The Millennial Bee

The Millennial Bee (Tisícročná včela)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Millennial Bee (1983) DVDRip Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
نکتۀ ضروری اینکه این زیرنویس بطور مطلقاً مستقل تهیه گردیده و متعلق به هیچ گروه تلگرامی، فیسبوکی و یا هرگونه شبکه‌های اجتماعی دیگر از این دست نمی‌باشد. همچنین مخاطبِ هدف این زیرنویس، همچون سایر مجموعه زیرنویس‌های این پروفایل، صرفاً و منحصراً جویندگان حقیقت

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2020-06-17
Downloads: 34
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫به این زنبورها نگاه کنید.

‫اونها الان هزاران ساله که ‫در حالِ تولیدِ عسل هستن ...

‫تا گونه‌یِ خودشون رو ‫زنده نگه دارن.

‫هروقت یک زنبور می‌میره، ‫زنبورِ دیگه‌ای جایگزینش میشه.

‫اونها بر اثرِ سرما‌زدگی، بیماری ‫و یا بدستِ انسان‌ها می‌میرن.

‫اما کندو برایِ ابد ‫باقی می‌مونه.

‫انستیتو فیلمِ اسلوواکی ‫تقدیم می‌کند

‫«« زنـبـــورِ هـــزار ســالـــه »»

‫بر اساسِ رُمانی از : ‫«پتر یاروش»

‫فیلمنامه‌نویسان : ‫«پتر یاروش»، «یورای یاکوبیسکو»

‫با شرکتِ :

‫یادم نمیاد هیچوقت تا به حال ‫در ماه ژوئن هم عسل گردآوری کرده باشیم.

‫با این محصول می‌تونستیم ‫دو طرفِ ساحلِ رودِ نیل رو آبیاری کنیم!

‫اینم یک هدیه‌یِ جشنِ‌تولد برایِ تو، «مارتین». ‫نقشه‌یِ اروپاست.

‫اوه شهرِ «دبرِتسن»! ‫و ونیز هم که اینجاست!

‫من هنوز هم مشتاقِ سفر ‫به اطرافِ جهان هستم.

‫پس در اسرعِ وقت ‫راه بیفت.

‫«کمونِ پاریس» عصرِ نوینی رو بنا نهاده؛ ‫و همینطور کشورها و سرزمین‌هایِ جدیدی شکل گرفتن.

‫نقشه‌هایِ قدیمی ‫دیگه اعتبارشون رو از دست دادن.

‫اجازه بده، «مارتین»، از طرفِ اتحادیه‌یِ آتش‌نشان‌ها ‫تولدت رو تبریک بگم و برات آرزویِ موفقیت کنم.

‫این کلاه‌خودِ زرّین، در برابرِ طوفان و آتش ‫ازت محافظت خواهد کرد.

‫در برابرِ خشم و غضبِ زن‌ها هم ‫می‌تونه ازم محافظت بکنه؟!

‫در برابرِ خشمِ زن‌ها ‫هیچ محافظتی در کار نیست!

‫اونها بدتر از آتش و طوفان هستن!

‫زن‌ها ساحره هستن!

‫- نه، «والِنت»! ‫- نترس!

‫نکنه عاشقِ من نیستی؟!

‫آخه می‌دونم به‌محضِ‌اینکه دانشجویِ دانشگاه بشی ‫منو بکُلی فراموش می‌کنی!

‫- اگه مالِ من بشی، فراموشت نمی‌کنم! ‫- نه، ولم کن!

‫وای خدایا! زنبورها!

‫به‌هر‌حال من عاشقتم!

‫ببین چکار کردی!

‫دوستانِ عزیز، اجازه بدید همگی بنوشیم به سلامتیِ ‫«مارتین» استادِ آجرچینِ خودمون ...

‫کسی که به تمامِ دنیا ‫سفر کرده.

‫زنبورها!

‫برات بهترین‌ها رو ‫آرزو داریم، «مارتین».

‫این دیگه چیه؟!

‫آروم باشید! ‫بشینید سرِ جاتون!

‫اونها فقط زنبور هستن. ‫بهتون آسیبی نمی‌رسونن.

