The first 200 lines.
. پسرم مُرده
به درون خودم نگاه کردم و فهميدم
. که هيچ احساس اندوهي ندارم
. رنج کشيدن يه پشت صحنهي نقاشي شدهست
. اشکها منُ هيچ به دنيا نزديک نميکنه
... پسرم
... از من سقوط کرد
... مثل يه برگي از يه درخت
. و من هيچ چيز از دست ندادم
. ژوزف حالا بنيان گزارـه منه
. اين از دست دادن بنيان گزاري منه
. ژوزف منُ پسر خودش کرده
. و احساس خوشي نامحدودي ميکنم
: در سال 1965 ابل و ژونو يه پسر به دنيا آوردن
. ژوزف ، اولين بچه
. دو سال بعد خواهرش به دنيا اومد ، اليزابت
تو مهدکودک ، پسرک يه نوع
. سرطان خون به اسم سرطان لنفاموس گرفت
. فقط يه پيوند مغز استخوان ميتونست جون ژوزف رو نجات بده
. نه والدينش و نه خواهرش سازگار نبودن
. ژونو يه بچهي ديگه حامله شد
. ولي مايع جفت نشون داد که خون جفت هيچ کمکي نميکنه
ابل با پسرش که داشت از بيماري تحليل ميرفت
. دنبال يه بيمارستان توي پاريس رفت
ژونو توي روبه فارغ شد
. و هنري به دنيا اومد
. فايدهاي نداشت
. ژوزف 18 ماه بعد فوت شد
. اون شش ساله بود
. هنري به مراسم ختم برده نشد . او درد معده داشت
. اليزابت بزرگترين بچه شد
. شش سال بعد ژونو آخرين بچهاش رو به دنيا آورد
. ايوان
. به آرومي ، خاطرهي ژوزف کمرنگ شد
داستان يه کريسمس
ژونو ؟
ژونو ، چي شده ؟ - . هيچي -
. احمقانهست . افتادم
بزرگترين
. من نابارورم
. غمگينم
. عصبي
. با عصبانيت جوش ميارم
. حتي از تو بدم مياد
. هفته به هفته همون اندوه پاپيچم ميشه
. هيچ پاياني تو نگاهم نيست
براي مرگ کي دارم عزاداري ميکنم ؟
... عزاداري
. برادرم ژوزف نيست
. هيچ وقت بيخيال حرف زدن راجع به اون نشديم
. کسي به پسرم اهميت نميده
. و اون زندهست
. انگار يه نفر مُرده و من نميدونم کيه
. احمقانهست
. اخيراً واسه هيچکس عزاداري نکردم
. براي بخشش گناهم جستجو کردم ، هموني که نميتونم خاکش کنم
. هيچ سودي نداشت
... معلومه
. ولي دوباره سعي کن
. همين
. فکر ميکنم وقتي اين رو ميگم کنايهست
ولي کنايه از چي ؟
. من از پوچي رنج ميبرم
. من از نبودن رنج ميبرم
چرا از برادرت بدت مياد ؟
. طي سالها ، تنفرم رشد کرد
پنج سال قبل
هنري حالا خوار شده ؟ تا حالا دوستش داشتم ؟
. اون يه تئاتر خريد و نمايشنامههاي منُ ساخت
. مديون بودن روم سنگيني ميکرد
مالک قبلي تئاتر رو معرفي ميکنم
... تئاتري که هرگز براش پولي داده نشد
. ولي موکل من قادر به پرداخت قرض نيست - . من هستم -
هرگز پولش رو ندادم ولي خريدمش
. و حالا دارم ميفروشمش
من يه مدير داغون بودم
. ولي فردا پولم رو دو برابر ميکنم
. شما از نظر مالي براي بچهها قابل اطمينان نيستين
. شما موظف نيستين قرض پسرتون رو بدين
. از نظر اخلاقي هستم . و هنري تو موقعيت فقرشديد قرار گرفته
چيزي که پدرت ميگه حقيقت داره ؟
! البته
. معلومه که اون شديداً فقيرـه
پدرم ضامن بود
... پس از نظر قانوني شما بايد خونه و تجارتش رو تصرف کنيد
. در هر صورت ، من پسرم رو رد نميکنم ، هرچقدر هم احمق باشه
. اگه بفروشم ، ميتونم 700000 فرانک بگيرم
. نميدونم کي اين فکر رو بهتون داده ولي ممکنه کمتر باشه
. خفه شو . فقط يه مشکل نقدينگيـه
. ما هيچي رو نميفروشيم
. من يه راه حل دارم ، هنري
ميشه يه دقيقه بري بيرون ؟
. البته
. اينجا سه تا قبض هست
. موکل من موافقت ميکنه قرض مدعيان رو پرداخت کنه
. بابا ، من يه شرطي دارم
