The first 200 lines.
. وُیلا "، من بازم توی جاده هستم "
! لعنتی
. باتری تمام شد
، تو سی سالته . باید بری خرید کنی
، هرچی به زندگیم نگاه میکنم . تأثیری نداره
من چکار کردم ؟
، من بطرز احمقانه ای عاشق یه دختر شدم ." مارتین "
. نه ، اینطور نیست
. " پس من حماقت کردم که عاشق یکی دیگه شدم ،" نئوس
... باشه
. این قضیه یه مشکل بزرگ داره
. چون من یه مشکل دارم
. بذار ببینم
. نوشتن ، یه نوع حل کردن مشکل زندگیه
، من دستور نمیدم . دستور یه نوع آشفتگیه
، خُب این منم . ماه گذشته توی یه عروسی در روسیه
. اینا کسایی هستن که عموما" میشناسمشون
، خیلی خُب . پنج سال پیش
. رفتم ،" بارسلونا "، تا اقتصاد بخونم
. همشون رو اونجا دیدم
. ما برای یکسال ، یه آپارتمان مشترکا" اجاره کردیم
، ارتباطمون قطع شد تا اینکه اینجا . توی سن پترزبورگ "، همدیگه رو پیدا کردیم
، چون ویلیام ، اون پسره . با یه روسی ، به اسم " ناتاشا "، ازدواج کرد
. با اون
. یه حادثه-ی بد ، زندگیم رو تحت تأثیر قرار داد
. یه چیز اساسی
، ولی برای شرح این که چرا انقدر اساسی بود
. یه گذر میزنیم به یکسال پیش
عـــــروســـک هـــای روســـی
. وُیلا "، حالا مینویسم "
. شغل من داستان رو تعریف میکنه
. ولی این زن ، چندتا از بهترین داستان های منو شنیده
. آقای ،" وی "، کارمند بانک من
. اونا نمیتونن دوماه به من پرداخت کنن
... ولی اونا گفتن . و این براتون جالبه
. چون من گفتم که من شبیه شما هستم
. افتضاحه . تو نمیتونی اون کار رو بکنی
. فرانسه قوانین سختی داره که از نویسنده ها حمایت میکنه
. من خیلی خیلی عصبانی شدم
چه چیزی اینجا جالب بود ؟
، خُب اونا گفتند
. چونکه اونا نتونستن بموقع به من پول بدن
، وقتی اونا پول بدن
. دیرتر مجازات میشن
. یعنی چی ؟ نمی فهمم
. چون تأخیر میکنن، بیشتر به من پول میدن
چقدر بیشتر ؟
. فکر میکنم اونا گفتند ، خیلی خیلی بیشتر
. پس شغل من اجرای آهنگ عروسیه
، ما برای شخصیت ها ، به نویسندگانی چون شما احتیاج داریم
. که خاطراتشون رو بنویسه
. و نمیتونن دوتا کلمه رو سَرِهم کنن
میتونی این کار رو انجام بدی ؟
از زبون یکی دیگه نوشتن ؟
... آره ...نه ... اون
. معلومه که من میتونم از طرف دیگران بنویسم
... به نظر من
. ترجیح دادم اونجا کار کنم
. من نمیتونم از طرف هرکسی بنویسم
. من از تخیلی که به واقعیت منتهی بشه خوشم میاد
. یه چیز بزرگی وسط کار بود
، خُب کار همینه میفهمی چی میگم ؟
. حالا من همه جا دارم کار میکنم
، یه زن تُپُل ، هم گِِرده و هم گرمه
، یه زنانگی درست ، همچنین ظرافت
. بعضی از مردها ، سوسیس و شغل آزاد رو دوست دارن
. خُب تو یه تجهیزات دیگه ای میخوای
. ابزارآلات معمولا" قابل اعتمادن
. اُ - اس - ایکس "، شرایط رو تغییر میده "
یعنی امکانات ؟ - . نه ، سواری رو -
. شیکه ، دوست داشتنی نیست ولی شیکه
. تو بخاطر من باید بری دنبال شغل آزاد - . این رنگه -
اون درختها رو از بین میبره ؟
... پس
شما چند بار در سال اونارو تمیز می کنید ؟
تو چی فکر میکنی ؟ - آره ؟ نه ؟ -
. نمیدونم . نظری ندارم
توی زمستون ، انگور پرورش میدی ؟
. تو یه ساعته داری با اعصاب من بازی میکنی
، من پاریسی هستم . این درخت لعنتی رو نمیشناسم
، منم مث تو هستم . منم دارم یه شغل مزخرف رو تحمل میکنم
، مسخره نمیکنم ، اگه سؤالهای من احمقانه-ست
. جواب نده منم بیخیال میشم
یه کمی تند میری ، درسته ؟
. ببخشید ، نخوابیده بودم
. یه روز گندی داشتم
. آره من دارم تند میرم
. شما پاریسی ها - . صبر کن ، بسه دیگه -
! " لارِنت "
، بسه ، اونطرف خوبه . سردر تمیزه
نوبت لعنتیِ تو کی میرسه ؟ - . تا دو هفته -
، بنظر میرسه مردم فکر میکنن که من . توی قصه-ی عشق کارم خوبه
، ما همین تابستون ، با نویسنده های جوان . یه داستان عشقی رو اجرا میکنیم
