The first 200 lines.
آنچه گذشت
روی تشک، میز و کف زمین خون هست تار مو هم پیدا کردیم،
- روی کلاهی که نانا سرش کرده بود -کی به این اتاق دسترسی داشته؟
-یپه هلد -اثرهایی از مواد تو اتاق بود
در این مورد چیزی نمیدونم
- من میخوام با وکیلم صحبت کنم - موکلین من نخوابیدن
-بدون وکیل ازش بازجویی کردی؟ -سر صبحونه باهاش حرف زدم. این بازجوییه؟
-مورتن اون ایمیل رو فرستاده -من 20 ساله که میشناسمش
چرا باید به برمر کمک کنه؟ ائتلاف، مهمترین مسئله است
تو به تقدیر اعتقاد داری؟ تا چند روز پیش همهچیز خوب بود
بعد یه خانم جوان کشته شد و یه دفعه همه چیز تغییر کرد
دوتامون موافق بودیم که باید به فکر پسرا باشیم
میخوام بدونم چه اتفاقی افتاده
بهش تجاوز شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته ولی ممکنه اون رو یه جایی زندانی هم کرده باشن
- خراشهای پوستی - نه. زخم بستر
هیچ چیزی زیر ناخنهاش یا جای دیگهای از بدنش وجود نداره یه نفر ناخنهاش رو چیده و تمیز کرده
طرف حرفهای بوده احتمالا قبلا هم این کارا رو کرده
معلومه که میام خیلی مشتاقم پدر و مادرت رو ببینم
همچنین اوله، میسان، یَنِه و پَنِه و هسه و بسه و لسه و...
-فکر میکنی یه نفر از اداره لو داده؟ -تو چی؟
من به تمام کارمندامون اعتماد کامل دارم
-مگه نگفتی که جلسه تشریفاتیه؟ -برمر بهش یه طرح جدید داده
سلام کیرستن قسمت نیست من و تو باهم باشیم
لعنت بهش
-اون حتما بهت چیزی گفته... -پرنیله، من واقعا چیزی نمیدونم
ولی از دست تو عصبانی نبود واقعا نبود
فقط در مورد زیرزمین یه موردی هست کارشناس بیمه اونجا قارچ پیدا کرده
الآن نمیتونیم جابجا بشیم نمیتونم با خانوادهام همچین کاری کنم
- تو همیشه منو نادیده میگرفتی، تایس - حتما دلیلی بوده
تایس، به خانمت بگو تا هر وقت خواستین میتونین آپارتمان رو نگه دارین
تو همیشه مادر خوبی بودی
من با این یارو حرف نمیزنم.
گفت با یکی دیگه آشنا شده -نگفت کی؟
احتمالش نیست که الیور براش خریده باشه؟ و قرار نانا هم با خود الیور بوده باشه؟
یه چیزی جور در نمیاد سیگار نکش
-نشونم بده چی فرستادم -نه لازم نیست
زود باش، نشون بده
من نبودم من هیچوقت همچین چیزی ننوشتم
به برمر جواب رد دادم در مورد تازهاندیشی حق با تو بود.
-اینو از کجا گیر آوردی؟ -اتاق یپه هلد. با موبایلش فیلمبرداری کرده
دوباره میارمشون اینجا
قتل : THE KILLING
تریلری از : سورن سویستروپ
-میر هستم -چه خبر؟
-تازه برگشتیم اداره -فعلا ازشون بازجویی نکن
هیچ مشکلی پیش نیومد دوتاشون اینجان
الو؟
-کلید برق سمت راسته -فعلا ازشون بازجویی نکن
آخرین باری که چک کردم، ما دوتا همدرجه بودیم
اول میخوام یه چیزی رو بررسی کنم
من به بوشارد میگم که این پرونده مال توئه اگه نگران این هستی
20 دقیقه بهم وقت بده
-چندتا آبجو بیار. خدافظ -میر؟
پنجشنبه 6 نوامبر 7:45 بعد از ظهر
دو راه داری:
یا همین الآن اعتراف میکنی،
یا اینکه میشینیم بقیهاش رو نگاه میکنیم و منتظر میمونیم تا فردا وکیلت بیاد
انتخاب با خودته در هر صورت من کلی وقت دارم
ولی هم من و هم خودت میدونیم که کار شما دوتا بوده
پس چرا تمومش نکنیم؟
شاید دوستت زودتر از تو اعتراف کنه خودت چی فکر میکنی؟
ممکنه همین اتاق بغلی باشه خدا میدونه
شاید داره میگه همهاش تقصیر تو بوده همهاش کار تو بوده.
