The first 200 lines.
یه نوشیدنی میدی رفیق؟ رفیق؟
میشه اینجا یه چیزی گیر آدم بیاد، رفیق؟
یه نوشیدنی بده؟
چی میخوای؟ - آره، اوم...
دو تا میخوام، نه، سه تا، سه تا پاینت لاگر
اوه، و، اِ... سه تا ودکا و تونیک
و یه... یه قطره اسکاچ. نصفه لاگر و لایم هم همینطور
سه تا ودکا و تونیک، آره. یه برش لیمو توشون
اوه، و، اِم، یه دونه زیتون هم بنداز توش
سینی داری، رفیق؟ آره؟ سینی؟
اون یکی لاگره. نه، من نصفه لاگر میخوام
آه، باشه. نصفه لاگر
لاگر و لایم؟ آره، لاگر و لایم
چند میشه؟
مرسی
یخ نداری؟
یخ نداری؟
سلام جان. خوبی؟ خوبی؟
تام؟
تام، چراغا رو بزن
شب بخیر، همه
چه جمع درب و داغونی
کسکش! چه رویی داره!
خب، من برگشتم. از دیدنم خوشحالید؟
آره! جدی میگی؟
آره!
ممنون
در مورد برنزهام چی فکر میکنید؟ همهجام برنزه شده. از یه بطریه.
نه، از بطری نیست. همهجام برنزه شده. به جز هویج و پیازای قدیمیم.
اونا رو پوشونده بودم، چون هیچ وقت نمیدونی این سوراخ ازون رو، میدونی چی میگن.
ولی من هر سال میرم فرانسه. هر سال میرم فرانسه
و نمیدونم چرا میرم فرانسه
اوه، اینهاش. ببین.
تو اون زیتونا رو چیدی لعنتی؟ میخوای بخوریش یا بپوشیش؟
گاس و پائولا رو دیدی؟
نه. شاید تو اون بار دیگه باشن. اگه دیدمشون صداشون میکنم.
حالا کجا میری؟ یه دقیقه دیگه برمیگردم.
با همهشون کجا میری؟
میرم با رفقا حرف بزنم. تو چته؟ قرار بود امشب با من بری بیرون.
آره! آره!
یه دور دست بزنید برای مجری برنامهمون، دیو. تشویقش کنید.
دیگه وقتش بود لعنتی. از بس اینجا نشستیم، زبونمون آویزون شد.
لعنتی دارم آب میشم اینجا. نگام کن.
اون کوفتیها رو بهشون بده. این داره منو لعنتی دیوونه میکنه.
داشتم بهش درباره دبرا تو براملی میگفتم.
کدوم دبرا؟ اون از اون مدلای لعنتی. یه آدم خیلی خوشقیافه.
وقتی داشتیم اون رو حمل میکردیم... آه، اون دختر بانک.
خلاصه، رسیدم دم در، آره. زنگ رو زدم.
اگه راست باشه، آره.
زنگ رو زدم، آره. وایسادم اونجا. منتظرم، آره؟
یه یارو اونجا وایساده بود تو یه لباس خواب زنونه بدننما، آره؟
همهی اون وسایل لعنتیاش بیرون بود. لخت مادرزاد بود.
یه چیز گندهی خفن داشت. از هر دو طرف یکی.
آره، ولی سیگارش بزرگتر بود.
پس بهم گفت: "سلام. شما باید مارک باشید. همسرم دبرا همه چیز رو درباره شما بهم گفته."
"نوشیدنیها اونجاست. مهمونی از اون سمته."
و اشاره کرد به این درها. تو فیلمای لعنتی به اون درها چی میگن؟
تو فیلمای وسترن، به اون درها چی میگن؟
درهای لور. درهای لور، آره؟
پس یهو من وایسادم-
ببخشید، رفیق. باشه، رفیق.
حرومزاده. میخواد بیاد تو بغل لعنتیم بشینه، نه؟
خلاصه، از این درهای لور رد شدم و باور نمیکنی چی دیدم.
حدود هشت نه تا زوج همه در حال سکس بودن، آره؟ اونجا یه کسکش-
یه مهمونی سکس گروهی بود. فقط یه مهمونی سکس گروهی لعنتی از آب در اومد.
همهجا سوراخ کون بود که بالا و پایین میرفت. همهجا سینه بود.
انگار داشتم یه فیلم پورن میدیدم. پیش خودم فکر کردم "منم از اینا میخوام. این حال منه."
پس لباسامو درآوردم تا شرت باکسرم، نشستم رو مبل.
