The first 200 lines.
این واقعیه؟
چه باحال! عالیه
واو، واقعا عالیه
هیونگ، میشه بذاری یه بار امتحان کنم؟
فقط یه بار. بذار یه بار امتحان کنم
هیونگ اگه بیوفته خوب نیست، نه؟
خطرناکه. میخوای چی کار کنی؟
خانومی که توی اون خونه زندگی میکنه ترسناکه
..هی تو
واقعا یادم نمیاد اون روز چه اتفاقی افتاد
اما قشنگ قیافه سون می رو که اون روز بهم کمک کرد به یاد میارم
اه وقتی بچه بودم بزدل بودم
اما سون می خیلی شجاع بود
تو شجاع بودی اوپا
وقتی هیچکس باهام حرف نمیزد باهام مهربون بودی
این چه ارتباط قشنگیه
برای درست کردن همچین فرصتی خیلی به خودم افتخار میکنم
تو همچین جو قشنگی، نظرت چیه شراب بخوریم؟
هستم. خوبه
منشی ما
شراب مشکله
چرا؟- حکیم بزرگ همه شیشه های شراب رو شکونده-
..تخس
اه لطفا یه لحظه صبر کنین
فقط شیشه های شرابا رو شکونده درسته؟
تک تک شیشه ها رو شکوند
رذل
بهتره اوقات خوشی نداشته باشی
اوقات خسته کننده ای داشته باش، بعد بی سر و صدا و سریع برو
عوضی
سون می، از دیدن دوبارت شگفت زدم
این لحظه، همین الان
عین یه فیلمه
قبلنا فیلم دوست داشتی، نه؟ قبلنا با من درباره فیلمها حرف میزدی
فیلمی که دارم این دفعه میسازم.. درباره توئه
داستان توئه- داستان من؟-
آره
شبیه یه داستان پریان درباره یه دختر روستایی با توانایی های اسرارآمیزه
اگه داستان منه، بیشتر به فیلم ترسناک شبیهه تا داستان پریان
نه، نه، نه ، نه ، نه، نه. توی خاطرات من یه داستان پریانه
همیشه باورش داشتی و منتظر یه پری بودی
وقتی ترسیده بودی و توی اوقات سخت، میگفتی اون پری ظاهر میشه و نجاتت میده
آره. اون پری
اون پری ظاهر شد؟
آره ظاهر شد
اما پری من مال یه داستان پریان قشنگ نیست
سم جانگ داره با یه مرد دیگه ملاقات میکنه
منشی ما میگه حکیم بزرگ خطرناکه، برای همین باید خوب مواظب باشیم
چرا داره لبخند میزنه؟ ترسناکه
برو ازش بپرس
روابط رمانتیک توی حوزه تخصص توئه، جو پال گیه
اگه توی این جَو برم پیشش، گوشت خوک تیکه تیکه ی پخته شده توی شابو شابو میشم
اگه داره جرقه میزنه، حداقل دیگه گوشت خوک ترش و شیرین رو شاخشه
به نظر میاد تجزیه تحلیل احساسات حکیم بزرگ کار سختیه
الان بدجور توی شادی یه بعدیه
شادی یه بعدی؟ برای چی؟
اه
این چیزی نیست که منشی ما گفت؟
همدیگه رو بوسیدن و قبل از رفتن یه دعوای بزرگ داشتن
پس داری میگی به خاطر اون بوس الان این شکلیه؟
واو، اون میمون احمقه؟
یهو خجالت کشیدم که نگران بودیم
واو
هیونگ نیم، شما نگران نیستین؟
سم جانگ داره با یه مرد دیگه ملاقات می کنه
اه، لازم نیست نگران باشم، سم جانگ هیچ وقت به من خیانت نمیکنه
یه عهدی بستیم که اگه بهم خیانت کنه، میتونم بزنم با چاقو بکشمش
تا وقتی که با دو تا چشمای خودم نبینم و حس بدی نداشته باشم مشکلی نیست
قلب آدما اونقدرا ساده نیست
