Merlin

Merlin

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Merlin04x09Lancelot Du Lac
A Commentary by Arian Drama
TvCenter از Drama ترجمه آرین

Tags

other
Published on: 2011-11-26
Downloads: 30
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 177 lines.

در سرزمين افسانه ، و دوران جادو

، سرنوشت يک پادشاهي بزرگ

. بر دوش مرد جواني گذاشته شد

... به نام . مرلين

. دايي

دير وقته "آرتور"، چي ذهنتو مشغول کرده ؟

. هيچي . در کل هيچي

اما من يه تصميمي گرفتم و با خودم فکر کردم کار درست اينه که

، شما رو به سرعت از اين قضيه خبردار کنم

گرچه ميترسم از اين چيزي که قراره بگم . زياد خوشتون نياد

. من با "گونوير" ازدواج مي کنم

! ببخشيد

. اگر جوابش مثبت باشه باهاش ازدواج مي کنم

... قربان - . نه، من ميدونم که تو چي ميخواي بگي -

، اون يه خدمتکاره، من پادشاهم . آسمون که به زمين نيومده

. اين قضيه يه ذره جدي تر از ايناست

گونوير" اين چند ماه خودش رو به" عنوان يه حامي ارزشمند

. و مشاور باهوش ثابت کرده

. شما به يه زن براي حمايت نيازي ندارين، قربان . من مشاور شمام

متاسفانه تو يکمي براي همسر . من شدن بيش از حد کچلي

، مشورت خوب، حمايت قاطع . اينا چيزاييه که من دقيقا نياز دارم

من ملکه اي نميخوام که روزاشو با چرخ زدن

توي قلعه بگذرونه و با تک تک کلماتي که . از دهن من در مياد موافقت کنه

. مردم هم اينو نميخوان

. براي همين من تصميمم رو گرفتم

من ميخوام که "گونوير" ملکه ي من باشه و . ازت ميخوام که تو هم همينطوري قبولش کني

. بانوي من

بهتره براي اينکه منو اينطوري ترسوندي . دليل خوبي داشته باشي

. متاسفانه همينطوره

. آرتور" ميخواد "گونوير" رو ملکه اش بکنه"

. درست مثل خوابي که ديده بودم

قرار نيست من اون زن رو . بالاي سر تاج و تخت خودم ببينم

. نميدونم چطوري ميتونيم متوقفش کنيم

يه چيزي هست که ميتونه ، نقشه هاي شاه "آرتور" رو نقش برآب کنه

. يکي که بين اين دو نفر قرار بگيره

، همه ي ما راز هاي خودمون رو داريم "و متاسفانه براي "گونوير

، من رازهاي اونو هم ميدونم . ميدونم دقيقاً چطوري نابودش کنم

. من براي آزار دادن نيومدم

. "مورگانا پندراگون"

سرنوشت تو براي برگردوندن رسوم قديمي . مقدر شده

. اميدوارم زنده بمونم تا اون روز رو ببينم

تو يکي از معدود افرادي هستي که

. زمان مذهب قديمي رو يادشون مياد

. من به کمکت نياز دارم

. اين يه هديه از خواهرم بود

! هديه اي بس شگفت انگيز

. قيمت يک روح

اما تو نميدوني که چطوري آزادش کني ؟

. دوست دارم نگهش دارم

. اينه هديه قطعاً خيلي قدرتمنده

اما فقط يه راه براي استفاده از . قدرتش هست

تو بايد به آخرين دروازه از پنج دروازه

که دنياي مارو از دنياي مردگان . جدا مي کنه بري

، برکه ي "نمهين" رو پيدا کُن

برکه اي که آبش به سياهي شب

. و به ثبات خود مرگه

سکه رو بنداز توي اعماقش

. و بعدش خواسته ي تو عملي ميشه

. اسم من "لانسلوت" ــه، بانوي من

. در خدمتگذاري حاضرم

. بايد خسته باشي

تو سفري داشتي که يه عده کمي . فقط حتي خوابشو ديدن

... من نميدونم که قبلا کجا بودم، بانوي من

. فقط اينو ميدونم که من متعلق به شمام

آروم باش. به اون نيازي . نداري. خب، هنوز نداري

. يه کاري داريم که بايد انجام بديم

، من نيازي به شمشيرت ندارم . بلکه به قلبت نياز دارم

... يه زني هست . يه دختر خدمتکار

. "يه روستايي بي ارزش به اسم "گونوير

. "يا اونطور که بين دوستاش شناخته ميشه، "گوين

خيليا بودن که تلاش کردن تا ، به شاه آرتور نزديک بشن

. اما اين "گوين" بود که قلبش رو صاحب شد

. اون صادقه و روح رک و ساده اي داره

... آرتور به "گوين" کاملا اعتماد داره

. همونطور که به تو اعتماد داره

تو "لانسلوت" شريف . شجاع و محترمي

تو همه ي اون چيزي هستي که . قانون شواليه ها ميخواد

قبل از اينکه گوين مال آرتور باشه . مال تو بود، لانسلوت

. تو عشق اولش بودي

. و عشق آخرش هم خواهي شد

گونوير" اين افتخار رو به من ميدي که" همسرم بشي ؟

اين يعني آره ؟

. ببخشيد ! آره ! آره! آره

اوضاع با دشمن قديمي ما چطور پيش ميره ؟

. خيلي سريع ياد ميگيره

خيلي زود اونقدر اطلاعات کسب ميکنه تا

بتونه همه رو قانع کنه که همون . لانسلوت" اي هست که همه ميشناختيمش"

