The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
خیلی آدم باحالی هستی- بازم باید از این کارا بکنیم-
دختر داداش/خواهرم میاد به سر بزنه- فاصلهتو حفظ کن-
این ترسیه
از آشنایی باهاتون خوشبختم- همچنین-
بیا بهم کمک کن اتاق رختشویی رو تبدیل به اتاق کارم کنم
ازم پس کمک میخوای- آره-
اما ازم نخواستی- تو دستور داری-
بنا به دلایلی بُدن از این طرف خیلی خوشش میاد
واسه همینم باید تمام تلاشمو بکنم که این کار جواب بده
تو زندگی منی
من حتی یه ثانیه ازش رو عوض نمیکنم
حواست به قدمهات باشه
برو بیرون ،برو بیرون، برو بیرون!
خواهش میکنم، خدایا خواهش میکنم!
بذار کارشونو بکنن- من میتونم نجاتش بدم ازتون خواهش میکنم-
نه، نه، نه، نه، نه.
خیله خب
جشن متئو تو اون مکان بادی ست
و دقیقا هم بعد نمایش ''حشره'' تو مدرسهس
خب پس شاید بتونی بیای؟
همم بنظر جالب میاد.
این نمایش حشره کِیِ؟
بهت گفت که، جمعه.
میدونی اون روز سرکار، روز پر مشغلهایه
ولی قول میدم سعیمو بکنم
مامان داشت با تلفن حرف میزد صداشو شنیدم
گفت یه رئیسی مرده
اره متاسفانه حقیقت داره
مرد خوبی بود
تو هم یه رئیسی
منو نگاه کن
من کاملا در امانم
اصن میدونی چیه؟
سعی میکنم خودمو به اون نمایش حشره برسونم
اصلا نگران نباش
باشه
فعلا
دوست دارم
هی
فکر میکردم شیفت اولیا باید از اونجا دور بمونن
عه عام.. من جوناه هستم من کارگر سیار شیفت دو ام.
پزشک جدید
فقط دارم کارمو انجام میدمو و همه چیو چک میکنی میدونی؟
خب امم، خونه 51 چطوره؟
آدم یه چیزایی میشنوه میدونی، مثلا شما یه پا اسطورهای
چیزی هستین؟
بخوام صادق باشم همچنان دارم سعی میکنم خودمم
همه چیو بفهمم
موفق باشی
بعدا باز بیشتر حرف میزنیم
سلام- هی-
همم
اون کارگر سیارِ به همونی بدیایه که فکرشو میکردی؟
وای بدتره.
بدجور دیوونه مانگا (کمیکهای ژاپنیه) ست
که اصن نمیدونم جریانش چی هست
ولی بهم گفت که مرگ رنگوکو تو
''شیطان کش: قطار میوگن'' باید اتفاق میافتاد.
که کل سری داستانهای شیطان کش بتونه منطقی باشه
و کلی هم تازه عصبی و ناراحته بابتش
اوف خدای من- آره-
من از رختکن تا صدای زنگو نشنوم بیرون نمیرم
خبری از وایولت شنیدی؟
فقط یه پیام تشکر واسه پیامم که بعد مراسم خاکسپاری دادم...
خیلی کوتاه
تو چی؟
منم همینطور
مراسم خیلی ناراحت کننده بود
اون سخنرانیای که داداش بزرگ اِوِن کرد، تقریبا کشت منو.
کاش میتونستیم براش کارای بیشتری انجام بدیم
میدونم
یه فکرایی اتفاقا راجع چنتا چیز داشتم
که بتونیم براش بفرستیم شاید یکم حالشو بهتر کنیم
اره بنظرم ایدهی خوبیه
آمبولانس 61، گروه 3
شخص تو ساحل اوک وود گیر افتاده
میگه پسرش داشته رو کپه (ماسه) بازی میکرده
و یه گودال بزرگی رو میکنده و اطراف گودال فرو ریختن...
یه پسر 8 ساله کوچیک
هی ما نباید از وسایل استفاده کنیم
برو کنار
نیکو تحمل کن رفیق
تخت برای بردن بیمار، پدهای زمینی، تخته و بیل ...خب بریم.
