The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E05 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
۱۴۰۰/۰۵/۲۸ @emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2021-08-18
Downloads: 56
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ آنچه گذشت

‫روی تشک، میز و کف زمین خون هست ‫تار مو هم پیدا کردیم،

‫- روی کلاهی که نانا سرش کرده بود ‫-کی به این اتاق دسترسی داشته؟

‫-یپه هلد ‫-اثرهایی از مواد تو اتاق بود

‫در این مورد چیزی نمیدونم

‫- من میخوام با وکیلم صحبت کنم ‫- موکلین من نخوابیدن

‫-بدون وکیل ازش بازجویی کردی؟ ‫-سر صبحونه باهاش حرف زدم. این بازجوییه؟

‫-مورتن اون ایمیل رو فرستاده ‫-من 20 ساله که میشناسمش

‫چرا باید به برمر کمک کنه؟ ‫ائتلاف، مهمترین مسئله است

‫تو به تقدیر اعتقاد داری؟ ‫تا چند روز پیش همه‌چیز خوب بود

‫بعد یه خانم جوان کشته شد ‫و یه دفعه همه چیز تغییر کرد

‫دوتامون موافق بودیم ‫که باید به فکر پسرا باشیم

‫میخوام بدونم چه اتفاقی افتاده

‫بهش تجاوز شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته ‫ولی ممکنه اون رو یه جایی زندانی هم کرده باشن

‫- خراش‌های پوستی ‫- نه. زخم بستر

‫هیچ چیزی زیر ناخن‌هاش یا جای دیگه‌ای از بدنش ‫ وجود نداره یه نفر ناخن‌هاش رو چیده و تمیز کرده

‫طرف حرفه‌ای بوده ‫احتمالا قبلا هم این کارا رو کرده

‫معلومه که میام ‫خیلی مشتاقم پدر و مادرت رو ببینم

‫همچنین اوله، میسان، یَنِه و پَنِه و ‫ هسه و بسه و لسه و...

‫ -فکر میکنی یه نفر از اداره لو داده؟ -تو چی؟

‫من به تمام کارمندامون اعتماد کامل دارم

‫-مگه نگفتی که جلسه تشریفاتیه؟ ‫-برمر بهش یه طرح جدید داده

‫سلام کیرستن ‫قسمت نیست من و تو باهم باشیم

‫لعنت بهش

‫-اون حتما بهت چیزی گفته... ‫-پرنیله، من واقعا چیزی نمیدونم

‫ولی از دست تو عصبانی نبود ‫واقعا نبود

‫فقط در مورد زیرزمین یه موردی هست ‫کارشناس بیمه اونجا قارچ پیدا کرده

‫الآن نمیتونیم جابجا بشیم ‫نمیتونم با خانواده‌ام همچین کاری کنم

‫- تو همیشه منو نادیده میگرفتی، تایس ‫- حتما دلیلی بوده

‫تایس، به خانمت بگو تا هر وقت خواستین ‫میتونین آپارتمان رو نگه دارین

تو همیشه مادر خوبی بودی

من با این یارو حرف نمیزنم.

گفت با یکی دیگه آشنا شده ‫-نگفت کی؟

‫احتمالش نیست که الیور براش خریده باشه؟ ‫و قرار نانا هم با خود الیور بوده باشه؟

‫یه چیزی جور در نمیاد ‫سیگار نکش

‫-نشونم بده چی فرستادم ‫-نه لازم نیست

‫زود باش، نشون بده

‫من نبودم ‫من هیچوقت همچین چیزی ننوشتم

‫ به برمر جواب رد دادم ‫ در مورد تازه‌اندیشی حق با تو بود.

