Parenthood

Parenthood

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Parenthood 2010 S06E08 Aaron Brownstein Must Be Stopped 720p BluRay DD5 1 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 8 Parenthood.2010 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-23
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

فکر کنم دارم کسب و کارمو از دست می‌دم

فکر کنم لانتچنت داره ورشکست میشه

فقط نمی‌خوام چیزی رو ازم پنهون کنی

از مامان متنفرم. اون بدترینه

اینجا با شماها خیلی بهتره

من آسپرگر دارم. نمی‌دونم چی بگم

پس، الان که فکرشو می‌کنم

خیلی از این قضایا تقصیر من بود. تقصیر تو نبود

ازت درخواست افزایش حقوق کردم چون فکر می‌کنم لیاقتشو دارم

و الان دیگه مثل یه آدم به درد نخور شدم و هیچ‌کس نمی‌خواد منو استخدام کنه

و باید سعی کنم به خواهرم کمک کنم

مکس بهت حس داره

به نظرت اون حالا منو سه (نمره) دوست داره؟

وای، چه خوشگله

صورتش واقعاً آبیه. بامزه‌ست

من اون کارو نکردم. تو کردی

تو کارتو خوب انجام دادی. من اینا رو انجام دادم

تو همه‌ی اونا رو انجام دادی. چی صداش کنیم؟ مامان؟

فردی چطوره؟ باید بدونم چطوری یه دختر رو به قرار دعوت کنم

فردی. چی؟

باید بدونم چطوری دیلن رو به یه قرار بیرون از خونه دعوت کنم

ما دو تا قرار داخل خونه داشتیم

ولی به خاطر همین نگرانم که در خطر جدی هستم

که بیفتم تو منطقه‌ی دوستی

و این منطقه‌ای نیست که بخوام توش باشم. باشه؟

و نمی‌تونم از بابا بپرسم چون هنوز سفر کاریه

پس، دوباره می‌پرسم، چطوری از یه دختر درخواست قرار بذارم؟

گوش کن. من می‌فهمم

مطمئنی می‌خوای همین الان این کارو بکنی؟

کاملاً مطمئنم که می‌خوام همین الان این کارو بکنم

شاید بهتره صبر کنیم بابا برگرده؟

منتظر نمی‌مونم بابا برگرده

چطوری از یه دختر درخواست قرار می‌کنی؟

باشه. خب. اِم...

چطوری از یه دختر درخواست قرار کنم؟ ببین رفیق، قضیه اینه که

بعضی وقتا، بعضی وقتا مشکل اینجاست که، وقتی

وقتی از کسی درخواست قرار می‌کنی، نمی‌دونی چطور جواب می‌ده

من دقیقاً می‌دونم چطور جواب میده و من اینو نپرسیدم

من باید پروتکل خاصشو بدونم

باشه. اِم... فکر کنم فقط

فقط ازشون می‌پرسی. میگی، اِم...

"می‌خوای با هم بریم قرار؟"

باشه متوجه شدم. می‌رم لباس عوض کنم

بابا میگه خانم‌ها از یه کم تلاش قدردانی می‌کنن

مطمئنی نمی‌خوای صبر کنی، مکس؟

مکس دوست دختر داره

خب، اون روز داشتم با مامانم حرف می‌زدم

آره؟ اون داشت می‌گفت که شرکتشون دنبال استخدامه

یه نفر پاره وقت برای کمک به بایگانی

خب، این خیلی هیجان‌انگیزه

آره. مخصوصاً از وقتی که

ساعتی ۳۰ دلار پرداخت می‌کنه

برای بایگانی؟ آره

چی دارن اون پایین ذخیره می‌کنن، کدهای پرتاب موشک؟

می‌دونم، پول زیادیه

واسه همین بهش گفتم که علاقه‌مندم

به بایگانی علاقه‌مندی؟

من به ۳۰ دلار در ساعت علاقه‌مندم

این می‌تونه واقعاً بهمون کمک کنه

نه، ببین عزیزم. این...

