The first 200 lines.
یک چیز مخفی - برو و بیابش؛ برو و فراسوی کوهها را بگرد
چیزی پنهان در پشت کوه: گمگشته و چشمبهراه تو. برو
به هوش ، اتو
نریزی!
اینقدر تند نرید!
بچهها، اندرهای پدرمادرتون رو آویزه گوش کنید
خطر در کمینِ ولگردی سربههواست...
تا هرکجا را که درش خندهای جاریست به اندوه بیالاید
قشنگ فکر کن
حتم دارم بدون اون هم میتونی زندگی کنی
خیس نشید!
طبیعت دنیای زیبایی برای ما ساخته
با احتیاط از این شگفتیها حظ ببرید
راهها را باید همچون بز کوهی
با گامهایی استواری درنَوَردید
اما به مهارت خود در نَوردیدن ننازید
که مهارت تضمین هیچچیز نیست
قَلبِ بیسر میتواند به سوی بلندیهای بیمناکی کشیده شود
به سوی یخبندانی ناگهانی
جایی که سنگریزهای سست
از راه به دَرِتان میبَرد
و باد زوزانِ اجل معلق
غزل خداحافظی را در گوشتان میخواند
اونوقتها همیشه بهمن میاومد
وقتی که برف پنجهش را روی شیب میآساید (سست میکند)
و زیر سنگینی مُهلک خود
فروکشیده میشد
کوچکترین صدا
یا هر خطایی از جانب هرکس
چنین رانشهای مرگباری را سبب شده
و همهچیز را به کام فراموشی میکشد
خودتان و همسایهتان را...
از درآوردن صدایی چنین مرگبار بر حذر بدارید
به هوش باشید
دوربین که دارید، استفاده کنید
سکوت
مراعات
روزگاری در تالزباد، کودکی چشم خود را از دست داد
همچنان که طفل سر به آغوش مادر داشت
سنجاق سینهای که از سر بیدقتی باز مانده بود
پلک او را خَلید (سوراخ کرد)
همان کودک گویی که به بیدقتی مبتلا شده بود
پس از آن که بزرگ شد و راه غازچرانی پیش گرفت
یکبار که بیش از حد به ساعت نزدیک شد
چشم دیگرش را هم از کف داد
هوشیاری برای مرد کور کافی نیست
طولی نکشید تا غازچران
صدای ممتد باد زوزان را هم شنید
هیچوقت نباید صورت بچه رو
به سنجاق باز نزدیک کرد
وقتی که بهمن...
با تَک بعبع برّهای آغاز شد
تمام قبور گورستان را نمایان ساخت
مردگان به لطف یخ، خوب مانده بودند
شوهران دراز-مُردهی جوان
تجدید دیدار کردند با نو-عروسان خود...
که پیر و چروکیده گشته بودند
و والدین جوان نیز با فرزندان مُسن خود
از آن به بعد، پیش از خاکسپاری
قلب تمام مُردگان...
با میخ بلند پزشک قانونی سوراخ میشد...
محض محکمکاری
و از آن وقت، برای جلوگیری از بازرُخداد تراژدی
تارهای صوتی تمام حیوانات مزرعه
بُریده میشد
سکوت مطلق برای ما ضروریست
بچهها آرام بنشینید
سر-و-صدای بازی شما باید خاموش شود
تا روزی که دریابید چه بار چه مخاطرهای را بر دوش میکشید
صدایش را درنیاوردی!
بیملاحظگی نکنید
من انجامش میدم، زیاد به درخت گرود نزدیک نشوید
سرما میخورید
زیاد فلفل روش نپاشید
پس از پژوهشی طولانی
به وجود گرههای کوهستان پی بردم
که نادر اند و بسیار دشواریاب
از عجایب کوهستان...
جایی که تمام اصوات به وسیله طنین خودشان
تماما خنثی میشوند
اینجا، در میان این سایههای صوتی
هیچ صدای خطرناکی را یارای گریز نیست
تا تودهی انبوه برف را بجنبانَد
اینجا میتوان ملاحظات را با امیال سرکوبشده
تاخت زد
میتوانیم آواز بخوانیم و بخندیم و جست و خیز کنیم
اما تاکید میکنم
گرچه امنیت...