‫-اینو از کجا گیر آوردی؟ ‫-اتاق یپه هلد. با موبایلش فیلمبرداری کرده

‫دوباره میارمشون اینجا

‫ قتل : THE KILLING

‫ تریلری از : سورن سویستروپ

‫-میر هستم ‫-چه خبر؟

‫-تازه برگشتیم اداره ‫-فعلا ازشون بازجویی نکن

‫هیچ مشکلی پیش نیومد ‫دوتاشون اینجان

‫الو؟

‫-کلید برق سمت راسته ‫-فعلا ازشون بازجویی نکن

‫آخرین باری که چک کردم، ‫ما دوتا هم‌درجه بودیم

‫اول میخوام یه چیزی رو بررسی کنم

‫من به بوشارد میگم که این پرونده مال توئه ‫اگه نگران این هستی

20 دقیقه بهم وقت بده

‫-چندتا آبجو بیار. خدافظ ‫-میر؟

‫پنجشنبه 6 نوامبر ‫7:45 بعد از ظهر

‫دو راه داری:

‫یا همین الآن اعتراف میکنی،

‫یا اینکه میشینیم بقیه‌اش رو نگاه میکنیم ‫و منتظر میمونیم تا فردا وکیلت بیاد

‫انتخاب با خودته ‫در هر صورت من کلی وقت دارم

‫ولی هم من و هم خودت میدونیم ‫ که کار شما دوتا بوده

‫پس چرا تمومش نکنیم؟

‫شاید دوستت زودتر از تو اعتراف کنه ‫خودت چی فکر میکنی؟

‫ممکنه همین اتاق بغلی باشه ‫خدا میدونه

‫شاید داره میگه همه‌اش تقصیر تو بوده ‫همه‌اش کار تو بوده.

اینطوری، واست خوب نمیشه، مگه نه؟

‫شاید تو هیچ تقصیری نداشتی

‫همه‌اش فکر اون بوده، ‫تو فقط همراهش بودی

‫خب... چه کار کنیم؟

‫کل شب رو انتظار بکشیم؟ ‫یا همینجا تمومش کنیم

‫اون، نانا نبود. ‫لعنت بهش!

‫-منظورت چیه؟ ‫-اون دخترِ توی اتاق زیرزمین

‫-چجوری اومدی داخل؟ ‫-از یه در توی سالن ورزشی که یادشون میره قفل کنن

‫شما چطوری با هم آشنا شدین؟

‫توی دبستان. ولی کلاس هفتم ‫بودیم که با هم دوست شدیم

‫وقتی نانا این مدرسه رو انتخاب کرد، ‫منم تصمیم گرفتم بیام اینجا

‫-فکر نمیکردم قبول شم ولی تونستم ‫- این اواخر چقدر همدیگه رو میدیدین؟

‫منظورت چیه؟

‫تو این چند ماه تقریبا هیچ تماس ‫یا پیامی بین شما نبوده

‫فقط از طرف نانا به تو بوده

‫دعوامون شده بود، ولی چیز مهمی نبود

‫-درباره‌ی الیور؟ ‫-یادم نمیاد

‫-چیز خاصی نبود ‫-در مورد الیور باهاش مخالف بودی.

‫نانا فکر نمیکرد پسر خوبی باشه، ‫ولی تو عاشقش بودی. درسته؟

‫-چه سوال عجیبی! ‫-تو با پسرا رفتی موتورخونه‌ی زیرزمین؟

‫-الآن میتونم برم؟ ‫-اینو اونجا جا گذاشتی.

‫میتونیم دنبال اون لباس بگردیم ولی ‫خیلی آسون‌تر میشه اگه خودت همین الآن بگی

‫نانا هم توی اون اتاق بود؟ ‫یا اینکه تو و دوتا پسرا تنها بودین؟

‫از دستش عصبانی بودم

‫همه تصمیم‌ها رو خودش میگرفت و ‫با من مثل یه بچه کوچولو رفتار میکرد

‫فقط یادم میاد یپه رو دیدم ‫ که داشت فیلم میگرفت

‫خواستم جلوشو بگیرم که افتادم روی چندتا بطری

‫بدجوری دستمو زخم کردم

‫الیور منو برد اورژانس ‫کل شب اونجا بودیم

‫-اون هنوزم عاشق نانا بود ‫-نانا کجا بود؟

‫نمیدونم

‫-لیسا... ‫-نمیدونم!

