The first 196 lines.
عذر میخوام. میشه کارت شناساییـتونُ ببینم؟
.شما هماکنون درحال ورود به محل گردهمایی اجتماعی آکادمی اِدن هستید .توجه: این منطقه بهشدت تحت حفاظت قرار دارد
همیلتون سان هستید، درسته؟
.بفرمایید؛ میتونید برید داخل
.گردهمایی اجتماعی آکادمی اِدن
رویدادی سنتی که هر شش ماه یکبار ...با مشارکت دانشآموزان ممتاز و خانوادههایشان و
،تعدادی انگشتشمار از فارغالتحصیلان این آکادمی که
،از جملهی آنان میتوان به چهرههای برجسته سیاسی و تجاری
.علمی، فناوری، هنری و ورزشی اشاره کرد، برگزار میشود
.این گردهمایی دائماً در مرکز توجهات واقع میشود
امنیت امسال هم حسابی سفت گرفتن، مگه نه؟
.هرچی نباشه بین حضار کُلی آدم حسابی هست دیگه
،وقتی یادم میاد که سرویس امنیت داخلی هم اینجاست .یهجورایی ناخودآگاه دستپاچه میشم
.رویکرد حفاظتـیشون همسطح اجلاس سرانـه
.انتظارشُ داشتم ولی نه در این حد
.نفوذ بهش کار مشکلـیه
،درسته؛ اگه میتونستم بدون یه دانشآموز ممتاز واردش بشم ...بقیه کارها مثل آبخوردن بود، ولی
...اگه همهچی به همین راحتی قابل حل بود که...
انقدر لقمه رو دور دهنـمون نمیپیچوندیمُ... .انقدر رو انجام عملیات استریکس مانور نمیدادیم
تا حالا، مامورهای اطلاعاتی غربی به دفعات سعی کردن .به این گردهمایی نفوذ کنن ولی با شکست مواجه شدن
نمیتونم مثل اونا بیگدار به آب بزنمُ .باعث بشم واسه دفعات بعدی حتی محتاط تر هم بشن
.گردهمایی تو اَرگ حکمت برگزار میشه
.بهجز ورودی اصلی فقط یهتعداد انگشتشمار پنجرهی درستحسابی وجود داره
...یهحیاط رو سقف ارگ وجود داره، ولی
نفوذ از سقف زیادی جلب توجه میکن... .واسه همینم شدنی نیست
.هیچ مسیر زیرزمینیای درستُحسابی هم بهش پیدا نکردم
یه ورودی اصلی میمونه که .اونم به شدت با تشخیص هویت و بازرسی بدنی کنترل میشه
.در ضمن کُلی ردیاب حسابی پیشرفته هم کار گذاشتن
.ورود با هویت جعلی و شنود کار گذاشتن رو بقیه هم کار سختـیه
،چون هیچ ساختمون بلندتری اون اطراف نیست
.لبخونی از راه دور هم ممکن نیست
چطوره از چند روز قبلش دزدکی توش مخفی بشم...؟
.نه، اونم بگینگی ریسکـش بالاست
.بنابراین دیگه هیچ راه نفوذ به ارگ باقی نمیمونه
،نه، اگه یهریزه خشونت چاشنی کار کنم .میبینی که همچین غیرممکن هم نیست
.واسه یهبار میشد انجامش داد ،برای مثال
،اگه هدفم ترور دزموند بود
.بهاحتمال زیاد از پَسش برمیومدم
ولی، مقصود عملیات استریکس .تعامل متداوم با دزمونده
باید اعتمادشُ بدست بیارمُ .یهجوری از زیر زبونش اطلاعات بکشم
،حتی اگه بتونم همهی مقدماتـشُ ردیف کنم
...اگه بخوام با یه هویت جعلی بهش نزدیک بشم
.مجدداً سلام عرض شد
...هِــع؟ ولی من که دفعهی پیش شرکت نکرده بودم
...ردیابی افراد معروف آسونـه و
اگه بچهای چیزی هم داشته باشن که .اوضاع حتی بیریخت تر هم میشه
.بابا امروز یهجورایی عجیب رفتار میکنی
،اگه خودمُ جای پرسنل مدرسه یا خدمتکارها جا بزنم هم
.حتی نمیتونم باهاش صحبت کنم
.نمیتونم از هیچ نقشهی شک برانگیزی استفاده کنم
چون از اونجایی که دزموند حسابی محتاط تشریف داره .احتمالش هست که دیگه هیچوقت تو گردهمایی شرکت نکنه
