The first 160 lines.
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت کاملا رایگان مارا در تلگرام به آدرس anime_lord_ir دنبال کنید
قسمت 5 اسکارهای زودگذر
جیزه، تو هنوز ازش داری-
به موقع ساخته شده!
برای من زمان بخر! من سه دقیقه دیگه بهتون ملحق میشم!
اون رفته؟
تو نزدیکیش اینه وجود داره بنظرت
یه آینه؟
اون از بین آینه های بی نهایت رفته و آمد میکنه!
اون فرار کرد.
میتونی با اون سبک مبارزه حال به هم زنت متوقفش کنی؟
این چیزیه که تو می خوای به کسی بگی که زندگیتو نجات داده؟
خب فعلا نجاتم دادی
اوه...
اون برات خریدتش.
ها؟
این بایرون سیتی اکسپرسه.
ها؟
کاتسویا 24 ساعته بازه
اونا درمان خانم یوگیری رو تموم کردن.
اون در حال حاضر در مسیر پناهگاهیه که توسط اداره مبارزه با شیطان براش آماده شده.
می بینم.
بنظرت کمک گرفتن از بقیه کار درستی نبود؟
اگر عزاب وجدان داشتی که خودت بهش کمک کنی خیلی دیر شده بود، اینطور نیست؟
اما این به کنار...
دریغ نکن شروع کن
این پیشنهاده منه.
چرا همچین اتفاقی افتاد یهو؟
من درمورد یه چیزی باید باهات صحبت کنم.
دیمون هازارد امشب...
چطوری با این سرعت راجبش اطلاعات گیر آوردی؟
خب، من اینجا بیزینس خودمو دارم
حقیقتا نمیتونم فاش کنم که اطلاعاتو از کجا گیر آورد!
اینجارو گوش کن
من در کمتر از 15 دقیقه پس از تأیید ظاهر شدنش
بدونه اطلاع دادن به مافوق خودم تو محل بودم.
خیلی زود بود که خبرچینان تو سراسر شهر از طریق درز کردن اطلاعات بهش پی ببرن.
به عبارت دیگه، این نباید چیزی جز اطلاعات داخلی باشه.
و حتی باید از لایه بالایی نشتی داشته باشه.
اینم مقداری غذا و لباس اضافه
چرا اینجا رو نگاه نمیکنی؟
به من گفتن که نزارم انعکاسی از تو روی چشمام بیفته.
اونا بم گفتن اگه نگاهت بکنم ممکنه اسیر شیطان شم.
جوانه های خوشمزه لوبیا
بیرون اومدن از یک آینه بی نهایت
برای یک شیطان بسیار قدیمیه.
خب قراره یه مدت اینجا قرنطینه بشی
به نظر می رسه که اونن چیز نسبت بهت کینه زیادی داره.
چنین عصبانیت بی دلیلی... اگه پسرت برات اونقدر مهم بود...
قبل از اینکه شیطان اونو وسوسه کنه، اونو کنترل میکردی.
زیاد احساس ناامیدی نمیکنی که اینو میگی؟
شنیدم با شو دعوای دیگه ای هم داشتی.
شیش، به این دلیله که اون مرد همچنان به گذشتش چسبیده!
بزار یه داستان قدیمی برات بگم.
در 23 سپتامبر 12 سال پیش، در اولین معدن
ارگونیوم جهان در کف اقیانوس در شرق شهر بایرون،
انفجاری به دلایل نامعلوم رخ داد.
53 نفر جان باختند.
و استخراج ارگونیوم به مدت 10 ماه متوقف شده بود.
که در کتاب های درسی و چیزهای دیگه هم وجود داره.
اما همونطور که کاملا می دونید این...
داستانی سطحی که توسط دولت شهر ساخته شده.
حقیقت اینه.
یک بازرسی برای آن روز در معدن برنامه ریزی شده بود
پلیس شهر و مقامات دولتی رده بالاتری که در کنار هم هستن.
مشکلاتی از زمان تأسیس شهر باهم داشتن که ناشی از افرادیه که به ابرانسان تبدیل شدن.
به اونا لقب "خطرات شیطان" داده شد.
یک مشاور پیشگیری از بلایا به نام آقای ایسامو اوگاتا ادعا کرده بود که
اونا توسط ارگونیوم ایجاد شده بودن و به پیشنهاد قوی اون این بازرسی انجام شد.
پدرم در اون زمان به من گفته بود که با سرعتی که اوان حرکت میکنن،
کمتر از یک سال زمان می گذره که شهر به بهشت شیاطین تبدیل بشه.
احساس قوی اون از بحران قریب الوقوع، دولت رو به تصمیم گیری برای انجام تحقیقات منجرب کرد.
و...
در اون زمان بود که اون تراژدی اتفاق افتاد.
اینطور نیست؟
خب، من به عنوان تنها بازماندی اون حادثه، ممکنه برای گروه کر مشکل درست کنم.
همراه با بقیه حاضران، پدر، مادر و خواهر کوچک
محبوبش فوراً به اعماق اقیانوس مکیده شدنه.
چرا شو اونجا بود؟ اون 12 سال پیش هنوز یک پسر جوان بوده، درسته؟
اون روز قرار بود فقط یک بازرسی باشه.
