The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
میلیونر خودساخته ارچیبالد دلاکولمنا
زندگی رو به رشدی داشت اما از کانون توجه دوری میکرد
یه جهانگرد حرفه ای که عاشق این بود تا قمار کنه و بزرگ ببره
اون توی بازگشایی رستورانای بزرگی توی جزیره های لوکس بوده
همونطوری که به رهبرای سیاسی مشاوره میداد
تا وقتی که یک زن زیبا کنارش بود
پس چه چیزی راجب این مستندساز امریکایی
البا فونتانا که باعث شد بالاخره زندگیش با ثبات بشه
من مطمعنم اون یه چیزی توی البا دیده
یه چیزی که شاید راهو گم کرده
و,اگرکه اجازه داشته باشم,دیوونگی رو توی چشاش
اون تسخیر میکنه یه چهره زیبا
از رنجش یک شهید در خلسه
اینوسنسیا,چند سالت بود که
برای ارچیبالد کار میکردی؟
نوجوون بودم 16یا17
و تو زمانی که با البا ازدواج کرد هم براش کار میکردی؟
بله خانم البا به من یاد دادن چجوری بخونم
ایشون صبورترین معلم نبودن
اون خیلی بهم فشار میورد
و گاهی هم ناامید میشد
توی انتخاب های کتاب من
اون میگفت اگر میدونستم که یاد میگیری بخونی
تا فقط بتونی مجله های مسخره و انجیل بخونی
هیچوقت بهت چیزی یاد نمیدادم
به نظرت البا چرا انقدر از انجیل بدش میومد؟
به خاطر چیزی که براش اتفاق افتاد میدونی
قتی ارچیبالد عاشق البا شد
حادثه غمگینش تو امازون اتفاق افتاد
فک میکنی چی شد؟
اون هیچوقت راجبش حرف نزد
من فقط داستان رسمیشو میدونم
قتل عام خدمش
و این حقیقت که اون به زور زنده موند
یه معجزست
فکر کنم اون عکسا قلب ارچیبالدو تسخیر کردن
و وقتی داستان سرگذشتشو شنید
که چجوری مستندو داشته میساخته
راجب کشاورزای قهوه اورگانیک توی اوکساکا
اون زلزله همه روستارو نابود کرد بجز اون
اون دوتا حادثه وحشتناک پشت هم
و روحیه جنگندش
فکر کنم این غیر قابل مقاومت بود برای مردی مثل ارچیبالد
فکر کنم میخواست نجاتش بده
تاحالا به این فکر کردی که البا ممکنه نفرین شده باشه؟
نه- هیچوقت؟-
نه
همم
حتی بعد از اتفاقی که وقتی ارچیبالد و اون ازدواج کردن افتاد؟
همه ما حدود متفاوتی از تحمل داریم
روایت داستان خواهران صومعه اشک مقدس
خیلی برای ارچیبالد عزیز بود
و البا,عروس مفتخرش,میخواست راضیش کنه
واقعا غیرقابل تصوره چیزی که بعدش رخ میده
از کجا میدونستی؟
چیو؟
که اسم من فاستوئه
نمیدونستم- درسته-
تو یه اسم رندوم انتخاب کردی و از قضا فاستو بود؟
میدونی که احتمالش یک در هزاره؟
هیچوقت اینجوری بهش فکر نکرده بودم
اون روانکاوه
من,نه نه دقیقا
مادربزرگم میما بود
من فقط گاهی یسری شوک ها دریافت میکنم
چیزایی که سمتم میاد اضافه نمیشن
اون نمیدونه چجوری تفسیرشون کنه
عین دی ان ای خراب
گاهی درستن,گاهی نه
توهم یه جادوگری؟
به جادوگرها اعتقادی ندارم
این جواب سوال من نیس
98درصد دی ان ای ما کد نشده
که به اسم دی ان ای اشغال میشناسنش
تو خیلی راجب اعداد میدونی
به اعداد اعتماد دارم
این چیزه واقعا راحت نیست
فقط برو تو
این یعنی منو میبخشی؟
فقط برو تو
فاستو شوالیه من در زره براق
اونا بیدارن؟- نمیدونم-
واقعا خجالت زده هستم
من واقعا این ادمارو نمیشناسم
میتونی برام یه تاکسی بگیری؟
نه
میتونی منو برسونی,اگه داری میری شهر؟
نه
میتونی برام قهوه درست کنی؟- نه-
پسر,تو عوض شدی- بشین,مارو-
اوه,تو یه روحی
تو یه رقصنده فلامنکویی
رقصنده فلامنکو؟
میتونسته تو باشه دیشبو یادت نمیاد؟
