The first 24 lines.
ترجمه و تنظيم زيرنويس -= مهشيد =-
اي مردم بشنوين که گاهي چنين اتفاقاتي نيز ميفتد
آنکه دلداده ميشود جان خويش را از کَف ميدهد
اسير چنان عشقي ميشود که حتي پس از مرگ نيز، دوباره ميميرد
حال شما نيز بياييد و تعريفش را بشنويد
...اين ماجرا، داستانِ مرد جواني است که
در اعماق قلبش ديوانه وار دلبسته ي دختري زيبا رو ميشود
زيبارويي که آوازه ي زيباييش، همچون افسانه اي در سرتاسر دنيا پيچيده بود
...اين داستان در مورد اين دو است و همه آن را
به داستانِ اُم شانتي اُم ميشناسند
مرد جوان تنها يک آرزو داشت ....و فقط در پي آن بود تا
بتواند در وجود اين زيبارو رنگ و بوي عشق واقعي را پيدا کند
مرد جوان تنها يک آرزو داشت ....و فقط در پي آن بود تا
بتواند در وجود اين زيبارو رنگ و بوي عشق واقعي را پيدا کند
اما چه ميدانست که اشتباه ميکند؟
و آنچه ميبيند سراب است و از آب خبري نيست
چرا اينگونه بود؟ پس اين عشق از آنِ که بود؟ ...ماجرا از اين قرار است
...ماجرا اين است که در قلب و ديدگان آن زيباروي دلربا
مردي ديگر نقش بسته بود
آن مرد جوان نميدانست که رؤياهايش به کابوسي هولناک ختم خواهد شد
...و همگان داستان اين رؤياهاي شکسته را
به داستانِ اُم شانتي اُم، ميشناسند
اي مردم بشنوين که گاهي چنين اتفاقاتي نيز ميفتد
که آنکه بي حد ميخندد به همان اندازه خواهد گريست
No comments yet. Be the first to leave one.