The first 200 lines.
SANDS Movie
وورتیگرن مرده.
شک ندارم اورلیوس تخت پادشاهی رو برای خودش تصاحب میکنه.
جان اورلیوس در خطره تا موقعی که پادشاه های بریتانیا ادعای اون رو به رسمیت بشناسن.
دقیقاً با کلی داوطلب روبرو نیستیم.
تو تنهایی نمیتونی از پس بربرها بر بیای.
هفتصد نفر برای مقابله با هنگیست زیاد نیست
اون قصد داره قبل از تموم شدن تابستان تخت رو تصاحب کنه و این کار رو هم میکنه.
اگه اونقدر درگیر جنگ بین خودمون باشیم که نتونیم
علیه اون سلاح به دست بگیریم، اینجوری تو میتونی متحد خیلی باارزشی برای هنگیست باشی.
ساکسون.
میگن مرلین با دست های خودش، هفتاد نفر رو توی همین دروازه ها از پا در آورد.
اون توی کاتای پونصد نفر رو کشت.
اونجا جهان سوخت و زمین از خشم اون لرزید.
هیچ انسانی نمیتونه این کار رو کنه.
هیچ انسان فانی ای.
اون تقریباً یه موجود ماوراییه.
مورکاد!
بدون حضور پادشاه های بریتانیا کنارمون، هیچ پیروزی ای در کار نیست.
بدون حضور مرلین کنارمون.
من و پیوس سمت شمال، به طرف گوتای میریم.
کاستانن هنوز به کیلات هون حکومت میکنه؟
خون آتلانتیسی اون قدرتمنده، ولی ما... ما اونجا مورد استقبال قرار نمیگیریم.
اگه به شمال برگردی، کاستانن تو رو میکشه.
راه دیگه ای نیست.
به اونا نگاه کن، که با افتخار میدرخشن.
میگن تو قدرتمندترینی.
چرا دستور دادی یکی از سنگ های مقدس اونا بیفته؟
تو همون مردی هستی که اون رو برمیافرازه؟
.شاهین
برادرانم، من به نام نور بزرگ به شما درود میفرستم...
کسی که اومدنش توی این حلقه مقدس پیشگویی شده بود.
شما از درود من بیزارید.
چرا؟
اگه برادرانم ساکتن، شاید به خاطر اینه که دیگه اطمینان ندارن
کی اونا رو به عنوان آرک، دروئیدِ بیشه مقدس، صدا میزنه.
کی این حرف ها رو میزنه؟
شنیدیم که میگن آیین های قدیمی رو رها کردی تا از یه خدای جدید پیروی کنی...
یه خدای بیگانه.
ما از روزگار باستان دنبال دانش بودیم تا حقیقتِ همه چی رو پیدا کنیم
مگه غیر از اینه؟
هست؟
پس چجوری توی درک حقیقتی که پیش روی ما اعلام میشه، وقت تلف کنیم؟
ما حقیقت های زیادی رو میشناسیم، استاد
امروز چه حقیقتی اعلام میشه؟
حقیقت نهایی!
پس تو پیرو این یسوع شدی.
اون همون نور بزرگیه که اجداد ما از اون حرف میزدن.
اون همون کسیه که همیشه دنبالش بودیم و بدون هیچ اطلاعاتی میپرستیدیمش.
و کشیش های اون بودن که درخت های ما رو بریدن و مکان های باستانی ما رو خراب کردن.
انسان ها از روی نادانی عمل میکنن، ولی حقیقت پابرجا میمونه.
همه میدونیم این افکار از کجا میان.
همه میدونیم کی اون نیمه گان بزرگ رو به گمراهی کشوند
تالیسین بزرگ ترین آوازخوانی بود که دنیا تا الان به خودش دیده
اون به محفل برادری ما خیانت کرد.
اون بزرگ ترین حقیقت رو به محفل برادری ما بخشید.
دروغه!
شما لایق حقیقت نیستید!
هتک حرمت!
این چجوری ممکنه؟
خیانت!
هیچکس نباید پا به جایگاه مقدس بذاره
حتی خودِ دروئیدِ اعظم.