. ديگه هرگز برادرم رو نميبينم . ديگه هيچ وقت نبايد با من حرف بزنه
. هرگز
. ديگه نه ديداري ، نه هديهي سورپرايزي
. پسرم و يا هرکس ديگه توي فاميل رو نبايد ببينه
. چيزي که ميخواي انجام شدني نيست ، عزيزم
. شما بچههاي منين
. واضحه تو هر وقت بخواي ميتوني اون رو ببيني
. ولي من نميخوام هيچ وقت باهاش روبرو شم
خونه تو ، ايوان ، سيمون
. تو رستوران ، تعطيلات
. هيچ جا
چيزي که از موکل من ميخواي
. غيرمنطقيه
... خانم قاضي ، من از طرف دادگاه انتخاب شدم
. موکلان من فقط چيزي که اونا بدهکارن رو ميخوان
، مادام
. زندگي شخصيـت براي دادگاه اهميتي نداره
. هرجا من ميرم ، هنري نبايد اونجا باشه
. هرجا من هستم اون بخشي از خانواده نخواهد بود
. هنري هيچ وقت هيچ قبضي رو پرداخت نکرده
هميشه دستاش رو دراز ميکنه
. منتظرـه سود چيزي نصيبش بشه که مال اون نيست
. زندان رو به صداقت ترجيح داده
. وقتي به دادگاه خونده شد ، تصميم گرفتم نجاتش بدم
. براي آخرين بار
خواهرت ميخواست عليهـت شهادت بده
. که تو رو از کنترل هنري محروم کنه
. من عدم امکان شهادت عليه خانواده رو درخواست کردم
. خواهرت درخواست کرد ديگه هيچ وقت تو رو نبينه
فکر کنم شنيدم اون گفت
... که تو
. اخراج شدي
. فکر کنم اين کلمهاي بود که استفاده کرد
. متاسفم
. کلاهبردار . حرومزاده
. زندگي همينه
. با خواهرت غذا ميخورم بعدش سوار قطار ساعت 10 ميشم
ميخواي توي ايستگاه باهم نوشيدني بخوريم ؟
نه و نيم ؟
. تو توي زندان نيستي
. از هيچي بهترـه
. بعد از شش هفته بازداشت حفاظت شده ، قاضي پرونده رو مختومه اعلام کرد
. هنري تبرئه شده بود
. اون از زندگي من ناپديد شده بود
. تو اون رو شبيه شيطان نشون ميدي
. شبيه شيطان هست
. معمولي ، پاپيچ . اون مبتذلـه
. توسط مادرت رد شدن که برخلاف طبيعته
چرا همچين دشمني بين مادر و پسرـه ؟
. بهت گفتم
هنري قابل پيشبينيه
. مثل شيطان
در همين مدت ، در روبه
. منم
خُب ؟ چه خبر ؟
... فعلاً کم خوني شديدـه
. با پيش بيني خطرناک مريضي در کوتاه مدت
... من نفهميده بودم ، ولي
. از روي آمار ، من قرارـه دو بار بميرم
من يه سرطان خطرناک دارم
. که 75% احتمال کشتن منُ داره
. تنها راه حل يه پيوند مغز استخوانـه
. ولي انگار پيوند هم ممکنه منُ بکشه
... پس
. پس شانس کمي داري
. واقعاً
. من آدم خاصي نبودم
. بايد احتمال رو بالا ببريم ، مثل پوکر
. هميشه پاسور بازيم خيلي بد بود
. يه شانس يک در چهار هست که با خواهر و برادرام سازگار باشم
. هيچ کدومشون زنده نيستن
. خيلي بد شد برادرم جوون مرگ شد
. يه شانس 25% بود
حتي اگه اهدا کننده سازگار باشه
. پيوند ميتونه ميزبان رو بکشه
بکشه ؟
. آره ، بکشه
. نه سرطان ، خود پيوند
... و بهش ميگن يه
. پيوند در مقابل ميزبان
. احتمالش 35 % ـه
مجبوريم اين ريسک رو بکنيم ؟
. پرتو افکني و شيمي درماني فايده نداره
. البته گروه خونيم خيلي کميابه
. هرگز به اين موضوع شک نکردم ، عزيزم
. پاريس ، 1 صبح
خوبي ؟
اون کجاست ؟
. اتاق بغلي
. سلام ، عزيزم
چه خبر شده ؟
... من اومدم
... اينجا
... به جز
به جز ؟
. ديشب هيچ قطاري نبود
. تقصير منه . من بايد اينجا کنارت ميبودم
اليزابت منُ ديده ؟
... من ترسوندمش
بهم بگو . موضوع چاقو چيه ؟
پائول ؟
ميتونم بيام داخل ؟
. امروز صبح پسرم شوکه شد
. راجع به ژونو شنيده
No comments yet. Be the first to leave one.