The first 200 lines.
مجلس - سال 1981 - دهلي نو
من در مورد ديوها شنيده بودم
براي اولين بار يکي از اونا رو ديدم
کسي نبايد در موردش بخونه يا بنويسه
..نبايد هيچ نام و نشاني ازش
!در تاريخ باشه
من يه ارتش رو پيش ميبردم
...و حکم مرگ
!بزرگترين جنايتکار هند رو امضا کردم
..مسخرهست *سال 2018*
چطور يه نفر ميتونه اينقدر بىدقت !چنين چيزي بنويسه
!تازه اون هم يه سردبير
..باورم نميشه که
چنين چيزي تونسته باشه بنويسه
اونا ميخواستن اين کتاب رو منتشر کنند
...اما دولت
بعد از جمع آوريش اون رو ممنوعه اعلام کرد
..تمام نسخههاي کپي رو در اداره پليس
!آتش زدند
حالا يه نسخه ازش به دست من رسيده
..ديپا
واسه مصاحبه بهش زنگ بزن
قربان، ميدونم که ايشون سردبير هستن
..اما تو اين کتاب
يه ذره حقيقت هم نميشه پيدا کرد
يه مصاحبه در دهلي بايد بگيرم
و دارم از پرواز جا ميمونم
اگر خودِ دولت اين کتاب رو جمع آوري و ممنوع اعلام کرده
..و بهش نظر داره يعني
بايد يه حقيقتي توش باشه، نه؟
من شايد صاحب اين شبکه باشم
اما تويي که وجههش هستي
و بايد خودت تصميم بگيري
اما طي پنجاه سال
حواسم به آناند بوده
..براي نوشتن يک کلمه هم
.اون صدها بار فکر کرده
کل کتاب رو اون نوشته
بهت نيم ساعت وقت ميدم
بعدش ميتوني يکي ديگه رو براي !انجام کار پيدا کني
شيام قريان-
ترتيب مصاحبه رو در اتاق آرشيوهامون بده
همه رو بفرست بيرون درود بر همگي-
هيچکس نبايد در اين مورد چيزي بدونه لطفا اتاق رو تخليه کنيد-
بريد.. بفرماييد
نميخوام زنده باشه
بسيارخب قربان
ما ژرناليست هستيم
..کوچکترين مسائلي
رو ميقاپيم، پيدا ميکنيم و ول ميکنيم
کتابي که شما نوشتين
..چنين چيز بزرگي
سيلي از سوالات رو پيش مياره
اين مسائل مستقيما شامل چهرههاي بزرگ ميشه
فکر کردم يه کارمند بزرگ ميشم براي همين از بنگلور اومدم
فکر کردم اينجا ميمونم و کارم رو انجام ميدم
اين عوضيها سر کارم ميرن تو مخ من
از يک طرف، بدون پول نميتونم به روستامون برگردم
نميتونم وامي که پدرم گرفته رو پس بدم
بياين بخورين، قربان
!هي، گم شو
!الهه يلاماي سوداتي
به اين بيچاره کمي جسارت بده و حافظش باش
..خانم، براي تجاوز
فقط مردها سرزنش ميشن
خفه شو آقاي ناگاراج
امروز کلي دري وري شنيدم
اوه خدا! يعني چي؟ اين زن عين خداوند دورگا رفتار ميکنه ميريم براي استراحتي کوتاه-
براي خانم ديپا در اتاق آرشيوها
کي چاي سرو ميکنه؟
چيزي که نوشتين بر اساس واقعيته
براي اين تصوراتت چه رکوردي داري؟
مردم کلش رو ميخونن؟
باورش ميکنند؟
کتاب رو بده بهم
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجمين: بينگسا و سميرا
حالا، ميخوننش؟
ميدوني «ال دورادو» يعني چي؟
منظورت «شهر گمشدهي طلاست»؟
..از هزاران سال پيش
با دونستن اين که امپراطوري طلا از ..چندين شاه وجود داره
..بدنبال ارزش بسيار بالاي اون
!کلي ارتش از بين رفتن
يه نفر هم نتونست زنده بمونه
اگر کسي دستش بهش برسه
بزرگترين شاه بين اونا ميشه
اينطور نيست؟
!ممکنه
اين کتاب رو در مورد همچين شخصي نوشتم
..اما