مثلاینکه بهترین کار همینه که .با پوشش لوید فورجر باهاش ملاقات کنم
تنها کاری که الآن میتونم بکنم اینه که .آمادگیهای لازمُ واسه گردهمایی بعدی انجام بدم
تقریباً مطمئنم که امکان نداره ،بیرونـه ارگ ریختـشُ ببینم
.ولی باید کوچیکترین احتمالاتُ هم در نظر داشته باشم
.خبدیگه، کلاس امروزمون تا همینجا باشه
مدرسه از الآن بخاطر گردهماییای که .غروب داریم، تعطیل میشه
بهتره دانشآموزهایی که .توش شرکت نمیکنن زودتر برگردن خونههاشون
گردهمایی اجتماعی، ها...؟ .موندم چهجوریه میتونه باشه
قراره کُلی سلبریتی توش شرکت کنن، مگه نه؟
.شنیدم یاچایِ فضانورد قراره توش سخنرانی کنه
.اِمی بازیگر هم همینطور
چی؟ ناموساً؟
میگم میگم، دامیان کون، پدر توهم توش شرکت میکنه؟
.هرچی نباشه برادرت یه دانشآموز ممتازه دیگه
!عاشق این تعطیلی نیمروزیام
گوش میدی چی میگم اصلاً؟
.دامیان دزموند از خوابگاه سِشیل هستم
میشه لطفاً منُ به دِمیتریوس دزموند وصل کنین؟
چیه؟
.سـ-سلام، آنیکی
.کارتٌ بگو
آه، شرمنده. راجب فردا... قراره تو گردهمایی شرکت کنی، مگه نه؟
.آره
میشه وقتی بابا رو دیدی از طرف من یهچیزی بهش بگی؟
بعد از گردهمایی، میتونه یهسر بیاد منُ ببینه؟
میشه بهش بگی بیرونِ محوطهی کتابخونهی دوم منتظرشم؟
.بهش میگم، ولی زیاد امیدوار نباش
.پدر سرش شلوغه
...میدونم
حرفت همین بود؟
.اوهوم
.پساینطور. فعلاً
میگم چطوره ما رو به بابات معرفی کنی؟
امروز بابام قراره بیاد دنبالم، پس جفتـمونُ بهش معرفی کن. باشه؟
عـــــه! نامردیه. میگم، دامیان کون، میشه منم ببرین؟
.خفهشین
!دامیان ساما
پسر دوم امروز میخواد آدم بدهی اصلی رو ببینـه؟
میگم، میخوای امروز دوباره بریم خرید؟
.نقشهـم واسه خر کردنش با هدیه هم شکست خورد
...حالا که کار به اینجا کشیده
!اگه با بابای من آشنا شی کُلی سود میکنی
.پسر دومُ تعقیب میکنمُ شخصاً با غول مرحلهی آخر دست به یقه میشم
چی از جونم میخوای یه هفتهـست افتادی دنبالم؟
!آدم چندشش میشه! برو رد کارت
...دامیان ساما، نکنه این دختره نسبت بهتون
چـ-چیه؟
.شاید دنبالـمونه تا نظر پدرتونُ جلب کنه
!راست میگه! سگ زرد برادر شغالـه
!احمقاحمق احــــــــــمق
!پا کوتاهِ بیریـــــــــخــــت
.واقعاً که خیلی بیادبین
!دیگه دورُ برم آفتابی نشیها
!گوریل چشمچرونِ چندش
.شیطونه میگه یهبار دیگه بگیرم بزنمش
.نکنیها. از مدرسه اخراجت میکنن
.اِنگاری هنوزم همچین میونه خوبی با دامیان نداره
.نقشهی بی هم تقریباً کارش تمومـه
!بابا؟
.نه، شاید داره سعی میکنه بهروش خودش بهش نزدیک بشه
.آفرین
.فعلاً بهتره برم دنبال دامیان بلکه بتونم باباشُ بیرون سالن ببینم
!وایسا! آنیا هم میخواد با آدم بده بجنگـــــه
.عــــه؟ بیا بریم خونه دیگه
از الآن دارید میرید سر قرار ملاقاتـتون؟
پدرتون تا بعد از گردهمایی قرار نیست بیاد، مگه نه؟
.هنوز کُلی تا اون موقع موندهها
.پس واقعاً قراره باباشُ ببینه .عالیه
حالا که فرصتـش پیش اومده، بریم یه نگاهی به این دورُ برها بندازیم؟
وای، خیلی برگریزونـه، مگه نه؟
