The first 200 lines.
قسمت پانزدهم سريال کره اي وارثـــآن
تو به چا ايون سانگ زنگ زدي که بياد اينجا ؟
. تا به بچه ها سرويس بده
. خودم به اندازهِ کافي حسِ بدي دارم،پس باهام حرف نزن . نمي خوام حتي يه کلمه بشنوم
. امروز تو، چا ايون سانگُ نجات دادي
اون با پاهايِ خودش اومد و خودش همهِ ، واقعيتُ فاش کرد پس
. اينبار ميزارم بري
اما اين
. آخرين بارته، خواهر
حتي چا ايون سانگم مي دونه ؟ مي دونه که تو عاشقــِشي ؟
اگه مي دونست، امکان داشت چنين اتفاقي رخ بده ؟
. خجالت آوره
! يونگ دو، يونگ دو
... اون ... مي دوني که ... اون
منظورم اينکه ... تو هم اونو مي شناسي ؟
اسم اون دختر چي بود ؟
مست کــردي ؟
هي، يو راچل. چطوري مي توني اينطوري رفتار کني ؟
اون نامه اي که تويِ جشنِ فارغ التحصيلي مون بهت داده بودمو ، يادت نمي ياد ؟
خوب، چي ميشه اگه يادم بياد ؟
. هميشه همينطوري بودي
چطوري تونستي بهم نامه ندي، اونم وقتي ... که نامه اي رو دريافت کرده بودي که
از انگلستان نوشته شده بود و بعدم تويِ !همه دنيا چرخيده بود تا به دستت برسه ؟
! چا ايون سانگ واقعاً شرم و حيا نداره
. بهش بگو که بايد جايگاهِ واقعيش رو بشناسه چطوري جرات مي کنه کيم تانُ ببوسه ؟
... من بايد برم دستشويي
. من اول ميرم
چرا بيروني ؟
. ارشد، منتظرت بودم که بياي
. واقعاً دلم برات تنگ شده
من ؟
. هيون جو
. تو اول برو تو
. مطمئن شو که مياي داخل
بله ؟
لي هيو شين! ديوونه شدي ؟ نکنه احمقي ؟
چطوري تونستي به امتحاناتِ کالجِ ملي نري ؟
بايد يه کارِ خيلي بزرگ انجام مي دادم . تا مجبورت مي کردم بهم زنگ بزني
بگو ببينم الان کجايي ؟ مادرت داره ! همه جا رو دنبالت مي گرده
. اگه تنها بياي، بهت مي گم
مي خواي بياي ؟
. خانم، عجله کن
مراقب باش. رئيس خوابيده . اما اگه اتفاقي بيدار شد، بهم خبر بده
. الان ما با همديگه متحديم
- اگه رئيس در موردِ شما بدونه
رئيس همين الانم همه چيزُ . راجع به ما مي دونه
. يه نفرُ گذاشته که تعقيبم کنه
چي مي تونه باشه ؟
تاريخِ تولدِ وون، تاريخ تولدِ تان، روزي که شرکت ... تاسيس شد، روزِ تولدِ خودش، روزِ تولدِ من . ممکنه هر کدوم از اينا باشه
يعني مي تونه چي باشه ؟
....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره ::....
