The first 200 lines.
مترجم: Negar FD
لعنتی!
استیورینو! سلام مرد!
دنی روبین هستم.
آره آره سلام
نه حالم خوبه، حالم خیلی خوبه... خودت چطوری؟
-فقط ازش بپرس دیگه! -آره نه حالش خوبه، خوبه...
هردوشون حالشون خوبه...
میدونی باید سعی کنیم همشون رو دور هم جمع کنیم. ببینیم میشه...
چی؟
اوه کردی؟
من... منم یه سری خبرای جدید دارم...
-قراره انتخابات شرکت کنم. -ازش پول بخواه!
آره، عالیه.
ولی میدونی... گرونم هست. پس میخواستم بدونم...
چی؟ نه آره... آره البته. حتما.
خیلیخب، پس به بکز هم همینو بگو...
و بعدا صحبت میکنیم.
ممنون استیو، اوکی خداحافظ.
لعنت لعنت لعنت
-حالت چطوره؟ -واقعا عالیم.
خودت سعی کن از استیو آسترمن لعنتی پول درخواست کنی...
عوضی لوس
تو بکرلی برای ریدنشم محتاج جیب باباش بود
الان شده مدیر کل لعنتی یه برند لباس رسمی؟
و دارم از خستگی میمیرم. دیشب نتونستم دوباره بخوابم.
میدونم، خیلی متاسفم عزیزم.
فقط... فکر کردم میتونم سریع بزنم بیرون...
و یه داروخانهی شبانهروزی پیدا کنم.
و نمیخواستم بیدارت کنم.
خب، میتونستی یه یادداشت بزاری.
تو هم میتونستی اینقدر عین جندهها غر نزنی.
یه کم بندیکت تخممرغ میخوای؟
نه ممنون، گشنه نیستم.
گدایی کردن از عوضیهای پولدار معدهم رو ناراحت میکنه.
بلاخره یکی از این عوضیای پولدار حاضر میشه کمک کنه.
مایا دوباره خوابش برده
پس میتونی بین تماسهات چکش کنی؟ ممنون.
آخه تو اینجا هستی...
صبر کن، چی؟ چی؟ کجا... کجا داری میری؟
باید چندتا کار انجام بدم
اگر غرغر کرد بهش قطره گوشش رو بده.
بندیکت تخم مرغ برات رو میز گذاشتم.
خیلی خوب به نظر میای عزیزم. به زنگ زدن ادامه بده.
خداحافظ
اوکی، کمی دیرتر از چیزی که میخواستی رسیدی
ولی یک ساعت وقت داری. کاری کن به چشم بیاد.
سلام
سلام؟
گرتا؟
پشمای آدمای پولدار!
آره این میشه
هر دستگاهی که تو بازار وجود داره و میتونی بخری.
و بعضیاشم نمیتونی بخری.
ارنی پارتی داره. اول از همه چیزارو میخره.
هرچیزی که بخواد.
فراموش کردی امروز ورزش میکنیم؟
نه نکردم. فقط نمیتونستم امروز صبح پاشم و لباس بپوشم.
تا حالا ازون روزایی داشتی که اصلا نمیتونی کاری کنی؟
آره داشتم.
و میدونی... چیزی که باعث میشه این حس رو از خودم دور کنم یه ورزش سنگینه!
میتونم صبر کنم. میخوای بری لباست رو عوض کنی؟
و یه آدم آشغال تنبل و لوس نباشی؟
فکر میکنم ارنی بهم خیانت میکنه.
اوه
-داره یه چیزی رو قایم میکنه. میدونم. -اوه خیلی متاسفم.
تقصیر منه. انداختمش تو تلهم...
با یه زن ازدواج کرد و الان... اینو داره.
میدونی امروز صبح چیکار کردم؟
قبل از همه بیدار شدم، قبل از اینکه خورشید طلوع کنه.
میتونستم هرکاری بکنم.
