The first 200 lines.
آهای؟ آهای؟
- سلام جری. - سلام مامانبزرگ!
آمادهای وارد نور بشی؟
مطمئن نیستم. بابابزرگ کجاست؟
دیگه نمیاد بیرون بهت خوشآمد بگه،
آخه راستش رو بخوای،
این روند داره رو اعصابمون میره جری.
تقصیر من نیست! پدرزنم ازم خواست...
کمکش کنم اطلاعات جمعآوری کنه و...
بسه دیگه!
خیلیخب، عیبیابی رو آغاز کن.
پشمهام، این یکی باثباته.
واقعیه.
چیکار کردی؟ کاری کردی پدربزرگ و مادربزرگم...
- از دستم عصبانی بشن. - میبخشنت، آخه...
میدان جرمی خودآگاهیشون صفره...
و لابهای انرژی بینهایت...
از بعدی موازی...
حفظشون کرده.
مورتی، نوعی بهشت وجود داره! البته کمی فرق میکنه!
یعنی قطعا واسه آدمی عادی...
چون پدرت وجود داره.
ارتباط خودآگاهش با مدل فرهنگی محلی متمرکزی...
متشکل از اعمال بینهایت عین جریانی عمل میکنه و ذهنت حقیرش رو...
یه راست به سمت منبع انرژیای که توان تجسم جمعی داره...
هدایت میکنه.
چه عالی، پس بهشت وجود داره.
خوشحالم که تونستی با هشت بار...
به قتل رسوندنم، به این نتیجه برسی.
پر بیراه نمیگه ریک.
اگه میخوای وارد بهشت بشی،
نمیشه صرفا اینقدر بیشعور نباشی؟
اولا، من نمیخوام...
«وارد» جایی بشم،
میخوام انرژی این بعد موازی رو به کار بگیرم.
دوما، عمرا اگه بخوام...
تو بهشت عادی بتنی...
و مهگرفته مد نظر جری باشم.
خب، اگه گفتی چیه؟ کسی نمیخواد اونجا باشی!
پر بیراه نمیگی جری،
البته تصادفی درست گفتی.
خودآگاه بی عیب و نقص من اینقدر خداناباوره...
که به هیچ دنیای پس از مرگ مناسب سرقتی هدایت نمیشه.
پارادوکس رخ میده.
مگه این که...
مورتی، کاپشنت رو بردار.
میریم نروژ.
یا میتونم بخاری زیرپوستی به پوستت پیوند بزنم...
خودم کاپشن برمیدارم.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
«ریک و مورتی» «فصل هفتم، قسمت نهم»
انرژی بینهایث به دست میاریم مورتی. حتی بلد نیستی...
از این مسئله خوشحال بشی،
آخه تا حالا انرژی بدهکار نبودی.
ریدم دهنت بابا، من هم کلی خسته شدم.
ایول! میرم والهالا مورتی!
بابابزرگت قراره اولین والهالانورد باشه!
ببین چقدر هیجان دارم!
برگشتنم راحته.
دستگاهم که روشن شد،
اون سمت تقویتکننده رو آماده میکنم.
پروتکل ققنوس آغاز شد.
کافیه دکمه قرمز بزرگه رو فشار بدی تا وارد این جسم بشم.
ولی چطوری میری اونجا؟
من دیگه نمیکشمت.
دیگه بیاحساس شدم ریک.
تو مدرسهمون آزمونی داده بودم...
و مشاورمون مجبور شد با وزارت امنیت میهن تماس بگیره.
زحمتش رو دوش تو نیست مورتی.
باید در نبردی شکوهمندانه با دشمنی قدرتمند بمیرم.
واسه همین پاگنده رو تو این توپ پوکمون نگه داشتم.
دشمنت پاگنده است؟
خب، گمون نکنم طرفدارم باشه، آخه تو توپ حبسش کردم.
همیشه سر به سرش میذارم.
آیین و مقررات این وایکینگها سختگیرانه نیست مورتی.
در واقع، گورستانهای بومی آمریکاییشون...
در همین حد بوده.
پاگنده اینقدر احمقه که به هر کی جلوش باشه حمله میکنه.
من هم کافیه بمیرم.
بعدش پاگنده چی میشه؟
مورتیف پاگنده داستان فرعیه. داستان اصلیمون...
از این قراره که من رو میکشه و تو دکمه رو فشار میدی.
- فهمیدی؟ - فهمیدم.
خیلیخب، بریم تو کارش!
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
ای وای، موفق شدم! اومدم والهالا!
ریک مرد!
وای پشمهام، ریک مرد.
به والهالا خوش اومدی برادر.
خیال میکردیم وایکینگها منقرض شدن.
نچ. من جدا افتاده بودم.
گفتی اینجا چه شکلیه؟
میجنگیم! میمیریم! جشن میگیریم!
بعدش دوباره میجنگیم!
به سلامتی همگی، به سلامتی!
خب، بین نبردهامون فرصت میشه...
که مثلا... چه بدونم... بخوایم بریم...
آذوقه جمع کنیم؟
آره، حالا زرهت رو بهت میدیم.
