The first 200 lines.
،تنباکو، سیگار، دخانیات و مشروبات .زندگی شما را تهدید کرده و از بین می برند
هر ساله .ده هزار هندی بخاطر مصرف تنباکو فوت می شوند
سیل سیل .سیل خونی که راه میفته
..امشب
...من باید ترس توی وجودت رو ببینم
،وقتی که منتظرتم .تا تنها بیای پیشم
عشقم ...من می خوام تو پیشم باشی
هی سم، تو اونجایی؟
.می دونم که اونجایی
.این سرنوشت توئه
.هنوزم دارم بهت کمک می کنم
،یه رقیب خسته
.می تونه لذت بازی رو از بین ببره
.تو نمی تونی اینکارو انجام بدی
.تو اصلاً موفق نمیشی
سه بار، سم سه بار
.شکستت دادم
سم، می دونی چیه؟
می دونی چه حس خوبی داره؟
گُلا رو دیدی، مگه نه؟
گُلای قشنگو؟
،گُلا وقتی می میرن که تو از خاک بیرون بکشیشون و مال خودتون بکنی
!نه وقتی که منتظر می مونی تا پژمرده و خشک بشن
!هی
!آشغال عوضی
!آخرین چیزی که توی زندگیت می بینی صورت منه
.الان دیگه خودت شدی مرد .خود خودت
!از روحیت خوشم میاد
.فکر کنم حرف زدن باهات کافی باشه
حالا همونطوری که گفتم، من فقط اومدم بهت کمک کنم
.موفق باشی
.قربان، اون در حال حرکته
.سینگالش داره از شهر به سمت شرق حرکت می کنه
قربان چه حدسی می زنین؟ الو؟ قربان؟
"پدر فوق العاده" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
:مترجم Goddess
!بوزه
!چاندرابوزه
!از سر راهم برین کنار
بوزه چاندرابوزه
اون ویشوان ترسو
.می خواد به سارای لافزن پیشنهاد بده
.جل توجه دخترا خودش یه هنره
تو بلدی اینکارو بکنی؟
.میدونم و می تونمم کاری کنم عاشقم بشه
آماده ای؟
چطوری؟
نقشه ات چیه؟
!صبر کن و ببین
!من مطمئنم گند می زنه
!اون دختره خیلی پر دل و جرأته
.اگه اتفاقی افتاد، ما پشتتیم
!اتوبوس شماره سه رسید
!رفیق برو دیگه
!اون الدنگا دارن نگامون می کنن
!ضایعمون نکن
الان خوشحالی که انداختیش تو دردسر؟
!اوه سارا خانوم خوشگل
!تو هم با اون سارا
.سارا، داشته باش اومدن باهات لاس بزنن
!سارا
مطمئنم گند می زنه !شرط می بندم
این یه سکه کمیابه! تو کلکسیون سکه داری، نه؟
.ممنون
آشوین
.من فقط کلکسیون سکه ندارم
.کلکسیون تمبر هم دارم
،اگه می خوای نظرمو اینطوری جلب کنی
!باید بگم اشتباه کردی
.آخه این دیگه چه مدل حرف زدنیه
!همه احمقا اینجا جمعن
.هی جیمبرو
!چه خوشتیپ شدی
نکنه رفتی حموم؟ !هی خیکی -
!رفیق بسه، نخوای بزنیش ها !گمشین برین -
.عالی بود مینو
!امروز دیگه می کشمش
!به حرفم گوش کن، یکم آروم باش
خب، پس وقتی چکش به میله می خوره یه صدا وز وز مانند میده. فهمیدین؟
.بله خانم معلم
خب حالا بگین ببینم زنگ الکتریکی چیه؟
تو
.آره خودت
.پاشو وایسا
بگو ببینم یه زنگ الکتریکی چی هست؟
.بگو ببینم
.ممنون خانم معلم
!شانس آوردیما
تو مگه داستان نمی نویسی؟
.این یه داستان نیست
!همه اتفاقاش واقعین
.میدونم، خب حالا بگو
.قبلنا، به جای مومبای بهش بمبئی می گفتن
!مثل پدرت تعریف کن
،جایی که بارونای شدید میاد
،و بادای ملایمی می وزه
!بوی خون می داد- بمبئی
!اونروزا بجای مومبای، بمبئی صداش می کردن
.یه زمانی که تمام خیابونا پر از خون بود
وقتی که دنیای زیرزمینی .توسط کریم لالا، چوتا شکیل و داوود ابراهیم حکمرانی می شد
.و همونجا، پدر من بود
.دیوید نینان
.پدر من
.کمپانی پدرم می خواست یه پروژه ساختمانی رو توی آندهری شروع کنه
.همه چیز عالی بود
...کارای ساختمون، رئیس رووسا اما
.لندهورایی که برای اون سه تا کار می کردن
!اونا مشکل ساز می شدن
.حتی بعد از اینکه پلیس و مامورا بهشون حکم تخلیه دادن، قبول نکردن
.اونا آماده، قوی و از اینا بدتر، تعدادشونم بیشتر بود
بعدش چی شد؟
.یه ماشین سیاه، که رفت به اون مکان
