The first 200 lines.
این اسب واقعا از نسل مستقیم اونه؟
درست مثل نوه ی "هالا"
تمام استعدادهای اون رو داره, متنفرم که بفروشمش
اون غیرقابل پیش بینیه. همه درباره ی "هالا" همین رو میگن
اون چیزی جزء دردسر نیست
میدونم دارم چی کار میکنم.
امیدوارم, خیلی خب.
میرم ترتیب انتقال رو بدم
خیلی خب , بزن بریم.
"طوفان" ارائه ای از وب سایت "سریال باران"
میکا!
بلندشو. فردا هم میتونی خواب ببینی. اره, آزادی, شروع شد.
نگران نباش. تو دقیقا بین پایه ای هستی
دوباره هم چکش میکنم, به علاوه..
اون گفت تو شانس خوبی داری, درسته؟ درسته.
این چیه؟
تغییر استایل.
استایل الاغی؟
میکا, مراقب باش!
جونم؟
بفرما
"تعطیلات تابستانی خوبی داشته باشید." کریستین, رد شدی.
"فنی"
کارت خوب بود.
میکا
میکا, میکا, میکا! میگن
میوه پای درخت میوفته, اما در مورد تو
در سیاره دیگه افتاده. اما تو گفتی شانس من زیاده!
الان دیگه نه شارلوت, کارت عالی بود!
تعطیلات تابستانی خوبی داشته باشید!
حداقل تو درس دینی C گرفتی!
ای کاش حداقل توی یک کاری خوب بودم!
تو توی خیلی چیزا خوبی, مثل چی؟
اره؟
ممنون, حالم خیلی بهتر شد!
من تو مرکز توجه باشم نمیتونم خوب صحبت کنم.
فکر کنم برنامه کمپ تعطیله. چی چی؟
چند ماه داشتیم روش برنامه می ریختیم!
اوه, جای تاسف داره! دود آتش میره تو ریه معلم
نمره ها تا بعد از تعطیلات مشخص نخواهند شد
حداقل من راه حلی دارم. من وسایلم رو با یا بدون تو جمع می کنم - فنی!
کمک!
آتش
کمک!
عصر بخیر
این دختر شماست؟
گزارش - میکا
آرسون علامت هشدار جدی هست, اون گفت, به خصوص برای تنبل ها.
تنبل, اونم دختر من! حداقل اگر...
معلم همکاری کنه اون میتونه دوباره امتحان بده
و اگر خسارت رو جبران کنیم پیگیری قانونی نمیکنند - یه حادثه بود!
بشین. نمیتونیم کنفرانس رو کنسل کنیم.
تو گوینده اصلی هستی. اما یک کمپ تابستانی نمیتونه...
اون نظم و آرامش را برای مطالعه برای امتحان ایجاد کنه اما تو قول دادی!
الان در جایگاهی نیستی این حرف رو بزنی!
حالا چی؟
یکی رو در نظر دارم. چی؟ نه! حرفشم نزن!
بهش فکر کن: نظم و آرامش
کالتنباخ.
ما تصمیمی گرفتیم.
تابستان رو پیش مادربزرگت میگذونی توی قبرستان؟
یه مادر بزرگ دیگه هم داری.
اره, موووو!
پس تو کسی هستی که تو فرنکفورت آتش بازی می کنه؟
میتونی میکا صدام کنی.
نوه ی کالتنباخ!
اونجوری که تصور میکردم نبود
این تعطیلات اونطوری که منم تصور میکردم نبود
اینا اینجا به کارت نمیاد. خواهیم دید
تکنولوژی های جدید بهترن!
آنتن موجود نیست
ملک کالتنباخ
اینجا اسب دارید؟
چی باعث شد این فکر رو بکنی؟
نه نه, او هرکاری بخواد باهات میکنه پا بالا,
دستا پایین, اینجا که ماهیگیری نمیکنیم دوباره سعی میکنم.
اون پاهاش رو بالا نمیاره
اونو نمیگم تو رو میگم!
پس تو باید میکا باشی؟
شنیدم,
آدم رذلی هستی
بزرگ شدی. چین و چروک داشتم عجیب بود.
درسته.
دوباره اکسان رو امتحان کنم؟ (اکسان: به پریدن از نرده های بلند با اسب)
نه, برای امروز کافیه
سم, به میکا اتاقش رو نشون بده. موقع شام می بینمت.
سعی کن تا اون موقع جایی رو آتیش نزنی.
شاید بخوای لباست رو عوض کنی.
عوض کنم, چرا؟
سلام, اسب.
پس, تو نوه ی خانم کالتنباخ هستی؟ اره, میکا, تو؟
چه کلاسی؟ کلاسم هشتم, نه هفتم.
دور افتخاریه.
چه کلاسی پرشی هستی؟
اها , اینو میگی. ن - س - ک
ن - س - ک نمیتونم سواری کنم!
خیلی خب از هم نشینی با کالتنباخ لذت ببری
کی میخواد "سدل" اسب رو برداره؟ من میتونم؟
من, من!
خیال داری بیای؟
کل روز رو وقت ندارم.
اون مال بعد از پیروزی در المپیکش است هنوز رکورد دست خودشه.
