The first 200 lines.
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه و
ترجمه و
ترجمه و ز
ترجمه و زی
ترجمه و زیر
ترجمه و زیرن
ترجمه و زیرنو
ترجمه و زیرنوی
ترجمه و زیرنویس
ترجمه و زیرنویس
ترجمه و زیرنویس ا
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از
ترجمه و زیرنویس از م
ترجمه و زیرنویس از مـ
ترجمه و زیرنویس از مــ
ترجمه و زیرنویس از مــم
ترجمه و زیرنویس از مــمـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد
ترجمه و زیرنویس از مــمـد
ترجمه و زیرنویس از مــمـد ن
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـو
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوب
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـ
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـر
ترجمه و زیرنویس از مــمـد نـوبـری
بُعدِ پنجمی، ورای آنچه که برای انسان .آشکار شده است وجود دارد
بُعدی به وسعتِ فضا
.و به بیانتهاییِ ابدیت است
،این بُعد حدِ وسطی بین نور و سایه
.و میان علم و خرافات است
و این بُعد در میان اعماقِ ترس انسان
.و قلهی دانشش قرار دارد
.این بُعدِ تخیل است
.این منطقهایست که آن را توایلایت زون مینامیم
.هر موقع بوق زنتون تموم شد بگید چیکار دارید
چطوره یکم سرویس بدی؟
.خیلی آروم گفتی
.ببخشید
پُرش کن باشه؟
.باشه
.مارتین اسلون، سن 36
،شغل، معاون در آژانس تبلیغاتی ،مسئول بخش رسانه
برای مارتین اسلون، این فقط یک سفر رانندگی معمولی در یکشنبه نیست
.شاید خودش الان نداند، اما این یک هجرت است
.در یک جایی در جاده، او بهدنبال سلامت روان است
.و در یک جایی در جاده، او چیزِ دیگری را پیدا خواهد کرد
تعویض روغن و روغنکاری، همین رو میخوای؟
.آره
.یک ساعتی طول میکشه
.مشکلی نیست، عجلهای ندارم
اونجا شهر هوموود ـه درسته؟
.آره. حدود 2 و نیم کیلومتری راهه تا اونجا
.قبلاً توی هوموود زندگی میکردم
.در واقع اونجا بزرگ شدم
.حدود 20، 25 ساله که برنگشتم اونجا
.20، 25 سال
.دیروز همینجور سوار ماشین شدم و روندم
.باید از نیویورک میزدم بیرون
،اگه گیرِ یه جلسه هیئت مدیره، تماس تلفنی ،گزارش یا مشکلِ دیگهای میفتادم
.خودمو از پنجره پرت میکردم بیرون
تا اونجا میشه پیاده رفت مگه نه؟
.آره. حدود 2.5 کیلومتره
.آره میشه پیاده رفتش
بله؟ چی رو پسندیدید؟
فکر نمیکنم هنوز هم از اون نوشیدنیهای گازدار شکلاتی عالی درست کنید، درسته؟ سه قاشقه؟
چطور؟
.خب، من نصف عمرم رو توی این داروخونه بودم
.اینجا بزرگ شدم
یه چیزی که همیشه یادمه سفارش میدادم .نوشیدنی گازدار شکلاتی با سه قاشق بستنی بود
!ده سنتی بود
.قیافهت آشناست
قبلاً دیدمت؟
.چهرهم اینجوریه که همه این فکرو میکنن
.خیلی وقته که اینجا نبودم، دقیق بخوام بگم 20 ساله
کاش برای هر ساعتی که پشت .این پیشخوان مینشستم یه دلار داشتم
.تا سوم دبیرستان اینجا بودم
.شهر هم فرقی نکرده
خیلی فوقالعادهست، میدونی؟
.20 سال بگذره و بازم همون شکل باشی
.ده سنت میشه
ده سنت؟ سه قاشقه؟
.همینجوری درستشون میکنیم
