The first 200 lines.
این نینی منه؟
و اون ضربان قلبشه؟
اون بچه توئه، امبر.
ضربان قلبش خوب و قویه، اندازه و شکلشم خوبه.
آره، خوب به نظر میاد.
اوه خدای من.
خوبی؟
آره، امم...
فقط یه خورده سنگینه.
یه واکنش طبیعیه.
مامانت حتماً خیلی هیجانزدهست.
امم...
راستش، اون خبر نداره.
اوه، و پدرش چی؟
امم، اون... اونم خبر نداره.
ما دیگه با هم نیستیم، خب...
امبر، باید ازت بپرسم.
این بارداری رو میخوای؟
امم...
میدونم این سخته، امبر.
ولی من دکترتم و باید بهت بگم.
که اگه به هر دلیلی...
این بارداریای نیست که تو میخوای...
باید هر چه زودتر اقدام کنی.
باشه.
چون داره نزدیک میشه به زمانی که دیگه امنه...
که به بقیه بگی.
هوووف.
وای.
ببخشید، میشه یه بار دیگه گوش کنیم؟
حتماً.
یالا، قدم به قدم.
یالا. یالا، مال خودته!
یالا. میتونی.
یالا، یالا. یالا، آیدا!
یالا.
ادامه بده! آره!
اون بهترین نیست؟
اشکالی نداره عزیزم. بیا اینجا.
اوه.
من ساعت ۹:۱۵ قرار دارم. اوه، منم.
خب، مال من با یه مشتریه پس نمیتونم دیر کنم.
و فکر کنم من باید اول برم تو.
فهمیدم.
چرا، فکر میکنی رسوایی میشه...
اگه من و تو همزمان بریم اداره؟
من فکر میکنم اونا وکیلن و باهوشن.
و خودشون میفهمن.
من فکر میکنم باید بذاریم خودشون بفهمن.
نباید میذاشتم بری دانشکده حقوق.
شاید من گذاشتم بری دانشکده حقوق.
امم، نه، من اینطوری یادم نمیاد.
واقعاً؟ نه.
چی شده؟ ما تازه این لباس رو تنت کردیم!
چی؟ نه، ما نکردیم. تو این لباس رو پوشیدی.
کار منه که درش بیارم.
میشنوی؟
این صدای... کف شیرینه.
که تازه یاد گرفتم چطور درستش کنم.
میدونی که من از کاپوچینو متنفرم.
نه، نه، نه اونطوری که من درستش میکنم.
گوش کن، نظرت برای تخت روبی اونجا چیه؟
امم... بذار ببینم. الان چند سالشه، ۱۴؟
پانزده. امم...
سبز مریمگلی افسردهکننده یا خالخالی شاد؟ مرددم.
این سبزه مریمگلیه؟
افسردهکنندهست. میرم سراغ خالخالی.
آره، خالخالیها قشنگن.
من فکر نمیکردم اینقدر افسردهکننده باشه. نظرتو عوض میکنه.
این نوشیدنی قوم توئه.
خب، کمتر ازش متنفرم. کمتر ازش متنفرم.
چی رو دوست نداری؟ یعنی، تو عالی درست کردی.
مشکل از منه. مشکل از منه. من فقط...
اشکالی نداره. لازم نیست کاپوچینو دوست داشته باشی.
من دوستش دارم. چرا نمیمونی؟
چون این داره مضطربم میکنه.
اگه تو اینجا بودی خیلی راحتتر بود.
اون دوستت داره. خب.
خب، به همین خاطر دارم میرم.
چون فکر میکنم یه وقت خوب پدر-دختری بهت میچسبه.
باید برم وگاس و این کارو انجام بدم.
چی؟
تو نمیدونی داری چیکار میکنی.
چرا، میدونم. دارم انجامش میدم. پول زیاد با خودت نیار.
بگذریم، اون وقتی دستیارت بودم واقعاً منو دوست داشت.
نمیدونم روبی دربارهی...
...اینکه منو به عنوان دوستدختر بابا بشناسه.
فکر کنم اون از این قضیه هیجانزده بشه.
اون هیجانزده میشه؟ آره.
چرا بهش نگفتی؟ به سندی که گفتی، نه؟
یعنی، نه مستقیم.
سندی نمیدونه؟ هنوز نه.
سندی داره با دخترت برمیگرده شهر.
و اون نمیدونه وضعیت چیه؟ نه، هنوز نه.
بهش میگم. باشه.
ولی صبر میکنم تا اون...
آره، صبر کن تا براش مناسب باشه.
اون جدیه. اون یه زن خیلی جدیه.
نمیتونی بذاری اون این جور چیزا رو دیکته کنه، میدونی؟
مشکلی نداره. اون که... کسی نیست.
یه دوستدختر خوب داری که برات کاپوچینوی خوب درست میکنه.
