Arn - The Kingdom at Road's End (Arn - Riket vid vägens slut)

Arn - The Kingdom at Road's End (Arn - Riket vid vägens slut)

Arn: Riket vid vägens slut

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Arn The Kingdom at Road's End 2008 720p BluRay
A Commentary by meivaly
تیم ترجمه تریس سانگ با افتخار تقدیم می کند مترجمین : عباس. مهدی . اریکا WWW.TRACE-SONG3.IR

Tags

BluRay
720p
720
Published on: 2013-06-24
Downloads: 38
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

غرب گوتيا 1187سال بعد از میلاد مسیح

در دور دست ها، در شمال سرد و تاریک-

یک پادشاهی بود ، غرب گوتیا قسمت کوچکی از قلمرو -

که در آن سه قبیله نیرومند بودند و برای تاج وتخت مبارزه میکردند.

در این تاریکی ایمان مسیحی از طریق کلیساها گسترش می یافت و صومعه ها.

ولی برای یک زن، صومعه مانند یک خانه بدون خداست

بدون رضایت او

او از معشوقه اش جدا شد و محکوم شد به خدمت در شرزمین مقدس

"سیسیلیا"

یکی میخواد ببینتت.

سیسیلیا

خوشحالمکه میبینمت.

اتفاقی افتاده؟ نه.

بروسا تو برای چندین سال به دیدن من نیومدی

آره، مجازات تو بزودی تموم میشه در مورد آینده فکر کردی؟

تو دوست یه "فول کٌنگ" هستی و دوست ملکه

من مطمئنم خیلی ها میخوان باتو ازدواج کنن

سیسیلیا، تو به یه مرد نیاز داری.

این جایگاه تورو مستحکم تر میکنه و همه ی مارو قوی تر میکنه

من سوگند خوردم منتظر اون بمونم

برای بد ترین اتفاق ها آماده باش -اون زنده س اون مالک قلعه غزه ست

این اطلاعات برای چندین سال پیشه

- من برای اون صبر میکنم. - و اگه برنگشت چی؟

اون موقع من هیچ مردی ندارم

ARN - The kingdom at the end of the road

- سارقان؟ -نه، سربازها

بگیرینش!

کمان رو خم کن!

-دروازه رو باز کنید! -دروازه رو باز کنید!

اون حاکم قلعه ست! دروازه رو باز کنید!

شما خوبین قربان؟

- کی اون تیر رو پرتاب کرد؟ - یکی از گروهبان های جدید.

ما در حال آموزش بودم و شما رو خوب ندیدیم این همون مرده.

اونو بفرستین پیش من.

شما میخواستین منو ببینید قربان؟

- اسمت چیه؟ - اونا منو "آرال آستین " صدا میکنن

تو کمان دار ماهری هستی آرال آستین

متشکرم قربان.

-آستین اسم یک فرمانرواییه؟ - قزبان این اسم یک فرمانروایی نیست، اسم منه.

اسم من " هارالد ایستین سون" هست قربان من اهل نروژم

اسم من "آرن مگنوسن" هست منم اهل غرب گوتیا هستم

کی اینو باور میکنه؟ ملاقات با یه فول کًنگ دراینجا

ویه دوست، ممنون

خانواده ی من به پادشاه "کنوت" کمک کردن تا توی نروژ پنهان بشه

"گنوت اریکسون" پادشاه شد؟

حتما شما مدت زیادی اینجا نبودی. کنوت یه حکومت مسالمت آمیز داره برای سال های بسیار زیاد

تو چیزی هم از "مگنوسن فولکسون" توی "آرنایس" میدونی؟

البته. ولی متاسفانه مگنوس فولکسن، حالا دیگه مرده

کی؟

اون دو زمستان (منظور دو سال) پیش مرده پسرش "ایسکیل" الان تو آرانایسه

و شما تاحالا کجا بودین؟

مگنوس فولکسن پدرتون بود؟

من متافسم، من واقعا متاسفم.

شما صادقانه خدمت کردیدن و من می خوام مطمئن بشم شما پاداش خودتونو وقتی روز بشه میگیرید

این راه خروج تو از اینجاست

غرب گوتیا

سیسیلیا، بیا

سیسیلیا...

خدا تورو فرستاد پس میتونی منو ببخشی

- مادر من باید چی رو ببخشم؟ - گناهان منو.

کارهای بدی که در حق تو کردم.

من میخواشتم جلوی تو و آرن مگنوسن رو بگیرم

بچمو بهم بدین! نه!!!