تقتق.
عه، وای.
تازه اومدی. چی میخوای؟
راستش، خیلی خوشحال میشم اکثر ابزارت رو بردارم.
قصد داشتم از صفر شروع کنم، ولی شما...
خیلی از عصر آهن پیشرفتهترین،
اینجوری کلی در وقتم صرفهجویی شد.
من بهترین ابزار رو واسه والهالا میسازم.
چه پتک قشنگی.
خب، اگه تو والهالا...
بیهوش بشیم، چی میشه؟
- بیهوش میشیم دیگه. - ایول.
عه، وای. اون هم از اینهاست که وایکینگها خیلی دوست دارن؟
ویا خدا، چه دردناک.
وایستا ببینم، چی؟
پاگنده، تو هم دین داری؟
حرفهام رو میفهمی، مگه نه؟
ریک همیشه این بلا رو سرت میاره؟
سر به سر من هم میذاره.
آروم باش گندهبک. آروم باش.
وای پشمهام!
این کوچولو رو باشین!
حتما کلی شاش و تخم اژدها خوردی...
که در چینن سنی به والهالا اومدی!
آره بابا! صبح تا شب تخم اژدها میخورم.
راستی، شما این اطراف...
پیرمرد لاغری ندیدین؟
معلومه که دیدیم!
ولی وایستا ببینم، طرف کجا رفت؟
باید تا الان زرهش رو میگرفت.
پناه بر آلت چوبی نهنگ توانمند!
کار پیرمرده بود! طرف جادوگره!
از دوستانته؟
چی؟ واسه چی باید با جادوگر جماعت دوست بشم؟
- همینجوری پرسیدم! - خب...
سوالت خیلی توهینآمیز بود!
مگه اینجا قضاوتهالاست؟
اگه نپرسم که مطمئن نمیشم، خب؟
یکی نمیخواد برام شلوار بدوزه؟
یا نکنه مجبورم کارتون رو به مأمورین فدرال گزارش بدم؟
تسلیم شو جادوگر!
آروم باشین بچهها.
همهاش آزمون الهی بود و قبول شدین.
من در واقع اودینم.
- اودینی؟ - آره.
پدر ثور و عموی مرد عنکبوتیام.
اومدم اینجا که عین «رئیس نامحسوس» عمل کنم،
از اداره درست والهالا اطمینان حاصل کنم...
که کردم، الان هم دارم...
براتون جایزه میسازم...
که همین تقویتکننده انرژی ترابعدیه،
ولی هیچکدومتون اصلا نباید بهش دست بزنین،
وگرنه بزهاتون بواسیر میگیرن، فهمیدین؟
یعنی ما نباید کاری کنیم؟
چند ساعت بیشتر اینجا نمیمونم، ولی حالا که خودتون پرسیدین،
خیلی خوشحال میشم برام آبجو و ساندویچ بیارین.
ساندویچ گوشت و پنیر باشه، پیاز نداشته باشه.
- کسی سفارشم رو نمینویسه؟ - وای تخمم!
وای تخمم، وای تخمم!
مورتی؟ تو واسه چی اومدی اینجا؟
پس واقعا با جادوگره دوستی!
چه گهی خوردی مورتی؟ قرار بود من رو برگردونی خونه!
پاگنده من رو کشت! تو رو کشت، من رو کشت...
و میخواست کلونت رو هم بکشه.
نه موتی، نه!
من در قفسش رو باز کردم.
پاگنده داشت جسدت رو خاک میکرد.
- داشت برات عزاداری میکرد. - همیشه میکنه.
مورتی، هر احمق گندهبکی میتونه ادای اعتقاد به زندگی پس از مرگ رو در بیاره،
واسه همین الان با این عوضیها درگیریم.
اونها هم مشتی پاگنده نروژیان. امان از دستت!
این کابل رو تا اونجا بکش. زیاد فرصت نداریم.
بدنه به زودی میشکند.
پروتکل بقا آغاز میشود.
خودمون به باقی مسائل رسیدگی میکنیم.
خب، شما کی باشین؟
از سیآیای اومدین؟ از پلیس بینالملل اومدین؟
ما واسه اون بالایی کار میکنیم.
سلام پاگنده. بنده پاپ هستم.
مطمئنم معنی پاپ رو بلد نیستی.
واسه همین خیلی مشتاق بودم...
به دستت بیارم.
آخه کلیسا دشمنان زیادی داره،
ولی قوانینش هم زیاده.
نباید آدم بکشیم.
نباید به آدمی دستور آدمکشی بدیم؛
ولی تو آدم نیستی.
هیولایی خردمند...
خارج از قلمرو خداوندی،
واسه همین به بهترین...
سلاح واتیکان بدل میشی.
ای مقام معظم، این موجود وحشیه. نمیشه کنترلش کرد.
ولی ما از خواستهاش خبر داریم.
درسته فرزندم. درسته.
این کودن برهنه رو بهت میدیم؛
ولی قبلش باید برای من کار کنی.
مورتی! حواست باشه! دارن حمله میکنن.
کشتمشون!
No comments yet. Be the first to leave one.