‫چی داری میگی؟! اونها زنده‌زنده می‌خورن‌مون! ‫آخرش باید چنان دودی راه بندازم ...

‫که حتی یکی از این زنبورها ‫زنده نمونه!

‫آخه کدوم بیشعوری اینها رو ‫رَم داده؟!

‫عصرتون بخیر، پدرِ روحانی! ‫نایستید! فرار کنید!

‫حالا می‌بینید که چه پسری ‫تحویلِ مجارستان میدم!

‫باهام مشروب بخور، «گِرش»!

‫قراره که من پدرِ 3 تا مجارستانی بشم! ‫حتی می‌تونم تو رو هم مجارستانی کنم!

‫شک دارم که بتونی. ‫چون من یه یهودی هستم.

‫نگران نباش! ‫خودم ترتیبش رو میدم!

‫تو دیگه چه‌جور مجارستانی‌ای هستی؟! ‫آخه پدرت که یه اسلوواک بود.

‫ولی من مجارستانی هستم! ‫اون بطری رو بهم پس بده!

‫پس برو به همون بوداپست!

‫فقط یک آغل، ‫فقط یک چوپان!

‫و فقط هم یک شاهِ پفیوز ‫با یک شمشیر!

‫اگه دستِ من بود، لایحه‌ای ‫به تصویبِ پارلمان می‌رسوندم ...

‫تا کسانی که از مجارستانی‌بودن ‫امتناع می‌کنن رو ...

‫اخته کنن!

‫این دیگه چه مزخرفاتیه که میگی؟ ‫تو که شاگردِ بدی نبودی.

‫خُب چون تو معلمِ بدی بودی!

‫حالا دیگه زبانِ مجارستانی ‫تنها زبانِ رسمیه.

‫احمق‌ها نطق می‌کنن، ‫عاقل‌ها عشق‌بازی می‌کنن.

‫- واقعاً خوش‌تیپ شدی! ‫- ولی جاش هنوز می‌خاره!

‫چرا به زبونِ خودمون ‫حرف نمی‌زنی؟

‫برو پیِ کارِت ببینم!

‫به یه نجیب‌زاده‌یِ مجارستانی ‫نیش می‌زنی؟!

‫«پیچاندا»یِ «زنبور»؟!

‫دست از سرِ دختره بردار ‫وگرنه می‌کُشمت!

‫میدم همه‌تونو بازداشت کنن!

‫بیا ببینم!

‫اوهوی بپا! ‫بپا!

‫نه!

‫اینم از نیشِ «زنبور»، «بلانی»!

‫- یه روزم نوبتِ نیش‌زدنِ من میشه! حالا می‌بینید! ‫- بیا «ماریا».

‫«کریستینا»! «کریستینا» کجایی؟ ‫بیا بریم برقصیم.

‫«ماته‌ی» اومده. ‫حداقل باهاش صحبت کن.

‫نمی‌خوام الان منو ببینه! ‫آخه خجالت می‌کِشم!

‫زنبورهایِ لعنتی!

‫اون پدرت هم که هر شب تا کله‌یِ سحر ‫تویِ میخونه می‌مونه!

‫پیرمردِ جادوگر فکر می‌کنه ‫هنوز جوونه!

‫دیگه دارم می‌بندم.

‫آقایِ «گِرش».

‫می‌خوام به دینِ شما دربیام.

‫عبری رو یاد می‌گیرم ‫و تلمود رو مطالعه می‌کنم.

‫ولی آخه «یوزف»، آدم نباید ‫به دینِ پدرانش خیانت کنه.

‫آدم باید دینِ آبا و اجدادیش رو ‫حفظ کنه.

‫گورِ پدرِ دینِ آبا و اجدادی!

‫شما «یهوه» رو می‌پرستین، ‫شما «مریمِ باکره» رو ...

‫و منم به قولِ مردم، ‫نهنگ رو.

‫لطفاً «مارتا» رو صدا بزن.

‫حالا یه رقصِ خداحافظی برایِ «یوزف»، ‫با یه آهنگِ غم‌انگیز!

‫آخه داره به دین و مذهبِ ما ‫ملحق میشه.