من میخواستم مجازاتت کنم چون درون من هیچ عشقی نبود

من هرگز آرزو نکردم...

زنگی در صومعه رو

پدرم کرد.

اون منو اینجا فرستاد

پشت این دیوار ها...

آره، تو آدم خوبی هستی، سیسیلیا.

خوش قلب و بخشنده.

دعای تو میتونه مدت بودن من توی برزخ رو کمتر کنه

تو میتونی منو ببخشی؟

تو میتونی منو ببخشی؟

فقط خدا میتونه تورو ببخشه.

من تورو نفرین میکنم! لعنت به تو، "سیسیلیا آلگوتسدوتر"!

من نفرینت میکنم! تو و آرن مگوسن رو!

قربان! "پیامی از هکوارتس" رسیده.

- اون خسته ست! - خسته! - تمومش کن!

کافیه. برگردین سرکارتون

اون اینو میخواست!

هارالد، تو دوتا اشتباه کردی.

اول، شمشیر تو خیلی سنگینه

این؟ من میخوام یه بزرگتشو بردارم.

دوم، تو مثل یه وایکینگ مبارزه میکنی.

با نهایت احترام سرورم. من هیچ راه دیگه ای بلد نیستم. و تاحالا ایجوری مبارزه میکردم

من دستوراتی رو از بیت المقدس گرفتم.

استاد بزرگ میخواد ما به بهش بپیوندیم با یک نیرو در صحرا.

من از تو میخوام که با من بیای به عنوان گروهبان من

متشکرم، سرورم!

من از شما تشکر میکنم. این یه افتخاره. که به یه "فولکنگ" خدمت کنم - راه ما طولانیه

تو کسه خوبی رو انتخاب کردی. شما ناامید نمیشید!

روز خوبی داشته باشید.

ایجا خیلی داغه.

اگه من حالا..

نیروتو ذخیره کن، هارالد

نیروهای دشمن در حال حرکت به سمت شمال هستن.

اونا باید یه نقشه ای داشته باشن.

اونا چه شکلی هستن؟ اونا واقعا اونطور که میگن شیطانی هستن؟

اونا مثل ما هستن بعضی خوب، بعضی بد و شیطانی

ولی رهبر اونا صلاح الدین اون یه شیطان وحشتناکه؟

این حقیقت داره که شما تنها کسی هستید که تونسته اونو شکست بده؟

صلاح الدین با شکست خیلی فاصله داره

(این واقعا اتفاق نمیافته ؟(شکست صلاح الدین

ما باید ایمان داشته باشیم، هارالد ما باید برای محاصره شیطان ایمان داشته باشیم.

واگه نتونستیم شیطان رو محاصره کنیم چی؟

بعد ما میمیریم

حرارت در طول روز و شب های سرد یخ زده...

I allready miss the fiords. تو برای مدت زیادی به خونه نرفتی درسته؟ - آره

ولی زمان اینجا بودن من بزودی به پایان میرسه

دفه ی بعد که ماه کامل بشه به خونه برمیکردم

من متاسفم برای از دست دادم مادرت"ریکیسا"

ولی در زمان غم و اندوه باید به آنده فکر کرد،تو فکر نمیکنی؟

من با فرمانروا"جارل بیگر بروسا" صحبت کردم. اون چیزای خوبی درباره ی تو گفت.

من دلیلی برای شک کردن توحرف اون ندارم

من میخوام یک مادر راهبه از قبیله ی فولکنگ از صومعه های مارو ببینید...

که در حال حاضر باز است و مشغول به کار

شما میخوایید تبدیل بشید به یه مادر روحانی در"گادهم"؟ شما یک صومعه برای خوتون خواهید داشت

از این پیشنهاد سخاوتمندانه شما متشکرم.

اما من نمی توانم و نمیخوام به من جازه بده برم

- تو نمی خوای - مجازات من دیگه داره تموم میشه

من مجازاتمو تموم کردم

وماه دیگه من "گادهم" رو ترک میکنم و میرم پیش ملکه

من اونجا برای نامزدم صبر میکنم اینو به بروسا هم بگو.

اون از کجا اومد؟

این از پیش صحرا نشینای توی سرزمین ما اومده

به قلعه ی استاد بزرگ برید من شمارو اونجا میبینیم - قربان؟

- من قول دادم که از اونا محافظت کنم - صحرا نشینا؟

اونا جاسوسن اونا در عوض حاظتی که مااز اونا میکنیم بهمون اطلاعات میدن

سرورم...