این سرگرم‌کننده نیست. تو نمی‌خوای اون کارو بکنی

خب، احتمالاً سرگرم‌کننده نیست. ولی فقط برای یه مدت کوتاهه

تا وقتی که لانتچنت دوباره رو پاهاش وایسه

نه

آره. مگه چی شده؟

چی دارید حرف می‌زنید؟

اِم، ما فقط داشتیم جشن می‌گرفتیم

مامانت یه شغل جدید پیدا کرده

آخ جون! مامان! آخ جون مامان! آخ جون!

حالا می‌تونم آیفون داشته باشم؟

نه

نه، تو فقط... تو منو باور نداری!

اوه، لطفاً سعی نکن منو بازی بدی

نه، قضیه همینه. وای پسر

آه پسر. چی شده؟ چی شده؟

بابا، مامان فکر می‌کنه من یه احمقم و نمی‌تونم یه شب تنها بمونم

من... من فکر نمی‌کنم تو احمقی، روبی

من فکر می‌کنم بعضی از دوستات احمقن

و فکر می‌کنم اون احمق‌ها قراره بیان خونه‌ی من

مامان، من هزار بار بهت قول دادم هیچ‌کسو نمیارم خونه

قسم می‌خورم. باشه؟

آره. چرا که نه؟ من باور می‌کنم

ممنونم

اون گفت، درسته؟

ممنون بابا. خوبه که یه والد هست که واقعاً منو باور داره

لطفاً. واقعاً؟ واقعاً می‌خوای منو بندازی تو چاه؟

من فقط می‌خوام بهم بگی که می‌تونی روبی رو فردا شب نگه داری

خب، نمی‌تونم. من بچه نیستم. نیازی نیست ازم مراقبت کنن، مامان

آره، و من یه مشتری دارم میاد اینجا پس فکر می‌کنم مشکلی پیش نیاد

خب من... من یه کنفرانس دو روزه تو گیلروی دارم

و حالا باید شب برگردم

مگر اینکه بتونیم براش یه پرستار بچه پیدا کنیم

نه، ما به پرستار بچه نیاز نداریم، باشه؟

بابا! بابا، می‌تونی لطفاً به مامان بگی من ۱۵ سالمه؟

من هیچ‌کسو دعوت نمی‌کنم و اون می‌تونه منو باور کنه!

ببین، من باور می‌کنم. من که اینجا هستم، پنج دقیقه فاصله دارم

ولی اگه اون بترسه یا چیزی... باشه، پس حرفمون شد!

آره. باشه. خیلی ممنونم، بابا

قول میدی، درسته؟ من... آره!

اون قول میده. قسم می‌خورم، باشه؟

آره. ممنون.

سلام، مکس!

هی، یه فکری برای پروژه شیمی‌مون داشتم... دیلن کجاست؟

نمی‌دونم. من... داشتم به یه آتشفشان هندونه‌ای فکر می‌کردم.

دیلن رو دیدی؟

نه واقعاً، چرا؟

مهمه که پیداش کنم.

دیلن کجاست؟

اِ، چند دقیقه پیش دیدمش که رفت تو آشپزخونه.

این که منطقی نیست.

الان که حتی ساعت کار آشپزخونه هم نیست.

می‌دونی چقدر کمک‌های مالیمون کمه، استفانی.

اگه بتونی این رو به ما بدی، عالی میشه.

مامان. آره. یه لحظه.

آره، دقیقاً. می‌دونم.

مامان. خیلی کار داره.

راستی، یه لحظه.

باید آرون براونستاین رو اخراج کنی. عزیزم، بس کن.

نمیتونی همینجوری هجوم بیاری. باید اخراج کنی.

آرون براونستاین.

من بعداً بهت زنگ می‌زنم، ولی سفارشو ثبت کن. باشه، خداحافظ.

عزیزم، نمیتونی همینجوری هجوم بیاری.

وقتی تو مدرسه‌ایم، من... اون تو ساعت‌هایی تو آشپزخونه بود

که اجازه نداشت تو آشپزخونه باشه.

باشه عزیزم. این واقعاً ارزش اخراج نداره.

اون همچنین خیلی مخل و پر سر و صداست، نمیتونه تمرکز کنه و مشکلات رفتاری داره.

عزیزم، هر بچه‌ای تو این مدرسه مشکلات رفتاری داره.

کل هدف آکادمی چمبرز همینه.