!دانشآموزهای ممتازن .منُ ولم کنید خودمُ خیس کردم قشنگ
فوقالعادهـست، مگه نه؟ .پدرتون آدم حسابیترین آدم حسابی این جمعـه
!بهعنوان پسرشون این در مورد شما هم صدق میکنه
دامیان ساما؟
.از دیدن پدرم منصرف شدم
هِـــع؟
!چیچی گفت الآن؟ اوضاع خیطه
.درسته. پدرم فوقالعادهـست .وقت سر خاروندن هم نداره
.امکان نداره وقتـشُ واسه دیدن یکی مثل من تلف کنه
.میرم دوباره با داداشم صحبت کنم
.بهش میگم قرار ملاقاتـمونُ کنسل کنه
!این تن بمیره نمیذارم
مرگت چیه آخه؟ هنوز نرفتی پِی کارت چشمچرون؟
.قشنگ خوف کردی .مثل روز واسم روشنـه
!هُـــن؟
چـ-چهـشه این دختره؟ نکنه واقعاً میتونه ذهنمُ بخونه؟
...مـ-من میدونم که، چیزه
.جنابعالی تو امتحان زبان قبلیـمون بهزور پنجاه شدی
!تـ-تو اینُ از کجا میدونی؟
وایسا ببینم، اون اصلاً چه ربطی داشت الآن؟
.از پشت دزدکی نمرهـتُ دیدم
.آنیا چان واقعاً رَه چشمچرون شدنُ پیش گرفته
.از اینکه نکنه یهوقت بابات از نمرهـت خبردار شه ترسیدی
از اونجایی که خودم هفده گرفتم .قشنگ درکـت میکنم
!منُ با خودت یکی نکن
.آنیا هم یهکوچولو از اینکه مطمئن نیست بابا دوستـش داره یا نه میترسه
.همیشه از دستم شکاره
...اون
.ولی، باور دارم که بابا دوستم داره
...واسه همینم
.آنیا نمرههاشُ حتی اگه بدم شده باشن بهش نشون میده
داشتیم راجب چی حرف میزدیم اصلاً؟
.نمیدونم
!لعنتی
دامیان ساما، کجا میرین؟
.حِس حماقت میکنم
.میرم حیاط پشتی منتظر پدرم بمونم
!دامیان ســامــا
!هیچم نترسیده بودم
!دقیقاً نفهمیدم چیشد، ولی گُل کاشتی، آنیا
!تحریک شدنش به نفعـم شد
هِـــع؟ آنیا چان، توهم منتظر میمونی؟
،چرا؟ ماشین بیرون منتظره !بیا بریم خونه بابا
نگو که نقشه کشیده باهاش ازدواج کنه و الآن اینطوری میخواد خودشُ به ننهبابای طرف معرفی کنه؟
حسابی جدیـه! جدیای، مگه نه، آنیا چان؟
.فهمیدم، آنیا چان !منم باهات منتظر میمونم
!نتیجهی عزم راسخـتُ به چشم خودم میبینم
.گول خوردم. یهسره سوزن هم جدی نبود
.مارتا! آنیا چانُ تا ماشین بیار
.میریم خونه
.اطاعت میشه
آنیا چان واقعاً از هفتدولت آزاده، مگه نه؟
.اوه، سنسه، خداحافظ
.بله، بهسلامت
میدونی امروز آنیا چان چیکار کرد...؟
.درست کردن این ماکِت کار درستی بود
ماکِت دستساز توایلایت هزینه ساخت: 10 دالک
.مثلاینکه گردهمایی بدون اینکه مشکلی پیش بیاد تموم شده
...موقعیت نگهبانها و
.مسیر رفتُ آمد افراد و وسایلُ یادداشت کردم...
.قطعاً ارزششُ داشت ...تنها چیزی که مونده اینه که
.بالأخره سَرُ کلهی دزموند هم پیدا شد
.خب، بذار ببینم داره کجا میره
.خیلیخُب
دیگه کمکم تا حالا باید تموم شده باشه، نه؟
...هممم
.آهــهه، میبخشید پسرها
یه جاسوییچی برهمانند این دورُ برها ندیدین؟
.ظاهراً واسه دخترم خیلی چیز مهمیـه
،ولی یهجایی این اطراف گُمش کرده
.واسه همینم گریهکنان اومد پیشمُ ازم خواست واسهـش پیداش کنم
.آها؛ نکنه اینُ میگین؟ یکم اونور تر افتاده بود رو زمین
.آهــهه، خودِ خودشـه .دستتدرد نکنه. بهدادم رسیدی
این همونـه، مگه نه؟
!واقعاً دستتطلا
No comments yet. Be the first to leave one.