منظورم اینه که اوپایی که عشق اول سم جانگ بود پیداش شده، از کجا میدونی چه حسی داره؟
از کجا بدونم؟اونا احساسات اونن
باید از نزدیک ببینی
شنیدم پسر خوبیه
اگه وقتی باهاشه عاشقش بشه چی؟
به هر حال، اگه نمیخواد بمیره تابلوش نمیکنه
بله بله
اگه نمیخواد با دستهای حکیم بزرگ بمیره، مهم نیست چقدر اون اوپا رو دوست داره مجبوره جلو خودشو بگیره
تا وقتی که نشون نده، نه؟ گرفتم گرفتم
اوه خدا، آتیش
نمیبینی اون الان داره میجوشه؟ تا تبدیل به گوشت خوک ترش و شیرین نشدی سریع برو بیرون
باشه
حس خوبش باعث میشه حس افتضاحی داشته باشم
این زمانی که باهم بودیم خیلی باارزش بود
لطفا جین سون می رو به خونه ش برگردون
البته
سون می بریم؟
تو اول برو
من باید کسی رو ببینم
کیه؟
پری
پری من اخلاق گندی داره، برای همین فکر میکنم باید ببینمش و آرومش کنم
به سلامت برو خونه
باشه
بعدا میبینمت
آره
ممنون که مهمونم کردی
ممنون که امروز دعوتم کردی
به لطف تو، یه ارتباط باارزش با دوست بچگیم پیدا کردم
من از ادامه این ارتباط حمایت میکنم
چون گفتی از ما حمایت میکنی میپرسم، اما احیانا، اون پری سون می رو میشناسی؟
پری گفتی؟ مطمئن نیستم
سون می همیشه منتظر اون پری بود
فکر میکردم فقط یه موجود خیالیه
اما حتما یه شخص واقعیه
خب، فرض کنیم که اون یه پریه، تا یه وقت جا نخوری
اما قضیه اینه که کار پری اینه که کمکش کنه تا شاهزاده رو ملاقات کنه
داستان پریان رو با دقت ببین
وقتی اون شاهزاده رو میبینه پری گم و گور میشه
درسته. باید دوباره بادقت داستان پریان رو ببینم
ممنون- خوش گذشت-
خداحافظ
امروز بهت خوش گذشت؟
آره خب
شما دو تا بهم خیلی میان. امیدوارم خوب پیش بره
نکنه..داری نسبت به من ملاحظه نشون میدی منشی ما؟
اصلا. چون این چیزیه که ما وانگ میخواد
هیچ نظری دربارش ندارم
اما واقعا نمیدونستم ما وانگ منو به یه مرد انسان معرفی میکنه
این جلسه با دقت چیده شده بود. باید باهاش میرفتی و یه کم بیشتر باهاش خوش میگذروندی
اگه خوش بگذرونم، فکر کنم اون بیشتر بدرفتاری میکنه
حکیم بزرگ همه چیو خراب کرد؟
بعد از اینکه یه لحظه خوب رو برای همه خراب کرده کجا رفته؟
دلم برات تنگ شده
سون اه گونگ رو با خودم نمیبرم
دفعه پیش وقتی رفتیم داخل اون پرتره
اه گونگ رو اونجا زندانی کردی
وقت نداریم. باید عجله کنیم
حتما به خاطر فیلمی که قراره اون بیرون ببینی عجله داری
چرا اون کار رو کردی؟
چون آرزو کردی از شرم خلاص بشی؟
پری من اخلاق گندی داره، برای همین فکر میکنم باید ببینمش و آرومش کنم
قراره دوباره گول اون پری رو بخوره
..باید اونا رو بهش نشون بدم
الان کارت تمومه
هیچ بخشش و رحمی هم وجود نداره
تو رو اینجا گذاشتن که مواظب سم جانگ باشی
حتی نمیدونستی مردی مثه اون درست دور و بر اون چسبیده بود؟
توی وظیفت شکست خوردی
حالا تبدیل به گرد و خاک میشی و ناپدید میشی
اینجا چی کار میکنی؟
