟ شاید مردی که برات مقدر شده بود رو اینجا دیدی
به یه داستانی که مقدر شده باشه روش کار کنم نیاز دارم
خبرچین از حال رفت
اتاق په بک از این طرفه
از اینطرف - دنبالم بیاین لطفا -
ارباب سابق بک دودگان
به چه حقی ما رو محکوم میکنی؟
ببین این نکبت چی میگه
اگه به خاطر شماها نبود الان داشتم یه برنامه تلویزیونی آمریکایی میدیدم و بستنیمو میخوردم
تو فقط یه روباه نه دمی که به خاطر
انجام یه کار ممنوعه جایگاه روحیت رو در کوهستانت از دست دادی
برای همینه که الان دارم بهاش رو پرداخت میکنم
کمکم کنین
کمکم کنین
تو دیگه کی هستی؟
واقعا فکر کردی با اون لباسا میتونی قایم بشی؟
کی هستی؟
تو کی هستی؟
واقعا حرف گوش نمیدی
نه
نه - نگاه نکن خواهش میکنم -
چه احمقانه
تا وقت داشتی باید فرار میکردی
میخواستم عروس بشم
توی زندگی بعدیت کار احمقانه ای مثل عاشق شدن نکن
یه خواهشی دارم
...خواهش میکنم
فقط خاطرات خوب من رو از حافظه اش پاک کن
قبوله
خوب گوش بده
...عروست
هی. دختر بدی هم نیست
هی. آروم باش. منو تو دردسر میندازی
خوشتیپ شدی
جدی؟
چطور ممکنه این اتفاق بیوفته؟
چطور ممکنه این اتفاق بیوفته؟
همینجا صبر کن
دیگه چیه؟
وای برگام - چی شده؟ -
عروسی سالن بغلی کنسل شد
واقعا؟
اون کی بود؟
کیه؟ میشناسیش؟
نه - ته توشو در بیارم؟ -
چیو؟ - ..که چطور یه عروسی آروم -
تبدیل به همچین غوغایی شده
No comments yet. Be the first to leave one.