یه جلد آلبوم برداشتم و شروع کردم به رول کردن یه جوینت.
بهش بگو درباره اون دختره که رو مبل خم شده بود با اون سینههای گنده.
یه دختره کنارم وایساده بود، آره؟ رو مبل خم شده بود.
بزرگترین سینههایی که تو عمرت دیدی رو داشت. اونم چه سینههایی!
و من با خودم فکر میکردم "دلم میخواد اون رو بگیرم."
ولی داشت از پشت میگرفت.
یه لقمهی حسابی داشت میگرفت تو کون لعنتیش، آره؟
اون دختره به من نگاه کرد که داشتم جوینت رول میکردم و بهم گفت:
"اوه، نه، که قرار نیست از اون مهمونیا باشه، نه؟"
خوبی؟ اینو بیست بار لعنتی شنیدیم.
بیست بار لعنتی دیگه هم میشنوی. هنوز زوده.
ها. سلام، تون. بیلم. خوبی، رفیق؟
آره، اِ، چی شده؟
آره، تون، ما همین الانشم یه ساعته اینجا منتظریم، رفیق.
گوشیت رو خاموش کرده بودی. میفهمی چی میگم؟ چی شده...؟
بابا، رفیق، نمیشه... میفهمی چی میگم؟
باید میگفتی-- این مزخرفه. تون، پدرسگ، مرد.
تو لعنتی ما رو تو منگنه گذاشتی.
داریم لعنتی خشک میشیم. یه قلپ از آبجوت بده به ما، رفیق.
دارم لعنتی نفسنفس میزنم. دمت گرم مرد. لعنتی گلوم داره خشک میشه.
اول بیا پایین پیش من.
جهنم لعنتی، چه باحاله. بعدا میبینمت.
به سلامتی.
گوشیت یه ساعت لعنتیه که خاموشه، مرد.
میفهمی چی میگم؟ تون، آخه لعنتی، رفیق.
تو داری ما رو لعنتی بازی میدی. یه ساعته اینجا منتظرتیم.
بهش بگو لعنتی عجله کنه. دارم بهش میگم!
خب، بهش بگو لعنتی سریعتر باشه. باشه؟
جهنم لعنتی. باشه، الان بیا، آره.
عالیه، باشه. آره، فقط ده دقیقه طول میکشه.
بعد میتونی بری کار دیگهت رو انجام بدی.
باشه، رفیق. آره، آره، باشه. خداحافظ. بیشتر و بیشتر داره منو...
یه پک دیگه میتونم بزنم؟ داره حسابی کلافهم میکنه.
الان داره میاد. دن، داره میاد. کی؟ مطمئنی کوفتی؟
آره. داری منو سر کار نمیذاری؟
هی، هی!
موادا داره میرسه! آره!
عالیه.
چهارشنبه شب منو پیاده کردی، آره؟ داغونم.
همه کوفتی رو زدیم رفت.
خب رفتم تو دستشویی، یه خطی درست کردم، کشیدم بالا تو دماغ لعنتیم.
فکر کردم گفتی تموم کردیم. اون یه کمش شخصی بود.
«یه کمش شخصی بود» یعنی چی؟ یه کمش شخصی بود دیگه.
یه کمش شخصی بود، مگه نه؟
چه پسر نازنینی! آره!
وای خدای من، این مراقبتهای اجتماعی افتضاحه، واقعاً همینه.
اوه، ایناشون. پائولا. بفرما.
رسیدن به اینجا جون کندن بود.
باید هفت و نیم اینجا میبودید.
نگو که دلم خونه. ما با تاکسی رفتیم کَتفورد.
تصادف کوفتی. ترافیک یه بانده شده بود.
یه ساعت لعنتی تو لِویشام بودیم. طبق معمول کل مسیر هم کارای عمرانی بود.
نوشیدنی میخوای؟ من یکی میخوام.
تون، خوبی رفیق؟ خوبم رفیق.
ردیفه، آره؟ دو تا اینجا داری.
من یکیش کردم. صد تومن میخوای، مگه نه؟
آره. دو تا تیکه اینجا داری.
یه کم از بیلم میخوام. این همون خوبشه؟
جفتشون رو اونجا داری. تمیزه، مگه نه؟
اوه آره، گوش کن. گوش کن، یه چیز دیگه.
پای تلفن داد و بیداد نکن. نمیدونی کی ممکنه گوش کنه.
و اگه بگم اونجام، اونجا خواهم بود.
آزارم نده. باشه.
شب خوبی داشته باشی.