اون مرد، پدر من بود. دیوید
.کفشای مدل جان لوبش رو پوشیده بود
.اون عینک دودیش رو می زنهه
.پدرم یه پیشنهاد بهشون داد: جونشون رو بردارن یا زمین رو
.بابام تفنگش رو درآورد و به سمت رئیسشون گرفت
!بخاطر همینم، اونا مجبور شدن آندهری رو توی یه ساعت تخلیه کنن
.آره جون خودت! حتی موهنلال هم یه شب طول کشید تا بتونه داراوی رو خالی کنه
!اون موهنلال بود، این بابای منه
!چقدر خالی می بندی
.اگه به این باشه میگه برج خلیفه رو بابام ساخته
!حرفاشو باور نکنین
!داستانای اینم مثل مرد عنکبوتی و سوپر من همشون الکی هستن
!آره راست میگه
!این دختره هم با اون باباش
!همش داستانای تخیلی می بافه
.خیلی خنده داره
"سارای خالی بند"
!سارای لافزن
سارا میشه یه چند تایی بمب هم به ما بدی؟
!اوه خدای من
وای خدایا! یه تفنگ؟
.اینم تفنگ بابای من، توی سوئیس ساخته شده !می خوای امتحانش کنی؟
!هی !فرار
!سارای خالی بند یه تفنگ آورده
!از سر راهم برو کنار
با خودتون چه فکری کردین؟
فکر کردی اینجا کالیفرنیا، پنسیلوانیا یا تگزاسه؟
یه بچه تفنگ دستش گرفته؟
!باید اینو گزارش بدم
.اگه به یکی از بچه ها شلیک می کرد
اگه می زد یکی رو می کشت دیگه چه فایده ای داشت زنگ بزنم به پلیس؟
رئیس جوبی، شما چی میگین؟
.هر چی آقای مایتریان گفتن صحیحه
!فقط تفنگ نیاورده، داخلش شیش تا گلوله هم بوده
.آقا لطفاً .من نمی دونم سارا چطوری تونسته اینو برداره
.این مال پدربزرگشه
.قبلاً توی ارتش خدمت می کرده
.و برای این تفنگ مجوز داره خب که چی؟ -
.پدربزرگش مجوز داره
سارا که نداره، مگه نه؟
باباش قبلاً توی مومبای لات و لوت بوده؟
.سارا داستانای جنایی برای بچه های دیگه تعریف می کنه
.پس بذارین پدرش بیاد مدرسه
.پدرش مسئول این خرابکاریه
!پس خودشم باید بیاد
!بذارین اون سردسته دنیای خلافکارا، بیاد اینجا
،آقا لطفاً درک کنید .دیوید خارج از شهره
.نه! من باید یه کاری بکنم
.دیوید با من درباره پول زیادی که می خواد به مدرسه بده صحبت کرده
آهان! دیوید اینو گفته؟
هیچ اتفاقی نیفتاده، مگه نه؟
اونه فقط یه بچس، نه؟
!اینم که فقط یه تفنگه !حتی باهاش شلیکم نکردن
!براشون مشکل ساز نشو
.می تونین برین
.مامانم از خشونت خوشش نمیاد
.بعد از ازدواجشون، بابام همه کارای خطرناکشو کنار گذاشت و اومد به این شهر
.همون زمان هم من به دنیا اومدم
.رفیق، این موتورا رو ببین
!چه خوشگلن
!چقدر سریع میرن
!بابام غیر از موتور، با ماشینا هم بدلکاری می کنه
!چند وقته داری اینا رو میگی
!انگار هیچ کاری نیست که بابای تو نتونه انجام بده
!یه جوری میگه انگار باباش از سلمان هم قوی تره
.امروز فقط با تفنگ قدیمی بابابزرگش اومد تا ما رو بترسونه
.هر وقت باباشو میخوان، مامانش میاد مدرسه
اون حتی از دیدار با مدیر می ترسه. توقع دارین سوپرمنی چیزی باشه؟
!بوزه، ایول
!بوزه خیلی خوب بود
!اینم ابرقهرمان من
مگه نگفتی هیولای سیاهو میاری؟
اون برای خارج از شهره، یادته؟
.امروز سرکار با یکی از کارگرا بحثمون شد
!بدناشون مثل بدنسازاست
.سینه، سرشونه، پشت بازوها
دعواتونم شد؟
!دعوا نشد، اما یه صحنه توپ پر از آتیش داشتیم
واسم تعریف می کنی؟ !آره، حتماً -
.جلوی مدیر مدرسه سارا خیلی خجالت زده شدم
همه اون داستانای الکی رو که براش میگی !میره برای بقیه تعریف می کنه، برای بچه ها
!مامان تو حسودیت میشه
.جدیداً یه کت مارک لویی ویتان خریدی
.دفعه بعدی که خواستی بیای همونو بپوش
قبوله
!خیلی عالیه
کی این لباسا رو توی کرالا می پوشه؟
تقصیر باباست که بقیه نمی تونن مثل اون کت و عینک دودی بپوشن؟
No comments yet. Be the first to leave one.