The first 200 lines.
سونگ یو وول هستم
به خاطر اینکه نقل و انتقالا کنسل شدن
میخوام دوباره بهش رسیدگی کنم
بله، میتونید با همون ترتیب قبلی ادامه بدین
لعنتی
جریان چیه؟- جناب-
من خیلی عجله دارم. میشه قایقتون رو قرض بگیرم؟
دو برابر پول میدم. نه چهار برابر میدم
خانم سونگ، من قضیه کنسل شدن انتقال
و برگشتش به حساب اولیه خودش رو چک کردم
برای انتقال بینالمللی یه هفت روزی طول میکشه
خیلی خب
الان خوشحالی؟- آره-
حالا بذار برگردم. قایق رو بچرخون
برای برگشت عجلهای نیست
به سلامتی شروع دوبارمون
باید جشن بگیریم
ولی این خیلی بده
هنوز نمیخوام بذارم برگردی
...آخرین شبی که باهم بودیم رو
یادت میاد؟
چی میگی؟
بس کن
من شوهرتم
منتظرم بودی، نه؟
خداحافظ عزیزم
به هوش اومدی
من کجام؟
بیمارستان
تو تخت بمون
تکون نخور
چه اتفاقی افتاده؟
ممنونم
!سونگ یو وول
!سونگ یو وول
تو نجاتم دادی؟
من نبودم. شیم عه سون بود
خانم شیم؟
...چطوری
چی تو سرت بود؟ چرا تنهایی رفتی؟
دیوونه شدی؟
چرا هیچوقت حرف تو گوشت نمیره؟
میدونی چقدر ترسیدم؟
چرا اینقدر عجولی؟
شانس آوردی زنده موندی
اگه تنهایی نمیرفتم نمیتونستم ببینمش
نگو اینجوری
مگه چندتا عمر داری؟
یی چان چی؟ میخوای یتیم بشه؟
میدونی بچه یتیم بودن چهقدر سخته؟
چرا دردسر درست میکنی
میشه بس کنی؟ داد نزنی هم میفهمم
...پس
...آن جی یونگ که توی هنگ کنگ با اسم کوین هوانگ
شوهر هوانگ نا یون، زندگی میکرده
کشتش و یه جوری هم صحنهسازی کرد که انگار تصادفه
...سعی کرد با سرمایهگذاری توی گروه وان چای
...به حساب مخفیش
یک میلیارد دلار انتقال بده
تو سعی کردی مانع بشی
و آخرش اینطوری شد؟
...من پولا رو
ریختم توی حساب مخفیش
میدونی چه کار خطرناک و عجولانهای کردی؟
...آره ولی
انتخاب دیگه ای نداشتم
چه اتفاقی براش افتاد؟
غیبش زد- غیبش زد؟-
باید پیداش کنم
اگه دوباره در بره
خانم سونگ این دیگه کار ماست
میریم دنبالش. شما باید استراحت کنید
و اگه دوباره سرخود برید
مجبورم میشم یه فکری براش بکنم
نمیدونین چقدر اوضاع پیچیده است؟
تا دو قدمی مرگ رفتین
معذرت میخوام
سلام- سلام-
اینو برای تست دی ان اِی بفرست
ایشونم بفرست خونه
چی؟ همینجوری الکی؟
گفت به یکی چاقو زده
مدرکی داریم که این بنده خدا رو نگهش داریم؟
نه کسی مرده، نه زخمی شده
ما میخواستیم آن جی یونگ رو بگیریم، نه این آجوما رو
...آره، ولی بازم ما
بله قربان- الان انجامش بده-
خیر سرش پلیسه و داره بهانه تراشی میکنه؟
چرا یه ریز نظرش رو تغییر میده
وای هنوز اینجایی؟
بیا بریم، میرسونمت خونه
...نه، من خودم
متاسفم
ندیدم زنگ زدی
انتخابی نداشتم
...منو ول کردی و
...خودتو انداختی تو تله که
مثلا اونو گیر بندازی؟
چطوری به فکرت رسید؟
اگه این کار رو نمیکردم تو بین من و اون کارآگاهه گیر میفتادی
کارآگاه گو هیچوقت بیخیالت نمیشد
واسه همین این کارو کردی؟
اینطوریاست؟
خیلی خب