ای خادم های حقیقت، به من گوش بدید!
چرا تعجب میکنید که دانا ترینِ شما، به نامِ یسوع به شما درود بفرسته؟
همون کسی که خودش رو راه و حقیقت نامید.
چجوریه که شما، که از هر راهی به دنبال حقیقت هستید، الان در برابر اون کور شدید؟
فکر میکنید این بیشه مقدسه؟
این سنگ ها؟
آیین های نو؟
آیین های قدیمی؟
من میگم، همون که سنگ ها و درخت ها رو آفرید بزرگ تره، و همچنین آیینِ اون.
کافیه، مرلین!
مرلین!
بسه!
مرلین!
پیشکارِ پادشاه تالدریگ قبل از اینکه راه بیفتیم، اجازه داد هر چی دلم بخواد از آشپزخونه بردارم.
یکم پیاز خام، زردک خام و تره فرنگی خام داریم.
پنیر.
هویج.
اونا هم خامن.
نان جو.
و کلی آلو برای اینکه به هضم همه اینا کمک کنه.
قبلاً اینجا بودی.
یه بار.
خیلی وقت پیش.
باید وقتی به مرز کوستانین نزدیک شدیم، بهمون هشدار داده بشه.
تو بهتر از هر موجود زنده ای میدونی که غم چه بلایی سر یه مرد میاره
آره، فکر کنم همینطوره.
اینکه خدا تو رو با خودش برد، واقعاً همون چیزی بود که تو رو کشت.
با اینجوری شمردن، فکر کنم کل ارتش ساکسون ها میتونستن بی صدا غافلگیرت کنن.
نباید تو رو با اون باسن شاهانهت روی زمین مینداختم.
دیدی؟
اون زیبا من رو برگردوند.
رنگ پریده و صحیح و سالم و رها از بند افسون.
آره.
چند نفر؟
بیشتر از ده هزار نفر.
ولی اون مداخله گرِت کارش رو کرد.
مردهای غرب همراهمونن.
امروز صبح اونا رو توی اردوگاه دیدم.
همشون شجاعن.
امیدوار بودم بیشتر باشن.
اونا با کوه ها میجنگن.
هر کدوم از این جنگجوها کم کم با سه ساکسون پیاده برابری میکنه.
این ما رو توی چه وضعیتی قرار میده؟
امیدوار بودم بیشتر باشن.
ما از طرف شاه لوث از اورکنی اومدیم، متحد هنگیست بزرگ.
خواست خدایان اینه که اونا برای ما بجنگن.
خوش اقبالید که شما هم دارید.
سرورم، هنگیست.
اون لرد نیست.
اون برت والداست.
سرورِ تمام سروران.
برت والدا.
با هدیه هایی اومدم.
از طرف پدرم، شاه لوث.
و همسرش.
تشکر من رو به پدر و مادرت برسون.
بانو مورگان مادر من نیست.
من از گوشت و خون اون جادوگر نیستم.
مراقب باش، پسر.
نمیخوای بیشتر از فایدهت برای اون، زنده بمونی
یا برای من.
قسم به زئوس و خون تازه، برگشتی برادر.
جلوگیری از کشت و کشتار این حرومزاده ها، کار خیلی سختیه.
این کافرانِ دیمیتری رو داریم.
مهر پرستان.
مسیحی ها.
خیلی زود کشت و کشتار زیادی راه میفته
فقط افتخاری که به دست میاریم رو تصور کن
هر افتخاری که با کشتار باشه.
من دیگه ازش سیر شدم.
اینا حرف های کیه؟
موقعی که توی انیس آوالاک بودم، چیزهای زیادی یاد گرفتم.
البته که یاد گرفتی.
با شاه ماهیگیر صحبت کردم.
اون از سرزمین غربی به من گفت، از جایی که مردم پری زاد اومدن.
اون از قلمرو خودش و هزار سال صلح بهم گفت و...
اینکه چجوری جنگ بین پادشاه هاش، نزدیک بود مردم خودشون رو نابود کنه.
