The first 200 lines.
روزي روزگاري چهار تا قهرمان بودند . که باهم جور در نميومدند
... شنل قرمزي , ننه اش
... گرگ نه چندان بزرگ و بد
. " و يه سنجاب کافئيني به اسم " توئيچي
اونا با هم نقشه ي شرورانه ي خرگوش کوچولو رو نقش بر آب کردند
. و واسه کار کردن پيش من اومدند
اسم من نيکيه و تازه موسسه ي " خوشبختي " راه انداختم
. موسسه اي که مختص به خوشحال کردنه
همانطور که گفته شد اين داستان افسانه اي نيست
. بلکه ماجراجوئيه
شنل قرمزي بهمراه دخترهاي شنل پوش واسه
. آموزش تو يه جاي مخفي ، مرخصي گرفته
.شنل قرمزي با ترک تيمش باعث ايجاد هرج و مرج شده
و نزديک بود با خطر بدي روبرو بشيم
نه تنها واسه موسسه ي خودمون ، بلکه نزديک بود . واسه هر موسسه ي ديگري هم بيفته
اين اتفاق شبي رخ داد که يه نامه ي بي نام و نشان مبني بر اينکه
دو تا بچه توسط يه جادوگر شرور
. به گروگان گرفته شده ، دريافت کرديم
. تيم آلفا ، جادوگر از تو پنجره ديده شد
کدوم پنجره ؟
. آره - چي ؟ -
. تيم نجات آلفا ، آماده ي اجراي دستورات باش
. مامور " فازي " در حال حرکته
. نيک نک ، آماده ي اجراي دستورات باش
. پدي وک ، حواست به پشت ساختمون باشه
. مظنون ما جادوگره و فوق العاده خطرناکه
. دريافت شد - راجر ديگه کيه ؟ -
. من تو موقعيتم هستم , هويت " مادر گوز " تاييد شد . تيم نجات آماده باشيد
! بنظر مياد شنل قرمزي امشب هم اينجا نمياد
. گرگ ، قبلاً راجع بهش حرف زديم . شنل قرمزي ماموريت داره
، گه اينطوريه منم بايد تو کارخونه ي اتومبيل باشم . ولي در هر صورت به اينجا اومدم
. ببين سگ ! ميدونم دلت براش تنگ شده . هممون دلمون براش تنگ شده
ولي اون بچه هاي بيچاره تا چند دقيقه . ديگه سوزونده ميشند
. ازت ميخوام تمرکزت رو اتفاقات اينجا باشه
هي قورباغه ( وزغ ) قضيه ي شنل قرمزي چيه ؟
. گرگ , اون داره مخفيانه آموزش مي بينه
منظورت از آموزش مخفيانه چيه ؟ - . بعداً بهت ميگم -
باشه، تو ميخواي دوباره شنل قرمزي رو استخدام کني . به من که مربوط نيست ، اين موسسه واسه توئه
. ممنونم - ... پس همتون موافقيد که -
. من به آموزش مخفيانه نياز ندارم - ! بس کن گرگ -
! استعداد من ذاتيه
! گرگ ! بي سيم رو قطع کن
. بچه ها وقت زيادي ندارند
! ننه جون نميخواد زحمت بکشي . حالا که شنل قرمزي رفته ، من بايد خودمو نشون بدم
! بخاطر همين يه آدم قوي رو خبر کردم - چي ؟ -
! اين اصلاً خوب نيست . قربان ممکنه واسمون دردسر درست بشه
. تصويرشو تو نمايشگر نشون بده
، نه ! اونا نبايد اينکارو بکنند ! تيم آلفا ما يه چيز کوچولو و سريع کنار خونه مي بينيم
. فوراً دست به کار بشيد
. دريافت شد گوز , ميرم اونو بگيرم
! مشغول کارم ! عاشق کارم ! کارت درسته
. اين که فقط کار نيست ، بلکه نوعي ماجراجويي است
سلام ننه ! حالت چطوره ؟ ! خداحافظ
شما دو تا اين بالا چيکار ميکنيد ؟ - شما عاشق طبخ غذاييد , نه ؟ -
اينو امتحان کن يه فنجون گرگ داغ بهمراه سنجاب خل و چل
. و يه کم لباس مبدل ! و کيک نجات با دستور پخت خودم
. گرگ ، نرو - ! بعداً ازم تشکر کن -