‫می‌خوام یهودی بشم، «مارتا».

‫و منم می‌خوام مسیحی بشم.

‫بارانِ طلایی!

‫داره بارونِ زرد می‌باره!

‫و حالا بارونش صورتی شد!

‫و حالا هم سبز شد! ‫چرا خبری از قورباغه نیست؟!

‫قورباغه‌ها! میشه باهاشون ‫یه خوراکِ مخصوصِ فرانسوی درست کرد!

‫"در روزِ 20 ژوئنِ سالِ 1896 ..."

‫"تولدِ 60 سالگیم را جشن گرفته‌ام."

‫"اما همچنان احساسِ نیرو می‌کنم."

‫"هنوز همان افکار و اندیشه‌هایی را ‫در سر دارم ..."

‫"که در 50 سالِ گذشته داشته‌ام."

‫"حتی نشانه‌هایِ مشابهی را می‌بینم."

‫"همچون وقتیکه اولین بار برایِ کار ‫به خارج از کشور رفتم ..."

‫"و قارچ‌هایی را مشاهده نمودم ‫که از برف بیرون زده بودند."

‫"و شروع به چیدن‌شان ‫کرده بودم ..."

‫"که ناگهان به «ژلکا» برخوردم."

‫منو فراموش کردی، «مارتین»؟

‫نه، فراموش نکردم، «ژلکا».

‫بیا ورق‌بازی کنیم.

‫نمی‌تونم. چون باید به «دبرِتسن» برم.

‫سابقاً بیشتر از اینها ‫همدیگه رو می‌دیدیم.

‫تو هنوزم خوشگل هستی، «ژلکا».

‫قضیه چیه؟ ‫چه اتفاقی داره میفته؟

‫ماهی داره دهنش رو می‌بنده.

‫- کدوم ماهی؟ ‫- یه نهنگ.

‫- دست از دروغ‌گفتن بردار! ‫- تویی که به من دروغ گفتی.

‫و رفتی با یه دخترِ ثروتمندتر ‫ازدواج کردی.

‫بُر بزن!

‫- چه خبره؟! ‫- نگران نباش!

‫وقتی ماهی دهنش رو باز کنه ‫می‌تونیم از اینجا خارج بشیم.

‫در این حین، می‌تونیم ‫مشروب بنوشیم، غذا بخوریم ...

‫و ورق‌بازی کنیم.

‫"من و «ژلکا»، با خوش‌خلقی، ‫صلح‌و‌صفا و تفاهمِ مسیحی‌وار ..."

‫"چهار روز را ‫درونِ نهنگ سپری کردیم."

‫من نمی‌ذارم بری!

‫برمی‌گردم، نگران نباش.

‫واست چنان روسری‌ای میارم ‫که حتی زنبورها هم مجذوبش بشن!

‫نه، زنبورها نه! پرنده‌ها و پروانه‌ها رو ‫جذب کنه بهتره!

‫خوب می‌دونم دنبالِ چی هستی.

‫ولی بهتره به فکرِ قبر ...

‫و رستگاریِ ابدی باشی.

‫و دیگه چی؟!

‫مامان! چت شده؟

‫قیچی رو بیار!

‫دهنت رو باز کن!

‫سرش رو محکم نگه دار!

‫ایناهاش حرومزاده!

‫این هشدارِ خداونده.

‫ولی خدا گاهی اوقات ‫حتی اشخاصِ نیکوکار رو هم مجازات می‌کنه.

‫ماهی ... ‫یعنی معنیش چیه؟

‫شاید معنیش زن‌ها باشن؟ ‫ممکنه همینطور باشه.

‫خوش‌اومدی، «مارتین».

‫«ژلکا»، راستش اخیراً ‫خوابت رو دیدم.

‫خوابِ اون ایامی که ‫خیلی جوون بودیم.

‫یادت هست؟

‫- چی رو؟ ‫- اوه، هیچی!

‫تو هنوز هم ‫خانمِ جذابی هستی.

‫در حالیکه من ...

‫ای پیرمردِ شیطونِ خانم‌باز!

‫لابد دنبالِ معشوقه می‌گردی؟!

