The first 34 lines.
تو یک روز , تمام دنیامون
بدون هیچ هشداری متوقف شد
بهار نمیدونست باید صبر کنه
بدون اینکه حتی یک ثانیه دیر کنه پیداش شد
خیابون ها از رد پای آدم ها پاک شده
منم اینجا دراز کشیدم افتاده رو زمین
زمان داره همینطور برا خودش میره
بدون حتی یه عذرخواهی
به نظر میرسه امروز هم هوا بارونیه
کاملا درگیر شدم
انگار هنوز تموم نشده
از ابر های بارونی هم سریع تر حرکت میکنه
فکر میکردم دیگ کافیه
گذشته از همه اینا حدس میزنم که من فقط یه انسانم که تو دنیایی پر از درد زندگی میکنه
این سردی ای که این دنیا به من داده
باعث شده که بخوام این نوار رو به عقب برگردونم و کثیفی هاشو پاک کنم
داریم با یه آهنگ اشتباه میرقصیم
دوباره که زمستون اومد
بیا یه نفس گرم تر بکشیم
این منظره هیچ پایانی نداره
هیچ راه خروجی هم نداره
پاهام دیگه حرکت نمیکنن
اوه
چشماتو برا یه لحظه ببند
دست های منو بگیر
بیا به سمت آینده فرار کنیم
درست مثل یه پژواک در جنگل
روز ها باز هم برمیگردن
درست مثل اینکه هیچ اتفاقی نیوفتاده
آره زندگی ادامه داره
مثل حرکت یه تیر کمون در آسمان آبی
یه روز دیگه هم پرواز میکنیم
روی بالشتم روی میزم
آرهههه
No comments yet. Be the first to leave one.