. اين که طناب نيست اينم نيست
. اينم نيست ، اينم نيست ! ايناهاش ، اينم از طناب
توييچي ، اونجا چي کار ميکني ؟
... دارم نقشه ي گرگ رو
چي داره ميگه ؟
! ترجمش کن
من يه جايي رو بلدم که
. ميشه به داخل خونه ي جادوگر نفوذ کرد
! اوه ، فکر کنم الانه که به هوا کش بخوره
! الان ميرم داخل ! همين حالا
. الان ميرم داخل
! نه ! اينکارو نکن
... توئيچي به من گوش کن
! بيچاره شديم
! اوه ازت خواهش ميکنم
ما نميخواستيم به خونه ي شکلاتي و عزيزت . سرک بکشيم
... آره ، بدنبال خوردني بوديم
! ساکت
. بازرس ساختمانم ميدوني که بر خلاف قوانينه بخواي توي
. دسر بزرگتر از کيک زندگي کني
بايد مجوزتون و ليست ترکيباتتون رو ببينم
. اميدوارم فرني اينجا نباشه
! نگران نباشيد بچه ها ! من واسه نجات شما اينجام . من آدم خوب ها رو با خودم آوردم
. همشون اون بيرون مخفي شدند - . سنجاب کوچولو ، من هانسلم -
. منم گرتلم . بايد عجله کني . جادوگر الانه که برگرده
! ميخواد ما رو به صرف شام بخوره - ! او ميگه مزه ي بچه ها مثل مرغه
! آره
. باشه ، الان دست به کار ميشم
! اون تو دردسر افتاده ! بريد داخل ! بريد داخل
! عجله کن تنبل ميخواي هميشه زندگي کني ؟
. به طرف در بريد - ! الان نيروي فوت کردنمون بيشتر شد -
. فکر کنم زورش کم شده
. مامورها ، آماده ي نبرد باشيد
گرگ ، اين ماموريت قراره به کشت و کشتار ختم بشه؟
. ميدونم ، ولي خودم همه چيو راست و ريس ميکنم
. او بچه ها رو برد - تو زنده اي ؟ -
! ديگه نميشه بهش رسيد
! عجب دست فرموني - رفقا ؟ -
! شرمنده شيريني ها ! ولي من بايد اينا رو بخورم
! کمکمون کنيد ! واقعاً غذاهاي خوشمزه اي داره
! اوه نه ، خيلي بيجا ميکني
. عجله کن توئيچ
. رفقا ، کمربنداتون رو ببنديد ... نه ، صبر کن -
! همين الان يه تيم پشتيباني رو به هوا بفرست
! مادربزرگ درست رانندگي کن
. بايد به حال اون الاغ تاسف خورد
کمکمون کنيد ! او ما رو تو يه قفس کوچيک زنداني کرده ! اين کارها به دور از انسانيته
! جفتمون شديم مثل گوشت گوساله - . هيچوقت نميتوني نجاتشون بدي -
! الانه که به درخت بخوريم - ! مواظب باش شلوارت بيرون نياد -
... خدا کنه درست فرود بيايم
. ميشه برگرديم ؟ دلم داره غرغر ميکنه . رنگش صورتيه و مثل توپ فوتبال ميمونه
. اوه سگه ، آماده ي مبارزه باش
. از مرکز به مادر گوز
. ما داريم جادوگرو تعقيب مي کنيم . آماده باشيد
. بهتره منو بگيريد ، کم کم داره گرسنم ميشه - ! مثل اينکه اون جادگر خيلي کتک سير ميخواد -
گرگ ، فکر ميکني بتوني همچين موتوري رو بروني ؟
. اگه مجبور بشم ، معلومه که ميتونم . الان وارد فاز ( مرحله ي ) شروريت شدم
راندن يه موتور ،
. توي حوض کوسه اسکي روي آب ميکرديم . چه روزهاي با حالي بود
. عاليه ، چون اون در اختيارته
! هوراااا
! سلام ننه جون - . سلام بچه ها . گرفتمتون -
! نه ! من تو رو گرفتم
. توئيچ نگران نباش . سگه خلبان دومه
" من بزغاله ي ترانه خوانم و اسمم " جپته
من استعداد خوانندگي دارم و هنوزم دارم
تا اينکه يه روز از مسير مخصوص موتور سوارها رد شدم