. البته يه فرد به مهارت نياز داره
اين ارقام، چيزي رو به يادتون مياره ؟
. تاريخ تولدِ مادرِ وون
! اين احمق
! اين ديگه چيه ؟
امتحانِ ملي کالج چطوري بود ؟ خيلي سخت بود ؟
. شنيدم از سالهايِ قبل خيلي سخت تر بوده
مگه اون امتحان مي تونه چقدر سخت بوده باشه ؟
. ارشد، تو قطعاً از بهترين هايي
مطمئني که کارت رو خوب انجام دادي؟ . من حسِ خيلي بدي در اينمورد دارم
مگه تو در موردِ درس خوندن چيزي ميدوني ؟
... البته - تو واقعاً
مي توني تمرکزِ چا ايون سانگُ به يه چيزِ ديگه منحرف کني ؟
چرا از چان يونگِ من اينو مي خواي ؟
حالا که به همهِ دنيا گفتي که داري با يه ، دخترِ فقير از طبقه رفاهِ اجتماعي قرار مي زاري
خوشحالي، مگه نه ؟
. خوب مي شد اگه تو هم خوشحال ميشدي
. واقعيتــِه
مي تونم اين واقعيتُ قبول کنم که ازمن خوشت نمي ياد، اما
. خوشحاليتو نمي تونم تحمل کنم
در راهِ بدست آوردن چا ايون سانگ، بايد . بي خيال يکي از آدمهايي که دوسشون داري بشي
. يا از همه شون دور بشي
. برگشتنِ دوباره و دوست شدنمون رو تبريک مي گم
يکم خوشحال باش، و بعدش دوباره برگرد . به همون عشقِ پرشور، تاريک و کثيف
چرا تويِ روزِ به اين خوبي اينطوري هستي ؟
. ارشد
! چه اتفاقي داره ميوفته؟
! يعني چي داره ميشه ؟
... واوووو
يو راچل داره چيکار مي کنه ؟
اينکارُ واسه اين کردي، که تان حسادت کنه ؟
. نــه
. تا تو و کيم تانُ با هم بد کنم
اگه شما دو تا با هم غريبه بشين، بعدش . همه چي خيلي بهتر مي شه
. بهت هيچ احساسي ندارم
. منم به تو هيچ احساسي ندارم
! خراب شد، همه چي خراب شد ! اين مهمونيِ من بود
! ايش! همش خراب شد
دقيقاً ، چي نوشيدي ؟
. آبميوه
. سه گيلاس
... بله، مطمئني که آبميوه خوردي
... عجب، جو ميونگ سو ! بچه ناپاکه
اما چرا انقدر گرممــِه ؟
. بيشتر از اين وسوسه ام نکن
. قصد ندارم هيچ کاري کنم
. هي، کيم تان
چيه ؟
. کيمِ تانِ خيلي خيلي باحال
. ديگه بيشتر از اين بانمک نشو
. الان خيلي خطرناک شدي
کسي که هر وقت منو مي بينه ، مياد سمتم و باهام قدم مي زنه
. کيم تانــِه
کسي که به خاطرِ من به سمتِ ، همه بدبختي ها مي دوه و بازم ادامه مي ده
. کيم تانــِه
، اگه فقط يه کلمه بيشتر بگي . ترکت مي کنم و ميرم
، کيم تان
. کم کم داره ازت خوشم مياد
. واقعيت داره
چرا دستات انقدر سردن ؟
چرا هميشه همه چيز در موردِ تو نگرانم مي کنه ؟
از کجا اومدي ؟
دوباره با ايون سانگ بودي ؟
. خودت گفتي که خيلي اضطراريه . بايد تا اينجا پرواز کنم
. بيخيالِ اين مسائل بشو
يه ژاکتِ ديگه برات آوردم . دمايِ هوا . قراره فردا خيلي سرد بشه
يعني اين انقدر فوريه ؟
که من قراره به حدِ مرگ يخ بزنم ؟
. اينُ آوردم چون به هرحال بايد مي اومدم
. در واقع، يه نقشه اي کشيدم
. اولش، فردا از راچل عذرخواهي کن . بهش بگو که خيلي متاسفي
مامان، هنوزم بي خيال نشدي ؟
. بهم اعتماد داشته باش
يه روشِ عالي دارم که همه چيزُ در موردِ ! نامزدي تون دقيقاً مثلِ روزايِ قبل بکنم
يکم خجالت آورده ، اما
-فردا، من و مادرِ راچل همديگه رو ميبينيم
. مامان
نمي دوني که چيزي که ميخوام برگردونم اين نامزدي نيست . يعني هنوز اينو نفهميدي ؟
. نمي خوام بيشتر از اين يه زندگيِ جعلي داشته باشم
چرا ميگي جعلي ؟
هرچي هم که مردم بگن، بازم تو پسرِ . دومِ رئيسِ گروهِ امپراطوري هستي
پس، تو چي ؟
چي ؟
مادرِ کيم تان بودن، برات کافي نيست ؟
، حتي برايِ تو، اگه پسرِ دومِ رئيسِ گروه امپراطوري نباشم
ديگه برات هيچکي نيستم ؟
. مي پوشمش . مراقبِ خودت باش
....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره ::....
تويِ امتحانِ ورودي کالج شرکت نکردي و با اين قضيه هيچ مشکلي نداري ؟ ...