.خب اینجوری پول پیرهنتم در نمیاری
.کسی دیگه نوشیدنی گازدار ده سنتی نمیفروشه
جدی؟
از کجا اومدی؟
.نیویورک
.بستنی خوبیه
مزهش خوبه؟
.عالیه
.میدونی، جالبه که یه مکان چقدر خاطره بهیادت میاره
همیشه فکر میکردم اگه دوباره .برگردم اینجا، همهچی تغییر کرده باشه
.میدونی، دیگه هیچی رو نشناسم
.ولی در عوض، انگار همین دیروز بود از اینجا رفتم
.انگار که فقط یک شب رفتم و برگشتم
حتی انتظار دارم آقای ویلسون همونجور که قبل از .اینکه بمیره توی انباری میخوابید الان هم اونجا باشه
یکی از خاطراتیه که از اینجا دارم
...ویلسونِ پیر
.خدا رحمتش کنه
.توی اون یکی اتاق روی صندلی بزرگ و نرم و گرمش میخوابید
،خب
.بفرمایید
.خیلی ممنون
.این که یه دلاره
.آره
.ارزشش رو داشت
!بدرود
آقای ویلسون؟
بله چارلی؟
.سس شکلات بیشتری میخوایم آقای ویلسون
.عصر یکم دیگه سفارش میدم
پاول کاکس، مایکل بردبری
.ون بیورِن، برونی
.سلام
.سلام
.سلام
.بازی خوبیه
.مگی کارش بد نیست
.قبلاً تیلهبازی میکردم. روشون اسمای مخصوص میذاشتیم
.«اونایی که از فولاد بود بهشون میگفتیم «فولادی
به اونایی که روشن بودن و میتونستی .«از توشون نگاه کنی میگفتیم «روشنی
هنوزم روشون اسمای مخصوص میذارین؟
.آره
.بچه که بودم اونجا قایمموشک بازی میکردم
.پشت پیرمرد جمع میشدیم و مشتش میزدیم
اون خونه رو میبینی؟
.اونکه اونطرف خیابونه؟ اونجا زندگی میکردم
خونه اسلونها؟
هنوزم اسمش اینه؟
اسمش چیه؟
.خونه اسلونها
.اسم من اسلونـه. مارتین اسلون اسم تو چیه؟
تو که مارتی اسلون نیستی. من مارتی !اسلون رو میشناسم تو مارتی نیستی
اوه، که نیستم؟ خب، بذار ببینیم گواهینامهی عزیز چی میگه، هان؟
!بابی بیا پایین. بابی
.بابی، گوش کن چی میگم
بابی؟
.بابی نگاه کن
میشه از رو درخت بیای پایین؟
.بیا بابی
.بابی، گوش کن
.بیا، بیا پایین
!بابی
.آفرین
.بیا. بیا اینجا
بابی آخه من با تو چیکار کنم؟
فوقالعادهست مگه نه؟
پارک؟
.قطعاً هست
.خیلی خب بابی
.اینم جزوی از تابستونه
.آهنگی که از چرخوفلک پخش میشه، کالیوپ
،و پشمک، بستنی
.و کنسرت گروه موسیقی
.بهتر از این نمیشه
.هیچی بهتر از تابستون و بچه بودن نمیشه
اهل این طرفایی؟
.نه. اوه، منظورم اینه که خیلی وقت پیش اهل اینجا بودم
.چند خیابون اونطرفتر زندگی میکردم
توی اون زمین بیسبال بازی میکردم
...و اون چرخوفلک .خدای من
.با اون چرخوفلک بزرگ شدم
یه تابستون اسمم رو روی اون .تیرکِ سکوی نوازندگان حک کردم
...11 سالم بود و اسمم رو ح
.مارتین اسلون
تو مارتین اسلونـی؟
.بله آقا، ولی نمیخواستم خرابکاری کنم، جدی میگم
.خیلی از بچهها اسمشون رو اینجا حک میکنن
.جدی میگم
.من اولین کسی نیستم که کرده
.تو مارتین اسلونـی
.معلومه که هستی
.من قیافهم همینجوری بود
!مارتین
بله؟
بله؟ کی رو میخواید؟
.بابا
کیه رابرت؟
.مامان
مامان تویی؟
تو کی هستی؟
چی میخوای؟
کیه؟
.هردوتون اینجایید
چطوری اینجایید؟
چی میخوای مرد جوون؟
مامان، منو نمیشناسی؟
!مارتینام
مارتین؟
.یه دیوونهای چیزیه
No comments yet. Be the first to leave one.