اینطوری، واست خوب نمیشه، مگه نه؟
شاید تو هیچ تقصیری نداشتی
همهاش فکر اون بوده، تو فقط همراهش بودی
خب... چه کار کنیم؟
کل شب رو انتظار بکشیم؟ یا همینجا تمومش کنیم
اون، نانا نبود. لعنت بهش!
-منظورت چیه؟ -اون دخترِ توی اتاق زیرزمین
-چجوری اومدی داخل؟ -از یه در توی سالن ورزشی که یادشون میره قفل کنن
شما چطوری با هم آشنا شدین؟
توی دبستان. ولی کلاس هفتم بودیم که با هم دوست شدیم
وقتی نانا این مدرسه رو انتخاب کرد، منم تصمیم گرفتم بیام اینجا
-فکر نمیکردم قبول شم ولی تونستم - این اواخر چقدر همدیگه رو میدیدین؟
منظورت چیه؟
تو این چند ماه تقریبا هیچ تماس یا پیامی بین شما نبوده
فقط از طرف نانا به تو بوده
دعوامون شده بود، ولی چیز مهمی نبود
-دربارهی الیور؟ -یادم نمیاد
-چیز خاصی نبود -در مورد الیور باهاش مخالف بودی.
نانا فکر نمیکرد پسر خوبی باشه، ولی تو عاشقش بودی. درسته؟
-چه سوال عجیبی! -تو با پسرا رفتی موتورخونهی زیرزمین؟
-الآن میتونم برم؟ -اینو اونجا جا گذاشتی.
میتونیم دنبال اون لباس بگردیم ولی خیلی آسونتر میشه اگه خودت همین الآن بگی
نانا هم توی اون اتاق بود؟ یا اینکه تو و دوتا پسرا تنها بودین؟
از دستش عصبانی بودم
همه تصمیمها رو خودش میگرفت و با من مثل یه بچه کوچولو رفتار میکرد
فقط یادم میاد یپه رو دیدم که داشت فیلم میگرفت
خواستم جلوشو بگیرم که افتادم روی چندتا بطری
بدجوری دستمو زخم کردم
الیور منو برد اورژانس کل شب اونجا بودیم
-اون هنوزم عاشق نانا بود -نانا کجا بود؟
نمیدونم
-لیسا... -نمیدونم!
ساعت 9:30 اومد بالا و تو راهرو منو دید و کلاهش رو گذاشت روی سرم
بعدش بغلم کرد و خدافظی کرد و رفت
هارتمن و حزب سنتر با هم متحد شدند
این اتفاق، شانس تغییر در دولت محلی را بالا میبرد
-ما با همدیگه میتونیم از پس این چالش بربیایم -خاموشش کن لطفا
هارتمن یک برگشتِ...
اعضای تیمت بیرون دارن جشن میگیرن
بهت تبریک گفتن
-سلام، اسم من توئلزه -ریه
-ریه؟ -اهمم
تو به شدت دلربایی چرا تا الآن متوجه نشده بودم
منم نمیدونم
-پدرم چی؟ -نمیتونم، خیلی خستهام
توئلز، تولدشه
- کنود ، ما رو برسون خونهی من -نه
-کنود، باید اینجا بپیچی -نه. کنود، ما میریم پارلمان.
باشه
-مورتنه -نه، من باهاش حرف نمیزنم
اگه اون بوده که ما رو به برمر فروخته، باید سریع بندازیمش بیرون
من قراردادش رو بررسی کردم
اون برای کمپین انتخاباتی استخدام شده بود
و طبق بند شرایط اضطراری ما اجازهی خوندن ایمیلش رو داشتیم
-ولی به این معنی نیست که این کار اشکالی نداره -میدونم و خیلی متاسفم
نمیشه مورتن و برمر رو فراموش کنیم و از چیزی که بدست آوردیم خوشحال باشیم؟
تولدت مبارک، بابا خیلی قشنگ شدی
حسابی رو فرمم
- راستش، باید برای توئلز جشن بگیریم - فقط یه ائتلافه، ولی ممنون
تولدت مبارک
استورم، دیشب خوب خوابیدی؟
به سلامتی
-انگار که شما با هم رفت و آمد دارین -بابا با افراد خیلی زیادی رفت و آمد داره
دوستات رو نزدیک نگهدار دشمنانت رو نزدیکتر
اون پرونده چی شد؟ شما ازش خارج شدین؟
-پروندهی قتل؟ -مگه پروندههای دیگهای هم هست؟
نه. دیگه کاری با ما ندارن. دیگه از این خبرا نمیشه
خوبه، در غیر اینصورت اینجا برای ما سخت میشه که ازت حمایت کنیم
بابا، امشب نه...