چرا بهش نمیگی؟ هیچکس به من دستور نمیده.
خودت که میدونی. اوه، نه؟
آره. نه. من باید برم.
مشکلی نیست؟
دیدی چیکار کردم؟
اجازه داری.
باشه.
جو، ما دو روز دیگه درهای مدرسهمون رو باز میکنیم.
داریم هر کاری از دستمون برمیاد میکنیم. اینو میفهمم، ولی منظورم اینه که...
شما به ما قول دادی کار تموم میشه.
و محاله این کار نزدیک تموم شدن باشه.
به نظرم عالیه. عالیه؟
فکر کردی که آدمها رو شیفتی کار بدن؟
شاید یه اکیپ هم شبها کار کنن؟
اِ، آره.
این ایده عالیه.
اینقدرم آسون نیست که آدمها رو مجبور کنی شبکار باشن.
تازه، دستمزد اضافهکاری هم میخوان.
بهتون گفته بودم این کار فشردهای میشه.
من متوجه حرفت اینجا نمیشم.
شما به ما تضمین دادی که آمادهای.
دارم بهتون میگم، خودتون میدونید هر کاری از دستم برمیاد دارم میکنم.
وقتی پاپ از میکلآنژ پرسید...
کِی کلیسای سیستین تموم میشه، اون گفت: "وقتی تونستم."
تو میکلآنژ نیستی. جو، سلام.
ما ۳۹ تا بچه داریم که از این در وارد میشن.
سی و هشت تا بچه. سی و نه تا.
نه، من نمیرم آکادمی چمبرز.
خیلی بامزه بود، مکس. تو میری چمبرز.
ما این مدرسه رو برای تو ساختیم.
نه، من تو خونه درس میخونم.
این یه مدرسه عالیه.
ما تو خونه درس نمیخونیم. میخها کجان؟
میدونی میخها کجان؟ تو میای اینجا مدرسه.
چکش رو بده به من. بهش میخ نده.
مکس، من دارم میبرمش.
این برای توئه. باید این کار رو تموم کنیم.
تو یه مدرسه کامل برای بچهات ساختی...
و حالا اون حتی نمیاد توش.
این خیلی سخته. به تو ربطی نداره.
اون میاد اینجا مدرسه.
لاته شیر بادوم من. ممنون.
ممنون. بیارش اینجا.
من میرم چکش رو بیارم.
مکس!
زیک؟
هان؟ نگاه کن.
این پیشپا افتاده است؟
نه، نه. عالی به نظر میاد، میلی.
آره، من دوستش دارم.
تو که اینو میگی. ببخشید.
الان تو شهر زندگی میکنی.
باید درت رو قفل کنی.
وگرنه هر آدم غریبهای ممکنه همینجوری بیاد تو.
هی، چیکار میکنی؟
میلی، نگاه کن. سارا-خرس هست.
آره، میدونم، میبینم.
سلام، مامان. بابا، چیکار میکنی؟
پدرت خیار کاشته. خب...
آره، تقریباً همون کار رو دارم میکنم.
چند تا خیار دارم که دارن رشد میکنن.
به زودی ترشیشون رو میندازم.
میدونی که میتونی اینا رو از مغازه بخری.
ها؟
خب، حدس میزنم خیلی سرت شلوغه که باهام بیای...
پس برای یه سفر تولد غافلگیرکننده به وگاس.
متاسفم، وگاس باید صبر کنه، عزیزم.
باشه.
اوه... صبر کن.
جدی میگی؟ آره، جدی میگم.
جدی میگی؟
واقعاً؟ آره.
اوه، پسر.
هی، میلی، نظرت چیه؟
کیفت از قبل بستهبندی شده.
تولدت مبارک، زیک.
هی!
خب، ما داریم میریم وگاس.
هوو! داریم میریم وگاس!
باشه! این عالیه!
اوه، خب، ممنون.
این یه کلاب استریپه. بریم، زودباش.
ها ها!
یالا، شیش.
آره!
آره، آره، آره، آره!
هوو!
عالی نیست، مکس؟ مکس باید اینو ببینی.
مامانت یه ایده عالی داره. اوه، بیخیال، رفیق.
تو میتونی بیشتر از سه تا صندلی رو همزمان حمل کنی. این پنجره قوسی بزرگ رو داره.
درسته؟ کلی نور و هوای آزاد.
اون پنجره رو تمیز میکنی؟ دلیل اینکه فضای باز هست...
اینه که هیچ دیواری نساختی.
بوم، اینم از این. خب، ما قراره نگه داریم...
بعضی از عکسهای دانشآموزات و کارهای هنری دانشآموزان رو.
دیوار رو رنگ میکنیم.
آره، هر رنگی بخوای میتونی رنگش کنی.
خاکستری جنگی، سبز ارتشی.
اگه بخوای میتونی آبی هم بزنی.
No comments yet. Be the first to leave one.