The first 200 lines.
"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"
"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"
"پرنده ی کوچک را فرستادند"
"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"
"بر فراز جزایر پرواز میکند"
"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"
"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"
"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"
"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"
"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"
"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"
"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"
"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"
"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"
"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"
"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"
"وقتی احساس کردی عاشق شدی"
"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"بال های تنهام در نهایت"
"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"
"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"
"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"
"انتظار در پکن"
"اپیزود 42"
این چیه؟
ساندویچ تن ماهی که خیلی دوست داری واقعا؟
با خودت آوردیش؟ برای تو درستش کردم
ممنون که به فکرمی
بوی خوبی داره امتحانش کن
چطوره؟ خوشمزه اس؟
عالیه ممنون
چرا ازم تشکر میکنی؟ من زنتم. ساندویچ تن که چیزی نیست
هر غذایی که دلت خواست رو برات درست میکنم
یه چیزی ازت بپرسم؟
اگه یه روزی هیچی نداشته باشم؛
بازم حاضری باهام بمونی؟
مگه بابات رو عصبانی کردی؟
بابام نمیخواد من تو کارای شرکت دخالت کنم
...تازه گفت تموم سرمایه و
هر چیزی که بهم به ارث رسیده رو برگردونم
انتخاب دیگه ای ندارم
بیخیال. نگران چی هستی؟
اگه پول نداشته باشیم میریم کار میکنیم
حتما که نباید تو یه ویلا بزرگ زندگی کنیم؛
خب میریم یه خونه کوچیکتر
حتی میتونیم خونه اجاره کنیم
...منم خونه رو تمیز میکنم و
برات غذا درست میکنم
اگرم بخوایم بریم مسافرت میتونیم پول جمع کنیم
و اگه شرایط خوب بود میتونیم بچه هم بیاریم
بچه؟
...اگه دختر باشه
براش لباسای خوشگل میگیرم
و آشپزی رو بهش یاد میدم
...و اگرم پسر باشه
میتونی بهش یاد بدی چطور جنتلمن باشه
جنتلمن؟
درسته باشه
کوین؛ من تو رو دوست دارم؛
مهم نیست اگه هیچی نداشته باشی
حتی اگه یه روز قرض بالا بیاری؛
حاضرم همرات بمونم
من و تو زن و شوهریم بنابراین مشکلات رو با هم تجربه میکنیم
ممنونم
چرا ازم تشکر میکنی؟
ببین؛ چقدر قشنگه
ما هنوز خیلی جوونیم از چی میترسی؟
تا زمانی که با هم باشیم از پسش برمیایم
پس یادت میمونه چی گفتی؟ معلومه که یادم میمونه
بهم قول بده باشه
باشه؛ قول دادی حتی اگه چیزی نداشته باشم کنارم بمونی
حتی اگه چیزی نداشته باشی من کنارت میمونم
ولی در عوض باید بهم قول بدی بالاخره یه روزی با پدرت آشتی کنی
باشه؛ قول میدم
"حتی اگه چیزی نداشته باشیم"
"میتونیم بخاطر داشتن همدیگه احساس خوشبختی کنیم"
"ممکنه بعد از کلی تلاش به این نتیجه برسی که"
"ممکنه شرایط اونطوری که تصور میکردی؛ نباشه"
"ولی چیزی که باعث میشه اعتماد به نفس ات رو حفظ کنی"
"حمایت طرف مقابله"
...داشتم فکر میکردم که
اگه بر اساس این دستور پیش بریم؛
و اون رو با لباس های سنتی چینی که خودم طراحی کردم؛ ترکیب کنیم
میتونیم به نتیجه خوبی برسیم و رضایت مشتری رو جلب کنیم
نظرتون چیه؟ فکر خوبیه
به نظرم هم به لحاظ هنری ...و هم به لحاظ محبوبیت
جواب میده
ولی باید هر چه زودتر طراحی رو شروع کنیم
در این صورت مشکلی نیست آره؛ فکر خوبیه
باشه؛ پس از امروز شروع میکنیم
باید زمان از دست رفته رو جبران کنیم آره
ممنون بیاید شروع کنیم
خانم ژنگ ژنگ
با وجود اینکه ما همه جنبه هایی که کمپانی گفته بود رو در نظر گرفتیم
بازم فکر میکنم وجود عناصر سنتی باعث جلب توجه میشه
ممکنه کمپانی باز هم طرح ها رو قبول نکنه
...ولی من میخواستم با این سبک طراحی
یه استایل جدید رو به وجود بیارم