پس بیا بیخیال ماجرا شیم
مشکل حل شد؟
الان دیگه پلیس مطمئنه که شوهرت زنده است
و تو هم دیگه متهم نیستی خیلی خوبه
آقای اوه
پول کارایی که برات انجام دادمو بریز به حسابم
قربون دستت
تو فکرش نباش، منظورم این نبود
اینطور فکر میکنی؟
...من
...احساس کردم
میخواستم هرکاری که میتونم برای کمک بهت انجام بدم
برام مهم نبود که کارآگاه گو ممکنه چیکار کنه باهام
ولی اگه واقعا میخوای تنهایی انجامش بدی
انجامش بده
آقای اوه تا الان
از هیچ کمکی به من دریغ نکردی
برای آخرین بار
میخواستم سعی کنم متقاعدش کنم
اصلا نمیدونستم همچین ادمیه
توی زندگی،
چیزایی هست که باید تنهایی راست و ریست کنی
هر چقدر هم سخت یا دردناک باشه فرقی نداره
اون مردی بود که باید خودم تنهایی باهاش کنار میومدم
...اون
مردی بود که قسم خورده بودم تا آخرش باهاش بمونم
و اون هل دادم توی آب تا بکشتم
آقای اوه
تو منو نجاتم دادی
خیلی ممنونم
یی چان
منتظر من بودی؟
که اینطور، من خوبم
بیا بریم خونه، بیا بریم
...یی چان، متاسفم
که مجبوری منو این طوری ببینی
...بابا برگشته
همونطور که گفتی
ولی اون بابایی که من میشناختم نیست دیگه
...من میخواستم
همیشه یه بابای خوب برات بمونه
...ولی
من خوبم
من تو رو دارم
میدونی که بیشتر از هرکسی عاشقتم، نه؟
امیدوارم از قهوه خوشتون بیاد
ببخشید چیز بهتری نداشتیم
خوبه همین
بفرمایید
تنهاتون میذاریم تا حرف بزنید
بذار من اول باهاش حرف بزنم
چشم
عزیزم
تو به این میگی مسئولیتپذیری؟
معرفی کردن خودت به پلیس؟ برا کی؟
چقدر میخوای ناله کنی و فرار کنی؟
بخاطر تو بود
...نمیخواستم
یه بار رو دوشت باشم
بخاطر من بود؟
...بیا
طلاق بگیریم
اینجوری دیگه مجبور نیستی خودتو درگیر من کنی
...بنظرت معرفی کردن خودت و زندان رفتن
همه چیو تموم میکنه؟
چرا اینقدر احمقی؟
شرکت چی میشه؟ کلینیکت چی؟
جونمو و جونهی چی میشن؟
...خب- خوب گوش کن-
تو بخاطر داروهایی که میخوردی، از نظر روحی حالت خوب نبود
حتی اگه اینم یه مشکل ایجاد کنه،
بازداشت نمیشی و فقط تحت نظر میمونی
...تو شوهر منی
و داماد گروه دسانگ
اگه واقعا میخوای مسئولیتپذیر باشی
...دهنتو بسته نگه دار و با کارایی که کردی کنار بیا
برا بقیه عمرت سکوت کن
فهمیدی؟
رئیسمون بخاطر کار زیاد، زیر استرس و فشار خیلی سختی هستن
و از بیخوابی رنج میبرن
بخاطر همین قرص میخورن
ولی انگار قرص عوارض داره، چون بعدش از نظر روانی تو شرایط مناسبی نیستن
لطفا بهش سخت نگیرین
وقتی شرایط سخت پیش میاد، این اتفاقا هم ممکنه بیوفته
...اینجوری نیست که وقتی دلیلی نداشته باشیم
بخوایم یه نفر رو الکی بازجویی یا مجازات کنیم
زیاد نگران نباشید
تشریف آوردن
ممنون
رئیس شخصا باهاتون تماس میگیرن
خدای من، نیازی نیست لازم نیست باهام تماس بگیرن
من اینجا حواسم به همه چی هست
اجازه بدین
درو براشون باز کن
شب خوبی داشته باشین
بریم تو
No comments yet. Be the first to leave one.