The first 200 lines.
قبلاً در سریال All Rise
گابریل سالاس، ایشون سارا کاستیلو هستن
ایشون مدافع حقوق قربانیان ما هستن
گابریل، خوشبختم. سارا، خیلی خوشبختم.
راستش من هیچوقت نداشتم
یه میل شدید برای مادر شدن
پس تو و رابین خوبید؟
اوضاع هنوز یه کم حساسه
ولی هر دومون داریم تلاش میکنیم
اگه باز هم از اون بوسههای احمقانه باشه
کارمون تمومه
فکر کردم داشتی میرفتی باشگاه
خب، اگه بهت میگفتم میخوام صبحونه درست کنم
که غافلگیری خراب میشد
ولی من میخواستم برات صبحونه درست کنم
که ازت بابت تولد فوقالعادهم تشکر کنم
عزیزم
تو که قبلاً چند بار ازم تشکر کردی
پس حالا چه مناسبت خاصیه؟
مگه یه شوهر نمیتونه همینجوری واسه زنش صبحونه درست کنه؟
املت سبزیجات، سوسیس تند
و آیا این بوی نان تست فرانسوی با روکش پِکان به مشامم میرسه؟
خودت که میدونی آره. همه غذاهای مورد علاقه من، اونم دوشنبه؟
من که دیگه دیشب به دنیا نیومدم.
رابین تیلور، یالا، حرفتو بزن
چرا داری خودتو شیرین میکنی؟
باشه
به دیسی احضار شدم
پنجشنبه منو اونجا میخوان
قبل از اینکه ناراحت بشی، فقط یه جلسهست
با مدیرم که راجع به آیندهم صحبت کنیم
چند ماهه که دارم عقبش میندازم، عزیزم، پس باید برم
هی، چرا انقدر نگران به نظر میای؟
چون اگه بخوان برگردی چی؟
ما راجع به این حرف زدیم
من برنمیگردم دیسی
باشه؟ من عاشق جاییام که الان هستیم
همون جایی که خیلی زحمت کشیدیم تا بهش برگردیم
فکر میکنی همهی اینا رو ول میکنم؟
اداره یا باید منو به لسآنجلس منتقل کنه
یا... دوران مامور دولتی بودنم تمومه
باشه؟ باشه
بذار نان تستت رو بیارم
با اون خودِ جذاب و قشنگت
عزیزم، کی از خونوادهت میاد عروسی؟
اوه، نمیدونم
هنوز خبری نشده. عروسی ده هفته دیگه است
باید یه جوری اینو معلوم کنیم، نه؟
واسه سمینارت هیجانزدهای؟
آره، فکر کنم بحث دیانای جالب باشه
ولی راستش، من فقط از اینکه با لوک وقت بگذرونم هیجانزدهم
یه فرصتی میشه واسه اینکه بیشتر با هم صمیمی بشیم، میدونی
فقط یه دو تا رفیق تو جاده باز
به سبک تِلما و لوئیز
که دارن به سمت مرگ قریبالوقوعشون میتازن
اِیمی! چیه؟
ببخشید، آخه...
این پرونده شکایت گروهی، این...
آره، گروه معلمان دارن اعتراض میکنن
به تصمیم دادگاه بدوی که اجازه داده
کالج مسیحی هرگونه بحث درباره مسائل نژادی رو ممنوع کنه؟
دیدی وقتی حرف میزنی گوش میدم.
ها، خیلی بامزه بود. چرا عصبیای؟
اولین باره که میرم دادگاه تجدیدنظر
عزیزم، عالی عمل میکنی
بنر رو داری، مگه چقدر میتونه بد باشه؟
خیلی خب، بعدا میبینمت
دوستت دارم! دوستت دارم
موفق باشی با پروندهات
ممنون، عزیزم. تو هم تو سمینار خوش بگذره
هی، اِم؟ بله؟
قرار نیست یه روز راجع بهش حرف بزنیم؟
منظورم اینه که من حامله نیستم، لوک
پس چی هست که بخوایم راجع بهش حرف بزنیم؟
درسته؟ درسته.
باشه
خداحافظ
جیم، باید متوجه باشی
که اینجا با چی طرفی
تو متهم به چندین جرم سنگین هستی
از جمله به خطر انداختن جان کودک
نه سال حبس در انتظارت هست
هنوز برای درخواست توافق با دادستان دیر نشده
گفتم که تصادفی بود
تیموتی تو کماست
من قصد نداشتم بهش آسیب بزنم، منظورم اینه
فقط میخواستم از کارش دست برداره
که دخترمو اذیت میکرد. میدونم که
ولی از نظر قانون، این مهم نیست
تو عمداً هُلش دادی
لازم نیست قصد آسیب زدن بهش رو داشته باشی
میدونی
چه حسی داره که بچهتو ببینی داره زجر میکشه؟
که هر روز با چشمای گریان بیاد خونه؟
روز بعد از روز؟
من و همسرم هر کاری کردیم
با مدیر مدرسه، با هیئت مدیره مدرسه صحبت کردیم
و هیچ کاری انجام نشد
متاسفم
عیبی نداره
اون سعی کرد خودشو بکشه.