از طرفی ما به همه قوانین تعیین شده؛ پاسخ دادیم
فکر نمیکنم بهمون گیر بدن
به نظرم... بهتره با آقای مو هم صحبت کنید
باشه؛ من باهاش حرف میزنم خوبه
ممنونم خواهش میکنم
هی ؛ عزیزم
تصمیم گرفتم برم دادگاه و شهادت بدم
بگم که شنگدا برای شو تیان پاپوش دوخته
به نظرم بهتره بیشتر بهش فکر کنی
چون باید احساسات بابات رو هم در نظر بگیری
به نظرم این برای بابام هم بهتره
اینطوری دیگه از اینجور اشتباهات نمیکنه
اول باید یه وکیل برای شو تیان پیدا کنیم
چیزی میخوری برات بیارم؟
آبمیوه
الو
"من اریک هستم وکیل پدرتون"
"میشه درمورد پرونده شو تیان برام توضیح بدید؟"
حتما؛ یه لحظه
"خب؛ آقای شن از جان خواسته که توی شکایتش تجدید نظر کنه"
"با وجود تجدید نظر ایشون پرونده به دادستان منتقل شده"
"که فرد خیلی سر سختی هم هست بعیده بزاره شو تیان به همین راحتی آزاد بشه"
پس باید سعی کنیم تا حد امکان محتاط باشیم
"درسته؛ نمیشه پرونده رو دست کم گرفت"
"اگه اطلاعات دیگه ای هم بدست آوردم حتما بهتون خبر میدم"
باشه؛ ممنونم
پس دادستان آدم سرسختیه باید این قضیه رو به شنگ شیا بگم
سلام بیل؛ منم آیوی چطوری؟
میدونی که ما سال هاست همکاریم اینطور نیست؟
من جدیدا برگشتم نیویورک راستی شنیدم به مشکل برخوردی
و اینکه قراره پرونده شو تیان رو به عهده بگیری
بخاطر افشای اطلاعات محرمانه
میخواستم ازت بپرسم درمورد پرونده اون فروشنده مواد به جایی رسیدی یا نه؟
میدونم؛ برای این یادش افتادم که ...خب... اوون؛ که اطلاعات رو میداد
درسته؛ من براش کار میکردم
کارش خیلی خوبه
خب؛ اینم میتونه یه نقطه ضعف باشه
میخوای همدیگه رو ببینیم و درموردش صحبت کنیم؟
"امیدوارم بهم کمک کنی"
فردا ساعت 8 صبح درجه یک باشه
من بقیه کارای سفر رو انجام میدم
سعی میکنم بهت کمک کنم
یه سوال دیگه هم هست چی؟
!لئو
ببخشید؛ من باید برم
باشه؛ خدافظ
ببخشید؛ شما تایلر هستید بازرس پرونده شو تیان؟
درسته؛ شما ؟
من شنگ شیا هستم؛ دوست شو تیان
اتهاماتش برطرف شده نه؟
قراره آزاد بشه؟
با دوست دخترش تماس گرفتیم؛
قراره بیاد دنبالش شما از کجا شنیدید؟
بهتره اینجا منتظر شو تیان باشیم
چرا آیوی اینجاست؟
بالاخره اومدم بیرون
آزادی حس خیلی خوبی داره
اونا دارن میرن
چیکار کنیم؟ بریم دنبالشون؟
سلام؛ این منو رستورانه
بهترین غذاتون چیه؟
نظرتون چیه غذای مخصوصمون رو امتحان کنید تازه 30 درصد هم تخفیف خورده
خوبه
الان غذاتون رو سرو کنیم یا منتظر کسی هستید؟
نه یکم دیگه صبر کنید؛ ممنونم باشه
تان رسیدی؟
ببخشید؛ منتظرم موندی بزار صندلی رو بکشم
دیر کردم نگران نباش؛ منم تازه رسیدم
بزار برات آب بریزم
سفارش دادی؟ آره خیلی گرسنه ام
نگران نباش؛ سفارش دادم
الاناست که غذا رو بیارن
چرا گفتی بیام اینجا؟ چیزی شده؟
معلومه که یه مشکلی هست وگرنه میگفتم بیای اینجا؟ الان اگه کسی ما رو ببینه فکر اشتباه میکنه
باشه بابا حرفتو بزن
میدونستی کارگاه فنگ یین قراره بسته بشه؟
میدونم؛ قرار بود از شرکت ما سفارش بگیره
ولی یه مشکلی پیش اومد و سفارشا لغو شد
ولی فکر نمیکردم وضع کارگاه انقدر بد باشه
ولی از یه طرف خوبه چون بعد مدت ها میتونه یکم استراحت کنه
ولی نمیخواد روی کارکن هاش رو زمین بندازه
بنابراین به یه پول زیادی برای پرداخت حقوق و خسارتشون نیاز داره
نمیتونه این همه پول رو تو مدت زمان کوتاهی جور کنه این رو از خود شیاو چین شنیدم
نمیدونم چرا فنگ یین اینکارو کرد
من بهش یکم پول دادم ولی دوباره کارت رو گذاشت توی کیفم
دیوونه شده؟ فقط بخاطر اینکه باهام قهره نمیخواد کمکم رو قبول کنه
قهر نکرده بابا شما چطور میتونید با هم قهر کنید
اون فقط خیلی لجوجه اصرار داره که خودش مشکلاتش رو حل کنه
من یه مقدار پول جمع کردم؛ فکر کنم خیلی کمکش کنه ولی اگه من بهش بدم؛ قبول نمیکنه
بهتره که تو بدی بهش حرفی هم از من نزنی
من نمیخوام توی ارتباط شما دخالت کنم چرا همیشه من رو وارد ماجرا میکنی؟
من برات غذا سفارش دادم برام جبران کن
مطمئن باش این پول رو از من قبول نمیکنه
فکر کردی برای چی گفتم بیای اینجا؟
...تان؛ من میخوام بهت کمک کنم ولی
اگه منم اینو بهش بدم قبول نمیکنه
باشه؛ یه فکری براش میکنم
عالیه؛ ممنونم
لطفا غذای ما رو بیارید
No comments yet. Be the first to leave one.