The first 200 lines.
...آنچه که در" ملت زامبی" گذشت
دکتر تلر؟ - باهام بیایید -
بزودی دیگه جاتون اینجا امن نیست
15دقیقه دیگه یه هلیکوپتر اینجا رو ترک میکنه
و اگه سوار اون هلیکوپتر نشیم زنده نمی مونیم
همه لوازم اینجان حتی مهمات، با عقل جور در نمیاد
خبری از جنگ نیست - انگار دود شدن رفتن هوا -
به هر حال داریم کجا میریم؟ - دخترت زندهس -
لوسی؟
ملاقات بعدیمون بر حسب برآوردم شش روز دیگهس
روبرتا؟ - چیه؟ -
لوسی
آره، باشه
تامی
چرا ترکم کردی؟ کمکم کن
تامی، من اینجام
اینجام، زخمی شدم، من اینجام
بگیر که اومد
سفت بشین، لوسی
بابا؟
سلام
سلام
سلام
نمیدونستم که زندهای
خُب، الان که میدونی
بزرگ شدی
آره، واسه همه میاُفته
صرف نظر از اینکه اونجا باشی یا نباشی
البته، ولی تو خیلی سریع بزرگ شدی
اِم، آره
ببین، کاری کردم که نا اُمیدت کنه؟
اُوه، نه
منظورم اینه، آره کردم، معذرت میخوام
نمیدونم دقیقاً چه کار متفاوتی میتونستم انجام بدم
بخوام رو راست باشم، خیلی سخته
این همه چیز درمورد والدین بودن میدونی که مسئولیت چطوریه
با این آخروزمونه زامبیا و چیزا
به هر حال
به نظر خودت یکم عوض شدی
اُوه، آره
خوب شدم
یعنی من مشکلی دارم؟
نه، نه، نه، نه. نه اونطوری فکر نکن - نه، نه، مشکلی نیست -
نه، نه، نه، نه، نه، نه ...منظورم این نبود
راحت باش
...بخوام روراست باشم، من
هیچ حسی نسبت بهت...ندارم
درک میکنم
خوبه
... ولی فکر میکنم اگه- ... ولی تو-
لوسی
یه مشکلی پیش اومده، اینطور نیست؟
آره
اِددی؟
نمیخواستم ترکش کنم
اون بهم گفت برم گفت پیدام میکنه
داشتیم میرفتیم طرف اُردوگاه پناهندهها
همه دارن میرن به آمریکای جدید
باشه
باید به اون کمپ برسیم
میره اونجا دنبالمون میگرده
باشه
چیزای بدی رو به چشم دیدم، پسر
چیزایی که نمیشه توضیحشون داد
...ولی این یکی
شاید خسته و درمونده شدن و بعد رفتن
چرا همه دمو دستگاها رو نبردن سلاح ها، و تجهیزاتو؟
با عقل کوفتی جور در نمیاد
یه لطفی به خودمون میکنیم و
وقتمون رو واسا پیدا کردنشون تلف نمیکنیم
باید هوشیار و فعال باشیم
پیشنهادت چیه؟
جمع کنیم و بریم سمت شمال
هرچه سریعتر بهتر
خُب،بزودی دوستای من میان
و میدونم کجا میرن
به اون چادر، و منم میخوام اونجا باشم
اون قرار نیست پیداش کنه
به هر حال اون یه
صورت دریده شده و روح خورده شده رو پیدا میکنه
اینقدر طول کشیده تا بفهمم که
چه موقع دیگه وضعیت با زنده موندن سازگار نیست
چی باعث شده فکر کنی چیزی که این جارو خالی کرده
دیگه برنمیگرده؟
هی، من درک میکنم
و اگه قراره بری، قرار نیست جلوتو بگیرم
ولی من میمونم
ببین، مرد
من یه مأموریت دارم
همه رو توی این کمپ زنده نگه دارم
الان چهار نفر وجود داره
خدا لعنتم کنه اگه بزارم جلوی چشم خودتو به کُشتن بدی
خودتون رو معرفی کنید
!داک؟
وارن؟
وارن
کجا بودی، رئیس؟
داشتی موهامو رنگ میکردی
خوشت میاد؟ بلوند آخرالزمونیه
خیلی
سلام، لوسی
چطوری، داک؟
ممنونم، پسر
تو اولین کسی هستی توی این سرزمین
که یکم از دیدنم خوشحال شدی
منظورت چیه؟
اُوه، آره، خُب
هرچی بِکاری برداشت میکنی، داداش
اصلانم درست نیست
من ستوان مولر هستم
...و ایشون
گروهبان لیلی
گروهبان لیلی؟