بخاطر این پسر عوضی.
خیلی متاسفم.
اصلا نمیتونم تصور کنم
چقدر برای شما و همسرتون وحشتناک بوده.
حالش چطوره؟
کیتی چطوره؟
داره میره پیش روانشناس مدرسه
ولی خیلی نگرانه
بقیه بچهها بفهمن و مسخرهاش کنن.
اون... اون حرف نمیزنه.
میفهمم که روانشناس نمیخواد کیتی شهادت بده.
جیم، بدون شهادت کیتی...
نمیتونیم ثابت کنیم که این نوعی دفاع از خود بوده.
من بودم. من میتونم بگم چی شد.
این ایده خوبی نیست.
جیم، شما کاملاً قابل درکه که...
وقتی اتفاق افتاده رو به یاد میاری، ناراحت میشی، درسته؟
و من نمیتونم اجازه بدم هیئت منصفه فکر کنه...
که شما فقط یه مرد عصبانی هستی.
من نیاز دارم اونا شما رو ببینن...
شما رو ببینن...
به عنوان یه پدر دلسوز
که فقط داشت از دخترش محافظت میکرد.
ولی باید صادق باشم.
اون فیلمی که دادستانی داره...
کنار گذاشتنش واقعاً سخته.
خانم کوئین، چطور سیاست دانشگاه با...
قانون ضد تبعیض کالیفرنیا مغایرت داره؟
با رد کردن نژادی که سفیدپوست نیست،
حق مشارکت در تاریخ آمریکا...
تاریخ واقعیاش ذاتاً ناعادلانه است.
دانشگاه استدلال میکنه که هدفشون...
و همیشه هم بوده، نقل قول:
"آموزش درسهای اخلاقی و معنوی بر اساس انجیل."
آیا این در حیطه...
استثنائات قانونی مربوط به باورهای مذهبی قرار نمیگیره؟
خیر.
سفیدپوستی، آنگونه که مربوط میشه...
به مسیحیت،
یک دیدگاه محافظهکارانه آمریکاییه.
که نه مسیحیه...
و نه از نظر تاریخی دقیق.
تنها تفاوت بین ترم گذشته و الان...
اینه که سیاستهای این کشور تغییر کرده.
و بعضی بخشهای محافظهکار...
هر چیزی رو که بر سفیدپوستان متمرکز نیست،
ضد آمریکایی میدونن.
هیچکدوم از این توجیهها...
باورهای مذهبی عمیق نیستن.
بلکه برای نادیده گرفتن طراحی شدن...
مشارکتهای بیشمار...
مردان و زنانی که کمتر مورد توجه قرار گرفتن،
در طول تاریخ...
که ما رو به اینجا رسوندن.
ممنونم خانم کوئین.
این رو مورد بررسی قرار میدیم.
ممنونم، قربان.
قاضی لولا کارمایکل...
هر پرونده یه تغییر!
چی؟
وای خدای من!
اونا گفتن فقط یه مقاله قراره باشه.
نهایتاً یه صفحه.
حدس میزنم فهمیدن...
چیزی که ما از قبل میدونیم.
ممنون، شری.
وای.
هنوز نگران رابینی؟
یا... آره.
یه چیزایی هست که رابین میگه.
و یه چیزایی هم هست که اداره (افبیآی) میخواد.
یعنی، سالها طول کشید...
و یه بچه کامل تا اون مرد رو بیارم خونه.
رابین تو و بیلی رو دوست داره.
آره، ولی اون کار کردن برای افبیآی رو هم دوست داره.
و زندگی کردن تو دیسی.
تو ازدواجی داری...
که کمتر کسی تجربهاش میکنه.
هوم، ما تجربههایی داشتیم...
اخیراً سهم خودمون از مشکلات رو داشتیم.
مخصوصاً دِرِه.
باهاش حرف زدی هنوز؟
نه.
قربان؟ میدونم.
قربان! انجامش میدم.
فقط...
اونا دو تا بحثن...
که من مشتاقش نیستم.
اون یکی کیه؟ راشل.
مدرک شماره یک مردم، قربان.
بابا! هی!
وای خدای من!
خانم آهوکا، شما معلمشون هستید.
آیا شما حاضر بودید...
در مورد هر یک از رفتارهایی که در فیلم نشان داده شده،
که به عنوان مدرک شماره یک مردم مشخص شده؟
فقط در آخر.
وقتی تیموتی روی زمین افتاده بود.
و آیا شما شاهد تعاملی بودید؟
No comments yet. Be the first to leave one.