نه، مامان. اون قوانین رو شکست.

بس کن. این باید دلیل کافی باشه که اخراجش کنی.

عزیزم، خواهش می‌کنم بشین. این یه مدرسه خصوصیه!

حتی نیازی به دلیل نداری، اگه بخوای میتونی همینجوری اخراجش کنی.

میشه لطفاً آروم باشی؟

نمیتونم! آره، میتونی.

نمیتونم در حالی که یه دانش‌آموزی مثل آرون براونستاین اجازه داره تو سالن‌ها ول بگرده.

اینم گرم‌کن شیشه‌شیره.

سبزیجات له شده تو یخچاله.

که دوست نداره، پس باید یه جورایی به زور بهش بدی.

آره. خب، فکر کنم چندتا کلک تو آستینم دارم.

باشه، هی، خیلی ممنونم که این کار رو انجام میدی.

اوه! واقعاً ممنونم.

البته، خوبه که یه کم با آیدا وقت بگذرونم.

آره. خب، میبینیم که آیا تو...

...همین حس رو داری بعد از اینکه اون جیغ زد...

...دو ساعت تموم.

مشکلی پیش نمیاد.

جازمین باید خیلی هیجان‌زده باشه بابت برگشتن به سر کار.

آره. اون، اِ، آره.

آره، باشه. دوستت دارم.

آره. برگشته برکلی یا اِ...

...جای دیگه درس میده؟

اون، اِم، تصمیم گرفت برنگرده به تدریس.

پس، آره، باشه. اوه، واقعاً؟

دوستت دارم! داره چیکار می‌کنه؟

اِم، اون در واقع اِم، داره بایگانی می‌کنه.

اِ، کارای اداری... میدونی.

کارای اداری و بایگانی.

بایگانی؟ آره، یه کاره... میدونی.

واقعاً؟ هوم. آره.

منظورم اینه، بین خودمون باشه، فکر کنم حس می‌کرد...

...یه کم تو خونه گیر افتاده.

تمام روز با بچه، پس واقعاً فقط...

...یه بهانه‌ست که از خونه بیاد بیرون.

آره، حتماً خب. میتونم این رو درک کنم. آره.

براش خوب میشه.

خوشش میاد.

دوستت دارم. دوستت دارم.

به بابا بگو خداحافظ. خداحافظ، بابا.

خداحافظ، عزیزم. کل سیبت رو یه لقمه‌ای نخور.

به نظر آسون میاد.

این خیلی خوش می‌گذره.

من و تو با هم کار کنیم.

میدونم، میدونم. عالی میشه.

ممنون که این کار رو جور کردی، مامان.

البته. باید اعتراف کنم یه کم تعجب کردم که این کار رو قبول کردی.

فکر می‌کردم نمی‌خواستی برگردی سر کار تا وقتی آیدا یه کم بزرگتر بشه.

باشه، مامان. بگو. لازم نیست بپیچونیش.

بپیچونم چی رو؟

خب، جازمین، میدونم که بایگانی‌چی بودن رویای تو نیست.

پس تظاهر نمی‌کنم که یه کم نگران نیستم.

خب، لازم نیست نگران باشی، میدونی؟

اوضاع تو لانتونیت یه کم ناهمواره. همین.

چقدر ناهموار؟

جازمین، من مادرت هستم.

و اگه مشکلات مالی داری...

هنوز مشکل نداریم.

ولی کرازبی خوش‌بینه که اوضاع برمیگرده.

راستش، من... نمیدونم.

هی بن. سلام رنه.

اینجاست. این، اِ، دختر شماست؟

بله، خودشه. جازمین، ایشون بن هستن.

ایشون یکی از حسابداران ارشد ماست.

سلام، از آشناییتون خوشبختم. منم خیلی خوشبختم.

فقط می‌خواستم بهتون بگم مادرتون چقدر فوق‌العاده‌ست.

هست، واقعاً هست.

اینجا ستاره ماست. آره، همینه.

امیدوارم شما هم برای مدت طولانی اینجا باشید، البته.

ممنون، رنه. ممنون، بن.

چی؟ این برای تو زیادی خوبه؟

من این رو نگفتم.

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left