اونا مثل پیرزن هایی که کتان میریسن، قصه میبافن، برادر.
پادشاهی همراه خون و عرق ریختنه.
تو این رو میدونی، برادر.
من اونجا چیزهای بیشتری یاد گرفتم.
یاد گرفتم که راه مسیح رو پیش بگیرم
و من پیرو اون شدم.
چه اهمیتی داره؟
خدای جدیدی انتخاب کن.
اصلاً دوجین خدا داشته باش، برای من فرقی نمیکنه.
شانس ما رو بیشتر میکنه.
موضوع فراتر از این حرف هاست، لوتر
من دیدم که شاه ماهیگیر و مردمش...
برای نیازمندها و زخمی ها چیکار کردن
من مهربونی اونا رو دیدم، و این از قدرت ارتش ها هم قوی تره.
این آینده بریتانیاست، و باید آینده ما هم باشه.
مگه عقلت رو از دست دادی؟
لوتر، من برادر آرون رو از اینیس اِولاک آوردم.
اون اومده تا اصول عقاید کلیسا رو بهت یاد بده و تو رو به نام سرور ما یاسو غسل تعمید بده.
من رو غسل تعمید بده؟
من هر کاری برای تو انجام میدم.
سپاه جنگیت رو رهبری میکنم.
دشمن هات رو میکشم.
زانو میزنم و تو رو پادشاه صدا میزنم
ولی خواهش میکنم، ازم نخواه که این کار رو انجام بدم
به اونا نگاه کن.
پسرهایی که مشغول بازیِ پادشاه هان
خوب بازی کردن، همونجوری که وورتیگرن میتونه گواهی بده.
اونا شاید اون غاصب رو ریشه کن کرده و بدهیِ...
خونی خودشون رو تسویه کرده باشن، ولی این اورلیوس رو پادشاه والای من نمیکنه.
حالا مراقب باش، دوست من.
کسایی هستن که ممکنه سوء برداشت کنن و این حرف ها رو خیانت کارانه بدونن...
مخصوصا الان که سپاه ساکسون ها نزدیک میشه
میدونم شما دو نفر، مورکام، فکر میکنید که حاضرید پیش هر کسی زانو بزنید.
یا شاید هم داری توی ذهن اون تار عنکبوت میتنی؟
برادرها با کمک سپاه اقوامشون، وورتیگرن رو شکست دادن.
سپاهی که همین الان به طرف آموریکا در حال حرکته
چند نفر برای اونا باقی مونده که بتونن فرا بخونن؟
۲۰۰ نفر.
و تو علنا علیه اونا وارد عمل میشی؟
با پیشروی ساکسون ها علیه ما، من رو احمق فرض کردی؟
ولی کی میدونه توی روز جنگ، اونا
همون کسایی هستن که ما رو به پیروزی و افتخار میرسونن؟
میگن امریس رو با خودشون دارن.
من و مگنوس ماکسیموس، تالیسین، و خودِ برن متبرک.
من این به اصطلاح امریسِ اونا رو دیدم
و مرلین، اگه اصلاً وجود داشته باشه، خیلی وقت قبل از تولد من و تو مرده.
حالا، اون پسرها دیگه تنهان.
من خوبم.
واقعاً مادر
باید برای سر پا موندن یه چیزی بخوری.
اون مدت ها بود که توی دلش دچار دودلی شده بود.
فکر میکنم حالا که همه چی تموم شده، بالاخره احساس آزادی میکنه.
دودلی؟
بین یسوع و خدایان باستان.
ولی چجوری میتونه خوشحال باشه؟
انجمن برادری حتی بعد از اون هم همچنان از باور کردن خودداری میکرد.
هر کسی انتخاب نمیکنه که ایمان بیاره و از نور اطاعت کنه، شاهین کوچیک من.
مرده ها بلند میشن و سنگ ها توی هوا میرقصن.
و هیچ کاری از تو یا هیچکس دیگه ای برای تغییر اون ساخته نیست.
روشنایی روز داره تموم میشه، مرلین.
No comments yet. Be the first to leave one.