مادربزرگ من؟ - اره! خانم کالتنباخ, البته بوده...
سوارکار پرشی در سطح جهانی
چکمه ها به کسی که در کلاسش موفق بشه میرسه مثل کفش های سیندرلا هستن
بجنب, خانم کالتنباخ دوست نداره منتظر بمونه.
چه راحت.
خب
سفر چه طور بود؟ خوب.
خوبه.
باید قطار هم عوض میکردی؟ یکبار.
خوبه
ممنون
حتما گرسنه ای اره, خیلی
زیاد.
هی, تو هم خوابت نمی بره؟
تو هم غذای خوبی نداشتی؟
هی!
باهاش چیکار کردی؟ نگران نباش, فقط بهش آرام بخش زدم.
صدمه دیده؟ نه اون خوبه.
ممکن بود بمیری!
اینجا چه خبره؟ میخوام همین رو بدونم!
وظیفه ی تو هست در استبل رو قفل کنی!
صبر کن, اون اینجا بوده؟ فقط خوابم برد.
خوابت برد؟ خوابم برد, که چی؟
میکا, این اسب خطرنامه خیلی شانس اوردی
اتفاقی برات نیوفتاد.
سم, دیگه نزاری از جلوی چشات جم بخوره.
باید برای تورنومنت آماده شم.
اتفاق مهمی برای همه ی ما هست. تا یک ساعت دیگه رو پای خودش می ایسته.
حالا برو اتاقت به درس هات برس
و تا زمانی که سم صدات نکرده از در بیرون نمیای
فهمیدی؟
او گفت, "از در بیرون نرو..."
نمیتونی برای همیشه اونو زندانی کین. اون یک حیوانه, خودت میدونی.
فقط موضوع زمانه تا اتفاقی بیوفته میدونم.
نمیتونم خودم رو قانع کنم.
اون اسب همه چیز من رو ازم گرفت. با این حال - باید تصمیمت رو بگیری.
مجارستانی ها رو خبر میکنم. مجارستانی ها؟ این کار لازمه؟
تورنومنت چهار هفته دیگه هست اون اینجا خواهد بود.
پول خوبی میده , خودتم میدونی
ما به هر سنتش نیاز داریم, مجارستانی ها از سرنگ منم بدترند
بابایی, بابایی, "آشیبالد" کل سطح شلغم ها رو خورده, بیا, زودباش!
نگران نباش , اون گنجایش خوردنش رو داره, عزیزم یعنی همراه با سطل؟
همراه با سطل؟ موضوع فرق کرد.
دارم میام. این اسبه امانم رو بریده!
فنی؟
هی! مزرعه مادربزرگت چه طوره؟
غذا دادم به خوک ها حال میده؟ نه حقیقتش.
خبری از خوک نیست منم اونو مادربزرگ صدا نمیکنم.
ببین اون پدربزرگته, درسته؟ چی؟ کی؟
این صندلی تلفن نیست, حیات خانه ی منه.
باشه
میکا؟ میبینی؟ دیگه قط شد.
من می شناسمت. بعید میدونم.
دیگه باید برم. خوشبختم.
یه چیزی فراموش کردی
خراب شده. هیچ چیز کامل خراب نشده...
که نشه درستش کرد.
کجا بودی؟
خب, من
رفتم هوا خوری, ورزش و نرمش
از چشم انداز ها لذت می بردم. خوش شانسی گذارشت رو ندادم اگر تو دردسر بیوفتم
آرام باش!
تکرار نمیشه.
شما کل روز رو اینجا چی کار میکنید؟ خب,
اول ورزش میکنیم بعد مسابقه کارتینگ
واو, کارتینگ؟
دمش رو باید شانه کنی. ای کاش میدونستم مشکلش چیه؟
یه کم لنگ میزنه.
باید قبل تورنومنت این موضوع رو حل کنم.
شاید دچار دژنراسیون شده
ساسپنسری لیکامت دسمیتس؟؟
یا میوزیت؟
یه چیزی اینجا دارم.
پپاگون, لوسیون گرمای زیاد.
بابا اینو برای آشیبالد بهم داده هر شب اونو روی مچ پای اسب بمال.
اما نه زیاد, وگرنه میسوزه. چرنده!
اون فقط خودسره.
یا شاید ازت میترسه.
کی از تو پرسید؟
هیچکس, فقط حس کردم.
سرت تو کار خودت باشه, حله؟
چی کار کردی؟
اوضاعت خرابه!
میکا!
خیلی خب, کافیه.
میکا! چی؟
چی کار میکنی؟ میبرم برای اون.
من انجامش میدم. چرا؟
گرفتی؟ اره, اون نمیخواد اینجا زندانی باشه.
تو هیچی درباره ی اسب ها نمیدونی پس دخالت نکن, باشه؟
داریم غذا رو حروم میکنیم, واقعا
اما یکی میخواد هیولا رو بخره اره,
مجارستانی
چی, مجارستانی؟ از کجا میدونی؟ چرا? مگه اون کیه؟
دلت نمیخواد بدونی.
بجنب
برمیگردم.
شام. کفش ها!
No comments yet. Be the first to leave one.