‫من دارم تمامِ عمرم ‫کفاره‌یِ گناهان‌مون رو پس میدم،

‫اونوقت حالا، تو بُزِ پیر، ‫می‌خوای دوباره منو اغوا کنی؟!

‫آخه بذار فقط کمی ‫با هم صحبت کنیم.

‫عصبانی نباش.

‫نظرت درباره‌یِ ورق‌بازی چیه؟

‫دسته‌ورق داری؟

‫"در روزِ «پطرسِ» قدیس و «پولسِ» رسول، ‫سبزه‌ها نیاز به درو کردن دارند."

‫"بنابراین ما آجرچین‌ها دوباره برایِ مدتی ‫تبدیل به کشاورز می‌شویم."

‫"مردها به چمنزارها می‌روند و تمامِ طولِ روز ‫مشغولِ درو می‌شوند."

‫خداوندا، بر من ببخشای.

‫"زن‌ها نیز قبل از دیروقت به رختخواب می‌روند ‫تا صبحِ زود از خواب بلند شوند."

‫"آنها برایِ علف‌چین‌ها ‫غذا می‌آورند."

‫"مردها خیسِ عرق، خسته و کوفته، ‫و نیازمندِ اصلاحِ صورت هستند."

‫"و زن‌ها در چنین موقعیتی ‫مهربان و بامحبت می‌شوند."

‫«کریستینا»، مادرت که ‫تو رو نمی‌پاد؟

‫من خودم ‫خودمو می‌پام!

‫- صبر کن! یه بوس بهم بده! ‫- بذار واسه بعد از عروسی!

‫- دستت رو بده بهم! ‫- بذار واسه روزِ عروسی!

‫- پس کتکم بزن! ‫- بذار واسه بعد از عروسی، «ماته‌ی»!

‫نه، همین حالا! ‫دیگه نمی‌تونم تحمل کنم!

‫ظرف‌هایِ غذا! ‫وای ظرف‌هایِ غذا!

‫ببین چکار کردی! ‫همه‌شون ریختن زمین!

‫میشه درستش کرد.

‫هی «مارتین»، تویِ میخونه ‫چه بلوایی به پا شده بوده؟

‫گویا می‌خواستی علیه امپراتور ‫اعلامِ جنگ کنی؟!

‫علیه اون بوزینه‌ها، شاید!

‫اینطور که تویِ روزنامه خوندم، ‫انگلستان ادعایِ مالکیتِ دو تا از جزایرِ آفریقا رو کرده.

‫«پِمبا» و «زانزیبار».

‫جزایرِ خیلی کوچیکی هستن.

‫شاید جنگ دربگیره.

‫بخاطرِ اون دو تا جزیره؟

‫ممکنه آفریقا ‫بهانه‌یِ جنگ بشه.

‫چون آفریقا ‫سرزمینِ غنی‌ایه.

‫این غذا رو خودت پختی، «کریستینکا»؟

‫وقتی ازدواج کنه ‫پخت‌و‌پز رو هم یاد می‌گیره.

‫شرابِ ما هست همیشه مرغوب، ‫پس بنوشیم به سلامتیِ خانم‌هایِ جوان و خوب!

‫شنیدم که قصد داری برایِ تحصیل ‫به پراگ بری، «والِنت»؟

‫اون می‌خواد وکیل بشه.

‫شاید بتونی روزهایِ تعطیل ‫به دخترم «هرمینا» درس بدی.

‫- موافقی، «مارتین»؟ ‫- خودش باید تصمیم بگیره.

‫من به خانم‌هایِ جوون ‫درس نمیدم.

‫بابتش بهت دستمزد میدم.

‫«هرمینا»، آقایِ «پیچاندا»یِ جوان ‫تشریف آوردن.

‫خوش‌اومدی، «والِنت»!

‫مامان، تنهامون بذار.

‫- عاشق شدی؟ ‫- نه.

‫- تو چی؟ ‫- منم نه.

‫اما کاشکی میشدم.

‫- کتاب‌هایِ درسی‌ت اینها هستن؟ ‫- واسه فعلاً کافی نیست؟

The Millennial Bee subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left