The first 200 lines.
بابت اطلاعاتی که درمورد صحنه جرم فرستادید ممنونم
قابلی نداشت
اگه اطلاعات بیشتری گیر بیاریم فورا میفرستیم
بله یه سری اطلاعات میخوام - بگو دقیقاً چی میخواین؟ -
پترا میخواد در مورد اقامت پرنس ویل تو تایلند بدونه؟
آره
پترا شک کرده که شاید با هدث همدست باشه
از اطلاعاتی که بدست آوردیم
مشخصه کشور پرنس ویل مشکلات مالی داره
واسه همین میخوان با ازدواج با هریسوس متحد بشن
پترا مشکوکه که پرنس ویل میخواد همه رو از بین ببره
و از یکی داره استفاده میکنه تا بتونه به راحتی پرنسس آلیس و پرنس آلن رو کنترل کنه
هدث داخل کشور مخفی شده
داخل این فایل اطلاعات بیشتری هست
همون موقعی که ماشینِ پرنس آندره رو بمب گذاری کردن هدث تو صحنه جرم بوده
از کجا این اطلاعات رو گیر آوردی؟ - فرمانده داوین فرستاد -
چرا ما باید همیشه از یکی کمک بگیریم؟
مگه افراد خودمون مهارت کافی ندارن؟
موضوع این نیست سرورم فرمانده خودش میخواست کمک کنه
فکر کنم چون واسه یه مدت طولانی از علیاحضرت محافظت کردن واسه همین نگران علیاحضرت هستن
بسیار خب
این اطلاعات رو برای سربازا بفرست
بهشون دستور بده که مخفیگاه هدث رو پیدا کنن
اون الان تو هریسوسه
خطر بیخ گوشمونه
باید گیرش بندازم تا مغز متفکر پشت این ماجرا رو پیدا کنم
دیگه نمیخوام کسی بخاطر من بمیره
چشم علیاحضرت
از کی اینجایی؟
همین الان
شنیدم
داری سخت کار میکنی واسه همین نگرانت شدم
به نظرم بهتره بری رو تختت بخوابی که بتونی استراحت کنی
مشکلی نیست
...من باید - نه -
اگه استراحت نکنی مریض میشی اونوقت با چه نیرویی میخوای با شورشیا بجنگی؟
بیا خودم میبرمت تو تخت تا یکم بخوابی
پاشو دیگه
باشه
یکم استراحت کن
ممنون کیت
راستش
از وقتی که برگشتم، خیلی کم پیش میاد مثل الان وقت داشته باشیم
چون سرت خیلی شلوغه
میدونم
بار سنگین مسئولیت هریسوس رو دوش توئه
اما انقدر از خودت کار نکش
باشه؟
ممنون کیت
خیلی خوبه که تو رو دارم
دلم میخواد مثل قبلنا زمان بیشتری باهم باشیم
اینجوری نباشه که فقط کار کنم و نتونم ببینمت
متاسفم
ایراد نداره
درکت میکنم
منم میخوام ما سه تا دوباره باهم باشیم
منم
فعلا بخواب
معذرت میخوام سرورم
منو ببخشید
فکر کردم پرنسس آلیس هنوز مشغول کارن واسه همین برای علیاحضرت چایی آوردم
پیش پای تو آلیس رو میز خوابش برده بود واسه همین بهش گفتم بره رو تخت بخوابه
تو هم همینطور
باید یکم استراحت کنی
خودتو ببین
رنگت پریده
اگه مریض بشی کی از خواهرم مراقبت میکنه
تشکر علیاحضرت
حالا برو
بله فرمانده داوین
از اطلاعات ستوان کن
یه چیزای مشکوکی در مورد پرنسس کیت فهمیدم
کجا رفت؟
منو ببخشید. فکر کردم پرنسس آلیس هنوز مشغول کارن واسه همین برای علیاحضرت چایی آوردم
خانواده من عکاسای شخصی خاندان سلطنتی هریسوس هستن از زمان پدربزرگ پدربزرگم داریم بهشون خدمت میکنیم
حتما خیلی افتخار میکنی
منم میخوام چندتا عکس ببینم
بفرمایید...در خدمتم
خونم مثل یه آتلیه پر از عکسای خاندان سلطنتیه انقدر زیادن که سخت میتونی چیزی پیدا کنی
جوری که خودمم گیج میشم
تشکر
بفرمایید
عکسایی که میخواستین ببینید براتون پیدا کردم نمیدونم به کارتون میاد یا نه
نگاه هدث به پرنسس کیته
نگاهش به نظر بیشتر از یه افسر گارد سلطنتیه
چرا قبلا متوجه نشده بودم؟
پیتر
پیتر
هدث
ممنون که منو به یاد میاری
اما دیگه بیشتر از این نمیتونی
پترا کشته شده؟
کی این کارو کرده؟
چطوری این اتفاق افتاده؟ - آلیس -
اول آروم باش
کی به شما گزارش داد؟ مطمئنید که حقیقت داره؟
همین دیشب داشتم باهاش حرف میزدم
خودتو کنترل کن
با پدربزرگ درست حرف بزن
پلیس گزارش داده که محل وقوع جرم خونه عکاسِ سلطنتی بوده
احتمال میدن که این حادثه بخاطر سرقت باشه
چیزای با ارزش زیادی گم شده
امکان نداره
آدمی با مهارت پترا امکان نداره اشتباه کنه اصلا پترا تو خونه عکاس چیکار میکرده؟
اطلاعات بیشتری بدست نیاوردن؟