من نمیرقصیدم
میرقصیدم؟
اوه,خدایا
یه لطفی بکن و خانومای خونه رو بیدار کن
و بگو بیا پایین
نمیتونم
مارو,تو بین دوستات نیستی اینجا
اوکی
البا
سلام
سلام
البا؟
منم,مارو
سلام؟
دارن چکار میکنن؟- من واقعا متاسفم-
من,من هیچوقت انقدر نخورده بودم و میتونم
خیلی چیزارو سرزنش کنم ولی,ام,من حقیقتا
هیس هییس
چکار دارن میکنن؟
خدمتکارت؟
اون یه دوست دختر داره که تفنگ داره
بهش بگو تو پیدامون نکردی- چی؟-
برو- چی...ام...-
اونا توی اتاق خواب نیستن- کجان؟-
...من
تو به نظر ادم باهوشی میای
ظاهر میتونه گول زننده باشه
بذار برای اخرین بار ازت بپرسم
انجامش بده
بخواب زمین دستات پشت سرت
باشه,این...نمیدونم چخبره
این وقتی اتفاق میفته که زیادی میخوری
چنتا سلول مغزی میسوزونی و توی خونه اشتباهی بیدار میشی
دستات پشت سرت
تو مستحق مدال طلایی حتی برای امتحانش
اگه بلند شی,مردی
چی میخوای؟
هیس بگیر بخواب
مالونی
تو نمیخوای که هدف من قرار بگیری
بعدیش پشتتو هدف میگیرم
میدونی,اگر جات بودم
همونکارو میکردم
ولی امتحانش کردی و باختی
سودی تو امتحان دوبارش نیست,باشه؟
باشه؟- باشه-
بدترین چیز راجب یه پیشگویی خودساز
اینه که حس حماقت میکنی از به حقیقت پیوستنش
و فکر کن چقدر حس حماقت میکنید
وقتی که کت-بسته روی تخت خوابیدین تا اخر عمرتون
چون یه گلوله میزنم توی نخاع تون
خیلی احمقانست اینطور فکر نمیکنین؟
حالا زود باشین,بیا برگردیم
معمولا,من برهنتون میکنم
و با چسب دهنتونو میبندم
ولی فکر کنم شما میدونید ما جدی هستیم,درسته؟
اگه داد بزنین اینطور به نظر نمیاد
همونطور که میبینین در بازه
پس میتونیم از پاسیو ببینیمتون
همکارام و من قراره یه صحبت کوچیک داشته باشیم
و بهتون خبر میدیم که نقشمون چیه
حالا بشینین
بشین
هیچوقت دلیلشو نفهمیدم
که برای شیر ریخته شده گریه کرد
بیا بپذیریم این بدتر از شیر ریخته شدست
یچیزی اشتباه بود حسم میگفت
این تمام چیزیه که باید میگفتم
خب,ممنون از حس شیشمت به گا رفتیم
یکم بهش استراحت بده
تو تاحالا زندان بودی کلاور؟
چرا میپرسی؟- تو چی,سیرا؟-
هرگز چرا؟
کسی که مدتیو اون تو گذرونده باشه
تمایل به گزیده شدن داره به محتاط و عصبی بودن
و مایله هرکاری بکنه که برنگرده داخل
به خاطر همینه,که یه فرصت داده شده
ترجیح میدم با سابقه دارا کار نکنم
که منو میرسونه به ری لاسال
کی؟- دوزاریت نیفتاد؟-
تو؟
این باید چیزی باشه که وکیلا تو دادگاه حسش میکنن
وقتی سوالارو میپرسن جواباشو میدونن
ری لاسال یه قاضی جناییه
بایه سابقه بی عیب
تو همین مسیر چنتایی خلافکار جمع اوری کرده
اجازه داده تا از بین شکاف ها فرار کنن
اونارو از یه حبس جدی نجات داد
در قبال انجام این کار کثیف
تقریبا همون اندازه مارگزیده مثل سابقه دارا
اینا انواع در خطری هستن که تلاش میکنن از پایین بیان بیرون
واقعا لازمه ادامه بدم؟
خب بستگی داره تا کجا بخوای بری
تا اینجای داستانتو از دید تئوری دوست داشتم
این تئوریه
تو چجوری رابطه کاریمونو توصیف میکنی
راجب چی حرف میزنی؟
وقتشه راجبش حرف بزنی
من شغلمو برات گرو گذاشتم
تو زندگیتو بهم مدیونی
این تورو شکرگزار میکنه یا ترسو؟
شغلتو گرو گذاشتی؟ چی میخوای,ری؟
میبینی,این سوال درستیه تو سریعی
ولی اول باهام صادق باش
خب من...یه کارای کوچیکی برات میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.