بله دریافت شد ستوان
چقدر رفته تو؟ - نمیدونم-
1 شاید 1.2 دهم متر
رئیس؟
همینجا دورشو احاطه کنین
هی باید بری اون پایین و منتظر بمونی
از رو کپه برو پایین
خیله خب بچهها تاجایی میتونین اونا رو ببرین تو
زودباشین بچهها
گرفتمش!- نیکو-
تا الان فقط دستشه. صب کن
این شن و ماسههارو از اینجا ببرین
سرشو دارم سرشو دارم
الان داریم سرشو (از تو شن) در میاریم
بیا کپسول اکسیژنو ببر اونجا پیشش
کروز میتونی اون ماسکو بذاری رو صورتش؟
اره حتما
همه چی اوکیه
نفس میکشه؟
نفس میکشه؟
ببین اونا باید تمام اون شن و ماسه های سنگین رو از رو سینش
قبل اینکه یکاری کنن بتونه نفس بکشه، بردارن باشه؟
چن دقیقهس اون زیره؟- نمیدونم-
آمم شاید 7 دقیقه
نفس بکش
نفس بکش
نفس بکش
کروز برو اونجا و حواست باشه!- کاپیتان-
هی... هی آقا!
من میاریمش پیشت، باشه؟
فقط یکم بهمون وقت بده
نیکو من اینجام بابایی
نیکو!
رئیس؟
رئیس... رئیس آروم باش!
آروم باش یه دیقه استراحت بده به خودت
تو کارتو خوب انجام دادی
گرفتمش
نیکو؟
حواست به سرش باشه
اون چیه؟- خودت ببین-
همینجوری یهویی سر از مالی درآورده
امانت املاک اسپیرو استفنایدیس.
اون پیرمرد دیوونه که صاحب بار بود؟
اره فکر کنم وقتی گفت میخواد اینجا رو ترک کنه
دروغ نمیگفت
یا وقتی اشاره کرد که ما اسممون تو وصیتش خواهد بود
یه ماگ آبجو؟
در واقع بهش میگن لیوان دسته دار آبجو خوری ولی آره
همین
نهایت سهم ما تو وصیت همین بود
یه عتیقه یه چیز بی مصرف باواریایی
هی میتونست بدترم باشه
من تا حدی انتظار پنجه میمون داشتم
چه آدم ساده پیر و دیوونهای بود
اه ایشه!
1000 دلارم بهم بدی از این ماگ هیچی نمیخورم
خب الان دانلی یک ساعت تمام بهم توضیح داد
که میشورو قویترین هاشیرا س.
تو رو خدا سرکارت گذاشته بابا
میشورو فقط هاشیرا مه ه.
نمیفهمم
خبری دارین وایولت کی برمیگرده؟
امروز یه چنتا پیام براش فرستادم
که فقط بدونه به یادشم
اره منم کلی پیام براش فرستادم
هنوز جوابمو نداده
منو سیندی یکم شام اینا بسته بندی کردیم
گذاشتیمش پیش مسئول ساختمونش
چون اصن جواب زنگ در رو نداد
مطمئنم که کلی قدردان همه اینا هست
اما خب الان یکم نیاز داره تنها باشه
حس دید و بازدید و برگشتن به سرکارو نداره فعلا
اما آخرین چیزی که شنیدم، این بود که قراره یه مرخصی طولانی مدت داشته باشه.
هی رئیس میخوای بقیه اونارو
من برات آب بگیرم بره؟
تقریبا کارم دیگه اینجا تمومه مرسی.
تو امروز... ام...
یه چیز نصف آدم نصف ماشین تو ساحل
بودی رئیس
خیلی خفن بود
باید اون پسر رو میاوردم بیرون
انتخاب دیگهای نداشتم
خب تو آوردیش بیرون
آوردیمش بیرون
تلاش گروهی خوبی بود
کارور یه شغل کوچیک دارم برات
عالیه
وقت شه که فضای داخلی کوپههارو رو دوباره رنگ آمیزی کنیم.
باشه
هنوز 12 ساعت تا شیفتت تموم شه وقت داری
12 ساعت واسه چی واسه اینکه از عهده 20 تا بخش در بیام
که باید خالی شون کنم رنگشون کنم بعد دوباره وسایلو بچینم
البته اول سوهان میکشی بعد رنگ میکنی
و گالو هم نمیتونه کمک کنه چون...
چون کارور نوبت توعه
ستوان من بخاطر چیزی دارم تنبیه میشم؟
نه
ولی وقتی کارت تموم شد میفهمی که
کامیونو چطوری سازماندهی میکنن، از عقب و از جلو
عالیه
الان ساعت ملاقات دیگه نیست عزیز
اوه امم میدونم
من پزشکم- اوه-
از بستگان گابریل هاموندی؟
آم نه، نه
دوست پسر من، اِوِن ... رئیس امدادگری بود.
و سعی کرد که گابریل رو نجات بده
وقتی ساختمون ریخت ازش محافظت کرد ولی...
اِوِن زنده نموند پس
واقعا متاسفم
واسه همینم تقریبا هر روز موقعی که ساعت کار نیست
از موقعی که گابریل بستری شده بهش سر میزنم
از وقتی اومده
آزمایشات اعصابش تغییری نکردن
میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.