به نظرم الان نباید به این چیزا توجه کنی اجازه بده پلیس گزارش و اطلاعات رو بفرسته
به نظرم الان
باید نگران خودت باشی
کیت راست میگه
همیشه پترا ازت مراقبت میکرد
و الان که پترا نیست باید خیلی حواست به خودت باشه
خیلی سریع یکی رو به جای پترا برات پیدا میکنم
برای اینکه ازم محافظت کنه
یا اینکه بخاطر من بمیره؟
این حرفو نزن
ممکنه اتفاقی که برای پترا افتاده فقط بخاطر یه دزدی ساده باشه
خیلی بهش فکر نکن
تیم مربوطه گزارش داده که ظاهرا پترا مراسم تشییع جنازه نمیخواسته
میخواسته بی سر و صدا جسدشو تو شهرش بسوزونن
بهت اجازه نمیدم بری
...اما پدربزرگ - اما و اگر نداریم -
دارم بهت دستور میدم حق نداری جایی بری تا وقتی بتونم یکی رو جایگزین پترا پیدا کنم
میشه قول بدی که به حرفم گوش میکنی؟
بهم قول بده آلیس
منم نمیتونم باور کنم که همه چی انقدر ساده به نظر بیاد
به نظرم مجرم میدونست پترا داره در موردش تحقیق میکنه
همه باهات موافقیم
احتمالا کار هدثه
الان که پترا دیگه نیست کی قراره از پرنسس آلیس محافظت کنه؟
شنیدم در حال حاضر وضعیت کاخ بهم ریخته
پرنسس آلیس
در شرایط سختیه
با کشته شدن پترا اونا خیلی راحتتر میتونن به هدفشون برسن
منم خیلی ناراحتم
پترا مثل خواهرمون بود
پترا بی دلیل نمرده
مجرمو پیدا میکنم
باور نمیکنم
که اون بخاطر یه دزدی کشته شده باشه
مامان، بابا کجاس؟
اون ستاره رو میبینی؟ همونی که داره میدرخشه
بابات پیش اون ستارس و داره نگاهت میکنه. میبینی؟
آره میبینم
پس اگه بابا میتونه منو ببینه، از این به بعد واست یه پسر خوب و حرف گوش کن میشم، باشه؟
باشه
مامان، بهم گفته بودی بابا خیلی شجاع بود میخوام وقتی بزرگ میشم مثل بابا بشم
این لیست افرادیه که برای پترا کار میکنن
پادشاه هنری
ازمون درخواست کمک کرده
که یکی از اعضای گروهمون رو برای محافظت از پرنسس آلیس بفرستیم
ژنرال چات چای میخواد یکی رو برای محافظت از من بفرسته؟
آره
خودم از تیمشون درخواست کمک کردم
تا دو روز دیگه، ژنرال یکی رو از تیم دی میفرسته
کی؟
فرمانده - به نظرم ستوان هین و کان برای این کار مناسبترن -
ستوان هین و کان؟
آره
فرمانده داوین خودش اونا رو انتخاب کرده
اون انتخاب کرده؟
پس به جیسی میگم به فرمانده داوین اطلاع بده که کسی رو نفرستن
خودم میتونم از خودم مراقبت کنم دستتون درد نکنه اما به کسی نیازی ندارم
قبلا بخاطر فداکاری که کردی ازت تشکر کردم
همینطور بخاطر مهارت و حرفه ای بودنت
میدونم
که نگران پرنسس آلیس هستی
اما وظیفت و مادرت نمیذارن اونجور که خودت میخوای بتونی تصمیم بگیری
البته این دفعه پادشاه هنری هم ازم خواسته تو رو نفرستم
اونم نمیخواد دوباره ماجرایی مشابه پدرت تکرار بشه
نمیتونم برم
نمیخوام دوباره به مادرم صدمه بزنم
اما اگه نری
پشیمون میشی - تحمل میکنم -
و اگه اتفاقی برای پرنسس آلیس بیفته
مطمئنی که برای بقیه عمرت احساس گناه نمیکنی؟
این روزا هر لحظه دارم با احساس گناه زندگی میکنم
روزی نیست که احساس گناه نکنم
اما میدونم
در مقایسه با دردی که همیشه همراه مادرمه قابل مقایسه نیست
تصمیم گرفتم درد خودمو تحمل کنم
شنیدم میخوای ستوان هین و کان رو برای محافظت از پرنسس آلیس بفرستی
بله
نگران نباش مامان
دیگه کاری نمیکنم که ناراحت بشی
اگه نگران این موضوعی پس لازمه باهم حرف بزنیم
میدونی...وقتی پدرت مرد
چی بیشتر منو ناراحت کرد؟
اینکه برای بابا یکی دیگه مهمتر از خانواده بود
نه
چیزی که منو بیشتر ناراحت کرد این بود که
وقتی پدرت تو خطر بود نتونستم کاری کنم
و جفتمون با مرگ از هم جدا شدیم بدون اینکه بتونیم آشتی کنیم
واسه همین خیلی واسم سخت بود
وقتی پدرت مرد تمام تقصیرا رو گردن پادشاه هنری انداختم
چون نمیخواستم حقیقتو قبول کنم
وقتی پرنسس آلیس برگشت
دیدمت
و یاد خودم افتادم
بخاطر غرورم نمیخواستم با پدرت حرف بزنم و جوری برخورد میکردم که برام مهم نیست
با وجود اینکه دلم براش تنگ شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.