اما اينا خيال نيست
که واقعي نشونش بدم
تو اين دنيا فقط يک رکورد هست
که در ماسهها دفن شد
!سنگ نماد پادشاهي
سنگ نماد پادشاهي؟
سنگي که کنار رود براي شستن لباسهاست
!اون نه
!داخل سنگ
اگر عکس سياه قلم باشه
اونوقت به يه چيز بزرگ ميرسيد
..سنگ نماد پادشاهيت
هرچقدر عميق دفن شده باشه
ميخوام ببينمش
ميخوام ببينمش
...سنگ
!اگر وجود داشته باشه
تيم حفاري رو حاضر کن
!هرچقدر خرجش شد، شد
بياين حفاريش کنيم
کجا بفرستيمش قربان؟
سنگ نماد پادشاهي کجاست؟
کجاست؟
..ت
!ال دورادو
کيجياف: قسمت اول
..هجده کيلومتري شهر کيجياف به باگنور ميرسي
از اونجا در جاده بيانپور
که 12 کيلومتر مسافتشه
بعد از چهار کيلومتر به يه کوه سمت چپت ميرسي
کنار تپه يه نخل خرما هست
اگر 35پا قدم برداري
گفته اونجا به سنگ نماد پادشاهي ميرسين
تيم رو حاضر کن
امروز ميريم
حفرش کنيد و درش بيارين
قربان، جدي ميگين؟
سه روز ديگه عروسيمه، قربان
فقط بخاطر حرف يه پيرمرد بايد بريم؟
!مردي که داخله آناند اينگاليگيـه
پس من جدي دارم ميگم
..قربان
..از سال 1950 تا 1980
مدارک همهش اينجاست
کلي اوراق مفيد ديگه خواسته بودم
..اما تو اين اوراق در مورد کيجياف
يه مقاله هم وجود نداره
عيبي نداره، اين اوراق رو ولش
اين کتاب رو ولش
بياين از زبون شما بشنويم
بياين از زبون خودتون بشنويم
اون ادم کيه؟
..قهرمان بود
يا ادم بده؟
اونجا چه اتفاقي افتاد؟
طلايي که در کيجياف پيدا شده بود بهاي بالايي داشت
اما پشت دستاني که درشون آورده بودن
يه تاريخ عظيم نهفته شده بود
تو دنيا، هرجا طلايي پيدا ميشد *ناحيه کولار - سال 1951*
شانسي بود *ناحيه کولار - سال 1951*
در سال 1951
..در فاصله 18 کيلومتري کيجياف
وقتي که کشاورزان در حال کندهکاري بودند
يه سنگ عجيب پيدا کردند
افسران دولت براي تحقيق در موردش اومدن
سورياواردان هم باهاشون بود
بايريا -ميسور
!مادر
کار تقدير بود
..اون شب
دو اتفاق افتاد
..اونجا کشف شد
و اون هم به دنيا اومد
..مثل پيدا شدن سنگها
پيدا کردن طلا کار راحتي نبود
..اما سورياواردان
تمام تخته سنگهايي که توشون طلا بود رو پيدا کرد
نذاشت حتي يه ذره خاک هم بره
تو يه بچه مثل امپراطور بدنيا اوردي
..عزيزم
اون پدر نداره
مادرش داره خيلي عذاب ميکشه
بابا ميخواي؟
سورياواردان اون زمين رو تصرف کرد
تا با اجاره نامهي 99 ساله
معدن کاري سنگ آهک رو انجام بده
..براي مخفي نگه داشتن رازش
مردم رو با زور اورد
و شروع به معدنکاري کرد
سال 1961
..فرزندم
براي نجات جون مادرت
اين مقدار پول کافي نيست
عروسي در سن چهارده سالگي
بچه دار شدن در سن پونزده سالگي
يه زندگي پر از اندوه
در سن بيست و پنج سالگي
مرگ به دنبالش اومد
..اما براي ترک کردن پسرش
فقط يک چيز با ارزش داشت
..آخرين کلامش
همه فکر ميکنند اگر پول داشته باشن
ميتونن زندگي ارامي داشته باشن
..اما
بدون پول، ادم حتي نميتونه با آرامش بميره
کسي به اين فکر نکرده بود
قول بده
نميدونم چطور نجات پيدا ميکني
اما وقتي مُردي
بايد يه نماد بشي
No comments yet. Be the first to leave one.