. اوه ، من عاشقشم
. امسال خیلی خوب میشه . من حتی یه سریال تلویزیونی هم باید بنویسم
. نوعی جاودانگی
. ما مشتاقانه داستان تورو میخونیم
، کیفیت بالایی داره ولی بعضی قسمت هاش
. حس خوبی نداشت
. حتی بیشتر از یه حس بد
. قسمت 57
، چرا ،" ژان ادوارد "، نباید توی طوفان اُدیله "، رو ببوسه ؟ "
. آره ، چرا ؟ ما میخوایم که اونا همدیگه رو ببوسن
. من میخوام که اونا همدیگه رو ببوسن
، نمیدونم . نمیخواستم خیلی کلیشه ای بشه
، ما توقع بیشتری داشتیم . اگه همدیگر رو نمی بوسیدن ، جالبتر بود
ولی چرا مخاطب ها بهره ای از لذت نبرن ؟
. حال و هوای تعطیلات رو داره
. این یه هدیه-ی بزرگیه برای بینندهای ما . از کلیشه نترس
. من کاملا" موافقم
، دنباله-ش اینه . خانه-ی جنگلی ضربه-ی بزرگی بود
، تماشاچی برای " هوس عشق در ونیز "، فریاد میزنه . برو سراغش
، همه میمیرن برای اینکه بفهمن چطوری . ژان ادوارد سرانجام عاشق اُدیله میشه
، ژان ادوارد خوشتیپه . اُدیله زیباست
، اونا توی ونیز هستن . زیباترین شهر جهان
. " راحت باش ،" زاویر
. همه-ی ما عاشق کارت پستالیم
، همگی به غروب خورشید علاقمندیم چرا انکار کنیم ؟
. بذارشون توی قایق
. من باید خونه-ی جنگلی رو می فروختم
ولی چرا ، ژان ادوارد ؟
چرا ؟
. من دارم طلاق میگیرم
همسرت می دونه ؟
. بله
. همه چی رو بهش گفتم
. ولی این حیرت آوره
. مسخره-ست
، آره ، حیرت آور
. مسخره نیست - . بیخیال -
، تو از قصه-ی عشق بیزاری . خیلی از مردم دوست دارن
. براشون مسخره نیست
پس به سرانجام رسوندیش ؟
. دوستت دارم
. خُب ، امیدوارم خوب بِخُرُنِش
. از مقاله-ی من بهتر میخُرن
پس این یعنی وداع با کتابِت ؟
. من نمیتونم همه کارها رو به یکباره انجام بدم
از اون خوشت میاد ، لوکاس ؟
. خیلی خوشم میاد
، شاید توی رؤیاهای من نبوده
، ولی باعث پیشرفتم شد . چیزای زیادی یاد گرفتم
ولی اون کی میتونه باشه ؟
منتظر کسی بودی ؟
، پنج سال پیش یه کتاب نوشتم ." هتل اسپانیایی "
، تا حالا ناشر پیدا نکردم . ولی هنوز امیدوارم
باربارا "، این معنیش چیه ؟ "
. فکر میکردم که بتونم اینجا پیدات کنم
. خُب ، اون تنهاست
، نا امیدم میکنی ... فکر کردم اون دست کم
. بله
بله ، کی ؟ بله ، چی ؟ نمیتونی بگی کی هستی ؟
همه میتونن ، تو چرا نمیتونی ؟
چی میخوای بهت بگم ؟ این مادرته ؟
، همه میتونن تو چرا نمیتونی ؟
، اجازه بده . تو از من میخوای که مث بقیه باشم
. این پدربزرگه
، گوشی
مطمئن بودم که فراموش کردی ؟
. سلام ، من " مارتین " هستم
. من روی یه خط دیگه هستم
. سریع
. باشه ، ادامه بده
... درباره-ی امشب - . اوه ، تولدت مبارک -
یادت نرفته بود ؟
تو چی ؟
. مامان ، گوشی رو نگهدار . این مارتین-ست . تولدشه
. از طرف من بهش تبریک بگو
. مادرم میگه تولدت مبارک
. ازش تشکر کن - امشب چه ساعتی ؟ -
. امشب برای شام منتظرتم - . صبر کن مامان ، تو نه -
. نمیدونم ، 9
. خوبه
. باید برم
! زاویر
. صبر کن مامان ، تو نه
، بده
. رمز
. رمز جدید خونه-ی من اینه ، 20 ب 10
. خیلی خُب ، من واقعا" دیگه باید برم
. مامان ، گوشی
." سلام خانم " لوپز - . باید نامه-ت رو برداری -
. یه هفته-ست جمع شده
میتونم یه " دی وی دی "، قرض کنم ؟
هنوز تموم نشده ؟
، من تا حالا هرچی خواستی بهت دادم ... حالا یه چیز موچیک ازت میخوام
. گوشی ، مامان
. بعدا" میام پیشت
تموم شد ؟ میتونم حرف بزنم ؟
نوبت من شد ؟
. امشب پدربزرگ رو می بینی
. من میام اونجا
،" همسایم ، آقای " بو بِیکر
. مزخرفترین مرد روی زمینه
... هی
میدونی چیه ؟
. فرضیه-ی " انفجار بزرگ کهکشانی " عمل نمیکنه
. امروز توی رادیو گفتن که شاید راست نباشه
. خُب ، کسی مطمئن نیست
. شاید فقط اون بدونه
No comments yet. Be the first to leave one.