. بله بله ؟ -
ما به اين نتيجه رسيديم که در موردِ . اين مسئله به خوبي فکر نکرديم
علوم اجتماعي باشه يا علوم انساني، از هر . رشته اي که خوشت مياد، تويِ همون ادامه تحصيل بده
شماها واقعاً جدي هستين ؟ ، از اونجايي که بهرحال يه سال عقب مي يوفتي -
. مي زاريم هرکاري که خواستي انجام بدي
همون رشته اي رو که دوست داري توش . مطالعه کنُ براي کالج آماده شو
. بعدش فقط مي توني به مدرسهِ حقوق بري
از اونجايي که خيلي سختي کشيدي، سالِ آينده يکم آروم مي گذره، اينطوري فکر نمي کني ؟
. لي هيو شين، موفق باشي
، مثل همون مصاحبهِ ورودي کالج
چرا دوباره برام يه امتحانِ کالجِ مليِ ديگه برگزار نمي کنين ؟
. فقط به جايِ همه اينا، عصباني بشين
. به جايِ اينکه خفه ام کنين
مامان، بابا، مي دونين که چقدر روشتون سوء استفاده گرايانه است ؟
ببينم تو مي دوني که يه دونه پسرِ ما چقدر ما رو نا اميد کرده ؟
عزيزم، ديگه ديروقته . بزار . من بحثو ادامه مي دم
، صرفِ نفر از اينکه تو چه رويايي داري
، منم رويايي دارم
. که با تو اونُ تويِ ذهنم پرورش دادم
. اينُ هيچ وقت فراموش نکن
لي هيو شين ؟
ببينم چه اتفاقي افتاده ؟
چطوري تو، يه ارشد به امتحانِ وروديِ کالج ملي نرفتي؟
خوشحالي که حالا همه دانش آموزا بهت خيره مي شن و تبديل به يه ستاره شدي ؟
اونا بهمون خيره شدنو بهمون مي خندن . چون داريم با همديگه حرف مي زنيم
... پسرِ اول که يه عشقِ تاريکِ پرشور داره و
. پسرِ دوم
نبايد نسبت به هم يه حسِ خاص داشته باشيم ؟
. طوري رفتار نکن که يه حسِ مشترک داري
. تو حتي تويِ امتحانِ ورودي کالج ملي هم شرکت نکردي
ببينم، مشکلي نداري ؟
، تو خونه
ببينم چي گفتن ؟
"، لي هيو شين موفق باشي "
. همينُ گفتن
ببينم تو، ديگه تويِ چه جهنمي زندگي مي کني ؟
. اينطوري نيست که تو، تويِ ابرا زندگي کني
. برايِ ديروز واقعاً متاسفم
قسم مي خورم که بوسهِ دوم خيلي . يهويي و بدونِ برنامه ريزي انجام شد
. فقط ميخواستم يه چيزي رو به يه نفر نشون بدم
ببينم اون يه نفر که من نبودم، درسته ؟
. ممنونم
چيزي برايِ گفتن دارين ؟
. به رفتارش نگاه کنين - . دانش آموزي که تظاهر ميکرده پولدارِ تازه به دوران رسيده اس -
. اما از طبقهِ رفاهي بوده، ببينم اصلاً نمي ترسي
متاسفم که همتونو فريب دادم . قبلاً که عذرخواهي کردم
يعني يه عذرخواهي همه چي رو حل ميکنه؟
يه بچه که مادرش توي بار کار مي کنه فريبمون داده که مادرش تجارت آب داره و يه بچه از طبقهِ بورسِ . رفاهِ اجتماعي ، بهمون گفته يه پولدارِ تازه به دوران رسيده اس
. مدرسه مون واقعاً کارشو خوب انجام ميده چطوري تونستي کيم تانُ فريب بدي ؟ -
. ميخوام ازت ياد بگيرم
. نمي خوام ! هي -
حالا که کيم تانُ به عنوانِ تکيه گاه داري نمي توني همه چيزُ واضح ببيني ؟
نمي دونين که امروز جهان چطوريه؟ . الان زمانِ اين نيست که بچه هايِ شيطون خودنمايي کنن
-- چويي يونگ دو، اون
فکر نکنم شنيده باشم که بهت گفتم ، مي توني با من حرف بزني
. اگه اينطوريه که هردومون تويِ موقعيتِ سختي قرار ميگيريم
. بياين بريم
هميشه با گروه اين ور و اونور نرين. بايد ديگه . ياد بگيرين خودتون تنهايي چطوري زندگي کنين
. ممنونم که شواليهِ سياه پوشم بودي کي شواليهِ سياه پوشت بود ؟ -
اگه من شواليهِ سياه پوشتم، پس حتماً کيم تانم اون شاهزادهِ سوار بر اسبِ سفيده ؟
No comments yet. Be the first to leave one.