میتونستم برم پیادهروی. و میدونی چیکار کردم؟
یه بستهی کامل کوکی اوتمیل درست کردم و همش رو خوردم
دونه دونه پشت هم قبل از اینکه خورشید طلوع کنه.
پس فکر نمیکنم ورزش کردن فایدهای داشته باشه.
الان دیگه نه...
دقیقا میدونی چه حسی داره. شرم، پاک شدن، تکرار.
الان دیگه نمیتونی کاری راجع بهش بکنی
ولی میتونی این لحظه رو تغیر بدی
الان اگر تکون بخوری و عرق بریزی
قول میدم
فکر کنم...
امروز یه آجر میزاری، فردا یه آجر دیگه...
و به زودی یه چیزی ساختی!
یه چیز محکم که فقط برای خودته.
آره ممنون، فقط... نمیتونم.
ببخشید، میرم ببینم میریام یخ مرغ رو آب کرده یا نه.
لعنت بهش، قرار نیست دست خالی از اینجا بری.
فقط یه دوربینه.
دیدی که چقدر دستگاه داشت.
احتمالا اصلا متوجه نبودش نمیشه
عوضیای پولداری مثل اون اینقدر پول دارن
که از اولشم نمیدونن باید باهاش چیکار کنن.
-سلام! اوه! -اوه!
خدای من
-ندیدمت اونجایی -اوه ببخشید
نمیخواستم بترسونمت
فقط میخواستم بدونم تو و دنی...
پنجشنبه میاین اینجا یا نه
برای کلاب
گرتا یادش رفت دعوتت کنه؟
آه... فکر کنم یادش رفت.
آره خب زمان رانش گرنینه... (نوعی ماهی که یک روز در سال برای جفتگیری به سطح ساحل میان)
و کلاب ساحلی هر سال یه مهمونی خیلی بزرگ میگیرن.
خیلی خوش میگذره، خیلی خودمونیه. بطریهای آبجو و ... همچین فضاییه.
فرصت خوبی برای صمیمی شدنه
که جلو همه تبلیغ کمپین دنی رو بکنین...
آره البته... به نظر... آره حتما میایم.
خیلیخب، میبینمتون پس.
آهوی!
اوکی...
سوار شو برو، عوضی احمق...
اوه لعنتی
تو ون کاناپه نداری؟
کاناپه ندارم مرد... باید از شرش خلاص میشدم.
-تو کاناپه ساس لونه کرده بود. -چی؟
-اوه لعنتی. پس قبلا یه دونه داشتی... -اره خدا
-اره داشتم -خدا این خیلی خفنه
یه کاناپهی کامل رو اون تو جا داده بودم و بعد...
اوه اوه
شیلای تکیلایی!
بیا اینجا یکم عشق بهم نشون بده!
همش حتما باید خودشو بچسبونه بهت...
موهات دقیقا بوی قدیمارو میده
بوی قسمت تناسلی خانما با آناناس
اه جری؟ چی؟ خدای من... خیلی وقته...
چی باعث شده بیای اینجا؟
و در این گوشه قهرمان سنگین فعالیتهای مناطق خلیجی
و مدیر کمپین جدیدم، جری گلدمن رو میبینیم!
اوه مرد، دوباره کنار همیم...
-مثل لوبیا و پلو... -مثل لزبینا و سگا...
میشه چند لحظه باهات صحبت کنم؟
-من؟ -آره.
-اوکی آره -زود برمیگردم مرغ عشقا
-میرم بشاشم، اوکی؟ -اوکی.
عزیزم، قبل از اینکه شروع کنی... باید بگم این شغل اصلی جریه.
منظورم اینه که، باعث شد استنلی بکوسکی قبلا رای بیاره. میدونی؟
و استنلی... فکر میکرد لنین زیادی روشن فکره.
اینجا سن فرانسیسکو نیست و اون با جامعهی اینور آشنا نیست.
و اینجا با آدمای خیابونی خیلی خوب نیستن...