‫ساعت 9:30 اومد بالا و تو راهرو منو دید ‫و کلاهش رو گذاشت روی سرم

‫بعدش بغلم کرد و خدافظی کرد و رفت

‫هارتمن و حزب سنتر با هم متحد شدند

‫این اتفاق، شانس تغییر در دولت محلی را بالا میبرد

‫-ما با همدیگه میتونیم از پس این چالش بربیایم ‫-خاموشش کن لطفا

‫هارتمن یک برگشتِ...

‫اعضای تیمت بیرون دارن جشن میگیرن

‫بهت تبریک گفتن

‫-سلام، اسم من توئلزه ‫-ریه

‫-ریه؟ ‫ -اهمم

‫تو به شدت دلربایی ‫چرا تا الآن متوجه نشده بودم

‫منم نمیدونم

‫-پدرم چی؟ ‫-نمیتونم، خیلی خسته‌ام

‫توئلز، تولدشه

‫- کنود ، ما رو برسون خونه‌ی من ‫-نه

‫-کنود، باید اینجا بپیچی ‫ -نه. کنود، ما میریم پارلمان.

‫باشه

‫-مورتنه ‫-نه، من باهاش حرف نمیزنم

‫اگه اون بوده که ما رو به برمر فروخته، ‫باید سریع بندازیمش بیرون

‫من قراردادش رو بررسی کردم

‫اون برای کمپین انتخاباتی استخدام شده بود

‫و طبق بند شرایط اضطراری ‫ما اجازه‌ی خوندن ایمیلش رو داشتیم

‫-ولی به این معنی نیست که این کار اشکالی نداره ‫-میدونم و خیلی متاسفم

‫نمیشه مورتن و برمر رو فراموش کنیم و ‫از چیزی که بدست آوردیم خوشحال باشیم؟

‫تولدت مبارک، بابا ‫خیلی قشنگ شدی

‫حسابی رو فرمم

‫- راستش، باید برای توئلز جشن بگیریم ‫- فقط یه ائتلافه، ولی ممنون

‫تولدت مبارک

‫استورم، دیشب خوب خوابیدی؟

‫به سلامتی

‫-انگار که شما با هم رفت و آمد دارین ‫-بابا با افراد خیلی زیادی رفت و آمد داره

‫دوستات رو نزدیک نگه‌دار ‫دشمنانت رو نزدیک‌تر

‫اون پرونده چی شد؟ ‫شما ازش خارج شدین؟

‫-پرونده‌ی قتل؟ ‫-مگه پرونده‌های دیگه‌ای هم هست؟

‫نه. دیگه کاری با ما ندارن. ‫دیگه از این خبرا نمیشه

‫خوبه، در غیر اینصورت اینجا برای ما ‫سخت میشه که ازت حمایت کنیم

‫بابا، امشب نه...