بنابراین تنها تعدا کمی پرسنل پلیس اونارو همراهی
کردن و بسیاری از شرکت کنندگان خانواده های خودشونو آوردن.
مردم می گن بیشتر شبیه یک سفر میدانی بوده.
بنابراین، در نهایت چه اتفاقی در معدن افتاد؟
چه کسی می دونه اصن؟
منظورت چیه، کی میدونه؟
حتی شخصی که واقعاً اونجا بود، دنبال اینه بفهمه که چه اتفاقی افتاده
حقیقت اون روز، زندگی هممنونو تراشید.
این چیزی نیست که ما، کسایی که اونا رو تو سایت همراهی نکردیم، خودسرانه تصمیم بگیریم.
حتی اون موقع، دست اندرکاران و خانواده های کشته شده ها خواهان یک مقصر بودن که به راحتی هم قابل شناسایی بود.
به خاطر مشاوره اشتباه پیشگیری از بلایا ایجاد شدهه نه؟
انفجار در معدن ارگونیوم
به عبارت دیگه، تصمیم بسیار ساده ایسامو اوگاتا باعث حادثه شده بود.
قتل-خودکشی یا خانواده اش
چه چیزی باعث این حادثه شده؟
یا همون اول با یه دیو شریک بودن
بازمانده بزرگ ترین پسر ایسامو اوگاتاست
انفجار در مین وان زنده، موند وه با مردم و سعی کردند این شهر
رو با دنیای شیاطین به عنوان بدترین خیانت کننده تا به حال به هم ربط بدن.
امروزه هیچ کس اونقدری کنجکاو نیست که نام والدین تو رو پاک کنه.
چون، برای ثبت، قبلاً انجام شده و تمومم شده.
من می دونم که.
به همین دلیله که من...
... اطلاعات شخصی که هویت اونو لو میدن برای کشف کردن حقیقت ازش استفاده کنم.
ممکنه این دقیقاً همون چیزی باشه که طرف مقابل ازت می خواد.
و شخصی که فکر میکنی خبرچینته ممکنه
سرسپردۀ شیطانی باشه که پدرتونو هدف قرار داده.
من برای این سرنوشت کاملاً استعفا داده ام -
با این حال...
اگر بخوای با من همکاری کنی، می تنی کسی رو پیدا کنی که از
تو استفاده می کنه، و شاید حتی بتونی از اون فرد استفاده کنی.
ها؟
آقای اوگاتا...
میتونی همه ی اطلاعاتی که تاحالا به دست آوردیو به من بگی؟
به جای فردی با چهره ای ناشناخته، چرا به من،
کسی که می تونی ببینیش، همکاری نمی کنی؟
میخوای منو باور کنی؟
بیایین حساب حقایق پشت پدر و مادرتونو حل کنیم...
برای اولین بار در 12 سال
لطفا باور کن...
آقای کارآگاه، من... من...
گریان
پوزخند...
اما در هر صورت فکر نمی کردم تو معاون بازرس به شو اعتقاد داشته باشی...
منظورم اطلاعاته.
این به من میفهمونه که تو در گذشته مدتی حضانت اونو به عهده گرفتی، درسته؟
من حدود یک سال از اون مراقبت کردم...
اما اون زمان، دخترم بیمار بود و همسرم از پرستاری خسته شده بود.
خیلی چیزها اتفاق افتاده بود...
و شو تصمیم گرفت با ملاحظه رفتار کنه.
می بینم.
اون پسره؟ مشکوکی که شو و آیانو شاهدش بودن؟
جونیا هانامورا
ما با تشخیص چهره بر اساس شهادت اونا جستجو می کردیم، و اون اومد.
من همین الان به اسناد نگاه کردم، اما اون همراه
یک مرده شکست خوردست درسته؟
آیا شخصی مثل اون میتونه با شیطان همکاری کنه؟
هنوز ناشناخته های زیادی در مورد شیاطین وجود داره.
فعلا باید بریم باهاشصحبت کنیم
اما استفاده از ضعف انسان برای بستن قرارداد؟
چرا اون از هچین تاکتیک های دست و پا گیری استفاده کرده؟
اگر میخوای چنین قدرت شگفتانگیزی رو به انسان
دیگه ای بدی، اون میتونه به تنهایی بهش حمله کنه.
ما پلیس ها به دلیل دخالت کشورهای دیگه سلاح های محدودی داریم.
اونا هم ممکنه شرایط خاص خودشونو داشته باشند.
من ازش متنفرم. همه جا اوضاع خیلی سخت.
این باید باشه.
مشکلی هست؟
نه، درست اون طرف خیابون...
که دفتر شو عه.
در واقع، اگه بهش اجازه بدیم همه چیزو اداره کنه، هرگز اون مردو پیدا نمیکینم.
آقای هانامورا! این پلیسه!
معاون بازرس...
این مرد...
اون لحظاتی پیش درگذشت.
به نظر می رسه که ما یک قدم خیلی دیر کردیم.
معاون بازرس...
به این نگاه کن
"یک نفر دیگه"، ها؟
امروز دوباره اینجایی مامان؟
No comments yet. Be the first to leave one.