، فکر ميکردم شستشوي مغزيش . منو خوشحال کنه

به جاش، به طور عجيبي احساس ناراحتي ميکنم . اون يه زماني خيلي قوي بود

، حالا اون چيزي نيست به جز يه سايه . بايد از اينکه گذاشتم بميره پشيمون باشم

. بايد بهت اينو بگم ، هرچي باشه

. به هرحال يه هديه ي نامزدي خيلي اصيله

. خب، خيلي هم ژست رمانتيکي داره

، ميتونستي بهش گل بدي

، ميتونستي براش آهنگ بنويسي

و به جاش، تو بهش يه مراسم 2 روزه دادي که توش

. مردا همديگه رو توش تيکه پاره ميکنن

. پدر منم قبل از عروسيش يه همچين مسابقه اي برگذار کرد . اين يه سنته

. پس ديگه حتي يه ژست خالص هم نيست

. من فکر ميکنم همسر آينده ام درک بکنه

. خيلي ممنون

اون ديگه کيه ؟

. نمي دونم

متاسفانه از بعد از اينکه وارد اون حفره شدم

. چيز هاي خيلي کمي يادم مونده

داستان من اونقدري که دلم ميخواد . شفاف و واضح نيست

. ما از ديدنت خوشحال شديم

. خب، خوشحال و شگفت زده - . من همه چيزمو ميدون مردم "مدهاوي" هستم -

. وقتي اونا منو پيدا کردن در آستانه ي مرگ بودم

، خوشبختانه رسم و سنتشون اينطوري ميگه که

اونا بايد به هر کسي که نيازمند باشه ... غذا و پناهگاه بدن

! و من هم مشخصا همين نيازا رو داشتم

اونا کجا پيدات کردن ؟

، توي يکي از راه هاي جاده ي ابريشم . توي ارتفاعات کوه هاي فيوري

. "پادشاهي "سنرد

، من به همراه اونا يه چند هفته اي سفر کردم

. وارد اعماق صحرا هاي جنوب شديم

. بعدش کم کم قدرتم برگشت

به محض اينکه تونستم، با تنها راهي که بلد بودم ... راه برگشت رو شروع کردم

. با شمشير

. بعدش آروم آروم به سمت شمال اومدم

. و برگشتي خونه

ما نميتونيم به اندازه ي کافي ازت

بابت فداکاري اي که توي . جزيره ي خوشبختي کردي تشکر کنيم

. هميشه در خاطره ها باقي ميمونه

. واقعا خوبه که شما رو يه بار ديگه مي بينم

... من دوست دارم به سلامتي مردمي که

. براي من عزيزترين هستن بخورم

. "به سلامتي "کملوت

. "به سلامتي "کملوت

. ميتوني از تخت من استفاده کني

. نه، نه

جدي ميگم، بعد از اون همه سختي اي که کشيدي . اين کمترين کاريه که از دستم بر مياد

. "ممنون "مرلين . خوشحالم که مي بينمت

من زمان زيادي رو صرف فکردن در مورد ... اينکه چه اتفاقي افتاد ميکردم

ميتونستم نجاتت بدم ؟

و اگر هرکاري بود که از دستم ... بر ميومد

... اگر ميتونستم از جادو استفاده کنم

... "اگر هر کدوم از جادو ميداشتيم، "مرلين

. زندگي هم خيلي آسون تر ميشد

. شب بخير

. نه . من اين صورتو قبلاً هم ديدم

من ميخوام باور کنم که همه چيز . رو به راهه

. اينکه "لانسلوت" واقعا برگشته

! خيلي شبيهشه که

. آره

چيه ؟

... نمي دونم

. يه جاي کار مي لنگه

. وقتي داشت داستانش رو تعريف ميکرد حسش کردم

، جوري که با من احوال پرسي ميکرد . منو مشکوک کرد

، اما اتفاقي که الان افتاد . من رو کاملا مطمئن کرد

. اون فراموش کرده که من جادو دارم

. لانسلوت" هيچوقت همچين کاري نميکنه"

.قطعا عجيبه . بهش وقت بده

. مشتاق شنيدن خبر هاتم

. مطمئنم که خيلي خوشحال ميشين، بانوي من

آرتور" و شواليه هاش" . کاملا قضيه رو باور کردن

و "گوين" ؟

اين بايد آخرين چيزي باشه که اون انتظارشو . توي مراسم عروسيش داشته

، اگر هم دستپاچه شده بود . از خودش بروزش نداد

. ميترسم که واقعا از ته قلب عاشق "آرتور" باشه

هر احساسي که اون به "لانسلوت" داشت . مال گذشته ست

. من فکر اينجاش رو هم کردم

. فکر ميکنم وقتشه اون احساسات دوباره زنده بشن

. مطمئن نبودم ميتونم اينجا پيدات کنم

فکر ميکردم يه اتاق توي . کاخ داشته باشي

. ميخوام تا جايي که ميشه اينجا بمونم

، ممکنه زياد نباشه . اما به هرحال اينجا خونه امه

ميتونم بيام تو ؟

. فقط ميخوام برات آرزوي موفقيت بکنم

. فکر نميکردم دوباره ببينمت

. ميدونم

، وقتي شنيدم تو چکار کردي . خيلي احساس گناه کردم

. نه - . تو همونطور که ازت خواسته بودم از "آرتور" محافظت ميکردي -

، اگر به خاطر تو نبود . عروسي اي هم در کار نبود

. هيچ کلمه اي براي تشکر کردن از تو وجود نداره

More Farsi Persian subtitles for Merlin

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left