میشه یکم بهش اعتبار بدی؟
جری قراره کمکم کنه کلی کار بزرگ انجام بدم
و در عین حال با خودم روراست باشم.
فقط ای کاش قبلش با من صحبت میکردی.
حدس میزنم قرار نیست این کارو مجانی انجام بده، درسته؟
تصمیم گرفتیم از پساندازمون استفاده کنیم. مگه برای چه کوفت دیگهای کنارشون گذاشتیم؟
پسانداز تخیلیه. یه روحه.
نتونستم به حرفاتون گوش ندم
اصلا دلم نمیخواد از رفقام پول بگیرم
ولی راستش قبل از شروع به اون پول نیاز دارم.
-یه جورایی سیاستم تو این کار همینه. -البته جر...
نه، کاملا بهش احترام میزاریم.
میدونین این چند وقته راجع به چی خیالپردازی میکنم؟
به اینکه برگردیم به ده سال پیش و تو برعکس الان خفن به نظر بیای؟
اون توپای فلافلی که قبلا درست میکردی
میتونم 12 تا ازش بخورم
و شاید کمی آبجو هم کنارش؟
جری، همه با تریش خوابیده بودن.
این اصلا دستآورد بزرگی نیست.
اگر همه انجامش دادن، چی باعث میشه اینکه تو انجامش دادی خاص محسوب بشه؟
-حتی ریکی؟ -جر... اون شیش بار انجامش داد.
سال سوم...
نه.
چرا من نتونستم انجامش بدم؟
خب من فکر میکردم تک تک پروفسورهام جذاب بودن...
نمیدونم. آره. تک تکشون.
نمیدونم یعنی عاشق تحصیلاتم یا سکس؟
-نیاز به چندتا صندلی و میز داریم... -صندلیهارو یادم رفت.
داری اون بیرون زندگیتو میکنی...
-اوه سلام -درسته مرد...
-بحث پولشه... -داشتی تخم مرغ آبپز میکردی؟
اوه لعنت. آره ببخشید.
-رفته بودیم قبل طلوع با هم دیگه فکرای اساسی بکنیم... -باید سه تا گروه تشکیل بدیم!
-هیس... مایا هنوز خوابه. -فسیلا...خسخسکنا...
و گولزنکا!
خب فسیلا همون پیرمردان...
خسخسکنا کسایین که نگران کیفیت هوان...
-راستی قبل از اینکه یادم بره -و گول...
ارنی به مهمونی رانش گرنین تو کلاب ساحلیشون دعوتمون کرده.
گفت راه هوشمندانهای برای جلب حمایت مردمه.
-خیلیخب -کلاب ساحلی؟ مثل کلاب کانتری؟
اون محیط به تو نمیخوره دن!
آره ولی اگر میخوایم پول جمع کنیم...
خب به معلومات با ارزشت راجع به کلابهای کانتری احترام میزارم شیل...
اصلا این دورهمی ساحلیت میزاره یهودیها وارد شن؟
-از هفت سال پیش... بله. -اوه هفت سال!
میدونی، میتونه ایدهی خوبی باشه.
نمیدونم . شاید اگر چندتا آشنای رده بالاتر پیدا کنی بهتر نیست؟
اوکی میفهمم.
تو سن دیگویی که ریگان رئیس جمهورشه باید پاچهخواری چندتا سفیدپوست نازنازی رو بکنی...
ولی یه نصیحت دارم برات: سعی نکن با قوانین اونا بازی کنی.
برنده نمیشی.
و فقط منظورم تو انتخابات نیست.
تو وجودت، احساس میکنی یه بیعرضهی به تمام معنایی.
باید احترام خودت رو نگه داری
چون مثل صندلی زیر پاته در حالی که پای چوبهداری.
چون روز که تموم میشه... برادر، تمام چیزیه که داری.
آره
هیچکس حرفی از کنار گذاشتن احترام نزد.
یه مهمونی مشروب خوریه پر از آدمای پولدار
No comments yet. Be the first to leave one.