چی کار میکنم؟ فقط اینجا نشسته بودم
انگار داشتی با یکی حرف میزدی
هیچکس اینجا نیست
چرا اون اونجاست؟
اوه. میخواستم بندازمش دور چون به دردنخوره
چرا باید وسایل منو به دلخواهت بندازی دور؟
اوه درد میکنه
انگار سرحال نیستی. فکر کنم خوش نگذشته
اوقات پرباری بود. روشنگری زیادی به دست آوردم
آره خب، بعد از کار گذاشتن گوم گانگ گو روی من نباید یه انسان دیگه رو ببینی
خوشحالم که متوجه شدی. باید یه کم وجدان داشته باشی
اوه، پس تو، جناب پری، به خاطر اون همه وجدانت همچین چاشنی خوشمزه ای رو تهیه کردی؟
چاشنی؟- توی خونه ت دیدم. چاشنی های سری جناب پری-
اونا چاشنی هاییه که سون اه گونگ بادقت درست کرده
و 3شب و 4روز پخته
..اینا چاشنی هاییه که، واقعا
..نکنه
اینجوری
اینجوری
اون قصد داشت بهت چاشنی بزنه و خیلی راحت تو رو بخوره
درسته. من اون چاشنی ها رو درست کردم
اما چرا داری از اونا انتقاد میکنی؟
چون قصد داشتی وقتی من رو میخوری ازشون استفاده کنی
چرا انقدر خودخواهی؟ چرا فقط به خودت فکر میکنی؟
برای درست کردن این چاشنی ها خیلی جون کندم، اما با این حال نخوردمت
پس باید ازم ممنون باشی! برای چی از دستم انقدر عصبانی ای؟
برای یه لحظه، نزدیک بود بگم متاسفم و ممنون
بیخیال. عاشقت نیستم که این بیانیه های رسمی رو بشنوم
ازش میگذرم
میگذری؟ از چی؟
خیله خب. حالا نمیخوام سر اینکه چرا اینو درست کردی نیش و کنایه بزنم
اما چرا ننداختیشون دور؟- چرا بندازم دور؟ اسرافه-
داری نگهشون میداری که بعدا استفادش کنی؟ وقتی گوم گانگ گو برداشته شد میخوای من رو بخوری؟
دیگه از این جور چیزا نگو. میدونی فکر کردن به چیزایی مثه این چقدر ناراحت کنندست؟
ما وانگ اینم بهت نگفت که وقتی چاشنی رو نگه داشته بودم گریه میکردم؟
نگفت، ها؟ همیشه تیکه های مهم رو جا میندازه، اون گاو کوفتی
چرا حالا ما وانگ رو سرزنش میکنی؟
میفهمم. تو و ما وانگ هر دو رو میبخشم
بی خیال. بیا دیگه دربارش حرف نزنیم، تموم شد، تموم
باشه. اوقات خوشی نداشتی چون داشتی به من فکر میکردی، درسته؟
پس از حالا به بعد کاری میکنم بهت خوش بگذره
به تو فکر نکردم
بهم خوش گذشت
اگه فقط از اون چاشنی باخبر نمیشدم دیگه محشر میشد
دروغ نگو، بدجور فکرتو مشغول کرده بود
ها؟ مشغول چی؟
اوه اون؟ اصلا هم فکرمو مشغول نکرده بود
نکرده بود؟- نه-
اصلا؟
اصلا
چیزی که فکرمو مشغول کرده اون چاشنی هاست
پس میخوای چی کار کنی؟ واضح بهم بگو
منظورت چیه؟ صحیح و سالم نگهشون میدارم
چی؟ باید بندازیش دور
نمیخوام. برای چی باید بندازم دور؟
چقدر بهم میدی؟
حتی اگه 500وون بهم بدی. نمیندازمش دور
واقعا نمیخوای بندازیش دور؟
آره. من یه شیطانم و به محضی که اون گوم گانگ گو رو دربیاری تبدیل میشی به شکارم
به این معنا که نمیتونم هویت واقعیمو فراموش کنم، اصلا قصد ندارم بندازمش دور
No comments yet. Be the first to leave one.