‫خیلیا، از جمله نخست وزیر میخوان بدونن ‫ که تو بر اوضاع مسلطی یا نه

‫همه‌چی تحت کنترله ‫ببخشید

‫رهبران حزب نگرانن ‫توئلز ممکنه حزب رو تقسیم کنه

‫اون همچین قصدی نداره

‫یه دقیقه وقت داری؟ ‫ فقط یه لحظه... ‫

آره، ببخشید

‫-مجبورت کردم بهای خیلی بالایی بدی؟ ‫-نه اصلا

‫فقط خواستم بگم، میدونم داشتی چکار میکردی ‫مورتن اخراج شده

‫نمیدونم چه آتویی ازش داشتی یا ‫چه قولی بهش داده بودی

‫ولی دیگه تموم شده

‫اگه بفهمم بازم داری بازی در میاری

‫بهت قول میدم میکشونمت دادگاه

‫فهمیدی؟

‫نه حقیقتش روحم هم خبر نداره چی داری میگی

‫-هر چی تو بگی ‫-توئلز

‫من همیشه ازت خوشم میومد

‫از وقتی که تازه اومده بودی توی این کار

‫و اولین سخنرانیت رو توی ‫ پارلمان انجام دادی

‫همونطور که میدونی امروز من شکست خوردم

‫من زیاد شکست نمیخورم، ولی وقتی ‫ این اتفاق میفته، خوشحال نمیشم

‫و از این هم خوشحال نمیشم که ببینم ‫شکاک شدی و من رو متهم میکنی

‫اگه میخواستم لِهِت کنم، به نظرت ‫نمیتونستم مدت‌ها قبل این کارو بکنم؟

‫یکم بهش فکر کن

‫یکم با ماشین رفتیم اینور اونور ‫یه تاکستان رو دیدیم

‫...که...

‫کل شهر تزئینش کرده بودن، ‫انگار مراسم بزرگی داشتن

‫گل‌های توی کلیسا چی؟

‫شارلوت انجامش داده

‫- شراب هم خریدین؟ ‫-رفتیم سمت بوژوله. (منطقه ای در فرانسه)

‫همون هفته‌ای بود که شراب نُوو رو عرضه کردن

‫-چکمه‌ها رو برداشتم. خدافظ ‫-خدافظ

‫همون هفته‌ای بود که نُوو... ‫رو عرضه کردن

‫پلیس چی میگه؟

‫-هر وقت چیزی بفهمن به ما میگن ‫-بهتون گفتن تا کجا پیش رفتن؟

‫-از اون شراب هم خریدین؟ ‫-نه، باعجله از اونجا رفتیم

‫-اونا باید یه جیزی بهتون بگن ‫- ما باید باور داشته باشیم

‫که پلیس کاری که لازمه رو انجام میده

‫-پس شما باهاشون در تماسین؟ ‫-ما نمیخوایم تو کارشون دخالت کنیم

‫-چرا نه؟ ‫-مامان!

‫شاید بهتر باشه بذاریم پرنیله و ‫ تایس، ذهنشون آروم باشه

‫ببخشید اینو میگم ولی طبیعیه که...

‫مامان، ببین من و تایس چی میگیم

‫ما نمیخوایم تو کارشون دخالت کنیم

‫زمانی که شما دوتا باهم ‫آشنا شدین رو یادم میاد

‫تو قول دادی که ازش مراقبت کنی

‫ما درستش میکنیم

‫تایس، چجوری میخوای این کارو کنی؟

‫نمیفهمم منظورت چیه ‫نمیبینی دخترم چقدر داغون شده؟

‫بریم

‫-اگه چیزی نیاز داشتی زنگ بزن ‫-باشه

‫دارم شمع موتور رو عوض میکنم

‫تایس؟

‫یه مورد دیگه هست ‫گفتی که ما نباید دخالت کنیم

‫ولی من یانیک رو دیدم ‫همون راننده قدیمی‌مون

‫زنش توی دفتر دبیرستان کار میکنه

‫-اگه میخوای بدونی پلیس... ‫- وان ، الآن وقتش نیست

‫فقط فکر کردم...

‫اظهاراتت رو بخون و امضاش کن

‫-توی خونه کسی هست پیشت باشه؟ ‫-آره

‫و به هیچ وجه نمیدونی اون شب ‫ نانا قرار بود کی رو ببینه؟

‫نه ولی خوشحال بود

‫انگار که واسه یه چیزی شوق داشته باشه

‫اونا رو به شهادت دروغ متهم میکنم ‫با ما همکاری نکردن

‫-به اندازه‌ی کافی بلا سرشون نیومده؟ ‫-چرا بهم نگفتی؟

‫چرا هیچی بهم نگفتی؟ ‫شبیه احمق‌ها شده بودم. تو علیه من کار میکنی

‫-سعی کردم... ‫-نه نکردی

‫-تو توی دنیای کوچیک خودتی ‫-باشه. من متاسفم...

‫و من حق ندارم سیگار بکشم، ‫ غذا بخورم و داد بزنم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left