با قانون صوتی رشتهکوهها تامین میشود
نبایست خودمان را ایمن بدانیم
چرا که صدای وحشی و مهارناشدنی طبیعت
همواره در کار است
زمانی هولناک، سالانه، دو بار
یعنی زمانی که دستههای پُرسر-و-صدای غازها
از بالای سر ما میگذرند
و هرکجا که دست مرگ سوی آن دراز شود
سراپا سفید خواهد شد
بپایید، همشهریها، بپایید، بپایید
اما امروز، روز کنسرت بهاری تالزباده
امروز روز جشن بالتیلدِ قدیسه
و همه درون زیباترین پناهگاه صوتیمون
گرد هم آمدیم
برادرت خوشتیپه ها!
بخش بعدی برای یوحان خیلی سخته
طاقت بیار، مادر
درست بنشین، کلارا
تابلو رو خراب میکنی
چشم، بابا
آقای تروتا، داشتم فکر میکردم...
بله، یوحان؟
آقای تروتا، داشتم فکر میکردم...
شاید نباید افکارت رو به زبون بیاری
دست خودم نیست
میخوام کلارا رو ازتون خواستگاری کنم
ما از تو قنداق همدگیر رو میشناسیم
نظر تو چیه، سیگلینده؟
بله رو بدیم؟
بابایی، آخه من از این چیزها چه میفهمم؟
یوحان، رضایت من رو داری
بابایی
سیگلینده، به گمونم حالا دیرمون شده
دوباره چرا؟
خیال کردم میمیرم
چشمهای تو هم آبی ان
یوحان، حرف دهنت رو بفهم
خب واقعیته
مثل یک شاخه رز تر و تازه ای
آه، یوحان، جادوست که من رو به تو پیوند میده
جادوی ما...
خصیصهی عجیب زندگی در این درّه...
اینجا وقتی دو نفر که به هم دل داده ان...
با هم حرف میزنند، هرچند آرام
صداشون تا فرسنگها میره
برای همیشه
تا فردا، یوحان
راهت رو گم نکنی
تا دیروقت بیدار نمونی، عزیزم
باید استراحت کنی
هیچوقت از چشمم دور نمیدارمت
تو شکاف که بودی، یادت نره...
ژاکت بپوشی
شب خوش
متاسفانه امشب برّه پخته
دوست دارید میز رو بچینید؟
میزی بچینیم عین یک سفرهدار حسابی، مادر
اگه خواستی زمان بگیر
اگه خطایی ازمون سر زد، ما رو چوب بزن
به قول خانم معلم، اینجوری برای دفعه بعد...
بَلد میشیم
با دمت گردو میشکنی، یوحان؟
به خاطر اینه که من و کلارا میخواهیم ازدواج کنیم
اونوقت تو کی میخواهی دل مادرت رو شاد کنی؟
سیگلینده زنت میشه
بیایید برقصیم
پوستینها رو بیار پایین
صدای این بیرون رو باش!
روستاییهای ستزبورگ باز شروع کردند
یکی از همین روزها، تاوان سنگینی برای
این هره و کرههاشون میدن
خدایا توبه
تو جوونترینی
باید بمونی و به من برسی
کنسرت رو دیدی، فرانز؟
گرمازده میشی
اخبار خوبی دارم، برادر عزیزم
من و کلارا قراره...
توت بچینیم
یک کاسه برات میآریم
اینجا چی داریم؟
آذین کریسمس، الهامبخشه
میتونی اینها رو بِکشی
میدمشون به کلارا
عاشق نقاشیهاته
فعلا خداحافظ
شب خوش، یوهان
امروز شادترین روز زندگیمه، مامان
سزاوار این شادی هستی، پسرم
سعی کن خوابگردی نکنی
شب خوش، مادر
رابرت، یوحان، من رو نگاه کنید
دست پدرتون رو بگیرید
به عروسی خودم دیر میرسم
به قلبم گوش کن
از وقتی سُفتندش (سوراخش کردند)
مثل یک شیر چکان، میچکه
یوحان
مادر
یوحان
یوحان
یوحان
یوحان
یوحان
یوحان
یوحان
صبحانه، بچهها
ناخوشی، مادر؟
نه
چرا میپرسی؟
نگاه کن، کلاه منه
حتما افتاده روی زمین
No comments yet. Be the first to leave one.