تازه گفتم این موسیقی شیطانه.
یه آلبوم کانتری و وسترن خریدم، بردم خونه و برعکس پخشش کردم.
و میدونی وقتی اونا رو برعکس پخش میکنی چی گیرت میاد؟
زنتو پس میگیری، خونهتو پس میگیری، بچههاتو پس میگیری.
و...
حالا، دیگه منو به بچگی نگیر.
ببخشید بابت اون.
من واسه خودم زندگی میکنم. همشون رو از خودم قطع کردم.
بیل؟ بیلی!
چطوری؟ خوبی رفیق؟
اون چیزه رو گرفتی؟ آره، آره.
خانوادهات اونجان، بیل. کی، مامانم؟
آره. نوشیدنی میخوای؟ باید برم جایی. بعداً میبینمت.
گوش کن. هنوز برای یکشنبه پابرجاست؟ آره.
اون رفیقمه. من نمیتونم سرم کلاه بره. یه درآمد کوچیک خوبیه، بیل.
و تو سهمتو داری. میدونم. آره، عالیه.
احتمالاً فردا میبینمت. باشه. گوش کن.
از اون جنس دوری کن. باشه.
این مهمه. پول خوبی توشه.
باشه رفیق.
کی هست؟ یکشنبه.
کی؟
یکشنبه.
باشه، برو.
باشه. بعداً میبینمت، رِی.
بعداً میبینمت، بیل. خداحافظ.
من یه عوضیم یا یه عوضی؟
حالش خوبه؟ اون رو اون جنس کوفتی بود.
شان کانری داره نون تست درست میکنه.
آه. بله.
شاید دو تا تیکه بردارم.
بهترین راه برای عصبانی کردن یه آدم بیاشتها اینه که بزنی رو شونش و بگی:
«داری وزن اضافه میکنی، عوضی چاق.»
بهت گفتم من فقط با زنهای بیخانمان میخوابم؟
خیلی راحتتر میشه مجبورشون کرد شب بمونن.
و بعد از اینکه باهاشون خوابیدی، هر جا خواستی میتونی پیادشون کنی.
خب پاشد رفت پیش زندانبان. گفت: «صبح بخیر، آقا.»
«یه کم تخم مرغ و بیکن خوب، گوجه فرنگی کبابی و نون سرخ شده میخورم.»
فکر میکنه تو هتله کوفتی؟ همیشه داره قمپز در میکنه.
خب زندانبان گفت: «نه، تخم مرغ یا بیکن.» چی؟
خب اون گفت: «نه رفیق، من یه کم تخم مرغ و بیکن خوب میخورم.»
اون گفت: «نه، نه، نه، تو میتونی تخم مرغ یا بیکن داشته باشی.»
اون گفت: «داری شوخی میکنی، عوضی.»
همیشه تخم مرغ و بیکن کوفتی بوده. مثل نمک و فلفل، چاقو و چنگال.
اسب و گاری. همش چرندیاته.
سلام غریبه. فقط بیله.
وقتش بود دیگه.
خب حالا دیگه حسابی قاطی کرده.
داره سعی میکنه به خودش بگه: «حواست به کارت باشه، حواست به دهنت باشه...»
خوبی؟ آره. یه بوس بده.
حمام کردی؟ نه.
همین فکر رو میکردم. اصلاً قیافهات به حموم نرفتهها میخوره.
تخم مرغ رو برداشت. کرانچ. زد تو چشم زندانبان کوفتی.
خوبی رفیق؟ خوبی بیل؟
خوبی مارک؟ سلام عزیز کوچولوی من. داری چیکار میکنی؟
بیل. اون بسته رو گرفتی؟ آره، رو میزه.
نه، اون... میدونی که. آره.
شام رو از دست دادی. گرسنه نیستم. مامان اینجاست؟
تو دستشویی هست. چای میخوای؟ عالیه. دو تا قند.
دنی؟ آب پرتقال داری؟
نه، ریبنا دارم. آره، عالیه.
خب میتونی تصور کنی اون چه غلطی کرده.
هی. من یه فنجون چای میخوام. مگه من نوکرم؟
خب زندانبان پرید روش. آره، دیگه حسابی دعوا شد.
چون همه تو بند منتظر بودن یکی لعنتی دعوا رو شروع کنه.
و یه پسر لندنی شروع کرد.
این کیه؟ میکی تاین. یادش نمیآد.
اون همسن و سال منه. یه آدم ناجور بود. یه دیوونه کوفتی بود.
No comments yet. Be the first to leave one.