! و باهاش تصادف کردم و منو له و لورده کرد
! شرمنده من بيمه نيستم - بعدش به يه شاخه خوردم -
! بعد از اون به يه سنگ تيز خوردم
! بعدش هم به يه صخره نورد عصباني خوردم
. آه
! بعد از اون هم به يه سگ آبي خوردم
! و دوباره به يه سگ آبي خوردم
تو حق داري که جادوگر و سرپرست بچه ها باشي اگه اين حق رو نداشتي
. يه بچه برات مي آوردم
! تو بهتره کلاس تعليم پرواز بري
! گمشون نکنيا ! بپيچ به راست ! دوباره بپيچ به راست
! بازم بپيچ سمت راست
! آرومتر ! آرومتر
! خدا رو شکر
! اوناهاشند ! دارند ميرند ! رد شدند
واسه چي گذاشتي رد بشند ؟
. آروم باش
منم يه نقشه واسه نجات ننه دارم که بنظر . احمقانه مياد
توئيچي فکر ميکني بتوني اين موتور رو کنترل کني ؟
! نه نه ، فکر احمقانه ايه ! پام به پدال نميرسه
! مي بينمت کوچولو
! حالا ميتونم درد زير شکمم رو احساس کنم
. ما پشت سرتيم
! اوه نگاه کن ! سگت ميخواد تو رو نجات بده
! نگران نباش ننه جون ، الان ميگيرمت
! نه گرگ اين کارو نکن ! اين تلست - ! گرفتمت -
! اوه ، باشه نميگيرمت - . ما به کمک نياز داريم . شنل قرمزي رو خبر کن
. او ميدونه چي کار بايد بکنه - ! هي هنوزم ميتونم تو رو نجات بدم -
! همه چيز تحت کنترله - . تو نميتوني به تنهايي منو نجات بدي -
! هي ! من زندم
. نزديک بود نجاتش بدي -
. همه ي اين اتفاقات تقصير منه ... اگه
شنل قرمزي اينجا بود اين اتفاقات نمي افتاد ؟ - خب ، شنل قرمزي اينجا نيست ، هست ؟ -
. ستاره ي کوچولوي نيکي فليپر خيلي خيلي دوره
. خيلي خيلي خيلي از اينجا دوره
. خيلي ... خيلي دوره
. آره ، آره ، فهميدم - . واسه تاکيد خيلي زياد گفتم -
. سلام
فکر کردي ميتوني سبد شکلاتت رو
از اين پل عبور بدي ؟
. البته
. اوه نه نه نه ! تو همچين حرفي رو نزدي ! من که چيزي نشنيدم
امکان نداره بذارم يه دختر کوچولوي
شنل پوش که شکلات در دست داره ، از اينجا رد بشه
! از اينجا برو
! خودتو آماده کن
! الان تو رو ميگيرم
! اوه
! هي
! اوه
! نه ، نه ، نه - ! ديدي ؟ بهت که گفتم -
. دوباره من برنده شدم ! بخاطر اينه که خيلي شرورم
! حتي مزه ي شروريت هم ميدم ! مثل بچه ها چيزي رو ميچشم
! جوچه و بدي ! الان ميخوام يه رقص جوجه اي بکنم
! سلام مبارزه تموم شد ؟
منظور خاصي داشتي که پايين پريدي ؟
! خداحافظ
! اوه ! اين کار تقلبه ! واقعاً اين کار تقلبه
! چون منو نزدي داري فرار ميکني
. مادربزرگت هيچوقت مثل تو ترسو نيست و فرار نميکنه
چي گفتي ؟ - ! خودتو به نفهمي نزن -
گفتم ننت از دست تو خجالت مي کشه
! چون داري مثل دخترهاي کوچول موچولو فرار ميکني
! اوه ! اينم از شيريني کتک
چي بهت گفتم ؟
! آه انگشت پام
! خوشم اومد
! کافيه
. لطفاً حسابشو برس
. تستت تموم شد
. سبدي که بايد تحويل ميدادي ناقصه
! دوباره برنده شدم ! من بهترينم
! من بهترين رقاص دنيام
. آره سناتور ، اون ميمون منه
. اسمش " رامپل استيلتسکيه " ، ولي اين يه رازه . بهش نگيد من همچين حرفي رو زدم
. مامان من دارم به سمت روشنايي ميام
No comments yet. Be the first to leave one.