حلقه خوبی دور هم زدید - گروهبان کارشو انجام میده -
کله موکلاغی
گروهبان، من ستوان وارن هستم
از گارد ملی سابق
ایشون هم مورفی، انسان سابق
کُل راه رو برگشتیم
متنفرم از اینکه این ابراز احساساتتون رو قطع میکنم
ولی یه تصمیماتی واسه انجام داریم
برای اینکه سرعت کارو زیاد کنیم
چند ساعت پیش یه گروه از بازمونده ها رو اینجا ترک کردیم
برای اینکه به کاروانی که عقب اُفتاده بود برسیم
وسایل رها شده رو پیدا کردیم، برامون کمین شده بود
و یه مرد خوب رو از دست دادیم
از شنیدنش متأسف شدم
وقتی که برگشتیم کمپ خالی رو دیدیم
همه رفته بود
نشنونی از جنگ نبود؟
نه. فقط رفته بودن
که شامل قرمز و سان می هم میشه
اونا دوتاشون زندن؟ - آره، آخرین باری که دیدمشون زنده بودن -
ده هزار چی؟ - آره، ده هزار هم با ما بود -
اون الان رفته تا دنبال قرمز و بقیه بگرده
باید تا وقتی که روزه وسایل رو حرکت بدیم
به هر حال چیزی که اون بیرونه و دوستاتون رو گرفته
مطمئناً موقتی که آفتاب بیرونه هم اونجاس
آره،خُب، ده هزار هنوز اون بیرونه
نگرانی شما رو درک میکنم
ولی به خاطر یه نفر نمیتونم وسایل و لوازم و زندگی
هممون رو تو خطر بندازم
میدونی، اون برمیگرده رئیس خودت که اونو میشناسی
اگه قرمز اون بیرون باشه، اون پیداش میکنه
تا صبح صبر میکنیم
این یه اشتباس
اولین بارم نیست
تامی
به چی زُل زده؟
یکم پیچیدس
اگه داره دنبال دوستتون میگرده
داره سمت اشتباهی رو نگاه میکنه
اون سمت جنوب رفت. اون داره شرقو میگرده
خُب، شاید دنبال اون نمیگرده
پس چرا داره اونجا رو نگاه میکنه؟
زونا؟
اون جهنم خیلی بهتر از وضعیت فعلیمونه
پس چرا ترکش کردید؟
همونطور که گفتم، یکم پیچیدس
امتحانم کن، شنونده خوبیم
یه چیزایی راجب بازنشانی بود
تا حالا چیزی درموردش شنیدی؟ - نُچ -
ظاهرش که به نظر فکر خوبی میاد
همممم
کُل چیزی که میدونم اینه که دو سال تمام توی کلوپ دیوونه ها بودم
بجز قسمت آزادیش و بعد یه روز
...یه بابایی زد به سرش با یه چوب گلف 4آهن و بعد
خُب
هیچکدوم از اونا دیگه مهم نیست
الان موضوع رسیدن به آمریکای جدیده
آره، بریم سر بحث آمریکای جدید
چرا باید دوباره هممون بریم اونجا؟
چونکه تنها جای رفتنیه که مونده
تمدن واقعی
مستحکم
اونا مواد غذایی و مهمات و یه جامعه روبه رشد دارن
آره، آره، آره، این چیزا به گوشم آشناس
منظورت چیه؟
منظورم اینه که هزاران بار تا حالا اینو شنیدم
و هرموقع اونجا رسیدیم
یه سری فریب خورده خولوچل و الی اخر
و وقتی میرفتیم، تو آتیش میسوخت
کسی درمورد یه دولت ایدهآل چیزی نگفت
اون یه پایگاه مرزی دور اُفتادس، فقط همین
و این کُل چیزیه که داریم - آره، خوب هرچی که هست -
نمیتونه بهتر از جایی باشه که ترکش کردم
شاید این یکم واقعی تر باشه
هی
داره چکار میکنه؟
خوابیده
زیاد حال حرف زدن نداشت
پس، نظرت درمورد این آمریکای جدید چیه؟
اُوه، کُلاً به خاطر اون اومدم
به خاطر جایی اومدم که اینجا نیست
فقط نمیدونم بدون کاروان
چطور به کانادا برسیم
هی، وایسا بینم، اونجا توی کاناداس؟
دریافت شد، داریم میریم سمت یوکون
واو، هیچکی چیزی درمورد کانادای کوفتی نگفته بود
مشکلی با کانادا داری؟ - بله که دارم -
No comments yet. Be the first to leave one.