بگیرینش

- کافیه - تو چه خری هستی؟

من آرن هستم.از گوتیا میام. اینجا سرزمین منه.

من دارم وظیفه ی خودمو نسبت دینم انجام میدم

وظیفه ی تو نسبت که دین کشتن مردم بیگناه نیست.

- اما اونا کافر و وحشی هستن - ایجا رو ترک کن

- تو کدوم طرفی هستی؟ - همین الان گمشو

تو اینجارو ترک کن عاشق کافر

اون یه ترسو ست

هارالد، اینو نگه دار

- بیا بریم - ما جایی نمیریم

ال قوطی...

ممنون که اومدی.

خدا شمارو برای نجات ما فرستاد.

اون تورو ناراحت کرد.

خدا قلب های مارو با تحمل رنج و سختی آزمایش میکنه

سرور..م

- گوتایایی - می خوام اینو بخونید

این یک تشریح محترمانست توسط استاد بزرگ "تروجا" امضا شده

پس فردا زمان بودن در اینجا تموم میشه

من اینو میدونم که قبلا افکار بلند پروازانه ای نسبت به داشتن بنا یه یک سری دلیل

- ولی تو فقط یک زیر دستی - من فکر نمیکنم شما از خروج من بدتون بیاد

- خروج؟ - مجازات من تموم شده.

خروج؟ درحالی که ما همه در حال سرکوب صلاح الدین یکبار برای همیشه هستیم.

میخوای در آستانه ی جنگ موضع خودت رو تغییر بدی...

تو میتونی بری..

ولی اگه بری... به عنوان یک فراری میری.

من اخباری درباره ی صلاح ارتشش دریافت کردم - اونا اردوگاه زدن

-اینجا، کنار دریاچه ی "تیبریاس" اونجا نبرای نیروی پشتیبانی صبر میکنن

ما باید مستقیم به تیبریاس بریم

و به اونا شبیخون بزنیم. مفهومه؟ - قربان!

قربان در راه تیبریاس یه قطره آب هم نیست. اونجا برای ما از جهنم هم داغ تره

من با این گوتیایی موفقم سه روز طول میکشه تا از صحرا عبور کنیم.

ارتش صلاح الدین از ما بزرگتره و اونا آب دارن

- ما نمی تونیم با اونا توی صحرا روبرو بشیم - این دقیقا همون چیزیه که صلاح الدین فکر میکنه.

و به همین دلیل ما باید اونو شکست بدیم. ما صلیب مقدس رو دارم

تحت حمایت این بوده که ارتش مسیحی شکست نخورده

این به خاطر صلیب بود که ما تونستیم تو "مونت گیسارد" پیروز بشیم

و حالا ما باید یه بار دیگه پیروز بشیم

یا اینکه شما درقدرت صلیب شک دارید؟

من تو قدرت صلیب هیچ شکی ندارم استاد بزرگ.

تو از دستورات من اطاعت میکنی

تو درست میگی

ولی این دستور اونه.

ما کی حرکت میکنیم؟ مبارزه کجا خواهد بود؟

هارالد، تو باما نمیای

- هر جا شما برید من هم با شما هستم - با کشتی بعدی برو به خونت توی غزه

من تورو از خدمت آزاد میکنم.

- من در کنار شما مبارزه میکنم - هارالد، این یک دستوره

من از مرگ نمیترسم. - من درمورد شجاعت تو سوال نمیکنم

من امیدوار بودم که ما باهم به خونه برگردیم

حالا من تورو زودتر میفرستم

ما یک روز دوباره همدیگه رو میبینیم

ایست!

ما همین جا چادر میزنیم.

ما نمیتونیم اینجا چادر بزنیم، قربان ما باید آب پیدا کنیم

مردان ما خسته شدن.چادرهارو برپاکنید!

ببخشید قربان...مهاجران اردوگاه زدند

اونا ارتش خودشون رو توی جنوب "هاتین" نگه داشتن

- اونا میخوان با ما توی بیابان ها روبرو بشن - احمق ها...

بعد از یک شکست بزرگ یک پیروزی برزگ خواهیم داشت

به امید خدا...

قسم میخورم، برمیگردم

من برایت صبر میکنم.

اگز بازگشت چی؟

بعد من هیچ مردی ندارم.

سیسیلسا، تو به اندازه ی کافی باخودت وسیله نیاوردی

پادشاه و ملکه در "ویسینگسو" منتظر شما هستن

من مگنوس روهم به اونجا فرستادم.

- اون میدونه؟ - آره میدونه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left