خیلیا، از جمله نخست وزیر میخوان بدونن که تو بر اوضاع مسلطی یا نه
همهچی تحت کنترله ببخشید
رهبران حزب نگرانن توئلز ممکنه حزب رو تقسیم کنه
اون همچین قصدی نداره
یه دقیقه وقت داری؟ فقط یه لحظه...
آره، ببخشید
-مجبورت کردم بهای خیلی بالایی بدی؟ -نه اصلا
فقط خواستم بگم، میدونم داشتی چکار میکردی مورتن اخراج شده
نمیدونم چه آتویی ازش داشتی یا چه قولی بهش داده بودی
ولی دیگه تموم شده
اگه بفهمم بازم داری بازی در میاری
بهت قول میدم میکشونمت دادگاه
فهمیدی؟
نه حقیقتش روحم هم خبر نداره چی داری میگی
-هر چی تو بگی -توئلز
من همیشه ازت خوشم میومد
از وقتی که تازه اومده بودی توی این کار
و اولین سخنرانیت رو توی پارلمان انجام دادی
همونطور که میدونی امروز من شکست خوردم
من زیاد شکست نمیخورم، ولی وقتی این اتفاق میفته، خوشحال نمیشم
و از این هم خوشحال نمیشم که ببینم شکاک شدی و من رو متهم میکنی
اگه میخواستم لِهِت کنم، به نظرت نمیتونستم مدتها قبل این کارو بکنم؟
یکم بهش فکر کن
یکم با ماشین رفتیم اینور اونور یه تاکستان رو دیدیم
...که...
کل شهر تزئینش کرده بودن، انگار مراسم بزرگی داشتن
گلهای توی کلیسا چی؟
شارلوت انجامش داده
- شراب هم خریدین؟ -رفتیم سمت بوژوله. (منطقه ای در فرانسه)
همون هفتهای بود که شراب نُوو رو عرضه کردن
-چکمهها رو برداشتم. خدافظ -خدافظ
همون هفتهای بود که نُوو... رو عرضه کردن
پلیس چی میگه؟
-هر وقت چیزی بفهمن به ما میگن -بهتون گفتن تا کجا پیش رفتن؟
-از اون شراب هم خریدین؟ -نه، باعجله از اونجا رفتیم
-اونا باید یه جیزی بهتون بگن - ما باید باور داشته باشیم
که پلیس کاری که لازمه رو انجام میده
-پس شما باهاشون در تماسین؟ -ما نمیخوایم تو کارشون دخالت کنیم
-چرا نه؟ -مامان!
شاید بهتر باشه بذاریم پرنیله و تایس، ذهنشون آروم باشه
ببخشید اینو میگم ولی طبیعیه که...
مامان، ببین من و تایس چی میگیم
ما نمیخوایم تو کارشون دخالت کنیم
زمانی که شما دوتا باهم آشنا شدین رو یادم میاد
تو قول دادی که ازش مراقبت کنی
ما درستش میکنیم
تایس، چجوری میخوای این کارو کنی؟
نمیفهمم منظورت چیه نمیبینی دخترم چقدر داغون شده؟
بریم
-اگه چیزی نیاز داشتی زنگ بزن -باشه
دارم شمع موتور رو عوض میکنم
تایس؟
یه مورد دیگه هست گفتی که ما نباید دخالت کنیم
ولی من یانیک رو دیدم همون راننده قدیمیمون
زنش توی دفتر دبیرستان کار میکنه
-اگه میخوای بدونی پلیس... - وان ، الآن وقتش نیست
فقط فکر کردم...
اظهاراتت رو بخون و امضاش کن
-توی خونه کسی هست پیشت باشه؟ -آره
و به هیچ وجه نمیدونی اون شب نانا قرار بود کی رو ببینه؟
نه ولی خوشحال بود
انگار که واسه یه چیزی شوق داشته باشه
اونا رو به شهادت دروغ متهم میکنم با ما همکاری نکردن
-به اندازهی کافی بلا سرشون نیومده؟ -چرا بهم نگفتی؟
چرا هیچی بهم نگفتی؟ شبیه احمقها شده بودم. تو علیه من کار میکنی
-سعی کردم... -نه نکردی
-تو توی دنیای کوچیک خودتی -باشه. من متاسفم...
و من حق ندارم سیگار بکشم، غذا بخورم و داد بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.